رفتن به محتوای اصلی
Zorba the Greek

Zorba the Greek؛ زندگی در لحظه

صفحۀ فیلم و هشدارهای محتوایی ←
Michael Cacoyannis۱۹۶۴
مهر ۱۴۰۵
زمان مطالعه: حدود ۹ دقیقه۳۱ بازدید
اسپویلراین نوشته بخش‌هایی از داستان فیلم رو لو می‌ده.

از وقتی یادم میاد دوست داشتم فیلم Zorba the Greek (یا همون زوربای یونانی) رو تماشا کنم ولی انقدر لیست فیلم‌هایی که باید می‌دیدم دور و دراز بود که به این فیلم نمی‌رسیدم. اما بالاخره دیشب قرعه به نام این درام کلاسیک از ١٩۶۴ به کارگردانی آقای Michael Cacoyannis، کارگردان فقید یونانی-قبرسی افتاد و چقدر هم تجربۀ لذت‌بخشی بود. فیلم بر اساس رمانی تحت همین نام، نوشتۀ آقای Nikos Kazantzakis (١٩۴۵) ساخته شده و روایتگر ماجراجویی یک نویسندۀ انگلیسی-یونانی به اسم Basil با بازی آقای Alan Bates در سفرش به جزیرۀ Crete در یونان برای احیای معدنیه که در زمین آبا و اجدادیش واقع شده و مدت‌های مدیدیه که بی‌استفاده رها شده. هم‌مسیری Basil با مرد یونانی‌ میان‌سال کاریزماتیکی به اسم Alexis Zorba با بازی خیره‌کنندۀ آقای Antony Quinn، کیفیت این سفر و حتی زندگیش رو تغییر می‌ده. Zorba خیلی سریع تبدیل به زیردست و مرشد فلسفی Basil می‌شه و مسئولیت راه‌اندازی معدن رو بدست می‌گیره.

Zorba و Basil در ساحل Crete
Zorba و Basil در گفت‌وگویی کنار ساحل، در اواخر فیلم.

آقای Kazantzakis (نویسندۀ Zorba the Greek و The Last Temptation of the Christ) کاراکتر Zorba رو با الهام از یک معدنچی یونانی به اسم Georgios Zorbas، تعالیم اساتیدش Friedrich Nietzsche و Henri Bergson، و شخصیت مرشدگونۀ Homer ساخته و پرداخته. کاراکتری که فلسفۀ وجودیش تو "زندگی در لحظه" خلاصه می‌شه. در مقابل Zorba که مردی پر سرو صدا، برونگرا و قدرتمند چه در اراده و چه از لحاظ فیزیکیه و عاشق زندگیه و اون رو با تمام زیبایی‌ها، دردها، عشق‌ها، هرج و مرجش و حتی زشتیاش جرعه جرعه می‌نوشه، کاراکتر Basil مردی ساکت، درونگرا و روشنفکره که سال‌های زیادی رو صرف تامل و کتاب خوندن کرده. بخوام خیلی خلاصه حق مطلب رو برسونم باید بگم که Basil بزرگ‌شدۀ فرهنگ عصاقورت داده و معادی آداب انگلیسیه و چای می‌نوشه و Zorba خود فرهنگ گرم و خاکی و روراست مدیترانه‌ایه و بدون در نظر گرفتن زمان روز، شات rumیه که به سلامتی می‌ره بالا.

Alan Bates و Anthony Quinn در Zorba the Greek
Basil و Zorba؛ دو نگاه کاملاً متفاوت به زندگی

از همون شروع مسیر توی کشتی تفاوت Basil، نه تنها با Zorba بلکه با بقیه یونانی‌های عازم به سمت جزیره مشهوده. Basil اتوکشیده‌ای که برای چشم‌تو‌چشم نشدن با زن‌های جَوونِ شیطون که مدام چشمکی هم نثارش می‌کنن سرش رو کرده تو کتابش و مردمان باری‌به‌هرجهتی که با هر تکون کشتی از سمتی به سمت دیگۀ کابین پرتاب می‌شن و والس می‌رقصن. اونقدر تکون تکون می‌خورن که ممکنه مثل اتفاقی که برای Zorba میفته، تگری هم بزنن. البته Zorba با بقیه فرق می‌کنه، اون خوشی رو تو هوا قاپ می‌زنه و واسه رسیدن بهش تلاش می‌کنه؛ تا حدی که برای تجربۀ غذا، شراب و حتی خانم‌های دیگه از Crete بیرون زده و حتی پاش به آمریکا هم رسیده. واسه همینه که یکی از القابش بین اهالی جزیره، Californiaس.

به هر حال، به محض ورودشون به جزیره با استقبال خیل عظیمی از اهالی مواجه می‌شن. اهالی که گویا زندگی در چنین مکان ساکت و دورافتاده‌ای، هر اتفاقی حتی بازگشت Zorba به Crete یا دیدن یه خارجی به هیجان بیارشون. اولین ملاقات دو کاراکتر با کاراکترهای اصلی جزیره با مادام Hortense با بازی خانم Lila Kedrovaه. زنی فرانسوی، مسن و صاحب تنها هتل جزیره که به شکل بانمکی خودش اسمش رو Hotel Ritz (هتل‌های زنجیره‌ای بین‌المللی لوکس که هزینۀ اقامت یک شب در اتاق‌های معمولیش بین ۴٠٠ تا ١٢٠٠ دلار آمریکاس) گذاشته. یادمه اولین تعریفی که از فرانسوی‌ها شنیدم از همکلاسی انگلیسیم بود که می‌گفت "ببین، اینا دوست دارن همیشه عاشق باشن. می‌فهمی چی می‌گم؟ همون حس ۶ ماه اول آشنایی، نه چیز دیگه! برای همین خیلی تند تند عاشق و فارغ می‌شن". مادام Hortense قصۀ ما هم از همون مدل فرانسوی‌هاست. توی خیالش هنوز درگیر عشق‌های گذشته‌ش با دریاسالاران ایتالیایی، انگلیسی و روسه که زمانی برای تصرف جزیره در هتل مادام اقامت داشتن. عشق‌های دوری که حالا و با گذشت زمان و فرسوده شدن بدنش، اون رو در ذهن خودش جَوون و دلربا نگه داشته. تا حدی که Basel رو به خنده می‌ندازه. اما می‌دونیم که نگرش Zorba روی زندگی با Basel از زمین تا آسمون فرق می‌کنه. اون دل به دل مادام می‌ذاره، باهاش می‌رقصه، ملوسک صداش می‌کنه، بچه‌هایی که رو اعصاب مادام می‌رن رو پیش می‌کنه و Basel رو برای خندیدن بهش و شکستن دلش شماتت می‌کنه. البته این‌ها فقط از قلب رئوفش نشات نگرفته و سود خودش در زدن مخ مادام و خوابیدن باهاش رو هم در نظر گرفته.

البته این "زندگی در لحظه" و خیام‌طور Zorba، همیشه باهاش نبوده و بعد از کلی تجربۀ متفاوت بهش رسیده. همینطور که داستان به جلو می‌ره، Basel و مخاطب یواش یواش به گذشتۀ متفاوت Zorba پی می‌بره. می‌فهمیم که در دوره‌ای از زندگیش سربازی شجاع بوده که در مقابل ارتش ترکیه از یونان دفاع کرده. این از زخم‌های عمیق روی سینه‌ش و عدم وجود اون‌ها روی کمرش (هیچوقت دست به فرار نزده) مشخصه. زخم‌هایی که بهش یاد دادن که چقدر احمق بوده و اینکه ملیت یک فرد، خوب یا بدیش رو تعیین نمی‌کنه. اون فهمیده که زندگی در دنبال کردن نیازهای طبیعی و بدنی خلاصه می‌شه. همین‌قدر ساده؛ اگه گشنه می‌شی باید یه چیزی بخوری و تنها گناهی که در مورد یک زن می‌تونی مرتکب شی اینه که از نیازهای جنسیش رو برگردونی. آدم باید خوش و به فکر عشق و حال خودش هم باشه، مابقی فرعیاته. اینا با عقاید Basel جور در نمیاد. از نظر اون، همه چیز باید حساب شده و روی اصول پیش بره. اون انقدر منفعل و بی‌جربزه‌س که نه تنها برای سال‌های مدید شروع به بهره‌برداری از معدن نکرده، بلکه با وجود داشتن ظاهری شیک و دخترکش، از معجزۀ تماس زنونه هم محروم بوده. درجایی از فیلم، وقتی Zorba بهش اسرار می‌کنه که "خَره، خوشگل‌ترین دختر جزیره (با بازی خانم Irene Papas) که کل شهر تو کَفِشن داره بهت پا می‌ده. یه حرکتی بکن"، طفره می‌ره که "نه، من متفاوتم". این رو که شنیدم با خودم فکر کردم که شاید طرف همجنس‌گراست. بعد دیدم که نه، فقط بی‌عرضه تشریف داره. Basel می‌گه که دنبال دردسر نمی‌گرده و Zorba جواب میده که" زندگی سراسر دردسره و فقط وقتی می‌میری ازش خلاص می‌شی. پس کمربندت رو باز کن و دنبال شر بگرد!" وقتی بالاخره تحت تاثیر بیخیالی‌های Zorba دل رو به دریا می‌زنه و به خونۀ دختر می‌ره، مردم بیکار جزیره که از هر چیزی برای فرار از بی‌حوصلگی و سکوت زندگیشون استفاده می‌کنن، خبر رو به گوش پسرکی که شیفته و مجنون دختر بود و بارها جواب رد شنیده بود می‌رسونن و باعث خودکشی اون می‌شن (چه جملۀ طولانی‌ای شد!). این مرگ، به مذاق مردم مردسالار و کینه‌توز جزیره و زن‌های حسودشون خوش نمیاد و در روز خاکسپاری پسرک، مثل سگ‌های درنده به دختر بی‌گناه حمله‌ور می‌شن. Basel چی‌کار می‌کنه؟ هیچی! البته هیچی هیچی هم نه... یه جور که کسی ناراحت نشه، از Zorba طلب کمک می‌کنه. Zorba بالاخواه دختر درمیاد و حتی کار به دعوای فیزیکی هم می‌رسه. اما نهایتا دختر به دست پدر پسرک کشته می‌شه. Basel ناراحت می‌شه ولی کاری هم می‌کنه؟ خیر، منفعل‌تر از این حرف‌هاست. از طرفی هم اگه بخوایم نمادگرایانه و از ذهن یک نویسندۀ دهۀ ۴٠ میلادی به قضیه نگاه کنیم، این دختر می‌تونه استعاره‌ای بر آنیما (وجه زنونۀ هر مرد) ی Basel باشه که باید می‌مرد تا آقای نویسنده جربزۀ مردونه‌ش رو بدست بیاره.

Basil و زن بیوه در فیلم زوربای یونانی
Alan Bates و Irene Papas در نمایی از زوربای یونانی (۱۹۶۴).

در جایی از فیلم، متوجه می‌شیم که برای احیای معدن، احتیاج به تیر و تختۀ چوبیه. چوبی که می‌شه از کوه کنار معدن تامین بشه ولی یه مشکل هست و اونم اینه که جنگل متعلق به کلیسای شهره و عمرا بشه مذهبیون رو به همکاری مجاب کرد. این از نظر Basel مشکل بزرگیه. اما Zorba این حرف‌ها حالیش نیست و دست به کار می‌شه. متوجه می‌شه که راهب‌ها خیلی هم عليه‌السلام و تارک دنیا نیستن و حتی یک جا متوجه باجناق‌بازیشون در زیر یه درخت و جای دنج دور از چشم‌های بقیه می‌شه. اون که این جماعت رو خیلی خوب می‌شناسه، از ضعفشون در برابر خواهش‌های دنیوی و ریاکاریشون کمال استفاده رو می‌بره. پس باهاشون گرم می‌گیره، مست می‌کنه و می‌رقصه و اجازۀ استفاده از جنگل و حتی دعا برای پروژۀ معدن رو می‌گیره. پروژۀ معدنی که به خاطر عملکرد غیر اصولی Zorba و انفعال Basel تو همون افتتاحیه به خاتمه می‌رسه.

این وسط هم مادام Hortense که نماد زمان، زوال، تنهایی و چسبیدن انسان به شکوه ازدست‌رفتۀ زندگیه به هر ترتیبی که هست با Zorba ازدواج می‌کنه. ولی قبل از اینکه بتونه طعم چنین زندگی رو بچشه، عجل بهش مهلت نمی‌ده. همونطور که هیچ چیز خوبی پایدار نیست، زندگی مادام هم به پایان می‌رسه و بدتر از اون اینکه، درست قبل از مرگش، شاهد هجوم مردم کلاغ‌صفت، ریاکار و بی‌رحم جزیره و تاراج مایملکشه. آره، زمان نه تنها زیبایی و عشاقش رو ازش گرفت، بلکه اندوختۀ عمرش و نهایتا زندگیش رو هم به باد داد. اون نقطۀ مقابل جالبی برای Alexis Zorbaس. Hortense عمدتاً در گذشته زندگی می‌کنه ولی Zorba در اکنون و حال حاضر؛ نه یه ثانیه قبل و نه یه ثانیه بعد. Zorba هم پیر شده و گذشتۀ سنگینی داره، اما فلسفه‌اش اینه که تا وقتی زنده‌ای، بخور، بنوش، کار کن، عاشق شو، برقص و زندگی کن. Hortense نشون می‌ده که اگه زندگی تبدیل به خاطره بشه چه اتفاقی می‌افته؛ ولی Zorba نماد زندگی‌ایه که هنوز در حال رخ‌دادنه.

در انتهای فیلم، Basel که تلاشش برای لمس زندگی از نزدیک رو ناموفق دیده و باید به زندگی قبلیش و نویسندگی برگرده، از Zorba می‌خواد تا بهش رقصیدن رو یاد بده. اینجا رقص استعاره‌ای از زندگیه. زندگی‌ای که گاهی Zorba انقدر درگیر کیف بردن ازش می‌شه که از پا میفته! این همون "دیوونگی‌"ایه که Zorba اعتقاد داره زندگی Basel کم داره. در کنار داستان جذاب و بازی‌های فوق‌ حرفه‌ای بازیگران فیلم، این سینماتوگرافی عالی آقای Wlater Lassallyه که باعث شده تا تماشای Zorba the Greek به تجربه‌ای چشم‌نواز و لذت‌بخش تبدیل بشه و آقای Lassaly جایزۀ Oscar بهترین سینماتوگرافی رو از آن خودش کنه. از موسیقی جناب آقای Mikis Theodorakis هم که نگم! موسیقی ایشون برای فیلم، حتی از خود فیلم هم شناخته‌ شده‌تره و مطمئنم شما هم قبل از تماشای فیلم، این قطعه که یجورایی به سرود ملی غیررسمی یونان تبدیل شده رو شنیده بودید. به نظرم، این موسیقی عصارۀ فیلمه، اون آروم آروم شروع می‌شه و یهو انفجاری از انرژی آزاد می‌کنه. اون معنی زندگیه. معنی زندگی در لحظه. به خودتون یه لطفی کنید و همین الان بهش گوش بدید و برقصید!

Zorba و Basil در رقص پایانی کنار دریا
Zorba و Basil در رقص پایانی کنار دریای Crete
گزارش خطا

کامنت‌ها ۸

برای مشارکت وارد شو.

دیدن بقیۀ کامنت‌ها (۲)

نقدهای دیگه