
زمان مطالعه: حدود ۴ دقیقه۰ بازدید
هشدار اسپویل این نقد بخشهایی از داستان و پایان فیلم رو لو میده.
فیلم The Fabelmans (۲۰۲۲) به نویسندگی و کارگردانی آقای Steven Spielberg روایتگر داستان زندگی کارگردانش، از دوران کودکی و کشف جادوی سینما تا عشق به فیلمسازی و فرصتهای بزرگی که عایدش شدهس. برخلاف امتیازات بالا و جوایزی که The Fabelmans دریافت کرده، از تماشا کردنش لذت چندانی نبردم. هرچند سینماتوگرافی و طراحی صحنۀ فیلم واقعا خوبه، بازیها (مخصوصا بازی باورناپذیر و تئاترگونۀ خانم Michelle Williams) و سبک روایی ملودراماتیک و غیرمتمرکز فیلم به دل من ننشست. همین اغراق در بازیها و پردازش فیلم باعث میشد که حس نکنم با یه فیلم پویا و دینامیک سر و کار دارم؛ به عبارت دیگه جو تصنعی حاکم بر فیلم باور اینکه داستان فقط جلوی دوربین اتفاق نمیوفته و زندهس رو خیلی سخت میکنه.

شاید این حس تصنعی، اتفاقی نباشه. Rick Carter، طراح تولید فیلم، گفته جهان The Fabelmans رو طوری طراحی کرده که انگار از نگاه Sammy ساخته شده، نه خودِ Spielberg. یعنی فیلم از اول هم قرار نیست یک بازسازی بیواسطۀ زندگی واقعی باشه؛ بیشتر شبیه خاطرهایه که با وسواس مرتب و بازچینی شده. وقتی یه خاطره قراره اینقدر مرتب و با جزئیات بازسازی بشه، طبیعیه که گاهی به جای حس زندگی واقعی، حس صحنهای رو بده که همهچیزش از قبل چیده شده. برای من این همون جاییه که فیلم از یه خاطرۀ زنده فاصله میگیره و مصنوعی به نظر میاد.
صحنههایی از فیلم هست که هنوز بعد از گذشت یک ماه از تماشا کردنش مطمئن نیستم جزو بدنه اصلی داستان بودن یا فقط چون آقای Spielberg فکر کرده روایتگر دوران خاصی از زندگیش بودن توی فیلم گنجونده شدن. کلا سینماگران باید این رو قبول کنن که زندگی تمام آدمهای مشهور و موفق، جذاب و هیجانانگیز نیست و شاید مخاطب علاقهای به دونستن تمام اتفاقاتی که برای اون سلبریتی افتاده نداشته باشه.
حداقل از نظر شکل تصویر، فیلم دقت خوبی داره. Janusz Kamiński و گروهش صحنههایی رو که قراره فیلمهای کوتاه Sammy از خونوادهش باشن، با نگاتیوهای ۱۶ میلیمتری و Super 8 گرفتن. برای همین این تکهها شبیه فیلمهای قدیمی خونگی دراومدن و از تصاویر اصلی فیلم جدا میشن. این دقت فنی قابل احترامه، ولی به نظرم مشکل فیلم هم همینجاست: تصویرها با وسواس ساخته شدن، اما این وسواس همیشه به حس و حال صحنهها کمک نمیکنه.

اسپویلر ← در طول فیلم مدام به این فکر میکردم که چطور رنگ آبی نیلی چشمهای یه بچه ۶،۵ ساله در ۱۴،۱۳ سالگی به سیاه تغییر رنگ داده؟ یا اینکه چرا گونه و چونۀ این بچه ۱۳ سالۀ غربی مثل صورت تراشیدۀ یه جوون بالغ تیره و زمخته؟ یا اینکه در پایان فیلم چطور همین آقا چایی رو از کتری تو لیوان نریخته هورت کشید و نسوخت؟ یا اینکه چرا فیلم تموم نمیشه؟ به نظرم بازی فوقالعادۀ آقای Judd Hirsch و مونولوگ بینظیرش و صدالبته حضور و بازی جناب آقای David Lynch در چند دقیقۀ پایانی فیلم از نقاط قوت اون هستن و The Fabelmans فیلمی نیست که دوباره بخوام تماشاش کنم.

ارزش سکانس Judd Hirsch فقط تو بازی خوبش نیست؛ این نقش اونقدر تو ذهن رأیدهندهها موند که Hirsch برای همین فیلم نامزد اسکار نقش مکمل مرد شد. فیلم تو اون چند دقیقه خیلی روشنتر میگه که شیفتگی به هنر میتونه آدم رو از خونوادهش جدا کنه و با خودش تنهایی بیاره؛ چیزی که کاش تو بخشهای بیشتری از فیلم وجود داشت.

حضور David Lynch در پایان فیلم هم فقط یه حضور غافلگیرکننده نیست. Spielberg تو گفتوگویی گفته این صحنه یه بازی با واقعیت و بازسازی خاطرهس. یعنی Gabriel LaBelle نقش Spielberg جوون رو بازی میکنه و در داستان فیلم، John Ford که David Lynch نقشش رو بازی کرده، بهش نصیحتی دربارهٔ کادربندی میکنه. پس اون سکانس فقط ادای احترام به Ford نیست؛ به خودِ Spielberg هم برمیگرده که خاطرهای از آغاز فیلمسازیش رو با کمک دو فیلمساز دیگه بازسازی کرده.




کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.