
Leila's Brothers؛ وقتی آبروداری، زندگی یک خانواده را میبلعد
صفحهٔ فیلم و هشدارهای محتوایی ←زمان مطالعه: حدود ۴ دقیقه۰ بازدید
فیلم "برادران لیلا" (۲۰۲۲) به کارگردانی آقای سعید روستایی، نامزد دریافت نخل طلای جشنوارۀ فیلم کن و برنده جایزۀ فدراسیون بینالمللی منتقدان، روایتگر تلاش سخت لیلا برای بهبود زندگی خونوادشه. با اینکه یه جورایی تنها نونآور خونوادس و ضعف فیزیکی امونش رو بریده، همه فکر و ذکرش تغییر اوضاع زندگی چهار برادر بیجربزهش، حتی به قیمت طرد شدن توسط والدینشه. والدین مسنی که یک عمر کممحلی دیدن، تو سری خوردن و الان محتاج توجهن. توجهی که یا با تمارض به کسالت و نیاز به پزشک، از بچههاشون طلب میکنن و یا با خم و راست شدن و باج دادن به فامیل دنبال بهدست آوردنشن.

کل خونواده علاوه بر فقر و زنستیزی (مخصوصا از جنس "زن در مقابل زن"ش) درگیر قمار، دروغ و تمارضه؛ پدر خونواده با خالیبندی از سفرهای شمالش با بزرگ فامیل و عزت و احترامش میون خانداش میگه، برنامۀ تلویزیونی مورد علاقۀ مادر رو یکی از برادرها کشتی کجه که جز چاخان و سیاهبازی چیزی نیست، داداش بزرگه به دروغ به باباش میگه که اسم بزرگ فامیل رو گذاشته روی پسر تازه به دنیا اومدهش، یکی دیگه از برادرا پُز بالاشهر زندگی کردن رو میده، در صورتیکه تو یه اتاقک بدون سند رو پشتبوم یه بیغوله تو حاشیۀ ولنجک زندگی میکنه، زنش ازش جدا شده ولی به خونوادش میگه موقتا قهر کرده، داداش کوچیکه از کار اخراج شده ولی میگه اومدم مرخصی، و اینکه تو عروسی کادوی مهمونها رو بیشتر از چیزی که دادن اعلام میکنن.

به نظرم خونوادۀ جورابلوی "برادران لیلا" میتونه نمادی بر ایران باشه؛ کشوری که چندین دههس که بخاطر روابط اشتباه خارجیش یا تو بازی بزرگان راهش ندادن یا بازیچه دستشون شده و بارها سر بزنگاه توسط کشوری که خیال کرده پشت و پناهنشه نارو خورده. کشوری با حاکمیتی که حاضرۀ ذخایر ارزی و طبیعیش رو دو دستی تقدیم ابرقدرتهای خارجی کنه و دم تکون بده بلکه اعتبار و پشتوانه بخره، ولی باز هم در مجامع بینالمللی باهاش مثل نخودی برخورد میشه. کشوری که روی طلا خوابیده ولی با بیتوجهی به سیاستهای اقتصادی، مردمش رو به زیر خط فقر هل داده و لجبازیهای دولتش فرصتهای طلاییش رو یکی بعد از دیگری به باد داده.
جایی که دولتش از مهمترین و ضعیفترین قشر جامعهش، یعنی کارگرها، هم نگذشته، ارزشون سواستفاده کرده و در آخر حقشون رو دولپی خورده. دولتی که از بیفرهنگی، زنستیزی و خرافات نفع میبره، خشکسالی، سیل و زلزله رو گردن موی بانوان سرزمینش میندازه و از هر فرصتی برای نفی حقوق اجتماعی و اقتصادی برابرشون با مردها دریغ نمیکنه. مملکتی که با بیتوجهیهاش منابع طبیعی و میراث باستانیش رو بدست خودش نابود کرده. جایی که جوونهاش برای ساختن آیندهای بهتر، یا باید روی باد شکم توالتی که قراره مغازه بشه سرمایهگذاری کنن یا یه ناچار و با چشمی گریان و کلی دلهره مجبور به ترکش بشن.

در کل "برادران لیلا" یکی از فیلمهای ایرانی نسبتا خوب چند سال گذشتهس ولی بیعیب هم نیست؛ فیلم گاهی اونقدر به سینمای آقای فرهادی نزدیک میشه که اصالتش رو از دست میده. انگار "برادران لیلا" بچۀ ناخلف "درباره الی" و "ابد و یک روزه". در کنار سینماتوگرافی پایینتر از حد انتظار آقای هومن بهمنش، به شخصه گریم خانم علیدوستی اصلا به دلم ننشست و نتونستم باورش کنم. از اون بدتر دیالوگهایی بود که برای ایشون نوشته شده بود. انگار آقایون روستایی و جعفریان دنبال ترند کردن دیالوگهای فیلمشون بودن.
مثلا "با کار کردن چیزی درست نمیشه، باید یه کاری کرد" یا "به ما فکر کردن رو یاد ندادن و چطور فکر کردن رو یاد دادن" یا "نداری غذای مونده نیست که بخوریش تموم بشه، نداری رو هرچی بیشتر میخوری، بیشتر میشه". اینها کجا و "یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بیپایانه" کجا؟ به نظرم "برادران لیلا" تا حدی تحت تاثیر فیلم Godfather هم هست، مخصوصا در ابتدای فیلم وقتی مردهای فامیل به دستبوسی پسر بزرگ خاندان فوتشده و جانشین احتمالیش میرن. در صحنۀ آخر فیلم هم شاهد شباهت کمی بین دو فیلم هستیم با این تفاوت که در "برادران لیلا" مرگ دیکتاتور با رقص و پابکوبی دختر بچهها همزمان میشه و لبخند نصف و نیمهای رو به روی لب مخاطب آگاه میاره.




کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.