
زمان مطالعه: حدود ۱۵ دقیقه۰ بازدید
فیلم The Green Knight (٢٠٢١) از اون فیلمهاس که اگه قبل از دیدنش یه سر به قسمت کامنتهای پستهای مربوط بهش تو پیجهای مثلا سینمایی بزنید، بیخیال تماشا کردنش میشید. به خاطر طبیعت مرموز و نمادین و بودجۀ کمش، The Green Knight در نظر مخاطب آماتور ممکنه غیرقابل درک جلوه کنه و از اونجایی که خیلیا روی چیزهایی که متوجه نمیشن برچسب بد بودن میزنن، این فیلم هم قربانی عدم دانش افرادیه که خود رو دانای دو جهان میدونن و با اعتماد به نفس و به اشتباه اون رو نقد میکنن. در کامنتی یکی از همین به اصطلاح دانشمندان فیلمبین اظهار فضل کرده بود که "اگه اول هنرپیشههای فیلم رو چک میکردی عمرا این فیلم مزخرف رو میدیدی!". حال اونکه منتقدین کار درست سینمایی به این بحث نشستن که Dev Patel چرا بجز جوایز بهترین بازیگر نقش مکمل جشنوارههای BAFTA و AACTA برای بازیش در فیلم Lion (٢٠١۶) افتخار قابل توجه دیگهای کسب نکرده؟ آقای David Lowery در مصاحبهای در مورد چگونگی انتخاب ایشون برای ایفای نقش Sir Gawain گفته "از همون وقتی که دیدمش فهمیدم که او همون چیزیه که فیلم رو عالی و حماسهای میکنه و همیشه میتونم روش حساب کنم".

آقای David Lowery که بیشتر مراحل فیلمبرداری و تدوین این فیلم رو درگیر بیماری آنفولانزا بود و به همین خاطر از نتیجۀ کار راضی نبود، شش ماه دیگه رو به تدوین مجدد فیلم اختصاص داد. ایشون با اتکا به جلوههای ویژۀ غیرکامپیوتری سعی در تقدیر و بزرگداشت فیلمهای حماسهای دهۀ ٨٠ میلادی مثل Ladyhawk (١٩٨۵) و Dragonslayer (١٩٨١) و Willow (١٩٨٨) داشته. او همچنین از فیلمهایی مثل The Passiin of Joan of Arc (١٩٢٨) و Bram Stoker's Dracula (١٩٩٢) و Marie Antoinette (٢٠٠۶) در ساخت الهام گرفته.

فیلم The Green Knight (٢٠٢١) به کارگردانی جناب آقای David Lowery بر اساس شعری حماسی از قرن ١۴ میلادی به زبان انگلیسی میانه به نام Sir Gawain and the Green Knight ساخته شده. این شعر که بر اساس افسانههای دورۀ شاه آرتور (رهبر افسانهای دژ کَمِلوت بریتانیا در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم میلادی) بدست شاعری گمنام نوشته و توسط آقای J. R. R. Tolkien به زبان انگلیسی امروزی ترجمه شده، یه عاشقانهس که به شیوۀ داستانگویی "سفر قهرمان" نوشته شده (در پست اینستاگرامی مربوط به A Stairway to Heaven مفصل بهش پرداخته شده) به تحسین اصول جوانمردی میپردازه. چنین عاشقانههایی که جزو نثرهای محبوب دربارِ اروپا در قرون وسطای میانه و اوایل دوران مدرن به حساب میان، معمولا به ماجراجوییهای شوالیهها در اثبات صفات پهلوانی و قهرمانانه و افتخاراتشون در شوالیهگری میپردازن. شعر Sir Gawain and the Green Knight هم با همین مضمون به ماجراهای سلحشورانۀ Gawain، خواهرزاده و تنها وارث پادشاهی شاه آرتور، برای آزمودن شرف و پاکدامنیش میپردازه. در این شعر، Gawain نهایتا از تمام آزمونها سربلند بیرون میاد ولی در فیلم The Green Knight نتیجهای کاملا برعکس حاصل میشه و Gawain در همه بجز آخرین مرحله شکست میخوره. در هر دو اثر (شعر و فیلم)، جشن کریسمس شاه