
The Iron Claw، برادری زیر سایۀ آرزوی پدر
صفحهٔ فیلم و هشدارهای محتوایی ←زمان مطالعه: حدود ۵ دقیقه۱ بازدید
فیلم The Iron Claw، به نویسندگی و کارگردانی آقای Sean Durkin و پخش شرکت A24، یه درام ورزشی-زندگینامهایه که ماجرای عجیب و غریب و تراژیک خونوادۀ Von Erich رو در دهههای ٨٠ و ٩٠ میلادی روایت میکنه. خونوادۀ Von Erich ید طولایی در ورزش کشتی آمریکایی (کشتی کج) داشتن و این به خاطر تشویقهای تحمیلی پدر خونواده (Fritz) به پنج پسرش (Kevin و David و Kerry و Mike و Chris) برای تلاش بیامون برای برنده شدن کمربند قهرمانی جهانی و "گرفتن حقی که از خونوادهشون صلب شده" بود. تمرکز فیلمنامه بیشتر به روی Kevin Von Erich پسر بزرگ خونواده با بازی آقای Zac Efronه که به نظرم بهترین اجرای کارنامۀ هنریش رو توی این فیلم به نمایش گذاشته. Kevin توضیح میده که خونوادهش طلسم شده و به همین خاطر بدبیاری و فاجعه دست از سرشون برنمیداره. وقتی Kevin دو ساله بوده برادر بزرگتر شش سالهش، Jack در اثر برقگرفتگی از دنیا میره. بعدتر به خاطر از دست دادن کنترلش تو یه مسابقه از ادامه دادن محروم میشه و پدرش جاش رو به برادر کوچکترش، David میده. همین باعث میشه تا حضور David در مسابقات پررنگتر بشه و بعدتر برای بازی در مسابقات جهانی به ژاپن بره (چیزی که Kevin آرزوی رسیدن بهش رو داشت) جایی که David در اثر التهاب شدید رودۀ کوچک جونش رو از دست داد. با مرگ David, به صلاحدید پدر، به جای Kevin، برادر کوچکترش Kerry (که عضو تیم ملی پرتاب وزنۀ آمریکا بود ولی با بدشانسی تمام به خاطر تحریم المپیک مسکو توسط دولت آمریکا از این مسابقات جامونده) وارد مسابقات میشه و با بردن اون، کمربند قهرمانی جهانی رو به خونه میاره. بعد از بازگشت به خونه، Kerry توی یه تصادف رانندگی پای راستش رو از دست میده و برای مدتی با پای مصنوعی وارد رینگ کشتی میشه. بعدتر به خاطر افسردگی شدیدی که یقهش رو گرفته بود با شلیک گلولهای به سینهش خودکشی میکنه. برادر کوچکتر اونا، Mike که با وجود علاقهش به موسیقی و فیلمبرداری، توسط پدرش به عرصۀ کشتی کج هول داده شده بود، بعد از یه جراحت شدید حین یکی از بازیها و عفونت داخلی، مدتی به کما رفت و بعد از بدست آوردن هوشیاریش هیچوقت نتونست به رینگ مسابقه برگرده. برای همین اونم با خوردن کلی قرص مسکن به زندگی خودش پایان داد (Mike شش سال قبل از Kerry فوت کرد).

ازدیاد اتفاقهای عجیب و غریب اینچنینی و عدم پرداخت فیلم به یک سری کاراکتر مهم مثل کوچکترین پسر خونواده (Chris) و همسرها و بچههای Kerry و David مخاطب رو به این فکر وامیداره که ای کاش به جای یک فیلم دو ساعت و ربعه، یک مینیسریال ۵ یا ۶ قسمتی راجع به خونوادۀ Von Erich میساختن.

بگذریم، چیزی که در حین تماشای فیلم بیشتر از همه ذهنم رو به خودش مشغول کرد، کاراکترهای پدر و مادر بود. اونا از پسرهاشون برای رسیدن به آرزوهایی که خودشون بهش نرسیده بودن استفاده کردن و اونا رو وارد مسابقهای با همدیگه برای کسب رضایت پدر و مادر و تبدیل شدن به "سوگولی بابایی" کردن. انقدر درگیر عقدههای روانی و باورهای مذهبیشون بودن که حاضر نبودن برای حل مشکلاتی که خودشون برای بچهها بوجود آوردن حتی قدمی کوچک بردارن! اونا نشونههای واضح و خطرناک در مورد امکان خودکشی Kerry و Mike رو جدی نگرفتن و از مرگشون جلوگیری نکردن. انقدر در اجرای وظایفشون به عنوان والدین ضعیف عمل کردن که Kevin، به عنوان برادر بزرگتر، دست به کار میشه. ولی مگه یک نفر چقدر میتونه انرژی بذاره؟ مهم نیست که داخل رینگ چندتا غول تشن رو یه تنه حریفه، مقابل احمالکاریهای پدر و مادرش و "طلسم شوم"ی که درست مثل بازیهای از پیش تعیین شدۀ کشتی کج، هیچ راهی برای تغییرش نداره، چارهای جز زانو زدن نداره.

حالا که حرف از بازیهای از پیش تعیین شدۀ کشتیکج شد، برای درک بهتر فیلم باید بگم که در این ورزش برندۀ هر مسابقه کسیه که کاریزمای بیشتری داشته باشه، مخاطبین بیشتر میپسندن و یا حاشیههای جنجالیتری داره. برای همینه که David که تبحر بیشتری در برقراری ارتباط با مخاطبینش پشت میکروفون داره، خیلی سریع جای Kevin مظلوم و خجالتی رو میگیره.

برگردیم به Kevin و حس خونواده دوستیش. همونطور که در ابتدای فیلم به دوستدخترش (که بعدتر با هم ازدواج میکنن) میگه حضورش در رینگ کشتی بیشتر از اینکه به خاطر عشقش به این ورزش باشه، برای خوشحال کردن پدرش و علاقهش به حضور در کنار برادرهاشه. برادرهایی که عین زنجیر پشت هم هستن و هوای همدیگه رو دارن، بیخبر از اینکه یه سر زنجیر به دست پدریه که هیچی براش مهم نیست الا اهداف خودخواهانهش. پدری که بیشتر شبیه مدیر یه تیم ورزشیه تا بابای خونواده.

یکی از صحنههای مورد علاقۀ من که شاید از نظر بعضیا خیلی سانتیمانتال و بیربط به فیلم بیاد، صحنهای در اواخر فیلمه که Kerry رو بعد از مرگش سوار بر قایقی برای رسیدن به برادرهاش که قبلتر از اون مُردن نشون میده. توی این صحنه، رودخونه نمادی از رود Styx افسانههای یونانیه که بین دنیای زندگان و مردگان قرار داره و ارواح درگذشتگاه با پرداخت سکه (که معمولا اعضای خونوادۀ فرد روی چشمها یا داخل دهان جسدش قرار میدادن) از روش رد میشدن. Kerry هم در این صحنه سکهای در دست داره که احتمالا همونیه که پدرش برای اینکه ببینه کدوم پسرش رو به جای David به مسابقات بفرسته باهاش شیر یا خط انداخت. شاید بهتر بود تا کارگردان از تکههایی از این صحنه با صورتهایی مات شده به عنوان صحنۀ آغازین فیلمش استفاده میکرد.
از نکات منفی فیلم میتونم به ظاهر باد کردۀ آقای Zac Efron اشاره کنم که هیچ بعید نیست که به خاطر داروهای استروئیدی باشه که احتمالا برای رسیدن به جثۀ مناسب برای ایفای نقش Kevin استفاده کرده. نکتۀ دیگه عدم تغییر گریم بازیگرها در طول فیلمه، به طوریکه مخاطب متوجه سیر ١۵ سالۀ داستان فیلم نمیشه.

در کل اگه از تماشای فیلمهای درام ورزشی مثل The Wrestler (٢٠٠٨) خوشتون میاد، پیشنهاد میکنم The Iron Claw رو تماشا کنید.




کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.