
زمان مطالعه: حدود ۵ دقیقه۰ بازدید
همیشه فکر میکردم که چرا به زور دارن اقلیتهای جنسی رو توی هر فیلمی میچپونن؟ چرا هر فیلم یا سریالی "باید" یکی دو تا مرد یا زن همجنسگرا داشته باشه؟ همجنسگرا بودن اونها چه چیزی به داستان اضافه کرده؟ حتی گاهی حرص میخوردم که بابا، طرف توی فیلمنامه زن و بچه داره، یا اصلا کاراکتر دختربازیه، چرا توی فیلم یهو گِی شد؟ نمونهش کاراکتر Loras Tyrell سری کتابهای A Song of Ice and Fire که در سریال Game of Thrones دوستپسر آقای Renly Baratheon از آب درومد یا Dumbledore تو سری کتابهای Harry Potter که به صورت مردی همجنسگرا در سری فیلمهای Fantastic Beast معرفی شد. ولی چند هفتۀ پیش که فیلم Passages (٢٠٢٣) به کارگردانی آقای Ira Sachs رو تماشا کردم متوجه موضوع شدم. دیدم که از تماشای صحنههای جنسی همجنسگرایانۀ فیلم منزجر یا حتی معذب نشدم. با خودم فکر کردم که شاید این به خاطر کیفیت بالا و باورپذیری داستان باشه. ولی سریع یاد حس و حالی که بعد از تماشای فیلمهای خوبی چون Milk (٢٠٠٨)، Brokeback Mountain (٢٠٠۵) و حتی The Rocky Horror Picture Show (١٩٧۵) افتادم که خب حس و حال خوبی نبود. البته که هیچگاه با چنین مطالبی غریبه نبودم، دور و برم همیشه دوستان یا همکارانی از اقلیتهای LGBTQ بودن، ولی باز هم حس میکردم که گرایشات جنسی یه کاراکتر چه ربطی به داستان اصلی فیلم میتونه داشته باشه و چرا منِ هتروسکشوال باید بشینم سکس دو تا مرد رو تماشا کنم؟ اما الان میفهمم که قدرت رسانه چقدر زیاده! شاید تماشای چنین فیلمهایی بوده که پذیرفتن این قشر از جامعه رو برام راحتتر کرده. هنوز هم معتقدم که گرایش جنسی یه کاراکتر، تا جایی که چیزی به داستان اضافه نکنه، نباید به صورت مخاطب مالیده بشه! معتقدم که گنجوندن صحنههای جنسی توی یه فیلم باید دربردارندۀ معنی، مفهوم و پیامی باشه. در غیر این صورت، اون چیزی جز یه جاذبه برای کشوندن مخاطب به سینما و یا راضی نگهداشتن داوران جشنوارههای فیلم نیست و بیارزش و زائده.
بریم سراغ فیلم Passages. همیشه یکی از علامتهای سوال بالای سرم در مورد همجنسگرایی، روابط عاطفی اونا بوده. اینکه مثلا اگه یکی از طرفین وارد رابطۀ جنسی با غیرهمجنس خودش بشه، طرف مقابل چه حسی میکنه؟ آیا تا زمانی که حس عاطفی بین فرد و همخوابۀ جدیدش در میون نباشه، عین خیال شریکشم نیست؟ یا اینکه شریکت با فردی از جنس مخالف خوابیده، موضوع رو حتی ترسناکتر میکنه؟ با خودت فکر میکنی که اگه گرایشش به جنسیت من از بین بره چی؟ یعنی من انقدر در ارضای جنسیش ناتوان بودم که از همجنسگرایی ناامید شده و رو آورده به جنس مخالف؟ یه چیزی برعکس اتفاقی که برای Ross و Carol توی سریال FRIENDS افتاد.

(اسپویلر ←) Passages روایتگر به خطر افتادن رابطۀ زناشویی (مرداشویی؟) یک زوج همجنسگرای مرد بعد از بیگدار به آب زدن یکی از اونها با زنی جَوونه. فیلم به وضوح خطرات "پایۀ هر چیزی بودن" رو به تصویر میکشه. اینکه چطور یک نفر به خاطر خودخواهیها و ماجراجوییهای جنسی خودش میتونه زندگی نه تنها خودش بلکه بقیه افرادی که باهاش در ارتباط هستن رو بهم بریزه.
داستان حول Tomas میچرخه که اخیرا کارگردانیِ فیلمی رو به پایان رسونده و با همسرش Martin که طراح گرافیکه، در پاریس زندگی میکنه. در مهمونی پایان ضبط فیلم، Tomas که مشخصا آدم خودرأییه و هر کاری دلش بخواد میکنه، با جواب منفی Ben برای بیشتر موندن در مهمونی و رقصیدن مواجه میشه، پس شروع به رقصیدن با دختری به اسم Agathe که از عوامل فیلمش بوده میکنه. البته که جریان با یه رقص ساده فیصله پیدا نمیکنه و Tomas از تخت خواب Agathe سر درمیاره. فردا صبح وقتی به خونه برمیگرده و با برخورد سرد Martin مواجه میشه، بهش میگه که دیشب با یه زن خوابیده. باز هم قضیه همینجا متوقف نمیشه و Tomas خیلی سریع عاشق و شیفتۀ Agathe میشه، به خونهش نقل مکان میکنه و حاملهش میکنه! Martin که حسابی تو ذوقش خورده با مرد نویسندهای وارد رابطه میشه و از Tomas که مدام سرزده سر و کلهش پیدا میشده، میخواد تا به خونهش نره. ولی مگه Tomas دست برمیداره؟ اون که فیلش یاد هندستون کرده و دلش برای رابطهای مردونه تنگ شده، Ben رو متقاعد میکنه که با نویسنده بهم بزنه و دوباره باهاش وارد رابطه بشه. بهش میگه که "مگه همیشه بچه نمیخواستی؟ دارم میارم دیگه! میتونیم همهمون با هم یه خونواده رو تشکیل بدیم". بعد با چندتا از دوستاشون و Agathe به مسافرت میرن و صدای اتاق خواب این دو مرد به گوش Agathe که تنها روی تختی دونفره تو اتاقی مجزاس میرسه و از خواب غفلت بیدارش میکنه. پس به خونه برمیگرده و بچهش رو میندازه. حداقل این چیزیه که بعدا به Martin میگه. این باعث میشه تا Martin که قرار بود بهمراه Tomas، برای اکران فیلم در ونیز به ایتالیا بره، حسابی کفری بشه و با Tomas بهم بزنه. Tomas هم که میبینه خیری از Martin بهش نمیرسه برمیگرده پیش Agathe و بهش پیشنهاد سفر رو میده بدون اینکه بدونه که Agathe از تو آبنمک بودن خستهس و حوصلۀ خودخواهیهاش رو نداره. نهایتا Tomas میمونه و حوضش!

اینکه Tomas یه کارگردانه خیلی به روند و پیام داستان کمک میکنه. اون فکر میکنه که دنیا حول اون میگرده و مثل فیلمی که داره میسازه میمونه و بقیه بازیگرهایین که باید به دستور اون حرکت کنن و به ساز اون برقصن.
گذشته از اینها، به نظرم با وجود موضوع جنجالی فیلم، بازیهای طبیعی و باورپذیرش در کنار کارگردانی و سینماتوگرافی خوبش اون رو تبدیل به فیلمی که باید تماشا بشه کرده.




کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.