آرتور، ملکه Guinever و شوالیههای دربار با ورود شوالیۀ مرموز سبز رنگی دچار وقفه میشه. شوالیۀ سبز اونها رو به یک چالش کریسمسی دعوت میکنه و از میون شوالیههای شاه آرتور، این Sir Gawainه که با شجاعت برای رویارویی با چالش او از سر میزگرد معروف شاه (میگن به این خاطر گرد بوده و مثل میزهای مستطیلی بالا و پایین نداشته تا همه یکسان و هممرتبه باشن) بلند میشه. Gawain که برخلاف شعر، در این قسمت از فیلم هنوز به مقام شوالیهگری نائل نشده و هیچ داستانی از سلحشوریاش برای تعریف کردن نداره با یه ضربه، سر از بدن شوالیه سبز جدا میکنه. ولی شوالیۀ سبز با برداشتن سر از زمین موجب حیرت حضار میشه و به Gawain قوانین چالش رو بازگو میکنه؛ درست یک سال بعد، Gawain باید در کلیسای سبز به دیدار شوالیۀ سبز بره، تبر او رو برگردونه و ضربهای با قدرت یکسان از او دریافت کنه. این صحنه در فیلم با تصاویری از Morgan Le Fay، مادر Gawain، همراه میشه که او رو بهمراه دختران یا خواهرانش در حال اجرای مراسم جادوگری که احیانا جادوهای سِلتیکه (البته زبان نوشتاری که میبینیم runeهای ژرمن یا آنگلوساکسونیِ Thurisaz و Algkz و Raidhi به ترتیب به معنی قدرتمند، الهی و سفره) برای فراخوندن شوالیۀ سبزه نشون میده. در شعر هم مشخص میشه که Morgan Le Fay در اظهار شوالیۀ سبز و چالش کریسمسیِ او دست داشته. ولی در افسانههای دورۀ شاه آرتور، Morgan Le Fayی جادوگر، خواهر ناتنی شاه آرتور و شاگرد جادوگر بزرگ، Merlinه که معمولا در حال نقشهریزی برای سرنگون کردن نابرادریش یعنی شاه آرتوره. برخلاف داستان فیلم که او رو مادر Gawain معرفی میکنه، این دو در افسانهها خاله و خواهر زادۀ همدیگن و در واقع Morgause که خواهر Morgan Le Fayه، مادرِ Gawainه.

به هر حال این صحنه که مملو از مراسم ماقبل مسیحیته باعث میشه تا برای تفسیر کاراکتر شوالیۀ سبز هم به سراغ همون مضامین بریم. پژوهشگران بسیاری شوالیۀ سبز رو با موجودی افسانهای و نمادین به نام "مرد سبز" که در فرهنگهای بسیاری به چشم میخوره مقایسه کردن. از لحاظ ظاهری مرد سبز خیلی شبیه شوالیۀ سبزه. اغلب او با پوستی سبز و کلی شاخ و برگ روی صورت و بدنش به تصویر کشیده میشه و نمادیه بر خدای گیاهان، طبیعت و چرخۀ زندگی، مرگ و تولدِ مجدد. مرد سبز یکی از اِلِمانهای مربوط به پاگانهای گذشتهس که تصاویرش به کلیساهای مسیحیان هم راه پیدا کرده. به همین صورت، شوالیۀ سبز هم به عنوان یادگاری از دوران گذشته و ارزشهای باستانی و پاگانی که به ستایش طبیعت و چرخۀ فصول مربوط میشه، در روز کریسمس وارد محفل شاه آرتور میشه. این چالش کریسمس رو میشه نمادی بر چرخۀ طبیعت دونست؛ به این ترتیب که بشر با استعمار طبیعت، از غنائم و مزایاش استفاده میکنه و اون رو به نابودی میبره ولی در نهایت وقتی مرگ به سراغ انسان میاد، این طبیعته که بر او غلبه میکنه. این مسئله در میانۀ فیلم هم از زبان Lady در قلعه بازگو میشه که "با وجود تمام جوانمردیها، افتخارات و قدرت شوالیهای، با گذر زمان، این طبیعته که بر انسان چیره میشه. سبز همونقدر که نماد طبیعته رنگِ فاسد شدن (کپک زدن) و پوسیدن (پوسیدن بشر) هم هست".

خیلی از آزمونهایی که Gawain در فیلم باهاشون مواجه میشه به طور کامل توی شعر وجود ندارن و فقط با اشاراتی گذرا به بعضی از اونها پرداخته شده، مثل برخورد Gawain با جنگلیها و یا وجود غولهایی که او رو از سقوطی مهیب نجات میدن. ماجراجوییهای Gawain در سفرش به سمت کلیسای سبز در اصل آزمونی ۵ قسمتی برای آزمودن صفات شوالیهگری Gawainه. در شعر، ستارهای پنج پَر به شکل یه مدال بر سینۀ Gawain آویزونه. این ستاره که pentangle (پنجگوش) نام داره و در فیلم بر سینۀ شاه آرتور و شوالیههاش هم دیده میشه، در شعر نمادیه بر پنج زخم مسیح بر روی صلیب، پنج حُسن مریم باکره و پنج فضیلت شوالیهگری که عبارتند از "سخاوت و مناعت طبع"، "ادب و احترام"، "پاکدامنی و عفت"، "دوستی و رفاقت" و "تقوی و پارسایی". در طول فیلم میبینیم که Gawain از هیچکدوم از آزمونهای مربوط به این صفات نمیتونه با سربلندی بیرون بیاد. اول از همه "بخشایشِ" او در مواجهه با کولیهای جنگلی، بعد "ادب و احترام"ش در برخورد با Winifred، بعد" پاکدامنی و عفتش" در ملاقاتش با همسر لُرد، بعد "رفاقت"ش در رابطهش با لُرد و در آخر "تقوی" ش در برخورد با شوالیۀ سبز آزموده میشه. در اولین مرحله آزمون که یجورایی نقضکنندۀ صفات جوانمردانۀ شوالیههاس (چون این شاه آرتور و شوالیههاش بودن که با جنگ و خرابی که به بار آوردن باعث بیخانمان شدن مردم و رو آوردن به زندگی در جنگل شدن)، Gawain راهنمایی کولیها رو با بخشش و کرامت مالی جبران نمیکنه. همچنین در برخورد با Winifred، در ابتدا بدون اجازۀ صاحبخونه وارد خونهش میشه و روی تختش میخوابه. بعدتر هم وقتی از چیزی که در قبال کمک کردن به Winifred عایدش میشه میپرسه، جوانب احترام رو زیر پا میذاره. البته به خاطر کمکی که به Winifred برای برگردوندن سرش میکنه، تبر شوالیۀ سبز که پیشتر توسط جنگلنشینها به یغما رفته بود، بصورت معجزهآسایی به Gawain برمیگرده. شخصیت Winifred، بر اساس یه شهید راه دین اهل وِلز قرن هفتم میلادی با نام Winifred مقدس ساخته و پرداخته شده. در افسانهها اومده که سر Winifred بعد از اینکه تصمیم به ترک لذات دنیوی و تبدیل شدن به مادر مقدس گرفت، توسط یکی از عشاقش به نام شاهزاده Caradog از بدن جدا شد و به زمین افتاد. در همون نقطه از زمین ناگهان چشمهای درمانگر بوجود اومد، درست مثل همون چشمهای که در فیلم، Gawain برای پیدا کردن جمجمه به داخلش شیرجه میزنه. در افسانهها، نهایتا Beunoی مقدس (برادر Winifred) با قرار دادن سر Winifred به روی بدنش، به او جان دوباره میبخشه.

در افسانههای نورث و ژرمن، معمولا غولها نماد هرج و مرج و یا نیروی طبیعت هستن و در فیلم هم احتمالا همین معانی رو در بر دارن. وقتی یکی از غولها دستش رو برای گرفتن Gawain و کمک بهش دراز میکنه، Gawain درست مثل وقتی که برای دومین بار با شوالیۀ سبز مواجه میشه، از ترس خودش رو به عقب میکشه و این به این معنیه که هنوز آمادگی پذیرش قدرت طبیعت رو نداره. در همین قسمت از فیلمه که یه روباه سخنگو با Gawain هم مسیر میشه. روباه معمولا نماد دغلبازی و حیلهگریه ولی در داستانهای سنتی سلتیک، نماد راهنمایان متافیزیکی و دنیای پس از مرگه. از اونجایی که این افسانهای آرتوریه، شاید روباه بیارتباط با "موجود ارزیابی کننده"ی داستانهای دورۀ شاه آرتور که موجودی نیمه خزنده و نیمه سگسان (یا گربهسان)ه نباشه. اسم این موجود Glatisantه که در فرانسوی کهن مشتق شدۀ کلمهایه که به پارس کردن سگهای کوچک و یا روباهها اطلاق میشه. در بعضی از داستانهای زمان شاه آرتور هم Glatisant موجودی کوچک و سفید شبیه روباهه. در ادامۀ فیلم، روباه به Gawain از سرنوشت بد رویارویی با شوالیۀ سبز میگه. در شعر این کار توسط فردی که راه رو از قلعۀ لُرد به سمت کلیسای سبز به Gawain نشون میده، صورت میگیره و روباه توسط لُرد شکار میشه. در فیلم، روباه نماد شک درونیِ Gawain و یا شاید نیت مخفی مادرش، Morgan Le Fayه. به هر حال Gawain وارد قلعۀ لُرد و همسرش (Lady) میشه. این قسمت فیلم و شعر تفاوتهای زیادی با هم دارن. در شعر اسم لُرد Lord Bertilak یا Lord Bernilakه و با Gawain قرار میگذاره که هر اونچه که شکار کنه با Gawain تقسیم کنه و در عوض اگه Gawain بوسهای از Lady دریافت کنه، باید اون رو به Lord پس بده. اما Gawain، پاکدامنیش رو حفظ میکنه و Lady رو نمیبوسه، اتفاقی که در فیلم شاهدش نیستیم. در شعر، مشخص میشه که زن مسنی که Lady رو همراهی میکنه، Morgan Le Fayه. در فیلم هم این کاراکتر درست مثل Morgan Le Fay در مراسم جادوگری ابتدای فیلم، چشمبند به چشم داره و در جایی از فیلم درست مثل او در اول فیلم، صورت Gawain رو لمس میکنه. Lady، کاراکتر همسر لُرد پیچیدگی بیشتری در فیلم نسبت به شعر داره؛ با اینکه ظاهرش بسیار شبیه Essel، عشق واقعی Gawainه و هر دو کاراکتر توسط خانم Alicia Vikander ایفای نقش میشن، او شخصیت کاملا متفاوتی با Essel داره. Lady شخصیتی پختهس و از اونجایی که خانم مسن (Morgan Le Fay) مدام او رو همراهی میکنه و نهایتا اونه که کمربندی جادویی به Gawain میده (که بعدا بهش بیشتر میپردازیم) میتونیم نتیجهگیری کنیم که او دانا بر علوم پایه و جادوگریه (در اون زمان علوم و جادو در یک گروه قرار میگرفتن). Gawain بعد از شکست در هر دو آزمون "عفت" (چون در دام وسوسههای Lady میفته و بعد از ارضا شدن از او میشنوه که "شوالیه نیست") و "رفاقت" (بخاطر دروغ گفتن به لُرد و دور کردن روباه از خودش) بالاخره به کلیسای سبز میرسه. شوالیۀ سبز در روز کریسمس از خواب بیدار میشه و Gawain رو میبینه که منتظر ضربهشه. جالبه بدونید که روز کریسمس که در اواخر ماه دسامبره شکل تغییر یافتۀ جشنهای تغییر فصل زمستانی (مثل شب یلدای خودمون) پاگانهاست، پس شوالیۀ سبز که نماد طبیعت و تغییر فصله با جبران ضربۀ سال پیش Gawain و کشتن او قصد پایان بخشیدن به چرخۀ طبیعت و شروع چرخۀ جدید رو داره. ولی Gawain در این امتحان شوالیهگری هم مردود میشه و از قبول و دریافت ضربه ممانعت میکنه و برخلاف سال پیش که شوالیۀ سبز بدون هیچ حرکتی ضربۀ Gawain رو دریافت میکنه، Gawain درست مثل وقتی که غول دستش رو به سمتش دراز کرد، به سمتی میجهه. با این جهش و به خاطر به تن داشتن کمربند جادویی، Gawain در مقابل مرگ ایستادگی میکنه و اون رو نمیپذیره. این کمربند در شعر هم وجود داره ولی در اونجا Gawain از بستن اون به کمرش و پناه بردن به سحر و جادو برای حفظ جونش حس شرمندگی میکنه و استفاده از اون رو تخلف از رعایت قوانین چالش کریسمس میدونه. او در قسمتی از شعر، کمربند رو یادآور فریبکاری و لکه و کثافتی بر بدن میخونه. در فیلم هم کمربند توسط آب منیِ Gawain لکهدار و کثیف میشه ولی در اینجا بیشتر نمادیه بر عدم توانایی Gawain در پذیرش قدرت طبیعت و همچنین سرنوشتش که مرگه. به Gawain که آزمونش رو با شکست پشت سر گذاشته تصویری از آیندۀ محتملش که در اون هیچ خبری از افتخار نیست نشون داده میشه. این صحنه یادآور کتاب و فیلم The Last Temptation of Christه که در اون مسیح مصلوب شده دچار وسوسه میشه و تصویری از زندگی آیندهش به عنوان مردی معمولی رو میبینه. به همین صورت Gawain تصویری میبینه که در اون به Essel برگشته و صاحب بچهای شده. دراین تصویر Gawain کمربند جادویی رو به کمرش بسته و این یعنی هنوز سرنوشتش و طبیعت رو نپذیرفته. بعد در این تصویر، مرگ شاه آرتور و تاجگذاری خودش بخاطر دروغهایی که از رشادتهاش در راه رسیدن به شوالیۀ سبز گفته، رو میبینه. Essel رو ترک میکنه، بچهش رو ازش میگیره، باهاش مثل یه بدکاره برخورد و با دختری نجیبزاده ازدواج میکنه. نهایتا پسری که از Essel داره در جنگ کشته میشه و امپراتوریش سقوط میکنه. در انتهای این تصویر، او کمربند رو باز و سرنوشتش رو قبول میکنه. تصویر که تموم میشه، تصمیم میگیره تا سرنوشتش، مرگ و طبیعت رو بپذیره و خودش رو بدست شوالیۀ سبز بسپره. او که تا پیش از این خودش رو به هر چیزی مقدم میشمرد و فاحشه خونه رو به کلیسا ترجیح میداد، مرگی با افتخار رو به جای زندگیای بر پایۀ دروغ انتخاب میکنه و با این کار و قبول "خدا" از امتحان "تقوی" پیروز و سربلند بیرون میاد و افتخاری که دنبالش بوده رو کسب میکنه. در صحنۀ آخر، شوالیۀ سبز بهش میگه "Now, Little Knight! off with your head". این قسمت off with your head ِ جمله که اولین بار در بخش سوم رمان Henry VII (١۵٩٢) جناب Shakespeare اومده و بعد تر در کتاب Alice's Adventures in Wonderland (١٨۶۵) به معروفیت خاصی رسیده به معنی جدا کردن سر از بدنه. این باعث ایجاد این سوال در ذهن بیننده میشه که آیا شوالیۀ سبز سر Gawain رو از تنش جدا میکنه؟ در انتهای شعر مشخص میشه که شوالیۀ سبز همون Lord Bertilakه و ایشون سر Gawain رو بخاطر "عفت"ش از تنش جدا نمیکنه و به انداختن خراشی بر روی صورت یا گردن Gawain به خاطر همراه داشتن کمربند تا نیمی از مراحل، بسنده میکنه. در ابتدای فیلم هم صورت شوالیۀ سبز وقتی وارد تالار شاه آرتور میشه برای لحظهای تغییر میکنه و تا حدودی شبیه صورت Lord میشه.

پس یکی از سه حالت زیر رو برای پایان فیلم میشه در نظر گرفت: ١) Gawain بزدلانه از کلیسای سبز فرار کرده و تاجگذاری میکنه ولی امپراتوریش دوامی پیدا نمیکنه. ٢) سر Gawain توسط شوالیۀ سبز جدا میشه و مرگی با افتخار نصیبش میشه. ٣) Gawain مرگ رو انتخاب میکنه ولی مورد بخشش شوالیه سبز قرار میگیره تا به خونه برگرده و شیوۀ جدیدی برای زندگیش انتخاب کنه. در صحنۀ آخر فیلم، دختر بچهای رو در حال بازی کردن با تاج پادشاهی میبینیم که احتمالا دختر Gawain از همسر نجیبزادشه. این شاید نشونهای باشه به اینکه Gawain بعد از ملاقات با شوالیۀ سبز، به سلامت به خونه برگشته.
چیزی که در حین تماشای فیلم باید در نظر بگیریم اینه که فیلم از دید Gawain روایت میشه. در طول فیلم شاهد دروغگوییهای Gawain (مخصوصا به Lord) و خوردن قارچهای توهمزا هستیم. پس به داستانی که از نگاه راویِ غیرقابل اعتماد روایت میشه باید شک کنیم. مثل صحنۀ غولها، روباه سخنگو و زمانی که او لحظۀ مرگ خودش بعد از مواجهه با کولیهای جنگلی رو میبینه. نکتۀ مبهم دیگۀ فیلم، نیّت Morgan Le Fay برای فراخوندن شوالیۀ سبزه. قصد او از این کار و بعدتر تقلب در چالش بوسیلۀ کمربند جادویی، شاید رسوندن پسرش به تخت پادشاهی باشه. اگه این درست باشه، Gawain نهایتا در انتهای فیلم با پذیرش سرنوشتش در مقابل مادرش نافرمانی کرده. شاید هم کل این اتفاقات که شامل پذیرش طبیعت توسط Gawain میشه، نقشۀ Morgan Le Fay بوده باشه تا پسرش بالاخره دست از زنبارگی، تنبلی و دروغ برداره و تبدیل به شوالیهای نجیب بشه.




کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.