
Oppenheimer؛ آتش دانش و عذاب وجدان
صفحهٔ فیلم و هشدارهای محتوایی ←
پادکست چشم سوم
اپیزود ۱۰ - Oppenheimer
این نقد فقط جرقهست؛ توی اپیزود اپنهایمر، بحث رو مفصلتر ادامه دادیم و به چیزهایی رسیدیم که توی متن جا نشده. پلی رو بزن؛ واکنش زنجیرهای از اینجا شروع میشه.
صفحهٔ اپیزود در پادکست ←زمان مطالعه: حدود ۱۲ دقیقه۰ بازدید
همونطور که از اسمش مشخصه فیلم Oppenheimer (٢٠٢٣) به کارگردانی آقای Christopher Nolan روایتگر بخشی از زندگی دکتر J Robert Oppenheimer (با بازی آقای Cillian Murphy)، پروژۀ Manhattanش برای ساخت بمب اتمی و کلنجار سیاسیش با آقای Lewis Strauss (با بازی Robert Downey Jr) بعد از جنگ جهانی دومه.
(اسپویلر ←) فیلم با تصویر Oppenheimer جَوون خیره به موجهای "زنجیرهای" که با برخورد قطرات بارون بر سطح چالهای در محوطۀ دانشگاه کمبریج بوجود میاد، شروع میشه. این اثر موجی که بارها و بارها در طول فیلم به چشم میخوره میتونه نشوندهندۀ وحشت Oppenheimer از واکنشهای زنجیرهای و انرژی مخرب حاصل از اونا باشه. در صحنۀ بعد شعلههای آتش کل تصویر رو در بر میگیره و جملۀ "Prometheus آتش را از خدایان رُبود و تحویل بشر داد. پس به سنگی زنجیر و تا قیامت شکنجه شد" بر روی اون ظاهر میشه. در مورد اسطورهشناسی یونانیِ Prometheus مفصلا در اپیزود دوم پادکست چشم_سوم صحبت کردم ولی جالبه بدونید که یکی از منابع اصلی فیلم Oppenheimer کتاب بیوگرافی "Prometheus آمریکایی: پیروزی و تراژدی J Robert Oppenheimer" (٢٠٠۵) نوشتۀ آقایون Kai Bird و Martin J. Sherwinه. معمولا وقتی صحبت از پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک بشری (و خطرهاش) میشه، حرف از داستان Prometheus به میون میاد. ولی در اکثر اوقات چیزی که فراموش میشه مجازاتیه که به Prometheus تحمیل شد؛ درست مثل همون عذاب وجدان و شکنجههای روانی شدیدی که دستآوردهای علمی آقای Oppenheimer براش به ارمغان آورد.
فیلم Oppenheimer از لحاظ ساختاری یادآور فیلم The Social Network (٢٠١٠) به کارگردانی آقای David Fincherه؛ داستانی راجع به چگونگی رقم خوردن اتفاقی تاریخی که در قالب جلسات رسیدگی دادگاهی و فلشبک به زمانهای متفاوت داستانی روایت شده. یکی از این زمانها که بصورت رنگی نمایش داده میشه، Oppenheimer رو در دوران مککارتیسم (سال ١٩۵۴) و در جلسۀ دادرسی غیرعلنی برای مشکلی که سابقۀ تمایلات کمونیستیش برای تجدید صلاحیت امنیتیش بوجود آورده، نشون میده. آقای Nolan این دورۀ زمانی فیلمش رو با کلمۀ ١) شکافت (fission) که به روی تصویر ظاهر میشه مشخص کرده، چون این قسمت از داستان مدام به زمانی که Oppenheimer در حال توسعۀ شکافت اتمی در طول پروژۀ Manhattan و سالهای قبل از اون بود اشاره میکنه. این قسمت اشارهای نمادین به ذهنیت Oppenheimer نسبت به همکارانش در پروژۀ Manhattan و همچنین روابط عاشقونش هم داره. در این قسمت، ایشون نتیجۀ پشت گوش انداختن اخطارهای اطرافیانش در مورد نداشتن هوای همکاران و دوستانش رو میبینه. دومین بخشِ زمانیِ این فیلم که به صورت سیاه و سفید نمایش داده میشه مربوط به جلسات تایید سنای سال ١ِ٩۵٨ آقای Lewis Strauss برای وزارت بازرگانی ایالات متحدهس که آقای Nolan اون رو بر روی تصویر با عنوان ٢) همجوشی (fusion) مشخص میکنه. نتیجۀ همجوشی دو اتم، آزادسازی حجم وسیعی از انرژیه و بعد از جنگ جهانی دوم ازش برای ساخت بمبهای هیدروژنی استفاده شد. همون مسئلهای که منجر به مجادلات شدید Strauss و Oppenheimer در دهههای ۴٠ و ۵٠ میلادی شد. آقای Nolan قصد داشته تا بصورت نمادین این دو مرد رو به دو اتم که نباید با هم برخورد میکردن تشبیه کنه. پس با گذاشتن اسمهای شکافت و همجوشی برای این دو قسمت از فیلم، ایشون میخواسته به این مطلب اشاره کنه که اگرچه زندگی Oppenheimer تا پایان جنگ جهانی دوم پر از اتفاقات عجیب و غریب و پر سر و صدا بوده، دراما و اتفاق اصلی زندگی ایشون بعدتر و در جلسۀ تایید سنای Strauss اتفاق افتاده. در این دو قسمت از فیلم تفاوت نگاه دو کاراکتر اصلی به خوبی قابل لمسه؛ دنیای Oppenheimer رنگی و مال Strauss سیاه و سفید با کنتراست بالاست. Strauss در دنیایی "سیاه و سفید" و "صفر و یکی" زندگی میکنه و قادر به دیدن و درک جزئیات مسائل نیست. این دو قسمت زمانی فیلم یک نقطۀ تلاقی دارن؛ سال ١٩۴٧ وقتی این دو کاراکتر برای اولین بار در دانشگاه Princeton با هم دیدار میکنن. همون لحظهای که Oppenheimer آقای Albert Einstein رو در کنار برکهای ملاقات میکنه و چیزی میگه که Einstein دلگیر میشه. Strauss که در جریان مکالمۀ اون دو نبوده حدس میزنه که Oppenheimer داشته پشت سر اون صحبت میکرده و به دل میگیره. مکالمهای که در واقع بین Oppenheimer و Einstein رد و بدل میشه تا آخرین صحنه و دیالوگ فیلم از بیننده پنهون نگه داشته میشه؛ این من رو یاد فیلم Citizen Kane (١٩۴١) به کارگردانی آقای Orson Welles و معمای Rosebudش میندازه.

در جایی از فیلم فلشبکی به گذشته و وقتی Oppenheimer در دوران دانشجوییش با تزریق سم به یک سیب قصد کشتن استادش (آقای Patrick Blackett) رو داشت، زده میشه. سیب که با توجه به داستان کشف گرانش زمین توسط آقای Newton، همیشه بین فیزیکدانها نمادی از جرقۀ علم در ذهن بشر بوده، در اینجا میتونه اشارهای به اولین نشونههای توانای Oppenheimer در تولید سلاحهای کشتار جمعی، عذاب وجدان و پشیمونی فوری اون و تلاشش برای از بین بردنش باشه. همون تلاشی که وقتی استاد محبوبش Nils Bohr (با بازی Kenneth Branagh) داشت گاز آبداری به سیب سمی میزد ازش دیدیم. وقتی Oppenheimer با بهونه کردن کرمخوردگی سیب، تونست جون استادش رو نجات بده، از کلمۀ wormhole یا همون "کرمچاله" استفاده کرد که معمولا برای تعریف سوراخهای تئوریک در فضای زمانی به کار میره.
در طول فیلم بارها و بارها به علاقۀ آقای Oppenheimer به هنر و ادبیات اشاره شده. مثلا در جایی از فیلم او رو در یه گالری هنری محو نقاشی "زنی که دست به سینه نشسته" (١٩٣٧) از آقای Pablo Picasso یا مشغول خوندن کتاب The Waste Land (١٩٢٢) آقای T. S. Eliot که با اشعار سنسکریتش شناخته میشه، میبینیم. جالبه بدونید که این کتاب هم با توصیف برخورد قطرات بارون با سطح یه چالۀ آب شروع میشه. جملۀ معروف "هماکنون تبدیل به مرگ، این نابودگر جهانها، شدم" از آقای Oppenheimer هم از کتاب سنسکریت Bhagavad Gita گرفته شده.
برگردیم به فیلم؛ Strauss در اولین برخوردش با Oppenheimer بهش میگه که اسم فامیلش بصورت "استراس" و نه "اشتراوس" تلفظ میشه. احتمالا ایشون با این کار میخواسته پیشینۀ یهودی خونوادهش رو پنهون کنه. دقیقا همون چیزی که Oppenheimer بهش افتخار میکنه. اون متوجه بوده که ضعف ژرمنها در این مسابقۀ اتمی، ضدیهودی بودنشونه. Hitler حتی فیزیک رو علمی یهودی خونده بود؛ چیزی که باعث پشت کردن بسیاری از فیزیکدانان آلمانی از جمله Albert Einstein به چنین طرز فکری شد.
"کلاه" یکی از اِلمانهای مهم فیلمه. کلاه لبهدار Oppenheimer که در پوسترهای اصلی فیلم هم به چشم میخوره یه جورایی انگار تفاوت اون به عنوان دانشپژوهی که بیشتر نگران سلامت سیارهشه تا برندۀ جنگ بودن رو با مثلا شخصیتهای نظامی فیلم با اون کلاههای بخصوصشون نشون میده. اون در دیدارش با Einstein دولا میشه، کلاه Einstein رو که باد به زمین زده برمیداره و بهش میده. ولی Einstein که حالا متوجه شده که نتیجۀ تحقیقاتش منجر به ایجاد مشکلات خطرناکی برای زمین شده، اون رو به روی سرش نمیذاره و اونجا رو ترک میکنه.

در جایی از فیلم آقای Oppenheimer به همراه آقای Isidor Rabi به تماشای سخنرانی Werner Heisenberg میرن. حرفهای آقای Heisenberg رو در نمای بسته به زبون آلمانی میشنویم ولی وقتی دوربین به سمت Oppenheimer و Rabi برمیگرده، صحبتها به زبون انگلیسی پخش میشن. آقای Nolan از این کار برای نشون دادن توانایی Oppenheimer در درک زبونهای مختلف استفاده کرده.
دکتر Ernest Lawrence (با بازی آقای Josh Harnett) در دانشگاه Berkley به Oppenheimer میگه که بیخیال دنیای تئوری بشه. دنیایی که بخش fission (شکافت) تحقیق و کار Oppenheimer کاملا درگیرشه و در بخش fusion (همجوشی)ه که کاربرد و اثرشون رو لمس میکنه. درست مثل دکتر Lawrence، در ابتدای فیلم Bohr از Oppenheimer میخواد تا "ذهنش رو از دنیای نامرئی که به دنبالشه خالی کنه و به موسیقی این دنیا گوش کنه".
در جای دیگهای از فیلم، Oppenheimer به همراه برادرش Frank، در گردهمایی کمونیستها با آقای Haakon Chevalier آشنا میشه که بعدتر Oppenheimer رو برای فرستادن اطلاعات فوق سری به متحدین روسش تحت فشار میذاره. در این گردهمایی Oppenheimer به Chevalier اینجوری از مرگ ستارهها میگه که "هر چی ستاره بزرگتر باشه، مرگش خشنتره و جاذبهش اونچنان زیاد و متمرکزه که شروع به بلعیدن همه چیز میکنه و حتی نور رو به درون خودش میکشه". این یه جورایی پیشبینی Oppenheimer از آیندۀ خودشه؛ اون تبدیل به ستارهای بزرگ در رسانهها میشه و همین بزرگیشه که اون رو با شیب تندتری به سمت نابودی هول میده و همه چیز از جمله اتفاقات خوب زندگیش رو تحت تاثیر قرار میده. در همین گردهماییه که آقای Oppenheimer با خانم Jean Tatlock (با بازی خانم Florence Pugh) آشنا میشه و رابطهای عاشقونه ولی پنهونی رو شروع میکنه. در یکی از قرارهاشون، Jean از Oppenheimer میخواد تا قسمتی از کتاب Bhagavad Gita که همون "تبدیل شدن به مرگ و نابودکنندۀ جهانها"ست رو ترجمه کنه. این هم یه جورایی پیشبینی بلاییه که بعدتر سر Jean اومد. انگار اون هم یکی از جهانهایی بود که بدست Oppenheimer نابود شد.
یکی دیگه از شخصیتهای فیلم، سرهنگ Leslie Groves (با بازی Matt Damon)ه که Oppenheimer رو با وجود سابقۀ کمونیستیش به عنوان مدیر پروژۀ Manhattan انتخاب میکنه. اونا New Mexico رو به خاطر موقعیت مکانیش و اینکه از همه جا دور بود به عنوان محل انجام پروژه انتخاب کردن. بعد خفنترین دانشمندهایی که میشد (از جمله آقای Edward Teller با بازی آقای Benny Safdie) رو از سرتاسر کشور دور هم جمع کردن. همراه این دانشمندها، آقای Klaus Fuchs هم توسط آقای Groves به محل تحقیقات (Los Alamos) دعوت میشه که بعدتر گندش درمیاد که مخبر شوروی بوده! بعد دوباره به سال ١٩۴٩ پرت میشیم؛ وقتی که Strauss از آزمایش بمب اتمی روسها خیلی زودتر از چیزی که آمریکاییها انتظار داشتن باخبر میشه و Oppenheimer رو برای شروع کار روی بمب هیدروژنی (ایدۀ Teller) و در میون گذاشتنش با رئیسجمهور تحت فشار میذاره. درست در همین لحظهس که نافرمانی Oppenheimer باعث میشه تا شک Strauss بهش دوچندان بشه و نقشۀ زیرآبزنیش رو بکشه. بعد از این صحنه به سال ١٩۴٣، یه قرار عاشقونه بین Oppenheimer و خانم Jean Tatlock و بعد دادگاه غیرعلنی ١٩۵٧ که اعتراف Oppenheimer به این رابطه رو نشون میده برمیگردیم. همینجاست که آقای Nolan او رو از نظر همسرش Katherine “Kitty” Oppenheimer Vissering (با بازی خانم Emily Blunt)، لخت و در حال سکس با Jean وسط اتاق به تصویر میکشه. اما چی به سر Jean Tatlock میاد؟ در فیلم او رو میبینیم که یادداشتی بدون امضا مینویسه، وان حمام رو پر از آب میکنه، چند تا قرص میخوره و با دست، سر خودش رو به داخل اون فرو میبره. اما در واقعیت، خودکشی Tatlock در هالهای از ابهام قرار داره. برادر ایشون (Hugh) بر این باور بوده که سازمان اطلاعات آمریکا میخواسته روی Oppenheimer برای پیش بردن برنامههای اتمی کشور فشار بیاره و از کششهای کمونیستی دورش کنه. برای همین اونها دستی در قتل خواهرش داشتن. البته که در انتهای همین صحنه و به صورت خیلی گذرا دستی دستکش پوش رو میبینیم که سر Jean رو در زیر آب نگه میداره. این میتونه اشارهای به گفتۀ برادر خانم Tetlock یا شاید برداشت ذهنی Oppenheimer داشته باشه. به هر حال، در سال ١٩۴۵، Oppenheimer و Groves منطقهای رو برای تست بمب اتمی انتخاب میکنن و Oppenheimer اسمش رو Trinity میذاره و میگه "قلبم رو شرحه شرحه کن، ای خدای سهگانه". این رفرنس به شعری از آقای John Donneه که گویا اولین بار توسط Jean Tetlock به Oppenheimer معرفی شده بوده. جالبه بدونید که صحنۀ انفجار بمب بصورت واقعی فیلمبرداری و با استفاده از افکتهای تصویری خیلی کمی آماده شده. خیلی از منتقدین فیلم و البته آقای Spike Lee از اینکه آقای Nolan فاجعۀ فرود بمب بر Hiroshima و Nagasaki رو به تصویر نکشیده شاکین غافل از اینکه فیلم Oppenheimer همونطور که از اسمش برمیاد به اتفاقات زندگی آقای Robert Oppenheimer میپردازه و تقریبا هیچ سکانسی از فیلم نیست که این شخصیت در اون حضور نداشته باشه.

به هر حال، در مراسم جشن پیروزی آمریکا، درست مثل صحنۀ آزمایش بمب که ابتدا نور انفجار و سکوت همه جا رو در برمیگیره و بعد از چند ثانیۀ صدای مهیبش رو میشنویم، Oppenheimer (به خاطر شوک عصبی که داره) اول قادر به شنیدن صدای جیغ و هورای حضار نیست ولی بعد از مدت کوتاهی نوری خیره کننده میبینه و بعد حضار رو (که دختر آقای Nolan هم جزوشونه) با صورتهایی پوستپوست شده و سوخته تصور میکنه. اینجاست که نتیجۀ فاجعهبار آزمایشهاش بهش نمایون میشه. او به دیدار رئیسجمهور Harry Truman (با بازی آقای Gary Oldman) میره و میگه احساس گناه میکنه ولی وقتی اتاق رو ترک میکنه این رو از رئیسجمهور میشنوه که "دیگه نذارید این بچه ننه بیاد اینجا". گویا در واقعیت هم آقای Truman این جمله رو ادا کرده بوده. در اواخر فیلم، مشخص میشه که تشکیل جلسۀ غیرعلنی عدم تایید صلاحیت امنیتی Oppenheimer زیر سر Strauss بوده. بعدتر در جلسۀ تایید سنای آمریکا برای وزارت بازرگانی آقای Strauss، آقای David L Hill (با بازی Rami Malek) که قرار بود سخنگوی Strauss باشه، به ضد او صحبت میکنه و باعث تایید عدم صلاحیتش میشه. فیلم با فلشبکی به سال ١٩۴٧ و ملاقات کذایی Oppenheimer با Einstein در دانشگاه Princeton به پایان میرسه. Einstein به Oppenheimer اخطار میده که درست مثل اتفاقی که برای خودش افتاد، Oppenheimer هم برندۀ جایزهای میشه که بیشتر از اینکه به خودش تعلق داشته باشه، متعلق به جایزهدهندگانه. این نشون میده که شک و نهایتا کینهای که Strauss از Oppenheimer به خاطر این ملاقات به دل گرفته بوده بیپابه و اساس بوده.
آقای Nolan برای بازسازی اتفاقات علمی این فیلم از همون تیمی که در ساخت فیلم Interstellar کمکش کردن (جناب آقای دکتر Kip Thorne) یاری گرفته. در فیلم Tenet هم به داستان Oppenheimer اشاره میشه و به این شکل آقای Nolan ارتباطی بین این سه فیلم برقرار کرده.
آقای Teller با محاسبات ریاضیش این ترس رو در دل تیم محققین انداخت که انفجار اتمی ممکنه واکنشهای زنجیرهای رو کلید بزنه که با ایجاد انفجار اتمسفری، زمین رو از بین ببره. این شد که Oppenheimer دوباره پیش Einstein رفت.




کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.