رفتن به محتوای اصلی
The Old Bachelor
The Old Bachelor

پیرپسر، خانواده‌ای در بند اغراق

صفحهٔ فیلم و هشدارهای محتوایی ←
محصول:ایران

زمان مطالعه: حدود ۱۴ دقیقه۱ بازدید

خیلی ساله که سینمای ایران رو دنبال نمی‌کنم؛ سینمایی که به خاطر محدودیت‌های شدید مالی، سانسور و پارتی‌بازی به پایین‌ترین سطح کیفی ممکن رسیده‌. البته که سلیقۀ هنری مخاطب عام هم در این مشکل بی‌تقصیر نبوده و تهیه‌کننده‌ها رو به سمت سرمایه‌گذاری روی فیلم‌های جلف و قهوه‌ایِ تجاری هول داده‌. شایدم برعکس، این حضور پررنگ سینمای سخیف و فیلم‌فارسی بوده که مخاطب رو انقدر بدسلیقه بار آورده‌. شایدم هر دو علت و معلول همدیگه‌ن و ما تو یه چرخۀ شوم گیر افتادیم. به لیست پرفروش‌ترین فیلم‌های ۱۵ سال اخیر که نگاه می‌کنم، بیشتر از این صنعت مثلا فرهنگی و انتخاب مردم ناامید می‌شم؛ هزارپا، تگزاس ۲، مطرب، دینامیت، گشت ارشاد ۳، انفرادی، بخارست، فسیل، شهر هرت، هتل، بچه زرنگ، هتل ساحلی، هاوایی، سال گربه، خجالت نکش ۲، تگزاس ۳، پول و پارتی، ببعی قهرمان، آریاشهر دو نفر، دایناسور، قسطنطنیه، و امثالهم. سینمای به شدت ضعیف و مشمئزکننده که چیزی جز عرضۀ طنزی کمربه‌پایین و جویده‌شده و غیرانتقادی یا در بهترین حالت کپی درجه دهم “دربارۀ الی” در چنته نداره. این شد که با خودم گفتم فقط و فقط زمانی به سراغ یه فیلم ایرانی برم که واقعا سر و صدا کرده باشه. اما بعد از تماشای “یک تصادف ساده” آقای جعفر پناهی و بعد از اون “پیرپسر” آقای اکتای براهنی، متوجه شدم که این ترفند هم جواب نمی‌ده!

راجع به اینکه چرا “یک تصادف ساده” حالم رو گرفت تو پست مربوط به خودش نوشتم. فقط همین رو بگم که فیلمی که بدون در نظر گرفتن شعور مخاطب، می‌خواد بهش بقبولونه که می‌شه وسط یه خیابون شلوغ یکی رو با چوب ناکار کرد و بعد دزدیدش و آب از آب تکون نخوره، اذیتم می‌کنه!

همین باورناپذیر بودن داستان، اتفاقاتش و دیالوگ‌هاست که فیلم درام و جدی رو از پویایی می‌ندازه‌. اینکه مخاطب نمی‌تونه بپذیره که زندگی در پشت دوربین و بیرون از صحنۀ ضبط فیلم هم درجریانه. اینجاست که دنیای داستان فیلم از دنیایی که ما توش زندگی می‌کنیم جدا می‌شه و شکل تصنعی می‌گیره. آیا “پیرپسر” فیلمی سورئاله؟ داستانی تخیلی رو روایت میکنه یا تو مریخ اتفاق میفته؟ چرا نمی‌شه باورش کرد؟ باوجود اینکه می‌دونیم چنین شخصیت‌هایی توی جامعه وجود دارن، چرا نمی‌تونیم روایت “پیرپسر” ازشون رو باور کنیم؟ این همه و همه بخاطر ضعف فیلمنامه، کارگردانی و بازیگره.

با کلی ارفاق می‌شه ساختار کلی خونوادۀ باستانی رو پذیرفت؛ خانواده‌ای متشکل از غلام؛ پدری عیاش، زن‌باره، بی‌عفت، بددهن، زورگو، معتاد مواد و الکل، کثیف، بیکار و (محض رضای وزارت ارشاد) طرفدار دونالد ترامپ، علی پسر بزرگ‌تر؛ آدمی مثبت، اهل مطالعه، درونگرا، ساده ولی کمی پخمه و بی‌بخار و رضا پسر کوچکتر که تو املاکی که کِیس‌های خوبی تو دست و بالش داره کار می‌کنه. پسرها که برادر ناتنی همدیگه‌ن مدام از پدر لندهورشون زخم زبون می‌شنون. اما قضیۀ رضا که حاصل ازدواج مجدد غلامه با علی فرق می‌کنه. باوجود شباهت ظاهری به پدر، غلام از بچگیِ رضا بهش با لفظ حرومزاده توهین کرده، اون رو از مرد دیگه‌ای می‌دونه، به مادرش بی‌احترامی می‌کنه‌ و با بدقولی‌هاش نه تنها آبرو براش نذاشته، بلکه مانع پیشرفتش هم شده. اینکه با وجود کمیسیون‌های تُپُلی که احتمالا از محل کارش دریافت می‌کنه و بی‌احترامی‌ها و ضربه‌های غلام، رضا هنوز تو خونه مونده و سعی کرده روابطش رو با پدرش حفظ کنه رو می‌شه با چند نکته توجیه کرد؛ اینکه خونۀ غلام، در اصل متعلق به مادر علی (برادرش) بوده و خودش رو در اون سهیم می‌دونه. دلیل دیگه هم می‌تونه پول توجیبی باشه که هر از گاهی ازش می‌گیره. اما اینکه چرا غلام با تمام نفرتی که از رضا داره، اون رو از خونه پرت نمی‌کنه بیرون توضیح داده نمی‌شه. غلامی که حتی واسه خودش هم به جز برای خرید مواد و مشروب و سکس پولی خرج نمی‌کنه و حتی وقتی می‌خواد تیپ بزنه، به سراغ کفش مشکی قشنگۀ علی می‌ره، چرا باید به رضا پول توجیبی بده؟ از اون طرف، کاراکتر علی بالذات شخصیت باورپذیری نیست؛ مردی حدود ۴۰ ساله که تونسته تو همچین وضعیت اسفناکی، به جای تاثیرپذیری از پدر و دوروبریاش، از کتاب‌ها درس زندگی بگیره! فهمیده که چشم‌پوشی و کنار اومدن راه‌کار سالم‌تری از عصبانی شدن و مقابله به مثله. شما رو نمی‌دونم ولی برای من تصور قرار دادن این سه شخصیت در کنار هم کار سختیه. حالا به این قاب، رعنا رو هم اضافه کنید که برای من یادآور دختر خنگ‌های فیلم‌های ژانر وحشته. کاراکترهایی که وقتی تنهان و از اتاق بغلیشون صدای غرش هیولا میاد، به جای فرار یا درخواست کمک، بدو بدو می‌رن تو دهن هیولا که یه وقت گشنه نمونه. گناه داره! رعنای قصۀ آقای براهنی، یک سور به قربانی‌های فیلم‌های ترسناکی که تعریف کردم زده. ایشون نه تنها به استقبال هیولا می‌ره، بلکه جلوی دهن خودش رو هم می‌گیره که یه وقت کسی مزاحم خورده شدنش نشه! عیبه! هیولا ناراحت می‌شه! در طول فیلم بارها شاهد red flag (نشونه‌های خطر) تابلویی از سمت غلام به رعنا هستیم، که اتفاقا متوجهشون می‌شه ولی باز هم چشم‌پوشی می‌کنه. آقای براهنی سعی کرده تا این‌ها رو به حساب حس زرنگی رعنا بذاره ولی من یکی که نمی‌تونم قبول کنم که یه دختر تنها تو شهر غریب خونۀ کسی رو اجاره کنه که چند روز قبل توی سمساری خیلی تابلو داشته با چشم هاش می‌خوردش و شاگرد مغازه هم بهش هشدار داده که آدم درستی نیست. نمی‌تونم قبول کنم که یک نفر صاحب‌خونه رو به خونه‌ش راه بده، بعد یهو ببینه طرف رفته تو اتاق خوابش، از عکس‌هاش داره تند و تند عکس می‌گیره و کفش پاشنه‌بلند کف قرمزش (نماد شهوت مردونه) رو به صورت و بینیش چسبونده، بعد با جیغ و هوار پرتش نکنه بیرون و بهش اجازه بده ناخن پاش رو تو کاسه و بشقابش بندازه! خب می‌گیم روش نشده. به هر حال روز اول اسباب‌کشیش بوده! اما وقتی روز بعد، از بیرون وارد حیات خونه می‌شه و غلام، علی و رضا رو پشت سه تا پنجره می‌بینه که عین شغال زل زدن بهش، نباید از همون راهی که اومده بود، برمی‌گشت؟ جایی که صاحب‌خونه هیچ اعتقادی به حریم شخصی نداره، کودن‌ترین، شجاع‌ترین یا حتی قوی‌ترین خانم هم که باشی یک دقیقه‌ش رو نمی‌تونی تحمل کنی! وارد جزئیات red flagهای بعدی نمی‌شم، اصلا انگار اتفاق نیفتادن! یعنی از اینکه چطور رعنا به غلام اجازه می‌ده تا واسه کِنف کردن علی یک شب رو در خونه‌ش بگذرونه و غلام هَو‌َل هم بهش هیچ دست‌درازی نکرده هم می‌گذریم! ولی وقتی می‌خواست پول غلام رو پس بده، چرا حس کرد با چنین موجودی می‌شه از راه منطق و گفتگو وارد شد؟ این به کنار، در حالت معمولی، طبیعی و باورپذیر، در چنین شرایطی، دختر کیف پر از پول رو به داخل ماشین پرت میکنه و بعد فاصله می‌گیره. نه اینکه بشینه تو ماشین و در رو هم ببنده!!!! حالا نشست! قبول! نمی‌تونم به خودم به قبولونم که وقتی یه دختر از یه غول بیابونی هرز می‌شنوه که “من نمی‌دونم! می‌خوامت! یا با خودت یا با جنازه‌ت” (یاد اون آهنگ چه بخوای چه نخوای تورو به دست میارم بهنام بانی افتادم. این چه دری وری‌ایه که به اسم ترانۀ عاشقانه به خورد ملت میدن؟) در ماشین که اتفاقا سرعت بالایی هم نداره رو باز نکنه و نپره بیرون! یا حداقل تو اون کوچه‌های شلوغ جیغ و داد راه نندازه! بعد هم که با یه سیلی از هوش بره تا برسن به تجاوزگاه! می‌بینید، جور درنمیاد‌. منطق وجود نداره!

علی، غلام و رضا دور میز آشپزخانه در فیلم پیرپسر
علی، غلام و رضا دور میز آشپزخانۀ خانۀ باستانی
غلام، علی و رضا با سبد گل پشت در خانه رعنا در فیلم پیرپسر
غلام، علی و رضا پشت در خانۀ رعنا

صحنۀ آخر فیلم هم که فیلم‌هندیه. کاری به این ندارم که دو تا جوون ۳۰ و ۴۰ ساله از پس یه پیرمرد خمار ضعیف شده برنمیان و طرف میتونه به راحتی رو صورت یکیشون بشینه و خفه‌ش کنه، به هر حال اینجوری در نظر میگیریم که کارگردان در طول فیلم بارها نشون داده که ایشون از لحاظ بدنی خیلی ورزیده و ترسناک تشریف داره. با این حساب با یه ضربۀ چاقو تو کمر در ثانیه مُرد، انگار به مغزش شلیک مستقیم شده باشه. چیز دیگه‌ای که با عقل جور درنمیاد اینه که چطور این دو جوون که تا این حد به همه چیز مثل قایم کردن مواد پدر، خالی کردن بطری‌های مشروب و قفل و زنجیر کردن در و پنجره فکر کردن، تمام آلات قتاله مثل چاقو و پتک رو در دسترس این قلچماق قرار دادن! همۀ این‌ها به کنار، بستن دست و پاش حرکت بهتری نبود؟

غلام باستانی از پشت پنجره در فیلم پیرپسر
غلام پشت پنجرۀ خانه

تو دو صحنه، به سر کار علی تو شهرکتاب می‌ریم و شاهد درگیری‌هاش با برادرِ حسود رئیس شعبه هستیم. تو صحنۀ اول، برادر رئیس که نزدیکی علی با یکی از مشتری‌ها که اتفاقا خانم هست رفته روی اعصابش، به علی غرولند و توهین میکنه تا هم حرصش رو خالی کرده باشه و هم علی رو از چشم خانم انداخته باشه. طرف به علی می‌گه که دختره با همه گرم می‌گیره و علی نباید هوا برش داره. تو صحنۀ بعد هم برای اینکه به علی ثابت کنه که “مرد واقعی” کیه. خنده‌کنان با دختر از دفتری داخل مجموعۀ شهرکتاب بیرون میاد. یعنی چی حالا؟ منِ مخاطب باید به چی فکر کنم الان؟ کلا چرا توی این فیلم، همه کاراکترهای مرد تو یه مسابقۀ کی زودتر می‌تونه دختره رو ببره تو اتاق هستن و همه کاراکترهای زن قبول کردن که یه وسیلۀ جنسی‌ن؟ شما به سکانس معرفی کاراکتر رعنا دقت کنید؛ ایشون تو پیاده‌رو شروع به حرکت می‌کنه و مردهایی که از کنارش رد می‌شن، مست بوی فرومون ساطع شده، گردنشون رو با حرکت ایشون ۳۶۰ درجه می‌چرخونن. اتفاقی مشابه در صحنۀ دورهمیِ جوجه هنری‌ها میفته و یکی از نَرهای جمع، به شکل خیلی تابلو و تصنعی میفته دنبال femme fetale داستان ما!

این‌ها و چندین مثال دیگه که توضیحش از حوصلۀ من و شما خارجه نشون از ضعف شدید نویسندگی و شخصیت‌پردازی فیلم “پیرپسر” داره. ممکنه بگید “درسته، ولی در مقایسه با بقیه فیلم‌های ایرانی، “پیرپسر” فیلم خوبیه”. آخ که چقدر دردم می‌گیره وقتی چنین حرف‌هایی رو می‌شنوم! اولا که اصلا این طور نیست و در تاریخ سینمای ایران فیلم‌هایی داریم که “پیرپسر” به گرد پاشونم نمی‌رسه. بعد هم به فرض اینکه این حرف صحت داشته باشه؛ همون جریان خداییِ تک‌چشم تو شهر کورها! چرا باید سهم ما ایرانیا تو نیم قرن گذشته انتخاب بین بد و بدتر باشه؟ چرا حالا که به قول بعضیا هیچ فیلم ایرانی‌ای در حد و کیفیت “پیرپسر” نیست، نیایم اون رو با فیلم‌های خارجی مقایسه کنیم؟ نمی‌دونم فیلم Are you there God? This is me, Margaret (۲۰۲۳) رو دیدید یا نه. اسپویلش نمی‌کنم. تا این حد بدونید که جریان رسیدن به بلوغ فیزیکی یه دختر بچه تو نیوجرسی آمریکاس که یه جورایی کارگردان اون رو در راستای به بلوغ رسیدن ذهنی این بچه قرار داده. بگذریم، متن و کارگردانی و شخصیت‌پردازی و دیالوگ‌ها انقدر واقعی هستن که منِ مردِ ۳۹ ساله هم می‌تونم با اون دختر بچه یا هر کاراکتر دیگه توی فیلم هم‌ذات پنداری کنم. می‌تونم خودم رو جای Margaret بذارم و به ترس اینکه نکنه هیچ‌وقت پریود نشم فکر کنم! اما آیا چنین ارتباطی رو با کاراکترهای “پیرپسر” می‌تونم برقرار کنم؟ نه! نه می‌تونم دنیا رو از دید علی نگاه کنم، نه رضا، نه رعنا و نه حتی غلام. حتی بازیگرهای افتخاری فیلم مثل آقایون بابک حمیدیان و رضا رویگری هم که به زور توی فیلم جا داده شدن نتونستن چیزی به فیلم اضافه کنن و بود و نبود صحنه‌هایی که توش بودن تغییری در روال فیلم نمی‌داد. البته که بود و نبود خیلی صحنه‌های دیگۀ فیلم هم اهمیت آنچنانی‌ای نداره. مثلا صحنۀ رقص غلام تو شیره‌کش خونۀ غمخوار رو حذف کنید. اتفاقی میفته؟ حرف از رقص شد؛ دقت کردید که از موفقیت “شب یلدا” و “دربارۀ الی” چرا تو اکثر فیلم‌های ایرانی باید رقصیدن یه مشت نره‌خر رو به تماشا بشینیم؟ آها جریان همون “فیلم خوب دیگه‌ای که نیست. بذار “پیرپسر” رو ببینیم”ه. رقص زن و مرد که مجاز نیست، بذار تکون دادن باسن حسن پورشیرازی رو تماشا کنیم! یا مثلا صحنۀ دعوای غلام تو خیابون یا درگیری علی سر کارش رو اگه حذف کنیم، چیز زیادی که نشه با یه خط دیالوگ به مخاطب رسوند رو از دست ندادیم. کلا بر این باورم که هیچ چیزی در یک فیلمنامۀ خوب بی‌دلیل قرار نگرفته و یه جا به کار میاد. اپیزود مربوط به فیلم Pulp Fiction (۱۹۹۴) رو در پادکست Cheshme3om گوش کنید، کوچکترین شی توی تصویر با برنامه‌ریزی و فکر توی صحنه قرار گرفته. یا مثلا اولین سکانس فیلم Hereditary (۲۰۱۸) با نمایی از ماکت خونه‌ با چند تا عروسک و فیگور کوچیک داخلش شروع می‌شه. در ابتدا ممکنه مخاطب بدون توجه ازش بگذره. ولی در انتهای فیلم یا با تماشای مجددش متوجه ربط این صحنه به مفهوم داستان می‌شه. اینکه اهالی اون خونه مثل عروسک تو چنگ نیروی شیطانی افتادن که اون رو تسخیر کرده. نمونه این شکلی بسیاره‌. پیشنهاد می‌کنم اپیزود مربوط به فیلم Se7en رو توی پادکست Cheshme3om گوش کنید تا ببینید که حتی مدل لباس پوشیدن کاراکترها دربردارندۀ چه پیامیه و چه کمکی به پیشروی داستان می‌کنه. کلا همه چیز مهمه و چیزی به اسم filler که زمان‌های پِرت فیلم رو پر کنه نداریم. اگه دیالوگی گفته می‌شه به خاطر اینه که مفهوم خاصی رو القا کنه یا سرنخی به مخاطب برای درک بهتر داستان بده. از زمانی که شروع به تماشای فیلم کردم این فکر ذهنم رو مشغول کرده که چرا در ابتدای فیلم علی نگران تبخال‌ زدنش بود؟ یا اینکه چرا بابای رعنا باید از علی بپرسه که تو بازی تخته‌نرد حرفی برای گفتن داره یا نه؟ یا مثلا اینکه رعنا به علی یاد داد که چطور با تقلید آدما متوجه راست یا دروغگوییشون باشه یا اینکه علی به رعنا یاد داد چجوری بفهمه چپ چشم یا راست چشمه، چه تاثیری در روند فیلم داشت؟

رقص غلام در جمع مردان در فیلم پیرپسر
رقص غلام در شیره‌کش‌خانۀ غمخوار
رعنا در نور سبز مهمانی شبانه در فیلم پیرپسر
رعنا در مهمانی شبانه

چیزی که نشون‌دهندۀ نبوغ بعضی کارگردان‌های ایرانی در دور زدن محدودیت‌هاست، مسئلۀ حجاب کاراکترهای زن در خونه و بین محارمشونه. استاد بهرام بیضایی در فیلم “سگ‌کشی” (۱۳۸۰) حجاب کاراکتر گلرخ کمالی در اتاق هتلش رو به خوبی و با بهونۀ اینکه کارگرهای مرد که روی برج مجاور مشغول کار هستن به این اتاق دید دارن، توجیه می‌کنه. یا مثلا آقای علی یحیایی تو اولین سکانس فیلم “نمی‌خواهم زنده بمانم”، بازیگر زن فیلمش رو در حال خریدن دارویی نشون می‌ده که باید شب‌ها روی موهاش بذاره. پس اینجوری تو صحنه‌هایی که بازیگر تنهاس، یه کیسه پر از پماد هم روی سرشه و موهاش رو می‌پوشونه. آقای برهانی هم توی فیلم “پیرپسر” به این نکته فکر کرده. ولی یکمی دیر! یعنی توی یکی از صحنه‌ها، وقتی غلام با کیفی پر از دلار به پشت در خونۀ رعنا می‌ره، رعنا رو تنها و با شالی بر سر توی خونه می‌بینیم. اما بعدتر وقتی مادر رعنا برای دیدن دخترش به خونه میاد و شب هر دو توی تخت‌خواب دراز کشیدن، رعنا با دستی بر پیشانی، موهاش رو پوشونده و مادرش با بیگودی و کیسه‌ای بر سر همین کار رو انجام داده! پیوستگی از نکات خیلی مهم یک فیلمه که متاسفانه فیلم آقای براهنی ازش برخوردار نیست‌. این عدم پیوستگی تو حالات تمام کاراکترهاش هم به چشم می‌خوره و خیلی آزاردهنده‌س.

رعنا از پشت شیشه خودرو در فیلم پیرپسر
رعنا از پشت شیشۀ خودرو
رعنا در نور آبی و بنفش مهمانی در فیلم پیرپسر
رعنا در نور آبی مهمانی

از دکور و گریم هم نگم که دلم خونه! بذارید قبلش راجع به عنکبوت‌ها و دلیل تار تنیدنشون صحبت کنیم. تا جایی که من می‌دونم دلیل اصلی تولید تار برای به دام انداختن طعمه‌س! پس عنکبوت‌ها معمولا مسیر پر رفت و آمد طعمه‌شون رو برای این کار انتخاب می‌کنن. مثلا بین دو تا شاخه، یا اطراف لامپ. ولی هیچ عنکبوتی، تکرار می‌کنم هیچ عنکبوتی، حتی اگه در معرض دود تریاک غلام هم قرار گرفته باشه، روی سطح هود درایر (hood dryer یا همون سشوارهای کلاهی که تو آرایشگاه‌های خانم‌ها و در زیرزمین قفل و زنجیر شدۀ خونۀ غلام هست) تار نمی‌تنه! اونم چه تاری؟ بیشتر شبیه پشمک حاج‌عبداللهه تا تار عنکبوت! البته که تو همون سکانس متوجه وجود تار عنکبوت توی رژ لب هم می‌شیم و آقای برهانی حجت رو بر همۀ ما تمام می‌کنه!

گذشته از این حرف‌ها، عدم هماهنگی و دقت کارگردان، منشی صحنه و تدوینگر فیلم به شدت حس می‌شه. یکی از نکات که شاید هر مخاطبی رو اذیت نکنه ولی بره روی مخ من، وجود نداشتن پیوستگی بین دو صحنۀ پی‌در‌پیه. مثلا در ابتدای فیلم که از زاویۀ پشت سر، علی و رضا رو در حال بازی کردن فوتبال روی Play Station می‌بینیم، تلویزیون دقیقۀ ۷۶ بازی و نتیجۀ سه بر صفر رو نشون می‌ده. این درحالیکه که ۵ ثانیه بعد و با چرخش زاویۀ دوربین به روی دو کاراکتر، متوجه گل دقیقۀ ۹۰ علی به رضا و بردش با اختلاف یک گل می‌شیم!

به نظرم تنها نکات مثبت فیلم، بازی استاندارد آقای پورشیرازی، یکی دو ارجاع به The Shining و About Schmidt و یکی دو صحنه از فیلمه مثل صحنه‌ای که نشئگی cannabis (علف) به خوبی به تصویر کشیده شده. هرچند گرفتن یک کام، اون هم به این سرعت، چنین حس و حالی رو در فرد ایجاد نمی‌کنه.

نمایش نشئگی در اتاق خواب در فیلم پیرپسر
بازنمایی نشئگی در یکی از صحنه‌های فیلم

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر