رفتن به محتوای اصلی
Knock at the Cabin

Knock at the Cabin، انتخابی در آستانۀ آخرالزمان

صفحهٔ فیلم و هشدارهای محتوایی ←

زمان مطالعه: حدود ۵ دقیقه۰ بازدید

آقای Shyamalan رو با فیلم‌های درخشانی مثل The Sixth Sense (١٩٩٩) (فیلمی که می‌تونست Shyamalan رو به Spielbergی جدید تبدیل کنه)، The Village (٢٠٠۴) و Lady in the Water (٢٠٠۶) و بعدتر یه سری فیلم متوسط مثل Split (٢٠١۶) و Glass (٢٠١٩) می‌شناختم. تقریبا سه سال پیش فیلم Old (٢٠٢١) رو ازشون دیدم که کمی ناامید شدم. پس با اکراه سراغ پونزدهمین فیلم بلند ایشون، Knock at the Cabin (٢٠٢٣) رفتم. عنوان فیلم که در سایت‌های سینمایی ایرانی و حتی ویکی‌پدیای فارسی به اشتباه تحت عنوان "درب کابین را بزن" ترجمه شده، در ادبیات انگلیسی به طور تحت‌اللفظی به معنی عمل ضربه زدن به در کلبه یا پناه‌گاه‌های ساخت بشر در طبیعته. ولی از نظر استعاری نماد یه رویداد غیرمنتظره‌س چون کلبه یا کابین‌ها معمولا با انزوا، آرامش، سکوت یا سکون مرتبطن. پس "ضربه‌ای به در کابین" در اصل دعوتیه به یک عکس‌العمل یا تصمیم‌گیری یا نشونه‌ایه از خطر یا تعلیق. فیلم Knock at the Cabin (٢٠٢٣) به کارگردانی آقای M. Night Shyamalan، اقتباسی بر رُمانِ The Cabin at the End of the World (٢٠١٨) نوشتۀ آقای Paul Tremblayه که به پیدا شدن ناگهانی سر و کلۀ یه سری مهمون‌ ناخوندۀ عجیب به کلبه‌ای در وسط جنگل که توسط دو مرد همجنسگرا به همراه فرزندخونده‌شون اجاره شده می‌پردازه.

(اسپویلر ←) چهار مهاجم مسلح به سلاح‌های دست‌ساز به سرکردگی Leonard (با بازی آقای Dave Bautista) به خونوادۀ Eric (با بازی آقای Jonathan Groff که پیشتر از سریال Mindhunter می‌شناسیمش) و Andrew (با بازی آقای Ben Aldridge) می‌گن که در ماموریتی آخرالزمانی هستن و برای نجات دنیا باید دو تن از اعضای خونواده رو به طور مسالمت‌آمیزی متقاعد به قربانی کردن نفر سوم کنن.

چهار مهمان در جنگل
چهار مهمانِ مسلح در راه کلبه؛ تصویری از تهدیدی که آرامشِ پناهگاه را به‌هم می‌زند.

توی فیلم شاهد فجایع جهانی چون بیماری‌های همه‌گیر، زلزله، سونامی، سقوط هواپیماها، شروع تاریکی و آتش‌سوزی‌های مهیب هستیم که چهار مهاجم با استناد به اون‌ها از میزبان‌ها می‌خوان تا حرفشون رو باور کنن و یکی از خودشون رو برای جلوگیری از آخرالزمان قربانی کنن. این من رو یاد داستان موسی و بلایای مصر انداخت. در اون داستان‌ هم ده بلا (تبدیل آب آشامیدنی رود نیل به خون و کشته شدن ماهی‌ها، هجوم قورباغه‌ها، تبدیل شدن به شپش و مگس، طاعون و تلف شدن دام‌ها، همه‌گیری دمل‌های پوستی، بلای تگرگ و آتش، هجوم ملخ‌ به مزارع، بلای تاریکی و مرگ نخست‌زادگان) به مصر نازل شد تا به قدرت خدا پی ببرن و فرعون بنی‌اسرائیل رو آزاد کنه.

از طرف دیگه این چهار مهاجم، همونطور که در فیلم بهش اشاره شد، می‌تونن نمادی بر چهار سوار آخرالزمان از کتاب مکاشفه در انجیل باشن. در انجیل، این چهار سوار نمادی بر تسلط و گسترش بیماری‌های همه‌گیر، خشونت، قحطی و مرگ هستن. در فیلم هم Leonard نماد مرگ، Redmond (عیاش و خشن) نماد خشونت، Adriane (آشپز) سمبل قحطی و Sabrina (ماما) نماد مرگه. جالب اینجاست که وقتی چهار غریبه به کلبه می‌رن، هفت بار به در می‌کوبن. در کتاب مکاشفه هم عیسی هفت مُهر که هر کدوم نماد یک بلای آسمونیه رو می‌شکونه. علاوه بر هفت مُهر، توی این کتاب به هفت صدای شیپور و هفت کاسه که نمادهایی بر فراخوان‌ها و مجازات الهی (زخم‌های دردناک، تبدیل آب دریا به خون، تبدیل آب چشمه‌ها به خون، گرمای سوزان، خشک شدن رود فرات و زلزلۀ بزرگ) هستن اشاره می‌شه.

چهار سوار آخرالزمان
چهار سوار آخرالزمان؛ تصویری برای ارجاع نقد به بیماری، خشونت، قحطی و مرگ.
لئونارد و همراهانش در کلبه؛ حضور ناگهانی آن‌ها خانواده را با انتخابی هولناک روبه‌رو می‌کند.
لئونارد و همراهانش در کلبه؛ حضور ناگهانی آن‌ها خانواده را با انتخابی هولناک روبه‌رو می‌کند.

در آغاز فیلم شاهد جمع آوری ملخ‌ها و انداختنشون توی یه تنگ شیشه‌ای توسط دختر بچه هستیم. دختر به ملخ‌ها می‌گه "اوکی، آروم باشید. کاریتون ندارم. فقط می‌خوام روتون آزمایش کنم" که اشاره‌ایه به داستان موسی و بلایای مصر و استعاره‌ایه به آزمون الهی که آدم‌ها درگیرش می‌شن.

در کنار سینماتوگرافی خوب آقای Jarine Blaschke (سینماتوگرافر فیلم‌های آقای Robert Eggers)، از نکات مثبت اون می‌تونم به بازی آقای Dave Bautista با اون جثۀ بزرگ و ترسناک در نقش معلم مدرسه‌ای مهربون و شکیبا اشاره کنم. ایشون از معدود نابازیگرهاییه که کارش رو به خوبی انجام داده، مثل John Cena و Dwayne Johnson (و پژمان جمشیدی 😅) درگیر سینمای جریان اصلی و تجاری نشده و اجرایی باورپذیر از خودش ارائه داده. باور ندارید؟ فیلم‌های Blader Runner 2049 (٢٠١٧) و Dune (٢٠٢١) رو تماشا کنید.

مشکل اصلی من با فیلم علاوه بر منطق داستانیش (که مثلا چرا اون چهار نفر می‌بایست خودشون رو هم قربانی می‌کردن)، در عدم توانایی داستان در جذب و درگیر کردن منِ بیننده‌س. در طول فیلم با هیچ یک از کاراکترهای اون نتونستم همذات‌پنداری کنم و فقط کنجکاو بودم ببینم جریان چیه. آیا این مهمون‌های ناخونده یه مشت دیوونۀ خل و چلن که زده به سرشون، یا واقعا در چیزی که می‌گن صادقن و اگه یکی از سه میزبان‌ها قربانی نشه دنیا به قاف می‌ره. Knock at the Cabin مطمئنا فیلمی حوصله‌سربر نیست، ولی خب حداقل در مقام یه فیلم thriller نتونست تعلیق و اضطراب کافی رو در من القا کنه.

وقتی خلاصۀ داستان کتاب The Cabin at the End of the World رو خوندم، ناامیدیم از فیلم بیشتر هم شد! گویا در کتاب، دختر ٨ سالۀ زوج همجنس‌گرا کشته می‌شه. بدتر اینکه این مرگ به عنوان "قربانی شدن" قبول نمی‌شه و این سوال در ذهن والدینش ایجاد می‌شه که "آخه چجور خدایی اجازه می‌ده که یه دختر کوچولوی معصوم کشته بشه؟". پس تصمیم می‌گیرن تا همدیگه رو قربانی نکنن و داستان در همینجا با یه سوال بزرگ که آیا مهاجمین درست می‌گفتن یا نه تموم می‌شه. اینجاست که نویسنده به مخاطبش اختیار و اجازۀ تخیل و تصمیم‌گیری برای پایان داستانش رو می‌ده.

نکتۀ دیگه‌ای که باید بهش اشاره کنم cameo (حضور کوتاه‌مدت و افتخاری) آقای Shyamalan در پیام بازرگانی هواپز قبل از شروع اخبار در فیلمه. با اینکه این کار پیشتر توسط کارگردان‌های بزرگی مثل عالیجنابان Alfred Hitchcock و Martin Scorsese و Wim Wenders انجام شده و اغلب هم تاثیر جالبی در ذهن مخاطب گذاشتن، حضور زورکی آقای Shyamalan اون هم به این شکل در فیلم، یکمی غیرضروری و لوس به نظرم اومد.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر