رفتن به محتوای اصلی

زمان مطالعه: حدود ۶ دقیقه۰ بازدید

اخطار اسپویل: این نقد بخش‌هایی از داستان فیلم را فاش می‌کند.

فیلم Killers of the Flower Moon (٢٠٢٣) به نویسندگی و کارگردانی آقای Martin Scorsese بر اساس کتابی تحت همین عنوان، نوشتۀ آقای David Grann (٢٠١٧) ساخته و پرداخته شده. این فیلم که ٢۶مین اثر از جناب آقای Scorseseه، حول داستان واقعی سقوط مالی و فرهنگی قبیلۀ سرخپوستان Osage بعد از کشف نفت در منطقۀ پَرت زندگیشون در اوکلاهمای اوایل قرن بیستم می‌چرخه. به این ترتیب که افراد قبیله که چند سالی رو به عنوان ثروتمندترین قوم جهان در رفاه کاملِ حاصل از فروش نفت زمین‌هاشون می‌گذروندن، قربانی طمع سفیدپوستانی می‌شن که به بهونه‌های مختلف مثل کارگری و شوفری بهشون نزدیک شدن. (اسپویلر ←) یکی از همین سفیدپوستان، Ernest Burkhart (با بازی آقای Leonardo DiCaprio)ه که بعد از خدمت در آشپزخونۀ ارتش آمریکا در جنگ جهانی اول به پیش عموش، William Hale (با بازی آقای Robert De Niro) اومده. Hale نقش "دوست و امین" سرخپوستان و یه جورایی پل ارتباطی بین اون‌ها و سفیدپوستان رو بازی می‌کنه تا بتونه با کسب اعتمادشون، نه تنها جیبشون رو بزنه، بلکه زمین‌هاشون رو هم تصاحب کنه. پس از Ernest می‌خواد تا مخ Mollie (با بازی خانم Lily Gladstone)، دختر یکی از بزرگان Osage رو بزنه و باهاش ازدواج کنه. اینجوری Ernest تبدیل به یکی از وراث خونوادۀ Mollie می‌شه. Hale می‌دونه که هر چی تعداد وراث سرخ‌پوست کمتر بشه، سهم اون از دارایی‌های خونواده بیشتر می‌شه. پس در مدت زمان دو ساعت از فیلم با کلی توطئه، دروغ، زد و بندهای غیرقانونی، خیانت و ایفای نقش فرشتۀ مرگ، سراغ دونه دونه افراد خونواده می‌ره و کلکشون رو به طروق مختلف می‌کنه. با بالا رفتن تعداد قربانی‌ها و درخواست Mollie، بالاخره کارآگاهان ادارۀ تحقیقات (سازمانی که بعدا بسط پیدا کرد و به FBI تغییر نام داد) به مسئله ورود می‌کنن. اینجاست که شک و دودلی ذهن Ernest رو مشغول می‌کنه...

ارنست و مولی پشت میز غذا
مولی و ارنست پشت میز غذا؛ رابطه‌ای که در مرکز روایت فیلم قرار دارد.

همونطور که در فیلم بهش اشاره می‌شه، منظور از flower moon همون ماهِ کاملِ ماهِ Mayه؛ زمانی که گل‌ها شروع به شکفتن می‌کنن. این اشاره‌ایه به رشد اقتصادی و امید قبیلۀ Osage.

اعضای خانوادۀ مولی کنار بستر یکی از بستگانشان
مولی و بستگانش کنار بستر یکی از اعضای خانواده؛ تصویری از سوگ در فیلم.

پس عنوان فیلم استعاره‌ایه برای سفیدپوستانی که کمر به نابودی این قبیله بستن. به نظرم Killers of the Flower Moon نه تنها یادآور یکی از فجایع انسانیِ در حال فراموش شدن در تاریخ بشریه، بلکه هشداری برای امکان تکرار اونه. تصورش رو بکنید، غنی‌ترین ملت روی زمین باشید، بعد پولی که سهم و حق شماست توسط مردمانی از جنس دیگه بلوکه بشه و هر زمان بهش احتیاج داشته باشید باید برای دریافت قسمی ازش دلیل و سند بیارید و خواهش و تمنا کنید. تازه اگه زن باشید یا از سلامتی کامل برخوردار نباشید (مثل Mollie که دیابت داشت)، خودتون رو باید با عنوان "فاقد صلاحیت" معرفی کنید! یعنی محدودیت‌ها روی دسترسی به اموالتون سختگیرانه‌تره. به قول آقای Scorsese "این جنایت محدود به یه نسل‌کشی بخصوص یا یه اتفاق خاص نمی‌شه. اون مثل آتش زیر خاکستر یا سرطانه که یواش یواش رشد می‌کنه و کل بدن رو می‌گیره". اصلا همین که در پایان فیلم، آقای Scorsese در نقش گوینده رادیو ظاهر می‌شه و ادامۀ داستان رو تعریف می‌کنه، به شکلی نمادین نشون دهندۀ اینه که ایشون فقط راوی واقعه‌ایه که از بیرون نظاره‌گرش بوده و داستان واقعی به همراه Mollie دفن شده. Scorsese در تلاشه تا بگه ١) نذاریم قصۀ گذشتگانمون فراموش بشه و ٢) همین الان به فکر افرادی که تحت ظلمن باشیم، نه وقتی که کار از کار گذشته و فقط ازشون یه داستان باقی مونده.

بگذريم، از معدود نظرات منفی‌ای که حول فیلم هست می‌شه به مدت زمان بالای سه ساعت و بیست و شش دقیقه‌ای اون اشاره کرد. ولی به نظر من داستان انقدر جذاب هست و ریتم بالایی داره که حوصلۀ مخاطب رو سر نمی‌بره. این وسط تدوین خانم Thelma Schoonmaker (پایه ثابت فیلم‌های آقای Scorsese) در حفظ پیوستگی فیلمی به این بلندی بسیار خارق‌العاده عمل کرده. البته که بعضی‌ها با سرراست خوندن پلات فیلم، محدود بودن تعداد کاراکترها و عدم نیاز فیلم به شخصیت پردازی‌های زمان‌گیر، اختصاص چنین مدت زمانی طولانی‌ای رو بی‌دلیل دونستن و فیلم رو به مستندی طولانی تشبیه کردن. با این حال همونطور که پیشتر هم بهش اشاره کردم، فیلم نکات مثبت زیادی داره که مدت زمان نسبتا طولانیش رو تحت شعاع قرار می‌ده. مثلا شخصیت‌پردازی به گونه‌ای بوده حداقل تا اواسط فیلم دست کارگردان رو نمی‌شه و ماهیت شخصیتی بازیگرها لو نمی‌ره. این مطمئنا به خاطرهوشمندی کارگردان و البته بازی‌های فوق‌العادۀ بازیگرهای فیلمه. مثلا مخاطب به خاطر سابقه‌ای که از نقش‌های آقای DiCaprio در ذهن داره، شاید برای قبول منفی بودن کاراکترش کمی به زحمت بیفته. تا قسمت پایانی فیلم، به خاطر معصومیت عشقش به Mollie، کارهای بدی که هر از گاهی ازش سر می‌زنه رو به حساب سادگیش و سوءاستفاده‌های عموش می‌ذاریم. تا اینکه با افتادن پرده، به جنایاتی که مرتکب شده پی‌ می‌بریم و دیگه نمی‌تونیم ببخشیمش.

ارنست و ویلیام هیل در اتاقی تاریک
ارنست و ویلیام هیل در اتاقی تاریک؛ رابطۀ عمویی و برادرزاده‌ای در فیلم.

جالبه بدونید که اول قرار بود تا آقای Jesse Plemons به ایفای نقش Ernest بپردازه و آقای DiCaprio نقش بازرس Tom White رو برعهده بگیره. ولی با اصرار آقای DiCaprio و بازنویسی فیلمنامه، نقش این دو بازیگر عوض می‌شه تا داستان حول شخصیت منفی‌ش بگرده. اینجوری بیشتر تمرکز داستان فیلم معطوف به سرخ‌پوستان Osage شد تا قهرمان سفیدپوستی که به کمکشون میاد. با اینکه از نظر بعضیا شاید تفاوت سنی آقای Robert De Niroی ٨٠ ساله با شخصیت William Hale که در زمان بازداشت حدودا ۵۵ سال داشت، مسئله‌ای سوال‌برانگیز باشه که قابل درک هم هست. ولی شاید به جای تمرکز به چنین مسائلی باید به این نکتۀ ستودنی فکر کنیم که جناب De Niro هنوز که هنوزه و در چنین سنی قادر به پیاده‌سازی بازی‌ای به این باورپذیریه. Hale درست مثل قصاب فیلم Gangs of New York (٢٠٠٢) و Frank Castelloی فیلم The Departed (٢٠٠۶) تظاهر به پدری دلسوز می‌کنه که آغوشش تنها پناه امن برای قربانی‌هاشه. اون یه فراماسون موذیه که از قدرت و جذبه‌ش برای سوءاستفادۀ هر چه بیشتر از افراد دور و برش استفاده می‌کنه و حتی ازشون می‌خواد که "شاه" صداش کنن. آقای De Niro هم به خوبی از پس چنین نقشی برومده.

مقایسۀ عکس تاریخی ویلیام هیل با نقش او در فیلم
ویلیام هیل در عکس تاریخی و رابرت دنیرو در نقش او.

البته که اگه کاراکتر Mollie با بازی درخشان خانم Lily Gladstone نبود، کل فیلم از دید آدم‌بدهاش روایت می‌شد و پیچیدگیش رو از دست می‌داد. کاراکتری که نماد غلبۀ قلب و احساسات به عقل و منطقه؛ اینکه شما از لحاظ عاطفی اونقدر روی یک نفر سرمایه‌گذاری می‌کنی که چشم‌هات رو روی تاثیر منفیش روی زندگیت که همون کشتن خودته می‌بندی.

مقایسۀ عکس تاریخی مولی با نقش او در فیلم
مولی در عکس تاریخی و لیلی گلادستون در نقش او.

همین حضور خانم Gladstoneه که باعث شده آقای Scorsese این فیلم رو "یک فیلم دربارۀ عشق" بخونه و واقعا هم چه فیلم عاشقونه‌ایه؛ یکی از باورپذیرترین فیلم‌ها راجع به "عشق" که همیشه جنبه‌های منفی هم داره.

ارنست و مولی در خانه
ارنست و مولی در خانه؛ عشق و خشونت در یک رابطه.

در کنار بازی‌های خیره‌کنندۀ بازیگرها، از بسیار نکات مثبت فیلم می‌تونم به سینماتوگرافی آقای Rodrigo Prieto (اسمشون رو گوگل کنید تا ببینید چه فیلم‌هایی رو فیلمبرداری کردن) و موسیقی متن آقای Robbie Robertson (گیتاریست آقای Bob Dylan که روز بعد از اولین اکران این فیلم درگذشت) اشاره کنم. Killers of the Flower Moon شاید از نظر مخاطب عام فیلمی مناسب برای تماشا در سینما نباشه، ولی مطمئنا ارزش تماشا کردن رو داره. فیلمی که با وجود تفاوت‌های تماتیکش با آثار قبلی آقای Scorsese، تمام المان‌های آثار ایشون از جمله حرکات پویا و داینامیک دوربین، تعقیب سوژه با دوربین، اسلوموشن‌ها و voice-overها رو شامل می‌شه.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر