رفتن به محتوای اصلی

زمان مطالعه: حدود ۱۶ دقیقه۰ بازدید

هشدار اسپویل: این نقد جزئیات داستان و پایان فیلم را بررسی می‌کند.

فیلم The Platform (٢٠١٩ - به اسپانیایی El Hoyo به معنی حفره) به کارگردانی آقای Galder Gaztelu-Urrutia فقط یه فیلم ترسناک با داستانی کم نظیر نیست. اون اومده تا تاثیر ما به عنوان عضو بر روی جامعه رو زیر سوال ببره. حسی مینی‌مالیستی و اصول و صحنه آرایی ساده ای داره و پیچیدگیش در کاراکترهاش و گذشته‌شون (که بیانگر چراییِ نوع برخوردشون با موقعیتیه که توش قرار گرفتن) نمود پیدا میکنه. ساختار The Platform من رو یاد فیلم هایی مثل Snowpiercer و The Cube میندازه، با این تفاوت که قوانین ساده و سختگیرانۀ The Platform اون رو به بازی بقا و شانس تبدیل کرده. در این فیلم با کاراکتر Goreng آشنا میشیم؛ فردی که خودخواسته و برای دریافت گواهینامه و ترک سیگار وارد نظامی به نام "مرکز مدیریت شخصی عمودی" (از این به بعد بهش Platform میگم) میشه، بی توجه به اینکه از نظر نظام، Goreng تازه وارد حکم موش آزمایشگاهی رو داره.

گورنگ و تریماگاسی در برابر سکوی غذا
سکوی غذا، موتور اصلی نظام بی‌رحمانۀ زندان عمودی.

این فیلم به حد وصف‌ناپذیری خشن، خونبار و تراژیکه. سردی ساختار و نمای فیلم و استفاده از رنگهای سرد مثل آبی در کنار رنگ گرم خون، نه تنها کنتراست و جلوه های بصری جالبی رو بوجود آورده، بلکه نمادیه از جان بخشی خون به فضای مُرده و بُتونی ساختمون و اینکه "بدون شوق، احساسات و رنگ، زندگی وجود نداره". این خیلی تراژیکه که تنها چیزهایی که به طبقات رنگ پریدۀ ساختمون رنگ میبخشن، غذا (که همه سرش با هم میجنگن) و خون‌ه.

گورنگ در میان بقایای غذا در فیلم پلتفرم
گورنگ در برابر بقایای غذا؛ نمایی فشرده از وفورِ هدررفته و محرومیتِ طبقات پایین.

نورپردازیِ صحنه نوعی درخشش کدر به بازیگرها داده که باعث ظاهر خیال‌گونۀ اونها و القای حسی کابوس‌وار به بیننده میشه. بهترین چیز راجع به این فیلمِ روانشناختی ساده و هولناک، انعکاسش از دنیا، مقام و انتخابات ما و تاثیرشون بر دیگرانه. اینکه چقدر سریع مشکلات بقیه رو فراموش میکنیم، خودمون رو زجرکشیده ترین میدونیم و حق اونها رو میخوریم. کلا شخصیت واقعی هر کسی وقتی همه چیزش ازش گرفته شده نمایان میشه.

سکوی غذا در زندان عمودی فیلم پلتفرم
سکوی غذا: سازوکاری که وفور در طبقات بالا و محرومیت در طبقات پایین را به تصویر می‌کشد.

برجی با ارتفاع ٢ کیلومتر (۶۶۶٠ فوت) و معماری Brutalistی و ٣٣٣ طبقۀ ۶×۶ رو در نظر بگیرید که هر طبقه ش حکم سلول برای دو زندانی رو داره. یه ضرب ساده (۶۶۶=٢×٣٣٣) و دونستن اینکه طبقات این برج در زیر زمین قرار گرفتن، هر انسان عاقلی رو مطمئن میکنه که اینجا جایی نیست که توش بخواد مدت زمان زیادی رو بگذرونه. The Platform یک فیلم تریلر-ترسناک اسپانیایی دربارۀ یک نظام بالا به پایینه که در اون یک بار در روز توسط یک تخته یا ورقۀ بزرگ متحرک که به آرومی از طبقات پایین میره، به زندانیها غذا داده میشه. پس ساکنین طبقات پایین تر مجبور به خوردن پسماند طبقه های بالاترن تا جایی که هیچ چیز برای طبقه های تحتانی این "زنجیرۀ غذایی" باقی نَمونه.

این مهمه که بدونیم فیلم The Platform هیچ شخصیتِ villain یا آدم بَدۀ واقعی و hero یا قهرمان نیک صفتی نداره. آقای Galder Gaztelu-Urrutia، کارگردان این فیلم، میگه که "The Platform یک نقد به اجتماع نیست و بیشتر یک خودانتقادی اجتماعیه. اون یکدلی ما انسانها رو نشونه میگیره. اینکه بی توجه به طبقۀ اجتماعی که توش هستیم، وقتی اون چيزی که داریم در خطره، چقدر سخته انسان خوبی باقی بمونیم". توی چنین نظام طبقاتی ای هر فردی به امید رسیدن به چیزی که با دل و جونش میخواد و نظام وعده ش رو داده زنده س؛ گواهینامه و مدرک، آزادی، علاج سرطان. وعده های پوچ اینچنینی مثل هویجی که جلوی حیوانات چهارپای اهلی آویزون میکنن تا به امید واهی رسیدن بهش حرکت کنن، در ذهن هر زندانی کاشته میشه. اینکه بیشتر زندانی ها قبل از رسیدن به آرزوهاشون جونشون رو از دست میدن، نشوندهندۀ طبیعت ظالم چنین نظامهاییه. نظام حاکم بر فیلم شبیه به اصول کاپیتالیستیه که کار سخت رو تنها راه رسیدن به "پاداش" میدونه. ولی درست مثل جَوون‌های جامعه که برای خرید ملک یا دارایی‌های دست نیافتنیِ دیگه پول جمع میکنن، ساکنین Platform در وضعیتی گیر افتادن که با وجود داشتن هر اونچه که میخوان، نمیتونن ازش استفاده کنن.

مثل کپیتالیسم، Platform بعنوان یک فرصت عرضه میشه. Goreng برای پذیرفته شدن و ورود به نظام، باید مصاحبه ای ریز و عمیق رو پشت سر بذاره. آقای Urrutia در گفتگویی با مجلۀ Collider گفته که "Goreng حکم بَره و گوشت رو برای Platform داره. هیأت مدیره از خداشه که‌ قبولش کنه و به هر حال این اتفاق میفته. ولی خب مصاحبه باید بصورتی باشه که Goreng فکر کنه این نظام و سیستم یک فرصت خوبیه که نباید از دست بده. چیزی که خیلی اشتیاق‌آور به نظر میرسه ولی در واقع تباهی و هلاکی فرد رو به دنبال داره. مطمئنم خیلی از ما همچین مصاحبه های کاری ای داشتیم". Goreng بعد از کلی سوال و جواب شدن با دلهره و اشتیاق از مصاحبه کننده (Imoguiri) میپرسه "آیا قبول شدم" و جواب میشنوه که "نه هنوز". جالبه بدونید که اسم Goreng در زبان مالایی به معنی" سرخ شده"س.
در پایان هر ماه زندانی ها به خواب فرو میرن و در طبقه ای متفاوت بیدار میشن. این اشاره ایه به عدم اختیار ما در انتخاب طبقۀ اجتماعی که توش بدنیا میایم. ثروت و مکافاتی که درگیرش میشیم از ابتدا برامون در نظر گرفته شده و خودمون بدستش نیاوردیم. طبقۀ صفر جایگاه افراد با بالاترین امتیاز و مزیت و برتریه. همون کشورهای جهانِ اول که اقتصاد رو جوری میچینن که پولدارها پولدارتر و فقرا بدبخت‌تر بشن. انقدر درگیر صنعت، تولید و به کمال رسیدنن که فلاکت دنیای واقعی فرودستان رو نمیبینن. دنیای واقعی که افرادی چون Trimagasi (اولین هم سلولی Goreng) زندگیش میکنن و شامل سه دسته آدمه؛ اونهایی که در صدرن و از شرایط راضین، اونهایی که در پایین هستن و میخوان شرایط رو عوض کنن ولی نمیتونن و بالاخره اونهایی که سقوط میکنن. به دستۀ سوم میشه از دو زاویه نگاه کرد؛ اونهایی که از طبقات کمی بالاتر به قعر برج پرت شده و میمیرن و افرادی مثل Goreng که خودخواسته و برای ایجاد تغییر به طبقات پایین تر سفر میکنن. برگردیم به Trimagasi. او جزو اشخاصیه که حرص زدن های فردیشون چنین نظامهای فاسدی رو تقویت میکنه. Trimagasi دنبال قدرته، از اقشار طبقه های پایین و بالاش حالش بهم میخوره. رو هر چیزی که دستش برسه حس مالکیت داره، حتی استفاده از عبارتِ "بدیهیه". با اینکه قدرت خیلی محدودی روی جهان دور و برش داره، از همون استفاده میکنه تا بقیه رو تضعیف و تحقیر کنه. مثلا وقتی تختۀ غذا به طبقۀ پایین تر میره زیپ شلوارش رو پایین میکشه و با انزجار و نفرت تمام روی اون ادرار میکنه. هر کاری برای زنده موندن انجام میده و تقصیر رو میندازه گردن ساکنین طبقات بالا، درست مثل تبهکارانی که برای ادامۀ زندگی مرتکب جرم و جنایت میشن و انگشت اتهام رو به سمت حکومتها میگیرن.

نقطۀ مقابل Trimagasi، هم سلولی دوم Goreng یعنی Imoguiriه. او که مثل Goreng یک ایده‌آل‌گراس، نماد اعتقاد به اصول ایثارگری (altruism)ه. او میخواد تا وجدان دردش بخاطر فرستادن آدمها به Platform (وقتی عضوی از گردانندگان اون بوده) رو آروم کنه ولی حتی او هم پاسخ تمام سوالها رو نداره. Imoguiri در دستۀ دوم آدمها قرار میگیره. تلاشهاش برای تغییر نظام بی‌حاصله. هفته ها رو صرف نصیحت طبقات پایینی میکنه ولی کو گوش شنوا؟ او همچنین نماد صاحب منسبهای دولتی نادونیه که قدرتی که قبلا داشته روی قضاوتش تاثیر گذاشته و او رو تبدیل به فردی متعصب، پیش داور و حتی نژادپرست کرده. او، Miharu، زن آسیای شرقی که در بین طبقات برای پیدا کردن بچه ای میگرده رو اینجوری توصیف میکنه "اون خرابه میخواست Marylin Monroeی آسیا بشه. با همچین چشمهای بادومی و تنگی میخواد ukulele (سازی شبیه به گیتار که امریکاییه و بیشتر در موسیقی های غربی نواخته میشه) هم بزنه". از نظرش، این نظام یه آزمایش برای جواب به فاکتورهای لازم برای ایجاد انقلابی از تغییراته. تغییری خودبخودی که از حس همبستگی حاصل میشه. اما همونطور که Goreng میگه "هیچ تغییری خودبخودی نیست" و یا اصلا "شاید Platform درست شده تا حاکمین ببینن اگه همبستگی باعث ایجاد تغییر بشه، جلوش رو در دنیای بیرون بگیرن". Imoguiri سگی به اسم رامسِسِ دوم رو به عنوان "شیء همراه" به Platform آورده. رامسس دوم بزرگترین فرعون مصر بود که تونست ایالات مصر رو متحد کنه. پس مرگ سگِ Imoguiri نمادیه بر مرگ “بزرگی" و نابودی ایدۀ متحد کردن همه زیر یک پرچم.

دلیل اینکه فیلم هیچ قهرمان واقعی ای نداره شاید به این خاطره که سازندگان فیلم نمیخواستن هیچ نظام اجتماعی دیگه ای (مثل سوسیالیسم) رو بعنوان نظامی بهتر پیشنهاد بدن. وقتی Goreng و Baharat (سومین هم سلولیش، Baharat در زبان عربی نوعی ادویۀ غذاییه) برای تقسیم غذا به سمت طبقات تحتانی میرن، هر کسی باهاشون مخالفت کنه رو به قصد کُشت میزنن. اونها ایدئولوژیشون رو بر تمام طبقات تحمیل میکنن و در این راهِ کمک به خلق، کلی آدم رو میکشن! ماموریت سوسالیستیشون به وسیلۀ دیگه ای برای سرکوب تبدیل میشه و جاش رو کمونیسم و دیکتاتورشیپ میگیره. Platform، کپیتالیسم رو نقد میکنه ولی راه حلی هم ارائه نمیکنه. واقعا اگه به این راحتیها بود، تا الان جوابی براش باید پیدا میشد و نیازی به ساخت چنین فیلمی نبود. پس واقعا هدف فیلم The Platform چیه؟

گورنگ و بهارات بر سکوی متحرک
گورنگ و بهارات در مسیر تقسیم غذا میان طبقات پایین‌تر.

میدونیم که Goreng کتاب Don Quixote (دُن کیشوت نوشتۀ Miguel de Cervantes در سال ١۶٠۵) رو بعنوان تنها وسیله ای که میتونه با خودش به Platform بیاره انتخاب میکنه. Don Quixote یکی از مهمترین آثار ادبیات اسپانیاس و روایتگر داستان نجیب‌زاده ایه که در آرزوی خدمت به جامعه ش به دلاوری و شوالیه گری میپردازه. Don Quixote بیانگر رابطۀ طبقۀ اجتماعی و ثروته. Goreng فقط Don Quixote رو نمیخونه و اون رو زندگی میکنه. Goreng همون Don Quixoteه.

تصویرسازی گوستاو دوره از دن کیشوت
تصویرسازی گوستاو دوره از دن کیشوت؛ ارجاعی کلیدی برای خوانش آرمان‌گرایی گورنگ.

درست مثل Don Quixote، قد بلند و لاغره و موی قهوه ای پریشون و سیبیل داره. هر دوی اونها ایده‌آل‌گران و تلاش در تغییر ارزشهای جامعه شون دارن و هر دو بیشتر اوقات شکست میخورن. جالبه بدونید که معنی کلمۀ Quixotic "داشتن یا اظهار ایده هایی متفاوت و غیرمعموله که معمولا قابل اجرا و یا موفقیت‌آمیز نیستن". دقیقا همون رفتاری که از Don Quixote سر میزنه. Goreng با وجود قصدش به تقسیم دارایی هاش با طبقات پایین، راه حلی برای مشکلات و بی‌عدالتی ها نیست. کلا همچین نیتی بدون همکاری افراد در تمام طبقات غیرممکن و ساده‌لوحانه‌س. هر کسی وارد چنین نظامی بشه مطمئنا توسط اون نابود میشه. مثل همون اتفاقی که برای Goreng افتاد؛ او هم برای زنده موندن دست به کارهای ترسناکی میزنه.

در راه تقسیم عادلانۀ غذا بین تمام طبقات، مرد فرزانه ای به Goreng و Baharat میگه که کارشون بدون رسوندن پیام اعتراض به رؤسای Platform فایده ای نداره. اون ها باید چیزی رو به عنوان اعتراض به طبقۀ صفر میفرستادن تا دید آشپزها و جمعیت ناآگاه رو نسبت به اتفاقات طبقات پایین باز کنن. پیام اعتراض به نظام تا پیدا شدن دختر بچه، دِسرِ پاناکوتاس. انتخاب این دسر خیلی مهمه. سازنده‌های فیلم از غذاهای خیلی مجلسی یا لاکژری استفاده نکردن. پیام فقط شکر و کِرِمه؛ یک پیام سادۀ اعتراضی که اگه همه همکاری کنن، همچین دسر حساس و لطیفی میتونه سالم از Platform برگرده. به هر حال، اونها در پایین ترین طبقۀ Platform با دختر بچه ای مواجه میشن.

دختر بچه در پایینترین طبقۀ Platform، دون ترین نقطۀ زنجیر غذایی و اجتماعیِ چنین جامعۀ کپیتالیستی قرار گرفته. پس او آسیب پذیرترین فرد جامعه س که زنده موندنش کاملا وابسته با افراد طبقات بالاییه. Goreng با توجه به کتاب Don Quixote که میگه "ثروت در اون چیزی که داری نیست بلکه در چگونگیِ خرج کردنشه" تصمیم میگیره تا دسر (ثروت) رو به بچۀ گرسنه بده و او رو به عنوان پیام به طبقۀ صفر بفرسته. اینجوری به جای اینکه به آشپزها، کارمندها و رؤسای نظام بفهمونه که زندانی ها میتونن متحد بشن، اونها رو از ظلم و فساد نظام که اجازۀ حضور بچه ای به اون سن و سال رو به داخل Platform داده مطلع میکنه. آقای Urrutia در جلسۀ پرسش و پاسخ فیلم میگه که "این رؤسای نظام هستن که هر ماه بچه ای رو در طبقۀ ٣٣٣ میذارن تا ببینن آیا کسی دلش برای او میسوزه تا غذایی براش کنار بذاره؟ تنها کسی که از این جریان مطلعه Miharuه. پس او هر ماه کل Platform رو پایین میره تا به بچه (حتی اگه بچۀ خودش نباشه) غذا برسونه“. به هر حال، Goreng بعد از قتلها و آدمخوری هایی که انجام داده اونقدر در کثافت و فساد غرق شده که حاضر نیست همراه دختر بچه که نماد خلوص، پاکی، معصومیت و مظلومیته به بالای Platform برگرده.

اینکه حتی Imoguiri که زمانی کارمند این نظام بوده نمیدونه که طبقۀ ٣٣٣ وجود داره (او در جایی میگه که Platform دویست طبقه داره) بماند که ساکن اون طبقه یک بچه س، موضوع خیلی مهمیه. معمولا بچه ها در کشمکشها، قحطی ها و سیاستهای جوامع فاسد نادیده گرفته میشن. غفلت و بی اطلاعی Imoguiri راجع به ١٣٣ طبقۀ تحتانی نشون ميده که جمعیت امتیازدار و برتر جامعه چقدر میتونه نسبت به طبقات محرومتر بی توجه و کور باشه. اصلا اینکه کاراکترِ Miharu در چنین نظامی از قشر اقلیت و مهاجر انتخاب شده خودش مسئلۀ مهمیه. هر دوی Miharu و دختر بچه لال هستن که نشوندهندۀ عدم توان مهاجرین در رسوندن صدای اعتراضشونه. مردم بدون اینکه متوجه حضورشون بشن از کنارشون میگذرن و گاهی حتی زیر میگیرنشون. کلمۀ Miharu در ژاپنی دربرگیرندۀ سه معنی "محافظت کردن"، "مراقبت کردن" و "باز کردن چشم افراد" هست. Miharu از دختر بچه محفاظت و مراقب میکنه تا روزی تبدیل به پیامی برای باز کردن چشم رؤسای بالادستی بشه. این بچه میتونه نماد قدرت نسل های بعدی برای عوض کردن اوضاع باشه. نسلی که باید ازش در مقابل نظام که سعی در فاسد کردنش داره محافظت بشه.

دختر بچه در میان سکوی غذا در فیلم پلتفرم
دختر بچه در میان ته‌ماندۀ سکوی غذا؛ تصویری از آسیب‌پذیرترین حلقۀ این نظم طبقاتی.

خب سر Goreng چی اومد؟ آقای Urrutia در مصاحبه با Digital Spy گفته که برای او چیزی به اسم "پایین ترین" طبقۀ The Platform وجود نداره و Goreng خیلی قبلتر از رسیدن به اون میمیره (درست مثل سرنوشت Don Quixote). ولی دختر بچه واقعا وجود داره. حتی صحنه ای که ورود دختربچه رو به طبقۀ صفر نشون ميده هم ضبط شده ولی دست‌اند‌کارهای فیلم، اون قسمت رو از نسخۀ نهایی حذف کردن. اونها میخواستن تا پیروزی نقشۀ Goreng نامشخص باشه. درست مثل داستان Don Quixote که به قول مترجمش (Edith Grossman) میشه به چند شکل تفسیرش کرد (کمدی یا تراژیک)، تفسیر فیلم The Platform به عهدۀ بیننده گذاشته شده و الزاما هیچ تفسیری غلط نیست. در پایان، هیچ پاسخی وجود نداره چون هیچ راه حلی برای وضعیت فعلی نظامها هم نیست. ولی ممکنه که نسل بعدی بتونه چاره ای کنه.
ما فقط باید موقعیت رو براشون آماده کنیم.

متاسفانه یک باور غلط هست که طبق اون فیلم The Platform (٢٠١٩) رو برداشتی از فیلم کوتاه Next Floor (٢٠٠٨) به کارگردانی جناب Denis Villeneuve اظهار میکنه. باید عرض کنم که این دو فیلم هیچ نقطۀ مشترک داستانی با هم ندارن. The Platform به روابط فردی افراد در یک نظام و اجتماع کپیتالیستی و سهم هر فرد از بلایی که به سر خودش میاد میپردازه و نگاهی انتقادی به طبقات مختلف یک جامعه و دینامیک بین اونها داره. درحالیکه Next Floor که خودش برگرفته از فیلم های The Big Feast (١٩٧٣) و Tales odf Ordinary Madness (١٩٨١)ه، بدون توجه به جایگاه طبقاتی و اجتماعی افراد، طمع و حرص بشر در نابودی محیط زیست که متعاقبا موجب نابودی خودشون میشه، رو هدف گرفته.

آقای Ivan Massague برای بازی در نقش Goreng در فیلم The Platform در طول ۶ هفته ضبط فیلم حدود ١٢ کیلوگرم وزن کم کرد. میدونیم که آقای Joaquin Phoenix برای ایفای نقش در فیلم Joker، حدود ١۴ کیلوگرم کم کرده بوده ولی این رو هم باید در نظر بگیریم که Phoenix زمان بیشتری برای این کار داشته و پول بیشتری برای بازیش دریافت کرده. آقای Massague روزانه ٢٠ ساعت رو بدون خوردن غذا میگذرونده تا به وزن دلخواه برسه.

دلیل اینکه Imoguiri با بیدار شدن در طبقۀ ٢٠٢ خودش رو حلق‌آویز میکنه، ترس از بیریختی اوضاع در اون طبقه نیست. اینکه بعد از سپری کردن ٢۵ سال از زندگیش در بخش اداری نظام تازه به این پی میبره که هیچی از اون نمیدونسته و نظام کثیف تر از اون چیزیه که فکر میکرده و همیشه ازش دفاع میکرده. او که مطمئن بوده که Platform فقط ٢٠٠ طبقه داره، حالا با بیدار شدن در طبقۀ ٢٠٢ به همه چیز شک میکنه. حتی مطمئن میشه که عدم اجازۀ ورود بچه های زیر ١۶ سال به Platform دروغی بیش نبوده، پس ترجیح میده تا خیلی زودتر از سرطان، جون خودش رو بگیره و از این دنیای ظالم و کثیف فرار کنه.

همونطور که توی پست مربوط به فیلم توضیح دادم، برج زیرزمینیِ Platform دارای ٣٣٣ طبقه س. سیستم شماره گذاری طبقات برعکس برجهای سر به آسمون کشیده، از بالا به پایینه. درست مثل سیستم شماره‌گذاری حلقه های جهنم در دنیای Dante که هر چی به قعر جهنم نزدیکتر میشیم شمارۀ حلقه ها بیشتر میشه. این ارتباط و همچنین تعداد زندانیهای Platform (عدد ۶۶۶) باعث میشه تا فکر کنیم که Platform در واقع همون جهنمه. انتخاب سیب از سفرۀ پر زرق و برق Platform به عنوان اولین ناخنک Goreng از سفره هم میتونه نمادی باشه به داستان گول خوردن آدم و حوا و سقوط اونها از بهشت به زمین.

نزدیک به پایان فیلم، دو زندانی لخت رو در حال آبتنی در یک حوض لاستیکی میبینیم. جالبه بدونید که این دو نفر، David Desola و Pedro Rivero، نویسنده های فیلم هستن.

در انتها، بعد از مطالعۀ صفحه های قبلی نظرتون رو به "نقد" آقای فراستی راجع به این فیلم جلب میکنم.

وقتی حرف از جهت‌گیری‌های متعصبانه راجع به یک موضوع پرطرفدار یا پر سر و صدا میشه، با دو گروه مواجه میشیم. گروه اول که بی‌توجه به موضوع مطرح شده و یا اطلاعات کافی راجع بهش، تحت تاثیر جو حاکم به سرعت همرنگ جماعت میشن. مثلا فرد معروفی در یک نزاع خیابونی به قتل میرسه. گروه اول با طرفداریهای بیجای خودش، بدون اینکه مقتول رو بشناسه و یا به این فکر کنه که فردی که در یک دعوای خیابونی شرکت میکنه الزاما فرد معقول و منطقی و معتقد به حل مشکل از راه گفتگوی سالم نیست، در مراسم تدفین مقتول شرکت میکنه و ازش بُت میسازه. یا خوانندۀ پاپ درجه چندمی فوت میکنه و گروه اول که شاید حتی یک ترانه هم از خوانندۀ مرحوم نشنیده باشه، به ناگهان طرفدار دو آتشه ش شده و مراسم تدفینش رو به باشکوهی تمام برگزار میکنه. گروه اول با شرکت پرشکوهشون در واقعه ای که حتی اطلاعات کافی راجع بهش نداره، به اون واقعه، جریان و یا فرد تقدس بیجا میده.
از طرف دیگه با گروه دوم روبرو میشیم. گروهی که فقط و فقط برای بزرگ نشون دادن خودش، دست به کوبیدن واقعه، جریان و یا فرد محبوب میزنن. جالب اینجاست که در بسیاری از مواقع، این جریان، فیلم یا موسیقی محبوب، اتفاقا بسیار هم خوب و حتی بی نقصه. ولی گروه دوم که الزاما از سواد نقد و یا اطلاعات کافی برخوردار نیست اون رو با انتقاد تند، توهین آمیز و زنندۀ مورد عنایت قرار میده. نقدی که در صفحۀ قبل ملاحظه کردید، یک نمونه از همین برخوردهاست. البته جناب "منتقد" بصورت مفصلتر در برنامۀ ٧ که از صدا و سیما پخش میشه و ۴۵ دقیقه هست، بعد از ١۵ دقیقه صحبت مغروضانه راجع به کم کاری دولت انگلستان در برابر COVID 19 (!!!!)، بر ضد فیلم The Platform با استفاده از کلمات سخیفی چون "نمادباز"، "ناچیز" و "کثیف" صحبت کردن.
ای کاش یاد بگیریم که با طرفداری و یا انتقاد منفی بیجا نه به ارزش جریان پرطرفدار اضافه میشه و نه کم. این حرکات جز اثر منفی، حتی باعث نمیشن تا در دید عموم فردی فرهیخته، مطلع و صاحب نظر جلوه کنیم.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر