
About Dry Grasses؛ چهرۀ خاکستری سامت
صفحهٔ فیلم و هشدارهای محتوایی ←زمان مطالعه: حدود ۷ دقیقه۱ بازدید
به شخصه آشنایی چندانی با سینمای ترکیه ندارم و به جز تعداد محدودی از آثار آقایون Nuri Bilge Ceylan و Fatih Akin، فیلم دیگهای از کشور همسایهمون ندیدم. خوشحال میشم اگه کارگردان یا فیلم خاصی که از نظر خودتون نباید از دست بدم رو به صورت کامنت بهم معرفی کنید. فیلم About Dry Grasses (٢٠٢٣) به کارگردانی آقای Nuri Bilge Ceylan برشی از زندگی معلم مدرسهای روستایی به اسم Sametه که آرزوی گرفتن انتقالی به مدرسهای در استانبول رو داره. اوضاع زمانی قمر در عقرب میشه که به Samet تُهمت روابط غیراخلاقی با یکی از دانشآموزهای دختر زده میشه. نکتۀ قابل توجه چرایی و صحت این تهمت نیست و تمرکز فیلم بر روی واکنش Samet به چنین اتهامیه. برای آشنایی بیشتر مخاطب با شخصیت Samet، ارتباطش با همخونهایش Kenan که اتفاقا همکارش و یکی از معلمهای مورد اتهام قرار گرفتهس و بعدتر، مثلث عشقی اونها با Nuray، زنی معلم از مدرسۀ روستای همسایه مورد بررسی قرار میگیره. اینجاست که بازی طبیعی و باورپذیر آقای Deniz Celiloğlu در نقش Samet تماشای این فیلم دیالوگ محورِ سه ساعت و بیست دقیقهای رو به تجربهای سرگرم کننده و تامل برانگیز تبدیل میکنه. بازی که به Samet ظاهری آروم، متفکر و مسلط بر اوضاع و باطنی آشفته و حتی مارموذ داده. از اجراهای تاثیرگذار دیگۀ فیلم، باید به خانم Ece Bagci، بازیگر نقش Sevim یا همون دخترک دانشآموز فیلم اشاره کنم که با وجود سن کمش، بازی خارقالعاده از خودش به نمایش گذاشته. علاوه بر بازیهای درخشان فیلم، این سینماتوگرافی عالیشه که تماشای فیلم رو به تجربهای لذتبخش تبدیل کرده. سینماتوگرافی که بسیار تحت تاثیر سینمای آقایون عباس کیارستمی و جعفر پناهیه که اگه زبان فیلم تُرکی نبود و خانمها حجاب داشتن، فکر میکردم در حال تماشای اثری ایرانی هستم. حتی در جایی از فیلم شاهد نقاشی از Nuray هستیم که تداعی کنندۀ چهرۀ آقای کیارستمیه.
(اسپویلر ←) در ابتدای فیلم شاهد توجه ویژۀ Semet به یکی از دانشآموزهاش به اسم Sevim هستیم. توجهی که شاید چیز خاصی به نظر نیاد. به هیچ عنوان جنسی نیست و فقط و فقط از سر محبت یا علاقۀ معلم به شاگردشه. مطمئنا هر معلم یا سرپرستی از یکی دو تا از دانشجوها یا کارمندانش بیشتر از بقیه خوشش میاد. این علاقه اکثرا به خاطر عملکرد درخشان اون زیردست یا نحوۀ رفتاریشه. حالا جنسیتش یا شیرینبازیهاش هم میتونه در این حس بیتاثیر نباشه. ولی باز هم تکرار میکنم به هیچ عنوان جنسی نیست. مخصوصا وقتی راجع به Semet (که در ابتدای فیلم هیچ تمایلی به برقراری ارتباطات عاطفی با افرادی که سر راهش قرار میگیرن نشون نمیده) و Sevim چهارده سالۀ این داستان صحبت میکنیم، این "توجه ویژه" خلاصه میشه به آیینۀ جیبی که Semet به عنوان سوغاتی به Sevim میده، اجازۀ جواب دادن به سوالهای سر کلاس به Sevim و لبخندی که بینشون رد و بدل میشه. اوضاع زمانی بهم میریزه که طی یه بازرسی سر زده و گشتن کیف دانشآموزا توسط مدیر، آیینۀ جیبی و نامهای عاشقونه از کیف Sevim بیرون میاد. بعد از کلاس، Semet به اتاق معلمها میره و با اوقات تلخی، وسایل خصوصی دانشآموز محبوبش رو پس میگیره. وقتی Sevim ازش میخواد تا نامه رو پس بده، ادعا میکنه که اون رو نخونده پاره کرده. بهش میگه که نباید ناراحت باشه، از این جور نامهها همه مینویسن و حتی خودش هم وقتی مدرسه میرفته عاشق معلم ادبیاتش بوده. اینجاست که Sevim و مخاطب متوجه میشن که نامه رو خونده و اشتباها فکر میکنه که دختر کوچولوی داستانمون که بعدتر در حال پچپچ کردن با پسری همسن و سال خودش میبینیمش، عاشقشه!

چند روز بعد، Semet و Kenan به خاطر گزارش چند دانشآموز برای رفتارهای غیراخلاقیشون به دفتر آموزش و پرورش شهر احضار میشن. این قسمت از داستان، من رو یاد فیلم The Hunt (٢٠١٢) و فیلم کوتاه ارفاق (١۴٠٠ به کارگردانی آقای رضا نجاتی) انداخت؛ وقتی که به ناحق مورد اتهامی قرار میگیری که باوجود عدم در دست بودن مستندات کافی، چون شاکی موقعیتی حساس داره، حداقل برای مدت کوتاهی مجرم پرونده شناخته میشی. بگذریم، Semet و Kenan بعد از مدتی متوجه اسامی شاکی پرونده و دلایلشون میشن. Semet که انتظار چنین "خیانتی" رو از Sevim نداشته، حسابی شوکه و عصبانی میشه. ولی بعدتر وقتی میشنوه که احتمالا هدف اصلی دانشآموزها Kenan بوده و اسم اون فقط برای کمتر شدن بار گناه همکار و همخونهایش وارد پرونده شده، شروع به کشیدن نقشۀ شومی برای گرفتن "انتقام" میکنه.

همونطور که عرض کردم، Semet که شاید ۴٠ سالشه، علاقهای به شروع روابط عاطفی با خانمها نداره. مثلا در ابتدای فیلم رئیس پلیس روستا بهش پیشنهاد میکنه تا اون رو با یکی از افسرها که خانم خوب و مجردی هم هست آشنا کنه، که Semet با جدیت تمام ردش میکنه. بعدتر هم وقتی با خانم معلمی به اسم Nuray که در یک بمبگذاری، یکی از پاهاش رو از دست داده و آدم سیاسیایه، آشنا میشه، Kenan که مثل Nuray فرقۀ علوی رو دنبال میکنه رو میندازه جلو تا با هم دوست بشن. امــّــا... حالا که فکر میکنه Kenan در بدنام شدنش و اعصاب خوردیهاش نقش داشته و حتی روابط مخفیانهش با Nuray رو هم ازش پنهون میکرده، با نقشهای شوم به سراغ Nuray میره. وقتی Nuray ازش میخواد تا بهمراه Kenan برای صرف شام به خونهش برن، بدون اطلاع دادن به همخونهش، تنهایی با یه دسته گل و شراب به خونۀ Nuray میره.

در صحنهای از فیلم Samet و Nuray رو در سر میز شام در حال بحث راجع به نظامهای مختلف سیاسی میبینیم. در نگاه اول، این شاید به نظر تا حدی به رخ کشیدن اطلاعات سیاسی نویسنده و کارگردان بیاد ولی در اصل این صحنه نشون دهندۀ جهانبینی متضاد دو کاراکتر و تاثیرش در رفتارها و طرز فکرهاشونه؛ Semet دیدگاهی بدبینانه و خودمحورانه داره و استدلالهای سیاسیش بازتابی از حس بیگانگیش با محیط اطرافش و ناامیدیش از سیستم و انتظارات اجتماعیه. لحن پوچگرایانهش بیشتر از ناتوانیش برای تطبیق ایدهآلهاش با واقعیت نشأت میگیره. در مقابل اون، Nuray دیدگاهی اصولگرا و آگاه به مسائل اجتماعی داره. اون به مسئولیت فردی هر عضو در جامعه و ضرورت عمل برای تغییر شرایط باور داره. شاید همین ناامیدی Semet از تغییر شرایط و اطرافیانشه که باعث رفتار غیراخلاقیش در مورد Kenan و تبدیل شدنش به یه دیکتاتور سر کلاس شده.

وقتی هر دو حسابی مست شدن، Semet به Nuray ابراز علاقه میکنه و با هم به اتاق خواب میرن. اما قبل از وارد شدن Semet به اتاق، شاهد صحنهای سورئال هستیم؛ به بهونۀ رفتن به دستشویی، دیوار چهارم رو میشکونه، از صحنۀ فیلمبرداری فیلم خارج میشه و بعد از گذر کردن از سالن استودیوی تهیۀ فیلم، به دستشویی استودیو میره. به نظرم این صحنه میتونه اشارهای به فیلم بازی کردن Semet برای افراد دور و برش باشه. یعنی که Semet اون کسی نیست که ادعا میکنه. یا شاید هم این نشون دهندۀ تکبر و خودمحورانگاری Semet باشه. اینکه فکر میکنه، خودشه که مهمه و بقیه آلت دست اونن و میتونه بازیشون بده. از همۀ اینها گذشته، این صحنه میتونه شوخی کارگردان با مخاطبش هم باشه. بعد از دو ساعت و نیم فیلمی که مدام توش صدای شرشر آب شنیده میشه، حتی بازیگر فیلم هم احتیاج به رفتن به دستشویی پیدا میکنه ولی بیننده (مخصوصا اونهایی که فیلم رو در سینما میبینن) مجبوره تا پایان این فیلم طولانی تحمل کنه. درست مثل Semet که اون روستا و شرایطی که توش گیر کرده رو باید تحمل کنه.
بگذریم، Semet بالغ و تحصیل کرده همون کاری رو با Kenan میکنه که انتظارش رو از Sevim چهارده ساله نداشت. با این حال، شخصیت پیچیده و باورپذیرش انقدر نزدیک به واقعیت و خاکستریه که با وجود تصمیمات و برخوردهای نفرتانگیزش، مخاطب میتونه باهاش همذاتپنداری کنه.
در انتهای فیلم شاهد مونولوگی از Semet هستیم که میگه همه چیز تو این روستا در شرق آناتولی، در طول زمستون زیر کلی برف یخ زده و با پایان زمستون و شروع گرمای شدید تابستون، زیر آفتاب سوزنده خشک و زرد شده و هیچ حالت متعادلی بین این دو حد شدید وجود نداره. Semet به زندگیش و انتخابهایی که کرده فکر میکنه و به تضاد درونیش در همراستا کردن آرزوهاش با واقعیت اشاره میکنه. این مونولوگ نشوندهنده پذیرفتن ناامیدیها و احساس تنهاییشه. یه لحظه خودآگاهیه که Semet به محدودیتها و تناقضات درون خودش پی میبره.





کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.