
Triangle of Sadness
صفحهٔ فیلم و هشدارهای محتوایی ←زمان مطالعه: حدود ۵ دقیقه۰ بازدید
کمدی سیاه Triangle of Sadness (۲۰۲۲) بعد از Force Majeure (۲۰۱۴) و The Square (۲۰۱۷)، سومین فیلم به کارگردانی آقای Ruben Östlund بود که تماشا کردم. این فیلم که جایزۀ نخل طلای جشنوارۀ کن را در سال ۲۰۲۲ از آن خودش کرد، شامل سه بخش و سرشار از پیامهایی مثل تبعیض جنسیتی و طبقاتی، کپیتالیسم و عطش قدرته. آقای Östlund در مصاحبهای گفته که ایدۀ ساخت این فیلم از زمان آشناییش با همسرش که عکاس دنیای مُده به سرش زده. از نظر ایشون علاوه بر دارایی مالی و تحصیلات، زیبایی ظاهری یکی از عوامل صعود فرد در سلسلهمراتب اجتماعیه که ایشون ازش با عنوان "خوشگلی در مقام واحد پول" نام میبره.

(اسپویلر ←) عنوان فیلم (مثلث غم) میتونه اشاره به تقابل سه نظام کپیتالیسم، کمونیسم و سوسیالیسم که بهصورت نمادین در فیلم شاهدشون هستیم داشته باشه، یا اشارهای باشه به سه قسمت اپیزودیک فیلم (همونطور که آقای Östlund در مصاحبهش با آقای Tom Power گفته، سه دنیای مُد، کشتی تفریحی اعیونی و جزیرۀ متروکه) و یا حتی در سطحیترین برداشت (همونطور که در صحنۀ آغازین فیلم از یکی از داورهای مُد میشنویم) اشارهای باشه به خطوط مثلثشکل پیشانی وقتی که فرد اخم میکنه.
در پردۀ اول با دو مدل دنیای مُد یعنی Yaya و Carl آشنا میشیم. میبینیم که Yaya با اینکه به خاطر زن بودن و وجود تبعیضهای جنسی در دنیای مُد درآمد بیشتری از Carl داره، به خزعبلات اجتماعی پوسیدهای مثل اینکه مردها عهدهدار مخارج یک رابطۀ عاطفی هستن معتقده. حتی بعدتر خیلی رک اعلام میکنه که به خاطر بالا رفتن جذابیت صفحات دنیای مجازیش وارد رابطه با Carl شده. در اینجا کارگردان سعی در نشون دادن سوءاستفادۀ مالی از زیبایی حتی بین دو نفر که هر دو به خاطر زیباییشون به مقامهای بالای اجتماعی رسیدن داره.

در پردۀ دوم، دو شخصیت فیلم به سفری تفریحی در کشتی تفریحی گرونقیمتی دعوت میشن. مادیگرایی این زوج در مواجهه با بقیۀ مسافرین پولدار کشتی چند برابر میشه. مسافرینی از جنس طبقۀ بالادست که حتی لطف و خوبی کردنشون به خدمۀ کشتی (افراد سلسلهمراتب فرودست که اتفاقاً اکثرشون در طبقات پایینی کشتی مشغول به کارن) هم بوی تحکم میده و زوریه. البته همین زور کردن خدمه به عشق و حاله که باعث میشه مواد غذایی شام آخر فاسد بشه و همه بدون توجه به سلسلهمرتبهای که توش قرار گرفتن «ضدحال» بخورن و به معنی واقعی کلمه به 💩 بشینن. نکتۀ دیگۀ این پرده که نظرم رو جلب کرد این بود که خدمهای که در پایینترین طبقات کشتی در رفتوآمدن و وظایف طاقتفرسایی رو بر عهده دارن همگی آسیایی یا آفریقاییتبار هستن و میهماندارانِ «بلهقربانگو» که از «برتری لازم» جهت معاشرت مستقیم با مسافرین پولدار برخوردارن، همه سفیدپوستهای زیبا، جوون و اروپایی هستن. از طرف دیگه تقابل Dimitry، مسافر روس کپیتالیست با کاپیتان کشتی که یک مارکسیست آمریکاییه خیلی جالب و بامزهس. به نظرم کشتی حکم جوامع بشری رو داره که سیستمهای مختلف حکومتی چون کپیتالیسم یا کمونیسم مدام در جنگ تصاحبشن ولی در واقع هیچ کنترلی روش ندارن و نهایتاً موجب نابودیش میشن.

در پردۀ سوم با ورود شخصیتها به جزیرهای متروکه و نشونههایی مثل صورت پشهزدۀ Yaya (گرفته شدن زیباییش) و آب نوشیدن از بطری شکسته توسط Dimitry (گرفتن تجمل و دارایی از یه کپیتالیست) شاهد حذف نظام سلسلهمراتبی معمول و تلاش کاراکترها برای برطرف کردن نیازهای اولیهشون و زنده موندن هستیم. دیگه زیبا یا پولدار بودن پشیزی نمیارزه و کاربلد بودن ملاک قدرته. این دقیقاً همون لحظهایه که Abigail که تا دیروز در پایین هرم سلسلهمراتب، مسئول نظافت دستشوییهای کشتی بود، متوجه میشه که نباید بذاره همونجوری که توی کشتی باهاش برخورد میشد به دونترین طبقۀ هرم سلسلهمراتب جدید پرت بشه. پس با استفاده از مهارتهای بقایی که به خاطر طبقۀ اجتماعی سابقش فوت آبه فوراً قدرت رو در دست میگیره و با تحکم و دیکته کردن قوانینش حتی به لذات مادی و جنسی دلخواهش هم میرسه. کلاً بعضی افراد که مطمئناً دور و بر شما هم هستن، ژنتیکی دیکتاتورن، فقط فرصت لازم رو هنوز پیدا نکردن.

در مورد پایانبندی فیلم میشه این فرضیه رو مطرح کرد که Abigail کاراکتر Yaya رو نمیکشه و Yaya بعد از بازگشت به زندگی عادیشون به قولش عمل میکنه و زیر پر و بال Abigail رو میگیره. اما با یه نگاه سریع به گذشته، Abigail میدونه که بیرون از اون جزیره هیچ چیزی جز کار شدید و نگاه بالا به پایین پولدارها بهش وجود ندارد. همون پولدارهایی که بیرون از جزیره حتی حضورش رو هم متوجه نمیشدن ولی اینجا مطیع و فرمانبردارشن. Abigail با دست خالی توی این جزیره خدایی میکنه. پس معلومه که امکان رهایی و بازگشت به زندگی قبلی براش حکم جهنم رو داره. او میدونه که به محض اینکه بقیۀ مسافرا از وجود آسانسور باخبر بشن و با اون به «طبقات بالا»ی هتل داخل جزیره برن، اون از عرش به فرش کوبیده میشه. پس به نفعشه که Yaya رو بکشه و نذاره کسی از آسانسور بویی ببره؛ درست همونطور که Jarmo برای زنده موندن مجبور بود تا خر رو بکشه. البته کشتن Yaya چیزی رو عوض نمیکنه و همونطور که در انتهای فیلم با دیدن بومی سوغاتیفروش بهش اشاره میشه، بالاخره مسافرها متوجه این موضوع میشن که در این جزیره تنها نیستن و راه برگشتی هست. شاید برای همینه که در آخرین صحنۀ فیلم Carl رو میبینیم که با سرعت برای پیدا کردن Abigail و Yaya میدوئه.




کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.