رفتن به محتوای اصلی
Pasolini

Pasolini؛ میان آخرین روزهای Pasolini و رؤیاهایی که ساخته نشدند

صفحهٔ فیلم و هشدارهای محتوایی ←

زمان مطالعه: حدود ۵ دقیقه۰ بازدید

۱۸-۱۹ سالم بود که فهمیدم فیلم دیدن فقط یه سرگرمی نیست و تصمیم گرفتم کمتر آثار تجاری ببینم. دو سه تا فیلم از جناب Roman Polanski دیده بودم که پسر داییم چند تا فیلم به کارگردانی جناب آقای Pier Paolo Pasolini برام آورد. حس بچه‌ای رو داشتم که می‌خواد برای اولین بار فوتبال بازی کنه و یهو توپ رو می‌کوبین تو صورتش. هر فیلم رو چند بار تماشا می‌کردم تا بلکه چیزی فراتر از زیرنویس داغون فارسی دستگیرم بشه. Oedipus Rex (1967) و Medea (1969) رو که تماشا کردم، در به در دنبال مطلب راجع به عقدۀ ادیپ و داستان Medea می‌گشتم تا بفهمم داستان از چه قراره. با هر ضرب و زوری بود Salò (1975) رو تا انتها نگاه کردم و سعی کردم به جای ابراز انزجار (سری به قسمت کامنت‌های پست مربوط به این فیلم در پیج اینستاگرامی چشم سوم بزنید تا منظورم رو متوجه بشید) سعی کنم پیام کارگردان رو درک کنم.

این شد که Pasolini برام حکم اسطوره رو پیدا کرد. ایشون باعث شد بیشتر فیلم ببینم، مطلب بخونم و یاد بگیرم و شاید اگه با فیلم‌های ایشون آشنا نمی‌شدم الان پیج چشم‌سومی هم نبود. باهاش بیشتر کنجکاو شدم راجع به زندگی و تجربیات شخصیش هم بدونم؛ زندگی شخصی آزاده که به خاطر ساخت فیلم The Gospel According to St. Matthew (1964) مورد تشویق واتیکان قرار گرفت و فیلم Salòش کلی اعتراض و تظاهرات خیابونی مذهبیون رو در پی داشت.

تضادِ جالب اینه که The Gospel According to St. Matthew صرفاً یک استثنای عجیب در کارنامۀ Pasolini نیست؛ انگار کلید فهم رابطۀ پیچیده ش با امر مقدس و نهاد دینه. ایشون روایت انجیل را با بازیگران غیرحرفه‌ای و زبانی نزدیک به مستند ساخت، اما تأکید فیلم بیشتر روی خوانش سیاسیِ متن است تا یک بازگویی صرفاً آیینی. پس تشویق نهادهای کاتولیک از فیلم لزوماً به معنی هم‌فکری کامل با Pasolini نبود: فیلم درست در مرزِ ایمان شخصی و دینِ نهادی حرکت می‌کنه؛ مرزی که بعدها در Salò به شکلی بسیار تیره‌تر برمی‌گرده.

Pier Paolo Pasolini در پشت صحنهٔ The Gospel According to St. Matthew
Pasolini در پشت صحنۀ The Gospel According to St. Matthew

بعد از کمی تحقیق، متوجه تراژدی دوم نوامبر سال ۱۹۷۵ شدم؛ بله، جناب Pier Paolo Pasolini که بیشتر به عنوان یه شاعر شناخته می‌شد تا کارگردان، وقتی فقط ۵۳ سال داشت توسط Giuseppe Pelosi و سه نفر دیگه که احتمالاً از اعضای مافیای ایتالیا بودن در ساحل Ostia به قتل رسید. جسد آقای Pasolini در حالی پیدا شد که چندین استخونش شکسته، بیضه‌هاش با میله‌ای فلزی شکافته، نیمی از بدنش سوخته و چند بار توسط ماشین خودش زیر گرفته شده بود.

چیزی که ماجرای قتلش رو ترسناک‌تر می‌کنه فقط خشونتِ اون شب نیست؛ اینه که روایت رسمی هیچ‌وقت کاملاً بی‌ابهام باقی نموند. Pelosi به قتل محکوم شد، اما در سال ۲۰۰۵ اعتراف قبلیش رو پس گرفت و گفت ماجرا کارِ چند نفر دیگه بوده. این حرف‌ها یک حقیقت قطعیِ تازه نساخت، اما باعث می‌شه بهتر بفهمم چرا پایان فیلم Ferrara و اصولاً هر روایت دیگه‌ای از اون شب، ناگزیر با حدس و تفسیر قاطی می‌شه؛ چون خود پرونده هم بعد از سال‌ها هنوز تهِ ماجرا رو روشن نکرده.

فیلم Pasolini (2014) به کارگردانی آقای Abel Ferrara یه جورایی بیوگرافی بر زندگی جناب آقای Pier Paolo Pasolini و به طور کلی آخرین ماه‌های زندگیش و تلاشش برای ساخت فیلم Porno Theo Colossal (که متأسفانه مجال ساختنش رو پیدا نکرد)ه. به نظرم سینماتوگرافی عالی جناب آقای Stefano Falivene، بازی فوق‌العادۀ جناب آقای Willem Dafoe در نقش آقای Pasolini و استفاده از آقای Ninetto Davoli که پیشتر در ۶ فیلم به کارگردانی آقای Pasolini ایفای نقش کرده بود تماشای این فیلم رو بسیار لذت‌بخش کرده.

Willem Dafoe در نقش Pier Paolo Pasolini کنار خودرو در فیلم Pasolini
Willem Dafoe در نقش Pasolini در فیلم Abel Ferrara
Pier Paolo Pasolini و Ninetto Davoli در پشت صحنه
Pasolini و Davoli؛ دو همراه قدیمی در سینمای Pasolini

یه جزئیات خوب در همین استفاده از Ninetto Davoli خوابیده: در فیلمنامۀ ناتمام Porno-Teo-Kolossal، قرار بود نقش فرعی‌تری داشته باشه، اما Ferrara ایشون رو در نقش Epifanio، قهرمانِ جست‌وجوی مسیح، می‌نشونه. این جابه‌جایی برای من فقط یک انتخاب بازیگر نیست؛ رفیق و بازیگر قدیمیِ Pasolini تبدیل می‌شه به حاملِ رویایی که خودِ Pasolini فرصت ساختنش رو پیدا نکرد.

Ninetto Davoli در نقش Epifanio در فیلم Pasolini
Ninetto Davoli در نقش Epifanio در رؤیای ناتمام Porno-Teo-Kolossal
تنها قسمتی از فیلم که به دلم ننشست شاید پایان‌بندیش بود که با چیزهایی که از جریان به قتل رسیدن آقای Pasolini می‌دونستم متفاوت بود.

به نظرم Ferrara آگاهانه از ساختن یک "فیلمِ معمای قتل" فاصله می‌گیره. ایشون نه دنبال تحقیق قضاییه و نه کسی رو متهم می‌کنه؛ در عوض بخش‌هایی از Petrolio و Porno-Teo-Kolossal رو جون می‌ده تا نشون بده Pasolini در آخرین روزش هنوز بیشتر از مرگ، درگیر چیزهایی بود که می‌خواست بنویسه و بسازه. برای همین، اینکه پایان‌بندی فیلم با تصویر ذهنی من از قتل فرق داره، شاید فقط کم‌کاری یا بی‌دقتی Ferrara نیست؛ یک تصمیمه برای اینکه زندگی و تخیل Pasolini در فیلم از شیوۀ مرگش بزرگ‌تر باقی بمونه.

یکی از دلایلی که بازی Willem Dafoe به نظرم جواب می‌ده اینه که Ferrara ازش نخواسته Pasolini رو تقلید کنه. منتقد Sight and Sound هم به همین نکته اشاره می‌کنه: نه Dafoe دنبال بازسازی دقیقِ لحن و رفتار Pasoliniه و نه Ferrara می‌خواد سبک فیلم‌سازی ایشون رو کپی کنه. همین فاصله باعث می‌شه فیلم به‌جای بدل‌سازیِ یک چهرۀ شناخته‌شده، تبدیل به برداشت شخصیِ یک فیلم‌ساز از فیلم‌ساز دیگه بشه؛ برداشت آزادی که می‌تونه برای بعضی‌ها نقطۀ قوت و برای بعضی‌ها نقطۀ ضعف فیلم باشه.

Ferrara فقط زندگی خصوصی یا شبِ آخر Pasolini رو بازسازی نمی‌کنه؛ گفت‌وگوی آخر ایشون دربارهٔ هنر و سیاست رو هم وارد فیلم می‌کنه. به این ترتیب، اضطرابِ فیلم صرفاً از سرنوشت یک آدم نمیاد؛ به نگرانی همیشگی Pasolini از خشونت و فرهنگ مصرف‌گرا وصل می‌شه. فیلم حتی وقتی سراغ مرگش می‌ره، سعی می‌کنه یادآوری کنه که برای Pasolini "خطر" فقط چیزی نبود که بیرون از خودش کمین کرده باشه؛ مسئله‌ای اجتماعی بود که همه درونش زندگی می‌کردن.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر