رفتن به محتوای اصلی
The Double

The Double، آدم‌های یکسان در دستگاه اداری

صفحهٔ فیلم و هشدارهای محتوایی ←
محصول:بریتانیا

زمان مطالعه: حدود ۶ دقیقه۱ بازدید

هشدار اسپویل این نقد بخش‌هایی از روایت و پایان‌بندی فیلم را فاش می‌کند.

"فیلم The Double روایتگر داستان کارمند یه شرکت عجیب و غریب به اسم Simon James (با بازی آقای Jesse Eisenberg)ه که برای هیچ‌کس مهم نیست و انگار کسی اصلا نمی‌بینتش. Simon عاشق یکی از همکاراش به اسم Hannah (با بازی خانم Mia Wasikowska)ه و حسابی تو نخشه. تا یه روز سر و کلۀ James Simon که انگار کپی Simonه پیدا می‌شه، یواش یواش بدون اینکه کسی بو ببره زندگی Simon رو تصاحب می‌کنه و کلی اتفاق بامزه میفته!"

- آقای Richard Ayoade کارگردان فیلم The Double (٢٠١٣)

وقتی راجع به فیلم Enemy (٢٠١٣) به کارگردانی آقای Denis Villeneuve نوشتم، خیلی از دوستان پیشنهاد دادن که سراغ فیلم مشابهی به اسم The Double که اتفاقا در همون سال ساخت فیلم تولید شده برم. الان که The Double رو تماشا کردم دلیل اون همه اصرار رو متوجه می‌شم. علاوه بر تشابه داستانیِ دو اثر، چیزی که برام جالب بود استفادۀ دو فیلمساز از کتاب‌هایی تحت عنوان The Double بود؛ یکی نوشتۀ آقای Jase Saramago در سال ٢٠٠٢ و دومی اثر آقای Fyodor Dostoevsky در سال ١٨۴۶. رمان جناب آقای Dostoevsky که The Double از روش ساخته شده، داستانی بامزه ولی پارانوئیدی رو روایت می‌کنه و حس و حالی مشابه با آثار Kafka رو به مخاطب القا می‌کنه. کاراکتر اون به خاطر دیده و به رسمیت شناخته نشدن در نظام اداری‌ِ دور و برش دچار حس سرخوردگی شده و کم کم در قعر دیوانگی و اسکیزوفرنیا فرو رفته. به همین ترتیب فیلم آقای Ayoade رو نمی‌شه به ژانر کمدی یا ترسناک مطلق محدود کرد. آقایون Ayoade و Erik Wilson (سینماتوگرافر فیلم) با نورپردازی‌ها، فیلترهای رنگی و زاویه دوربین‌هایی که استفاده کردن به خوبی اون حس و حال کافکایی و کابوس‌وار رو حتی تو صحنه‌های آروم فیلم، در بیننده القا می‌کنن. البته که موسیقی تاریک و فوق‌العادۀ جناب آقای Andrew Hewitt هم در ایجاد چنین حسی بی تاثیر نبوده. همین باعث شده تا مخاطب با دیدن The Double به یاد فیلم‌هایی چون Eraserhead (١٩٧٧) و Brazil (١٩٨۵) بیفته.

(اسپویلر ←) فیلم به طبیعت ماشینیِ نظام‌های اداری اشاره می‌کنه. نظامی که در اون فردیت هیچ معنایی نداره، با افراد کاملا شبیه به همدیگه برخورد می‌شه و هر فرد قابل جایگزین شدنه. افراد اونقدر شبیه به هم می‌شن که اگه کسی فردی با ظاهری کاملا یکسان با شخصی دیگه رو ببینه متوجه این تشابه غریب نمی‌شه. همونطور که در فیلم وقتی کاراکتر خجالتی و کم‌روی فیلم با کسی که از لحاظ ظاهری کاملا مشابهشه مواجه می‌شه، هیچ‌کدوم از همکارهاش متوجه این شباهت نمی‌شن. چرا؟ چون اهمیتی نداشته. در چنین نظام‌هایی افراد حکم مهره‌هایی رو پیدا می‌کنن که هدف مجموعه رو جلو می‌برن. اما کاراکتر اصلی که انگار خیلی با بروکراسی اطرافش خو نگرفته، سخت درگیر این تشابه ظاهری و تناقض رفتاری می‌شه. اون انگار با همزاد خودش مواجه شده. همزادی که از جنس هر اون چیزیه که خودش نیست و کاملا برعکسشه. حتی اسم این همزاد (James Simon) برعکس اسم خودش (Simon James)ه. اون قاطع‌تر، با جربزه‌تر و بی‌رحم‌تر از Simonه و با جنس مخالف راحت‌تر نشست و برخاست می‌کنه.

هانا و سایمون کنار میز تحریر؛ قابِ دوگانگی و فاصلۀ میان شخصیت‌ها در The Double.
هانا و سایمون کنار میز تحریر؛ قابِ دوگانگی و فاصلۀ میان شخصیت‌ها در The Double.

می‌شه اینطور برداشت کرد که Simon و James در اصل دو روی یک سکه هستن. Simon در اصل ناخودآگاه و Animaی کاراکتره؛ همون بخش زنانه، صادق، محتاط و خجالتی ولی باهوش و خلاقش که James یا همون بلندپروازی‌های مردونه، ظاهری و باجسارتِ کاراکتر مدام به خاطر رعایت عرف جامعه در حال سرکوبشه.

چند بار در طول فیلم از زبون Simon و Hannah و James می‌شنویم که حسی "پینوکیو"طور رو تجربه می‌کنن. می‌دونیم که دروغ یکی از المان‌های اصلی داستان پینوکیوئه. James مدام Simon رو برای دروغ گفتن تحت فشار می‌ذاره. مثلا ازش می‌خواد تا به جاش سر جلسۀ امتحان بشینه. یا بهش یاد می‌ده که چجوری به Hannah دروغ بگه تا دوستش داشته باشه. اشاره به پینوکیو می‌تونه دلیل دیگه‌ای هم داشته باشه. پینوکیویی که ظاهر و باطنش متفاوته و به همین خاطر از دید جامعه "یه پسر واقعی" نیست. شاید به همین خاطره که Simon از طرف همکارهاش نادیده گرفته می‌شه. اون هر سری مجبوره تا حراست اداره رو قانع کنه که کارمند اون اداره‌س و اجازۀ ورود داره. حتی در قسمتی از فیلم به راحتی از بانک اطلاعاتی سیستم مجموعه حذف می‌شه و دیگه از نظر اداره "وجود خارجی نداره".

همونطور که قبلا اشاره شد، افراد در نظام‌های اداری قابل جایگزین شدن هستن. پس وجود و عدم وجودشون چنان فرقی هم با هم نمی‌کنه. در چنین دنیایی آدما تبدیل به عدد و داده می‌شن و فردیتشون رو از دست می‌دن؛ درست همونطور که کلنل در ویدئوی تبلیغاتی شرکتش می‌گه: "اینجا 'فرد خاص' نداریم و همه فقط آدمن". در اولین صحنۀ فیلم، غریبه‌ای به Simon که توی مترو نشسته نزدیک می‌شه و می‌گه که "جای من نشستی، پاشو!". این اشاره به نقش موقتی هر فرد در جامعه داره که به محض به سرانجام رسوندن ماموریتش باید جاش رو به فرد دیگه‌ای بده. شاید این دلیل نرخ بالای خودکشی‌ها در فیلم باشه. Simon در یادداشت خودکشی خودش می‌نویسه که "آدم باید به درد جامعه‌ش بخوره و کارای بزرگ بکنه". اما چجوری می‌شه آدم مهم و مؤثری بود وقتی راحت با یکی دیگه جایگزینت می‌کنن؟ این حس قابل جایگزین بودن در سیستم‌های اداری، با حضور James در کنار Simon که به مرور جای اون رو در اداره و حتی موقعیت‌های عاشقونه و جنسی می‌گیره به خوبی به نمایش گذاشته شده. در انتهای فیلم، Hannah هم وقتی می‌فهمه که James بهش خیانت کرده، دست به خودکشی می‌زنه. چون می‌فهمه که فرد خاصی نیست و به راحتی با بقیه جایگزین می‌شه.

وقتی حراست شرکت اسم Simon James رو روی فرم ورودش به شرکت می‌نویسه، "اشتباها" اون رو به صورت S Aimes ثبت می‌کنه (یعنی J اول اسم فامیلش رو می‌ندازه) که یادآور و هم‌آوای کلمۀ Same یا همون "یکسان"ه. این اشاره به تشابه آدم‌ها از دید سیستم‌های اداری و همچنین تشابه ظاهری Simon و James داره. این شباهت به حدیه که وقتی Simon خجالت و رودربایستی رو کنار می‌ذاره و در جواب به سوال "کجا می‌ری‌ِ؟" فرّاش ساختمون می‌گه "‌*ـه خوریش به تو نیومده!"، این باور رو در فراش بوجود میاره که فردی که روبروشه در واقع Jamesه و نه Simon. چون فقط James انقدر بی‌ادبه. Hannah هم برخورد متفاوتی با James نسبت به Simon داره و از اونجایی که این سه کاراکتر هیچ جا در کنار همدیگه دیده نمی‌شن، می‌شه به این نتیجه رسید که این برخوردهای Hannah بوده که Simon رو به سمت James شدن هول داده یا اگه واضح‌تر بخوام بگم "این Hannah بوده که James رو بوجود آورده". Hannahی که تو اتاق کپی کار می‌کنه و Simon بارها برای "گرفتن یه کپی" بهش مراجعه کرده.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر