رفتن به محتوای اصلی

زمان مطالعه: حدود ۱۷ دقیقه۱ بازدید

هشدار اسپویل: این نقد جزئیات داستان و پایان فیلم را بررسی می‌کند.

فیلم کُره‌ایِ Oldboy (٢٠٠٣) بعد از فیلم Sympathy for Mr. Vengeance، دومین قسمت از سه‌گانۀ انتقام به کارگردانی آقای Park Chan-wookه. این فیلم آنقدر در نشان دادن عنصر "انتقام" موفق بود که افتخارات بسیاری چون جایزۀ Grand Prix جشنواره فیلم Canne و بهترین فیلم جشنواره‌های Grand Bell Awards و Korean Association of Film Critics Awards در سال ٢٠٠۴ رو ازآن خود کرد. Oldboy به اندازه‌ای مورد توجه قرار گرفت که ده سال بعد از اولین اکرانش، توسط جناب آقای Spike Lee بازسازی شد، هرچند این نسخۀ آمریکایی قابل قیاس با فیلم آقای Park نبود. به هر حال، Oldboy روایتگر داستان مردی به اسم Oh Dae-suه که بعد از ١۵ سال حبس در زندانی عجیب و غریب و دور از هرگونه روابط انسانی برای یافتن چرایی حبسش و گرفتن انتقام از باعث و بانیش وارد دوری باطل می‌شه. پیشنهاد می‌کنم تا فیلم رو تماشا کنید و از کارگردانی عالیش، بازی‌های حرفه‌ای، دیالوگ‌های سنگین، سینماتوگرافی چشم‌نواز و موسیقی فوق‌العاده‌ش لذت ببرید و بعد این پست رو بخونید و بیشتر راجع به المان‌های اصلی فیلم و تفسیرشون بخونید. توجه داشته باشید که این تنها یک برداشت از فیلمه و هر فرد می‌تونه تفسیر خودش رو از این اثر هنری-فلسفی داشته باشه که الزاما غلط نیست.

اوه ده‌سو در Oldboy
اوه ده‌سو در شبی که ناپدید می‌شود.

ساعت یکی از المان‌های تکرار شوندۀ Old Boyه. در تیتراژ آغازین فیلم، تصاویر محوی از چند ساعت می‌بینیم و بعد هم در حین نمایش عنوان فیلم و شنیده شدن صدای زنگ ساعت، حروف D و Y با حرکتی پادساعت‌گرد شروع به گردش می‌کنن. در طول فیلم هم بارها شاهد حضور ساعت‌ها هستیم؛ وقتی Oh Dae-su بعد از آزادی از چمدون بیرون میاد، متوجه ساعتی روی مچ دستش می‌شه. کاراکتر Mi-do برای گرفتن اطلاعات راجع به پدر و مادرش به یه ساعت‌فروشی می‌ره. وقتی Dae-su و Lee Woo-jin برای اولین بار با هم روبرو می‌شه، Woo-jin به ساعتش اشاره می‌کنه و به Dae-su می‌گه که تنها پنج روز برای کشف واقعیت محلت داره. این اشارۀ مکرر به ساعت جهت یادآوری "سرنوشت گریزناپذیر" آدم‌هاست. به همون میزان که گذر زمان اجتناب‌ناپذیره، راه فراری از تراژدی‌های تعیین‌کنندۀ روابط بین آدم‌ها وجود نداره. مهم نیست برای فرار از سرنوشتمون چقدر تلاش می‌کنیم، نهایتا درست مثل عقربه‌های ساعت باید به جایی که برامون تعیین شده برگردیم. همونجور که عقربه‌های ساعت محکوم به گردش بی‌پایان به دور خودشون هستن، سرنوشت کاراکترهای فیلم هم از پیش مشخص شده و هیچ راه فراری از این واقعیت تراژیک ندارن.

سلول اوه ده‌سو در Oldboy
سلول اوه ده‌سو؛ اتاقی که زمان در آن به شکلی فرساینده می‌گذرد.

المان تکرار شوندۀ بعدی، غذاست. Dae-su برای ١۵ سال محکوم به خوردن دامپلینگ‌های سرخ‌شده در سلولش بوده. دامپلینگ یه چیزی تو مایه‌های دلمۀ خودمونه، با این تفاوت که به جای برگ مو، بادمجون یا کلم، مخلفات داخلش رو لایه‌ای خمیری در برگرفته. دامپلینگ با اون مخلفات گوشت و سبزیجات داخل لایۀ سخت سرخ‌شدۀ خمیریش می‌تونه اشاره‌ای استعاری به وضعیت Dae-su در چاردیواری سلولش باشه. این حس کلاستروفوبیک Dae-su در صحنۀ آزادیش از زندان وقتی از داخل چمدون محبوسی به بیرون می‌پره به خوبی قابل لمسه، درست مثل وقتی که محتویات دامپلینگ از پوستۀ سختش به بیرون می‌ریزه. به محض آزادی، Dae-su به رستورانی ژاپنی می‌ره، بدون توجه به منوی رستوران، غذایی "زنده" سفارش می‌ده و بعد یه اختاپوس زنده رو به نیش می‌کشه. Dae-su دست به زنده‌خواری می‌زنه تا بعد از ١۵ سال حبس و از دست دادن خصوصیات انسانیش، حس کنه که زنده‌س. این حرکت، نشون‌دهندۀ درونِ پُر از حسِ انتقام Dae-su هم هست؛ در جایی از فیلم وقتی به دیوار سلولش مشت و لگد پرت می‌کنه با خودش می‌گه "کی من رو زندونی کرده؟ اگه اون حرومزاده رو پیدا کنم کل وجودش رو می‌جوئم". پس خوردن اختاپوس زنده، فقط به معنی از دست دادن انسانیت Dae-su نیست و در اصل، او با این کار دشمنش رو می‌خوره. این باعث افزایش حس تنش، تعلیق و نگرانی مخاطب از تقابل بین Dae-su و Woo-jin می‌شه.

اوه ده‌سو در صحنه خوردن اختاپوس زنده
اوه ده‌سو در صحنۀ خوردن اختاپوس زنده؛ لحظه‌ای که میل به زنده‌ماندن و انتقام در هم می‌آمیزند.

نکتۀ قابل توجه دیگه، طرح‌های هندسی کاغذهای دیواری و همچنین کاغذ کادوهای توی فیلمه که هر کدوم در بردارندۀ معنی خاصیه. طرح‌های هندسی کاغذ دیواری سلول Dae-su نشون دهندۀ رابطۀ پیچیده و در هم‌تنیدۀ او با Woo-jinه. این و همچنین طرح‌های کاغذ کادوها، به اشتیاق Woo-jin برای تسلط بر دنیای Dae-su هم اشاره می‌کنه؛ انگار که هر جا Dae-su هست توسط Woo-jin "طراحی" شده باشه. Dae-su فکر می‌کنه که کاملا تحت اختیار و ارادۀ خودش دست به گرفتن انتقام از Woo-jin زده، اما با توجه به این طرح‌ها که احاطه‌ش کردن، او و تمام اقداماتش تحت کنترل Woo-jinه. کاغذ دیواری‌های طرح‌دار سلول Dae-su، اتاقی که دو کاراکتر برای اولین بار در اون با هم ملاقات می‌کنن، خونۀ Mi-do و هتل، همه و همه نشون‌دهندۀ دنیای ساختگی‌ای هستن که Woo-jin برای Dae-su طراحی کرده. پس به عنوان طراح این دنیا، کنترل همه چیز، حتی جزئیات کم اهمیتی مثل طرح کاغذ دیواری‌ها، به دست Woo-jinه. با این حساب می‌شه گفت که Woo-jin به مدت ١۵ سال در حال کار کردن روی Dae-su بوده. وقتی برای اولین هم دیگه رو ملاقات می‌کنن، Woo-jin می‌گه که "تو هیولایی هستی که من ساختمت"؛ درست مثل فرانکشتاین که اون هیولای سبز رنگ رو بوجود آورد؛ همونی که Dae-su فیلمش رو از تلویزیون سلولش تماشا می‌کرد. Dae-su ١۵ سال تموم نقشۀ انتقام‌گیری از کسی رو می‌کشید که توی اون سلول انداخته بودش، بدون اینکه بدونه این نقشۀ Woo-jinه که او به فکر انتقام‌جویی بیفته. برای همینه که وقتی Dae-su از دلیل زندانی شدنش می‌پرسه، Woo-jin جواب می‌ده که سوال صحیح اینه که "چرا آزاد شدی؟". درسته که زندانی کردن Dae-su برای تنبیه کردنش بوده ولی هدف اصلی Woo-jin از این کار، گرفتن انتقام بخاطر از دست دادن خواهرشه.

الگوی هندسی در طراحی صحنه Oldboy
یکی از الگوهای هندسی تکرارشونده در طراحی صحنۀ Oldboy.

حضور خداگونه و همه‌جایی Woo-jin در دنیای Dae-su با یک تِم موسیقیایی نشون داده می‌شه. همون تِمی که زنگ تلفن Dae-su هم هست و وقتی دو کاراکتر برای اولین بار دیدار می‌کنن به گوش می‌رسه. این حضور و تسلط Woo-jin وقتی Evergreen با Mi-do چَت می‌کنه و می‌پرسه "زندگی تو زندون گُنده‌تر چطوریاست؟"، به Dae-su تفهیم می‌شه. تنها راه رهایی از این زندان بزرگ، کشف واقعیته.

جزئیاتی از فضای طراحی‌شده Oldboy
جزئیاتی از جهانی که مسیر کشف واقعیت را پیش می‌برد.

در طول فیلم دو رنگ قرمز و بنفش که به ترتیب نماد خشونت و تراژدین از تکرر زیادی برخوردارن و جنس روابط و سرنوشت کاراکتر‌ها رو مشخص می‌کنن. در اوایل فیلم فلشی قرمز رنگ با یه ضربدر بزرگ در وسطش در کف زمین به چشم می‌خوره که حرکت در اون سمت رو هشدار می‌ده. وقتی Dae-su در سلولش زندانی می‌شه، لباسی سبزرنگ به تن داره. ولی هر چی می‌گذره، فکر انتقام در ذهنش پررنگ‌تر می‌شه. پس او رو در لباسی قرمز رنگ می‌بینیم که نشون دهندۀ خشم و نفرتش و نهایتا نابودی‌ایه که انتظارش رو می‌کشه. او موقع آزادی از زندان از داخل چمدونی قرمز رنگ به بیرون می‌پره که نشون دهندۀ سرباز کردن و سرازیر شدن حس انتقامشه. تودوزی کتی که به تن داره قرمزه که نمادیه بر درون پُر از نفرت و خشمش. رستوران‌هایی که می‌ره هم پر از صندلی‌ها و رومیزی‌های قرمزه. حتی وقتی از خوردن کلی دامپلینگ حالش بهم می‌خوره، کنار دیواری که قرمز رنگه بالا میاره. انگار تنها شریک عاطفیش، اشتیاق به انتقام‌گیریه. وقتی دندون‌های صاحب "هتل حبس" رو می‌کِشه، برای جلوگیری از خونریزی دستمالی قرمز در دهانش فرو می‌کنه که باز هم نشون از وضعیت روحی پُر از حس انتقامش داره. این تلاشش برای انتقام‌گیری، دامن Mi-do رو هم می‌گیره و بعدتر می‌بینیم که او هم قرمز پوشیده. همون رنگی که Woo-jin بر تن داره و نمایانگر قصدش برای گرفتن انتقامه.

رنگ‌های قرمز و بنفش در طراحی صحنه Oldboy
قرمز و بنفش در طراحی صحنۀ Oldboy، رنگ‌هایی تکرارشونده در مسیر انتقام و تراژدی‌اند.

البته رنگ قرمز تنها به معنی خشونت و انتقام نیست. در جایی Mi-do رو با رژ لب و لباسی قرمز می‌بینیم که برای Dae-su به آوازخونی می‌پردازه و بعد دوتایی برای عشقبازی به متلی با دیوارهای قرمز رنگ می‌رن. اما نهایتا، همونطور که در انتهای فیلم می‌بینیم، رنگ قرمز خون پیام‌آور پیامد دنبال کردن راه انتقام، یعنی تخریب و نابودیه. همون راهی که حرکت در مسیرش در اول فیلم با فلش ضربدردار در کف زمین هشدار داده شده بود تا درگیر احساسات و خواسته‌های غیراخلاقی نشیم. ولی Dae-su توجه نکرد و نهایتا مرتکب سکس ندونسته با دختر خودش شد و Woo-jin هم در آخر بعد از گرفتن انتقام از Dae-su جونش رو از دست داد. بنابراین رنگ قرمز نماد چیزی فراتر از انتقام‌گیری یعنی نابودیه.

رنگ بنفش نماد درد و رنجیه که بعد از رنگ قرمز به جا می‌مونه. به عبارت دیگه دنبال کردن احساسات و خواسته‌های غیراخلاقی، پایانی جز تباهی و غم نداره. در ابتدای فیلم و در کنار فلش قرمز رنگ کف خیابون، چتری با طرح‌های هندسی بنفش رنگ به چشم می‌خوره که نشون‌دهندۀ نتیجۀ دنبال کردن فلش قرمزه. وقتی Dae-su بعد از ١۵ سال از زندان میاد بیرون، ساختمون‌های اطرافش با مصالح بنفش رنگ پوشیده شدن که پایانی پُر از غم رو برای راهی که پیش گرفته پیش‌بینی می‌کنن. مردی که در بالای ساختمون آمادۀ پرش به پایین و خودکشیه هم لباسی بنفش به تن داره، که نهایتا با سقوط از ساختمون جونش رو از دست می‌ده. بعدتر برای پیدا کردن رستورانی که تأمین‌کنندۀ دامپلینگ‌های هتل بوده، Dae-su شروع به سرکشی به یک سری رستوران می‌کنه و رستوران مورد نظر رو پیدا می‌کنه که اسمش "اژدهای آبیِ سرخ"ه. می‌دونیم که از ترکیب آبی و سرخ، رنگ بنفش بدست میاد، پس رستوران مورد نظر "اژدهای بنفش"ه که با رنگی قرمز بر سر در رستوران نوشته شده. این باز هم اشاره به پیامد غم‌انگیز دنبال کردن خشونت داره. این هشدار در صحنه‌ای دیگه وقتی Dae-su در اتاق Mi-do روسری‌ای با طرح‌های هندسی بنفش پیدا می‌کنه هم به چشم می‌خوره. وقتی روسری رو جلوی نور می‌گیره، پارچه به قرمز تغییر رنگ می‌ده. وقتی Dae-su و Mi-do در اتاق هتل از خواب مصنوعی بیدار می‌شن، جعبه‌ای با کاغذ کادوی بنفش روی میز می‌بینن که داخلش دست رئیس هتل با انگشتری بنفش رنگ قرار داده شده. دفتر یادبود فارغ‌التحصیلان مدرسه هم با رنگ‌های قرمز و بنفش تزئین شده و وقتی Dae-su زبونش رو می‌بُرد، برای جلوگیری از خونریزی پارچه‌ای بنفش رنگ رو داخل دهانش می‌کنه. درست مثل پارچه‌‌ی بنفشی که Woo-jin در دست داره.

مورچه، یکی دیگه از اِلِمان‌های فیلمه که می‌تونه اشاره‌ای باشه به "تنهایی". در اوایل فیلم، Dae-su در سلولش توهم می‌زنه که کل وجودش رو مورچه فراگرفته. بعدتر Mi-do بهش می‌گه که "تنها که میشی، مورچه‌ها رو می‌بینی". مورچه‌ها موجودات اجتماعی هستن که در کلونی زندگی می‌کنن. این دقیقا همون زندگی‌ایه که از Dae-su به مدت ١۵ سال دریغ شده. Mi-do در ادامه می‌گه "پس فکر کنم آدمای تنها مدام به مورچه‌ها فکر می‌کنن. البته من هیچوقت همچین کاری نکردما". درست بعد از این جمله، در صحنه‌ای Mi-do رو با فاصله‌ای زیاد از مورچه‌ای غول‌آسا در مترو می‌بینیم و می‌فهمیم که دروغ گفته. البته به نظر میاد که این فاصله بین Mi-do و مورچه، خودخواسته‌س. از طرفی هم چشم‌های پُر از اشک و چهرۀ درموندۀ Mi-do شاید اشاره‌ای به طرد شدنش از اجتماع و حس تنهاییش باشه.

می‌دو در Oldboy
می‌دو در یکی از نماهای فیلم؛ تنهایی، یکی از نشانه‌های پیگیر جهان Oldboy است.

در انتهای فیلم، اینطور به نظر میاد که حافظۀ Dae-su پاک می‌شه. ولی آقای Park Chan-wook، کارگردان فیلم، در مصاحبه‌ای می‌گه که پایان این فیلم بازه و هر اتفاقی می‌تونه افتاده باشه. به هر حال چیزی که مهمه اینه که Dae-su قبل از پاک شدن حافظه‌ش می‌فهمه که Mi-do دخترشه و ترجیح می‌ده تا با پاک کردن خاطراتش همچنان عاشقش بمونه. Woo-jin قبل از کشتن خودش به Dae-su می‌گه که "من و خواهرم انتخاب کردیم تا عاشق هم بمونیم. فکر می‌کنی شما دو تا هم بتونید؟". فکر اینکه Dae-su پدر Mi-doه نمی‌ذاشت تا عاشقش باشه و نمی‌تونست که حقیقت رو بهش بگه. پس تصمیم گرفت تا با حذف خاطراتش مثل قبل عاشقش بمونه. می‌بینیم که سرنوشت Dae-su فرق چندانی با Woo-jin نکرد. درست مثل Woo-jin و خواهرش، Dae-su هم رابطه داشتن با دخترش رو نتونست کنار بگذاره. این کار Dae-su یه جورایی کامل کنندۀ نقشۀ انتقام‌جویی Woo-jin بود. درسته که در ابتدا عشق Dae-su به Mi-do ناخواسته و عین عشق یک زن و مرد غریبه بود، ولی نهایتا Dae-su با وجود دانشش از جریان، "انتخاب" کرد تا در این رابطۀ ناجور بمونه. وقتی Dae-su در انتهای فیلم تصمیم به پاک کردن خاطراتش می‌گیره، در ذهنش با دلی پر از غم در آپارتمان Woo-jin از هالۀ نوری بنفش رنگ به سمت در قرمز رنگ آسانسور می‌ره. درست مثل همون غمی که Woo-jin در زمان خودکشی خواهرش تجربه کرد. با توجه به مصاحبۀ آقای Park Chan-wook، پایان کار Dae-su ممکنه فرق آنچنانی با Woo-jin نداشته باشه و هیولای درونش هنوز ترکش نکرده باشه.

چشم‌انداز برفی در پایان Oldboy
چشم‌انداز برفی در پایان Oldboy.

آیا Oh Dea-su سزاوار انتقام‌گیری بود؟ در فیلم Old Boy (٢٠٠٣)، کاراکتر Oh Dea-su ربوده و برای ١۵ سال در یک اتاق زندانی می‌شه. بعد از تحمل مکافاتی طولانی، "ظاهرا" موفق به فرار می‌شه. ولی در اصل، این "آزادی" بخشی از نقشۀ بزرگ‌تر‌ِ مردیه که زندانیش کرده بوده. کل زمان فیلم صرف تلاش Dea-su برای پیدا کردن عامل و دلیل زندانی شدنش می‌شه. سرانجام می‌فهمیم که همه چیز زیر سر مردی به اسم Woo-jin Leeه و به خاطر اتفاقیه که در دوران مدرسۀ این دو شخصیت افتاده بوده. ماجرا از این قرار بوده که در اون دوران، Woo-jin با خواهر خودش رابطۀ جنسی داشته، Dae-su از این جریان باخبر می‌شه، به بقیه بچه‌های مدرسه می‌گه و همین باعث خودکشی خواهر Woo-jin می‌شه. پس، این خیزش انتقام‌جویانۀ Dea-su علیه Woo-jin در اصل پیامد انتقام‌گیری Woo-jin از Dea-suه. کاراکتر Dea-su که از همه چیز بی‌خبره، وارد رابطه‌ای عاطفی با زنی جوان می‌شه که بعدتر می‌فهمیم دخترشه. این هم جزوی از نقشۀ انتقام‌جوییِ Woo-jinه. خب برگردیم سر سوال اولمون؛ "آیا Oh Dea-su سزاوار انتقام‌گیری بود؟ Woo-jin چطور؟"  اصلا منظورمون از سزاوار بودن و حق داشتن چیه؟

"قصاص" به مجازاتی گفته میشه که زجر کشیدن فرد خاطی به اندازۀ جرمی که مرتکب شده رو به‌صورت اخلاقی توجیه می‌کنه. Woo-jin بخاطر آدم‌ربایی و حبس کردن Dea-su اخلاقا سزاوار زجر کشیدنه. طرفداران قصاص بر این باورن که خطاکارانی که مرتکب جنایات سنگین میشن باید مجازات بشن، حتی اگه مجازات نشدنشون سود چندانی برای جامعه نداشته باشه. مثلا، فرض کنید Woo-jin بعد از ربایش Dea-su دچار جراحت شدیدی میشد و دیگه نمی‌تونست به فعالیت‌های مجرمانه‌ش بپردازه و متعاقبا دیگه هیچ تهدیدی برای جامعه نداشت. در این صورت چرا باید زندانی بشه؟ اگه جوابتون اینه که "چون حقشه"، شما هم از قصاص حمایت کردید. قصاص الزاما در جهت خدمت به جامعه نیست که اگه بود اسمش میشد "عدالت". پس شاید بشه "انتقام‌گیری" خوندش. اصلی‌ترین انتقادهایی که به قصاص یا عدالت انتقامی وارد میشه اینه که (١) هیچوقت نمی‌شه به تناسب منطقی‌ای بین جریمه و جرم رسید و (٢) معمولا برحق بودن اعمال خشونت در مورد افراد خاطی با استناد به متون الهی توجیه میشن، که الزاما منطقی نیستن. پس اول باید تفاوت قصاص با عدالت رو فهمید و برای انجامش توجیهی منطقی آورد.

نمایی از فیلم Oldboy (۲۰۰۳)
قابی از Oldboy؛ بخش دوم نقد چرخۀ انتقام و مرز آن با عدالت را پی می‌گیرد.

یکی از نکات متمایز کنندۀ بین قصاص و عدالت "رسیدن به تسلی خاطر"ه. انتقام گرفتن فرد "الف" از فرد "ب" ممکنه با خیزش "ب" یا اطرافیانش برای گرفتن انتقام از "الف" همراه باشه. این درحالیه که عدالت با خودش تسلی خاطر میاره. اما آیا این صحت داره؟ وقتی Dea-su بعد از رهایی، دوباره به زندانش برمی‌گرده، برای گرفتن اطلاعات از رئیس زندان، او رو به صندلی می‌بنده و با کشیدن دندون‌هاش مورد شکنجه قرار می‌ده. بعدا، رئیس زندان، Dea-su رو به همون شکل شکنجه می‌ده. این روشیه به عدالت که آیۀ ٢١:٢۴ از کتاب سفر خروج (یا شموت) که می‌گه "چشم برای چشم، دندان برای دندان" ارائه می‌ده. این شکل از عدالت به آرامش خاطر منتهی نمی‌شه و تنها خشونت رو در پی داره. انتقام‌گیری Woo-jin از Dea-su برای اشتباهی که در نوجوانی مرتکب شده، پروژۀ تلافی کردن Dea-su از خودش رو کلید می‌زنه و همونطور که پیشتر گفته شد "انتقام، انتقام میاره". البته در صورتی که "الف" با کشتن "ب" ازش انتقام بگیره و هیچکس از اطرافیان "ب" نفهمه که قاتل "الف"ه، دیگه کسی برای انتقام برنمی‌خیزه و "الف" به "تسلی خاطر" می‌رسه. آیا این دلیل می‌شه که حرکت "الف" رو عادلانه بدونیم؟

روش دیگۀ تشخیص عدالت از انتقام اینه که انتقام نیتی خودخواهانه داره ولی در عدالت بی‌طرفی جای داره. انتقام Woo-jin کاملا دلایل شخصی داره و توسط خودش و دار و دسته‌ش انجام شده. انتقام Dea-su هم کاملا شخصیه و توسط خودش، دخترش و دوستش انجام شده. البته که دخترش و دوستش فکر می‌کردن که Dea-su فقط می‌خواد بدونه کی چی شده و از این اطلاعات برای گرفتن انتقام استفاده نمی‌کنه. پس میشه انتقام Dea-su رو یه حرکت فردی در نظر گرفت. ولی این راه تشخیص رو هم رد کرد.

از جهت دیگه اگه به این بحث نگاه کنیم، رفتار بعد از آزادی Dea-su چون توجیه قانونی نداره "انتقام‌گیری" به حساب میاد. اما آیا داشتن یا نداشتن توجیه قانونی تنها راه تشخیص عدالت از انتقامه؟ حتی اگه عدالت از طریق کانال‌های قضایی پیگیری بشه، خودش می‌تونه زمینه رو برای انتقام‌جویی مهیا کنه. چون بخاطر طبیعت عمومی و علنی‌ش همه متوجه میشن که کیا توش نقش داشتن. کلا دست هممون اومده که عدالتی که توسط قوۀ قضا اجرا میشه "بی‌غرض" نیست. همیشه جانب‌گیری‌های افرادی یا ناخودآگاهی‌هایی در سیستم‌های قضایی هست که جلوی اجرای عدالت رو بگیره. به نظر میرسه که Woo-jin پول و قدرت کافی برای حفاظت از خودش رو داره. پس اگه Dea-su برای اقدام به انتقام شخصی، به پلیس مراجعه می‌کرد و Woo-jin رو به جرم آدم‌ربایی دستگیر می‌کردن، احتمال مجرم شناخته شدن Woo-jin چقدر بود؟ با این همه دلیل برای عدم اعتماد، تا چه حد میشه به پلیس و نظام قضا اعتماد کرد؟

تندیس عدالت بر فراز دادگاه
تندیس عدالت؛ این بخش تفاوت عدالت با انتقام شخصی را به پرسش می‌کشد.

یه روش دیگه برای تمیز دادن عدالت از انتقام اینه که ببینیم کی ازش سود می‌بره؟ اگه فرد از سود ببره و نه جامعه، پس اون عمل انتقام‌گیریه. ولی اگه عمل هم به فرد و هم به جامعه سود برسونه، میشه اون رو عدالت خوند. اگه Woo-jin به دست Dea-su کشته می‌شد، آیا فقط Dea-su به انتقامش می‌رسید یا جامعه هم از شر Woo-jin خلاص می‌شد؟

انتقام‌گیری Woo-jin باعث اقدام به انتقام‌جویی از طرف Dea-su شد. ولی Dea-su در نوجوانی دست به رفتار غیرقانونی یا خیلی غیراخلاقی عمدی نزده بود و فقط بدشانسی آورده بود. در فاجعه‌بار بودن خودکشی خواهر Woo-jin هیچ شک نیست، ولی اگه یه رفتار بصورت غیرمستقیم پیامدهای فاجعه‌بار داشته باشه، آیا عامل اون رفتار هم مقصره؟ باید در نظر داشته باشیم که این Dea-su نبود که خواهر Woo-jin رو کشت، بلکه او خودش دست به خودکشی زد. در ضمن در اون دوران، اونها بچه بودن و نمیشه مثل آدم بزرگ‌ها باهاشون برخورد کرد. ولی کاری که Woo-jin در حق Dea-su کرد کاملا غیرقانونی و غیراخلاقی بود. فیلم در تلاشه تا به این برسه که "انتقام‌گیری، انتقام‌جویی دیگه‌ای رو کلید می‌زنه" ولی باید توجه داشت که رفتار فردی دو کاراکتر اصلیش یکسان نیست (با اصول قصاص در تناقضه).

در جایی از فیلم، Dae-su خشمش رو به سمت Woo-jin می‌بره تا بکشتش، ولی Woo-jin بهش می‌گه که اگه انتقام بگیره و بکشتش، هیچوقت نمی‌فهمه که چرا ربوده و زندانی شده بوده. اگه فهمیدن واقعیت از انتقام Dae-su مهمتره؟ شاید دلیل Dae-su برای کشتن Woo-jin این رو تایید می‌کنه. ولی به هر حال این وقفۀ موقتی به او به دنبال هر دو گزینۀ واقعیت و انتقامه. Woo-jin می‌گه که بهترین راه درمان برای صدمه دیده، انتقام گرفتنه. اگه این حرف درست باشه، پس انتقام به هیچ وجه به نفع جامعه نیست و فقط به انتقام‌جو کمک می‌کنه. البته نه کمک مادی، بلکه کمک ذهنی-روانی و گذرا. Woo-jin می‌گه "انتقام برای سلامتی خوبه" اما بعدش می‌پرسه که "ولی بعدش چی میشه؟ آیا درد برنمی‌گرده؟". در جایی از فیلم Dae-su می‌گه "حتی اگه از یه حیوونم کمتر باشه، بازم حق زندگی کردن داره". ولی همونطور که Dae-su دارای حقوق انسانیه، Woo-jin هم باید از این حقوق برخوردار باشه.

آیا درد، بدبختی و تلف شدن ١۵ سال از زندگی Dea-su باید نادیده گرفته می‌شد یا گرفتن تقاص، حالا به هر شکلی، حق مسلم اونه؟

با توجه به تمام چیزهایی که گفته شد، شاید ما مفهوم "عدالت" رو ساختیم تا با آروم کردن وجدانمون، خودمون رو گول بزنیم. امیدوارم که اینطور نباشه.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر