رفتن به محتوای اصلی

زمان مطالعه: حدود ۶ دقیقه۲ بازدید

پیشتر، فیلم فمینیستی Promising Young Woman (٢٠٢٠) به کارگردانی خانم Emerald Fennell رو تماشا کرده بودم که با وجود سر و صدای زیادی که بین مخاطبینش کرده بود، به دل من ننشست. با این حال بدون پیش‌قضاوت خاصی به تماشای فیلم کمدی سیاه-روانشناختی Saltburn (٢٠٢٣) به کارگردانی ایشون که اتفاقا خیلی هم پرطرفداره نشستم. اما متاسفانه باز هم انتظاراتم برآورده نشد. این فیلم که روایتگر نفوذ دانشجویی به اسم Oliver از دانشگاه Oxford به دنیای پُر زرق و برق همکلاسی جذاب و آریستوکراتشه، بیشتر شبیه نسخۀ دانشجویی و بی‌کیفیت فیلم‌‌هایی چون The Talented Mr Ripley (١٩٩٩) و Theorem (١٩۶٨) یا مینی‌سریال Brideshead Revudited (١٩٨١) یا رُمان The Secret History (١٩٩٢)ه تا فیلمی اوریجینال. Saltburn حول مسئلۀ فاصلۀ طبقاتی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی می‌گرده ولی برخلاف برداشت عموم به جای حمله به قشر "مرفهِ" احتمالا "خود 'نجات‌دهنده' پندار"، به اشتیاق و حرصِ افراطیِ افراد برای رسیدن به چیزهایی که می‌خوان و ندارنشون و قدرت تخریبگرش می‌پردازه. البته خانم Fennell تو مصاحبه‌ای با مجلۀ Vogue تمام این مسائل مربوط به تفاوت طبقاتی و تبعیض‌های نژادی و جنسی رو موضوعاتی جانبی برای روایت داستانی راجع به عشق بیان کرده.

(اسپویلر ←) اجازه بدید با سینماتوگرافی عالی آقای Linus Sandgren، سینماتوگرافر فیلم‌هایی چون American Hustle (٢٠١٣)، La La Land (٢٠١۶) و No Time to Die (٢٠٢١)، شروع کنم که با انتخاب درست کادر ٣ در ۴ نه تنها تمرکز بیننده رو به چهره‌ها و ساختمون‌ها جلب کرده بلکه کاراکترها رو در فاصلۀ کمتری نسبت بهم در هر فِریم قرار داده و تونسته روابط انسانی بین اون‌ها از قبیل کشش‌های جنسی و یا حتی تهدیدشون نسبت به همدیگه رو به خوبی به تصویر بکشه. علاوه بر این انتخاب کادری تنگ و باریک به ایجاد حس انزوای Oliver در دنیای Felix، چه وقتی در دانشگاه بودن و چه در Saltburn، کمک زیادی کرده. این حس قوی‌تر می‌شه وقتی به فریم‌های صحنه‌هایی که Oliver تنهاست دقت می‌کنیم. تقریبا در تمام اون‌ها، کاراکتر با کمی انحراف از مرکز تصویر در کادر دوربین قرار گرفته تا عدم تعلقش به فضای اطرافش رو برسونه. درست برعکس Felix که با اون ظاهر بچه‌باحالش همیشه در مرکز توجهه. قبل از برملا شدن نقشه‌ها و کارهای پلید Oliver، بارها تصاویری از این کاراکتر در کنار انعکاسش در آیینه و آب به چشم می‌خوره که اشاره به وجود وجوه دیگه‌ای از شخصیت Oliver در لایه‌های زیری شخصیتیش داره. لایه‌هایی که از چشم Felix که حسابی دلش واسه Oliver و داستان‌های غم‌انگیز ساختگیش سوخته پنهونه. وقتی برای اولین بار پا به Saltburn میذاره، به جای دور زدن فضای سبز جلوی در ورودی امارت، از وسط اون رد می‌شه. این اشاره به عدم احترام گذاشتن Oliver به حریم خونه و یه‌جورایی تهاجم و تجاوزش به اونه. در اولین صحنه بعد از ورود Oliver، در نگاه اول نمایی زیبا از تالار مجلل Saltburn و لوستر زیباش به چشم می‌خوره، ولی دقیق که می‌شیم، می‌بینیم که انگار یه جای کار می‌لنگه؛ روی لوستر یه تیکه ریسۀ کاغذی به چشم می‌خوره، یه کلاه روی سردیس دم در ورودیه و یه موتورسیکلت کنار پنجره‌س! اینا اصولا نباید تو چنین تالاری می‌بودن! این نشون می‌ده که ممکنه آتا آشغالای دیگه‌ای هم اونجا باشن که با جلال ساختمون همخونی ندارن. چیا؟ بهتره بگیم کیا! خونوادۀ Catton! اونا به ظاهر باکلاس و شیک میان ولی بیشتر که دقت می‌کنیم می‌بینیم که خیلی دوزارین. با این حال مال و منالی که بهم زدن باعث شده تا انگل‌هایی چون Oliver و Pamela و Farleigh سعی کنن بهشون نزدیک بشن و ازشون بکنن. Pamelaیی که حتی با خار شدن‌های پی‌در‌پی (مثلا وقتی دور میز شام نشستن صندلیش رو جایی از میز قرار دادن که روبروش کسی ننشسته باشه که در اصول مهمانداری انگلیسی، بی‌احترامی به حساب میاد) همچنان دکمه ستاره‌شکلی (نشان خونوادگی Cottonها) به سرآستینش زده تا خودش رو بهشون نزدیک کنه. یا (اینجاش رو واقعا نمی‌دونم چجوری سانسور کنم) Oliverی که حتی مایع بدنی Felix که کف وان حمام چسبیده رو می‌خوره که نشونه از هوس شدید و مشمئزکنندۀ Oliver برای تغذیه کردن و کشیدن رُس خونواده داره! به هر حال Oliver به امید بالا کشیدن ثروت Cottonها از طریق وصلت با Venetia (خواهر Felix) بهش نزدیک می‌شه ولی متوجه می‌شه که Felix خیلی غیرتیه و سال گذشته با یکی از دوستاش که همین راه رو پیش گرفته بهم زده. پس یواش یواش و بعد از اینکه Felix می‌فهمه که اون دروغگویی بیش نیست، نقشۀ قتلش و نزدیک شدن به Cottonها از راه "تبدیل شدن به مرحم دردهاشون" رو می‌کشه. وقتی Venetia از نقشه‌ش باخبر می‌شه، با قرار دادن تیغ اصلاح کنار وانی که توشه، زمینه رو برای خودکشیش فراهم می‌کنه. ادامۀ ماجرا رو هم که می‌دونید.

نکتۀ قابل توجه دیگه رفرنس‌های جالبش به آثار دیگه‌س؛ مثلا کل فیلم یجورایی در موازات داستان یونانی مینوتوره، هزارتوی امارت Saltburn و ماکت جلوش که رفرنسیه به هزارتو و ماکت اون در فیلم The Shining (١٩٨٠) به کارگردانی آقای Stanley Kubrick، یا رقص لخت Oliver در سالن‌های امارت که نشون‌دهندۀ تسلطش بر امارت و یه جورایی تجاوز بهشه، ارجاعیه به فیلم Beau Travail (١٩٩٩) به کارگردانی خانم Claire Denis.

الیور و فلیکس در جمع مهمانان؛ رابطۀ آن‌ها راه الیور را به عمارت سالتبرن باز می‌کند.
الیور و فلیکس در جمع مهمانان؛ رابطۀ آن‌ها راه الیور را به عمارت سالتبرن باز می‌کند.

ولی وای از نقاط ضعف فیلم که هر چی به انتهاش نزدیکتر می‌شیم بیشتر می‌شن. همونطور که در اول این متن اشاره کردم، تشابه Saltburn به The Talented Mr Ripley انقدر زیاده که اگه کسی فیلم قدیمی‌تر رو دیده باشه، می‌تونه صحنه به صحنۀ فیلم خانم Fennell رو حدس بزنه. جالب اینجاست که ایشون بالکل زیر الهام گرفتنشون از این فیلم زدن. علاوه‌ بر این انقدر نکات عجیب غریب فیلم زیاده که باورپذیریش رو خیلی سخت می‌کنه. مثلا فلش فوروارد ١۶ سالۀ داستان، قبل از دیدار مجدد Oliver و مامان Felix واقعا عجیب و غریب بود. هیچ‌کدوم از کاراکترها، با وجود گذشت این مدت زمان طولانی، از لحاظ ظاهری هیچ تکون نخوردن. همچنین اطلاعات چندانی هم از اتفاقاتی که توی این مدت افتاده داده نمی‌شه و مخاطب به این فکر فرو می‌ره که Oliver که انقدر سریع افراد رو از جلوی راهش برمی‌داشت، چطور تونسته این همه سال منفعل بمونه و حتی به فکر کندن کلک بابائه هم نیفتاده. همین باعث می‌شه که درک و فهم نیت کاراکتر Oliver از کارهاش با وجود بازی باورپذیر آقای Barry Keoghan کار راحتی نباشه. مثلا از طرفی با وجود اینکه در ابتدای فیلم می‌گه که عاشق Felix نبوده و فقط ازش خوشش میومده، شدیدا و خیلی منحرفانه نسبت بهش کشش و میل جنسی داره، به دخترهایی که دور و برشن حسودی می‌کنه و سر خاکش زار می‌زنه و از طرف دیگه واسه بالا کشیدن دار و ندارش، خودش و خونواده‌ش رو می‌کشه. نکتۀ غیرقابل باور دیگه، حماقت کاراکترهای والدین Felixه که میزانش مدام در طول فیلم بالا و پایین می‌ره.

خیلی از صحنه‌های فیلم مثل وقتی که Oliver شروع به تعریف و برملا کردن نقشه‌های شومش می‌کنه می‌تونست حذف بشه و با سپردن تصویرسازی به ذهن مخاطب، نتیجۀ بهتری حاصل بشه. در کنار این خیلی از کاراکترهای فیلم، مثل Michael که در ابتدای فیلم تنها دوست Oliverه و بعد یهو غیب می‌شه و دیگه نمی‌بینیمش یا استاد ادبیات Oliver و Farleigh، هم می‌تونستن به کل از فیلم حذف بشن.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر