
زمان مطالعه: حدود ۹ دقیقه۱ بازدید
اثر Rashomon (یا Rashomon Effect) به سبکی از داستانگویی در سینما و ادبیات گفته میشه که در اون افراد متفاوت یک داستان واحد رو به شکلهای متفاوت و متناقض با هم روایت و تفسیر میکنن. از این شیوه که از فیلمی تحت همین عنوان به کارگردانی آقای Akira Kurosawa گرفته شده، معمولا برای نشون دادن عدم قطعیت در صحت اظهارات شاهدان عینی یک ماجرا استفاده میشه؛ اینکه هر فرد ماجرا رو از دید و جایگاه خودش میبینه و تفسیر میکنه و احتمالا باورهای ذهنیش یا سود و ضررهایی که براش داره، روی اظهار نظرش تاثیر گذاشته. از معروفترین فیلمهایی که از چنین سبک روایتی استفاده کردن میشه به Gone Girl (۲۰۱۴) آقای David Fincher و The Usual Suspects (۱۹۹۵) آقای Bryan Singer و The Handmaiden (۲۰۱۶) آقای Park Chan-wook اشاره کرد. کلمۀ Rashomon در واقع از کلمۀ Rajomon به معنی دروازۀ اصلی دژ گرفته شده که بعدا قسمت jo ی اسم (به معنی دژ) با کلمۀ sho (به معنی زندگی) جابجا شده تا معنی دروازۀ اصلی زندگی رو تداعی کنه.
فیلم Rashomon (۱۹۵۰) روایتگر اختلاف نظر مظنونین و شاهدهای یک پروندۀ قتل در بازجویی پلیس راجع به چگونگی کشته شدن یک سامورایی و تجاوز به همسرشه. وقتی آقای Kurosawa فیلمنامۀ این اثر رو بر اساس داستان کوتاه In a Grove (۱۹۲۲) نوشتۀ آقای Ryūnosuke Akutagawa نوشت و به همکارانش نشون داد، هیچکس ازش سر درنیاورد. اونا فکر کردن که این فیلم قراره نقطۀ پایانی بر کارنامۀ درخشان استاد بزرگ باشه. ولی سه سال بعد از اکران عمومیش در ژاپن، Rashomon درخششی جهانی رو تجربه کرد و حتی به خاطرش جایزۀ "بهترین فیلم بلند غیرانگلیسی" به جوایز آکادمی اسکار اضافه شد (که خودش در همون سال موفق به کسب این جایزه شد). Rashomon در اوج "هنری بودن"ش بسیار سرگرمکنندهس. اون جزو اولین فیلمها با کاراکترهایی از جنس "دروغگوهای صادق"ه. شخصیتهایی که باوجود عدم راستگوییشون، صادقانه بر این باورن که چیزی جز حقیقت نمیگن. این تفاوت در اظهارات به خاطر تفاوت بینش هر کاراکتر از خودش و دنیای اطرافشه. ولی آیا همۀ ما "دروغگوهای صادق" نیستیم؛ حتما در زمانی یا جایی بدون اینکه بفهمیم به خودمون دروغ گفتیم. چون زندگی سیاه یا سفید مطلق نیست و هر ذهنی اون رو جوری که میبینه تفسیر میکنه. آقای Kurosawa هم در نشون دادن این حقیقت به مخاطب هیچ ابایی نداره.

اصلا این وظیفۀ هنر و هنرمنده که مسائل رو به صورت غیرمستقیم بیان کنه و به قولی ایجاد سوال کنه. این وظیفۀ مخاطبه که مثل یک کارآگاه به رمزگشایی بپردازه و اثر هنری رو تفسیر کنه. پس اگه شاگردها و همکارهای آقای Kurosawa فیلمش رو نفهمیدن، این به معنی ضعیف یا گنگ بودن اون نبوده. مثلا در صحنهای از فیلم، زن سامورایی میگه که وقتی چاقو به دست داشته از حال رفته و وقتی به هوش اومده دیده که شوهرش مرده. مخاطب با توجه به مطالب دیگهای که ابراز شده تکههای پازل رو کنار هم میچینه تا به حقیقت ماجرا پی ببره. ولی اگه فقط بینندۀ اتفاقات باشیم و نگاهی کارآگاهانه نداشته باشیم، مطمئنا گیج و از فهم و درک داستان ناامید میشیم. برای همینه که خیلیا سمت فیلمهای هنری نمیرن!
داستان کوتاه In a Grove تقریبا تمام داستان رو در اختیار خواننده قرار میده ولی آقای Kurosawa با زیرکی تمام تغییراتی در فیلمنامهش ایجاد کرد که مخاطب برای درک ماجرا کمی فسفر بسوزونه.
بیاید داستان رو با هم مرور کنیم و با هم پرده از رازهای Rashomon برداریم. (اسپویلر ←) زن و شوهر جوونی در حال سفر از Sekiyama به Yamashina (راهی که از جنگل میگذره و پیاده تقریبا ۲ روز طول میکشه) هستن که در هنگام ظهر با راهب بودایی مواجه میشن.
زن به روی اسب نشسته و شوهر مسلحش اون رو پیاده همراهی میکنه. به شهر Kyoto که نزدیک میشن، راهزنی متوجه حضورشون میشه و به فکر تجاوز به زن میفته. تصمیم میگیره که برای رسیدن به هدف شومش حتی شوهر رو بکشه. اول با دوز و کلک اعتماد شوهر رو جلب میکنه و بعد دست و پاش رو میبنده. البته این قسمت داستان از زبون راهزن روایت میشه و صحت چندانی نداره. چرا؟ در این فیلم، آقای Kurosawa از خورشید و آسمون به عنوان نماد صداقت و راستی استفاده کرده. برای همینه که راهزن در زمان بازجویی و زن در حین مورد تجاوز قرار گرفتن به آسمون خیره میشن. صحنههای جنگل تماما تحت تاثیر سایۀ درختان هستن و برای همین، صحت هر اتفاقی که در اون فضا تعریف میشه در هالهای از ابهامه. کادر دوربین در صحنۀ بازجویی از چهار بخش آسمون، دیوار، زمین در آفتاب و زمین در سایه تقسیم میشه و هر زمان دوربین آسمون رو نشونه میره میدونیم که میتونیم به راوی اطمینان کنیم و وقتی آسمون توی کادر نیست باید به همه چیز شک کنیم. پس داستان گول زدن شوهر توسط راهزن من درآورده و فقط میتونیم اسیر شدنش رو باور کنیم.
به هر حال، زن با چاقوش به راهزن حمله میکنه ولی کاری از دستش برنمیاد. چاقو از دستش به زمین میفته و راهزن بهش تجاوز میکنه.

این قسمت توسط تمام مظنونین و شاهدین تایید میشه. زن به امید آزاد شدن شوهرش پیشنهاد راهزن برای همراه شدن باهاش رو برخلاف خواستۀ میلش میپذیره. چوببُر در مورد این قسمت از داستان میگه که شاهد زجه زدنهای زن و التماس بخشش کردنهای راهزن بوده. اون یه دروغگوی صادقه. چون فکر میکنه داره راست ماجرا رو تعریف میکنه ولی تفسیرش از واقعیت غلطه. راهزن ادعا میکنه که زن تمنا میکرده تا یا خودش یا شوهرش رو بکشه. مطمئنا اون هم متوجه منظور زن نشده بوده. زن هیچ کدوم از این دو داستان رو تعریف نمیکنه چون در نظر خودش اتفاق نیفتادن. زن با خودش فکر میکرده که داره با زبلی شوهرش رو نجات میده ولی شوهر رفتارهاش رو جور دیگهای برداشت میکنه. زن با چاقویی که داشته موفق به بریدن طناب دور دست شوهرش میشه که احتمالا به درگیریای جزئی بین شوهر و راهزن منجر میشه. یعنی دو صحنۀ نبرد اصلی فیلم که در دو روایت مختلف شاهدین و مظنونین وجود داره، در حقیقت اتفاق نیفتاده! زن و شوهر هیچ اشارهای به این نبرد دوئلمانند نمیکنن. از نظر چوببُر که احتمالا آدم شجاع و رزمجویی نبوده این درگیری جزئی خیلی بزرگ و شکوهمندانهتر از چیزی که در واقعیت رخ داده، بوده.

چوببُر میگه که در آخر، راهزن شمشیرش رو به سمت شوهر پرت میکنه و اون رو مجروح میکنه ولی وقتی راهزن داستان رو تعریف میکنه چیزی از اصابت شمشیر پرت شدهش به شوهر نمیگه. زاویۀ دوربین در این قسمت از داستان وقتی توسط راهزن تعریف میشه از روبروی کاراکتر راهزنه و وقتی چوببُر تعریفش میکنه از پشت سرشه. چوببُر اشارهای به اینکه راهزن شمشیرش رو از بدن شوهر بیرون کشیده باشه نمیکنه ولی میگه که راهزن شمشیر شوهر رو هم در دست داشته، در اون لحظه شوکه شده و ترسیده بوده. چرا؟! اون که راهزن بدنامی بوده و قبلا کلی آدم کشته بوده، چرا باید از کشتن یه نفر دیگه انقدر میترسیده؟ چون شوهر با ضربۀ اون نمرده بوده!
برگردیم به داستان زن: وقتی دست شوهرش رو باز میکنه با نگاه سرد و پر از نفرت اون مواجه میشه. فکرش رو بکنید، مثل خیلی از جوامع عقبافتادۀ امروز در ژاپن این زمان داستان هم مطمئنا زنی که بهش تجاوز شده در معرض اتهام بوده. بدتر اینکه حالا مهر شوهرش رو هم از دست داده و مطمئنا همۀ تقصیرها گردن اون میفتاده. حتی راهب در جایی میگه که "به زنها نمیشه اعتماد کرد".
به هر حال زن توقع چنین قضاوتی از مردی که دوستش داشته رو نداشته از هوش میره و وقتی به هوش میاد که شوهرش با چاقوی زن در وسط سینهش کشته شده بوده. زن هرگز شاهد به قتل رسیدن شوهرش نبوده ولی خودش رو مقصر میدونه و فکر میکنه خودش کشتتش. راهزن به قتل شوهر اعتراف میکنه ولی چیزی از حضور زن در اون لحظه نمیگه. از اونجایی که در این لحظه و حین بازجویی آسمون توی کادر نیست، میشه گفت که راهزن داره دروغ میگه. تو داستان چوببُر، زن شاهد به قتل رسیدن شوهرشه. ولی همونطور که اشاره شد، شوهر در این درگیری کشته نشده. در واقعیت راهزن، شمشیر شوهر رو برمیداره و بدون توجه به چاقو به سمت اسب میدوه و فرار میکنه. بعدتر شمشیر رو به ازای کمی مشروب میفروشه و در کنار رودخونۀ Katsura به دام قانون میفته. در داستانی که روح شوهر در دادگاه تعریف میکنه، این راهزنه که طناب دستش رو باز میکنه و میگه که "زنت فرار کرد. حالا باید نگران سرنوشت خودم باشم". ولی در کادر دوربین خبری از آسمون نیست. به هر حال روح شوهر میگه که راهزن طناب رو جمع میکنه و میره.

چوببُر شاهد این صحنه بوده ولی نزدیک نمیشه. چرا؟! چون شوهر از جاش بلند شده بوده. شوهر که حسابی زخمی شده بوده فکر میکنه که زنش اون رو به خاطر مرد دیگهای ترک کرده. پس چاقو رو پیدا میکنه و خودش رو میکشه. وقتی روح شوهر این واقعه رو تعریف میکنه هیچ حرفی از انتقام نمیزنه. زن به هوش میاد، از چیزی که میبینه وحشت و اون جا رو ترک میکنه. چوببُر که حسابی ترسیده بوده نمیدونه باید چیکار کنه. اگه پلیس جنازه و اطراف جایی که اون کار میکرد پیدا کنه حتما بهش یا به زن شک میبره. اگه میگفت که ماجرا خودکشی بوده، شاید پلیس دنبال راهزن نمیرفت و حتی باور نمیکرد که به زن تجاوز شده. ولی راهزن باید به خاطر جنایاتی که کرده بود مجازات میشد. پس چاقو رو برمیداره و راهزن رو مقصر میخونه. حتی وقتی روح مرد در توضیحاتش میگه که "یه نفر خیلی آروم چاقو رو از قلبم درآورد"، چهرۀ چوببُر منقلب میشه. چوببُر مطمئنا شاهد کل داستان بوده در پایان فیلم وقتی داستان رو به همراه راهب برای رهگذر تعریف میکنه میگه که "این منم که باید شرمنده باشم".
این حس گناه یا به خاطر دروغش در دادگاه برای مجازات شدن راهزنه یا اینکه واقعا این اون بوده که شوهر که زخمی شده بوده رو با چاقو کشته! چوببُر در جایی میگه که هر سه زن، شوهر و راهزن دروغگو هستن. پس اگه هیچ کدوم اونها شوهر رو نکشتن، پس در واقع این چوببُره که قاتله! ولی نمیشه انقدر زود قضاوت کرد. اگه چوببُر قاتل بود، داستان رو واسه همه تعریف نمیکرد، تازه در اکثر صحنههای بازجوییش آسمون توی کادره. پس عذاب وجدان چوببُر به خاطر اینه که جلوی خودکشی شوهر رو نگرفته.
آقای Kurosawa با این فیلم استعارهای فرهنگی و موندگار از حقیقت، عدالت و حافظۀ انسان رو به دنیا عرضه کرد. اینکه چطور در یک اتاق تاریک هر کسی تفسیر خاص خودش از فیل رو تنها با لمس قسمتی از بدنش ارائه میده.





کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.