رفتن به محتوای اصلی

زمان مطالعه: حدود ۳ دقیقه۱ بازدید

چند شب پیش برای تماشای جدیدترین فیلم آقای جعفر پناهی، "یک تصادف ساده"، برندۀ نخل طلای سال ٢٠٢۵، به سینما رفتم. تا پیش از تماشای فیلم ذوق‌ این رو داشتم که قراره چه فیلم خوبی تماشا کنم؛ فیلمی که صد در صد تِمی سیاسی و اعتراضی داره و حتما گوی سبقت رو از آثاری چون Sentimental Value و Sirât و The Secret Agent ربوده که مورد تحسین بزرگانی چون Martin Scorsese قرار گرفته. از اینکه سالن سینما به اندازۀ زمان اکران بقیه فیلم‌های غیرانگلیسی مثل Sentimental Value و No Other Choice پُر نشده بود، پَکَر بودم و خودم رو با بهونه‌هایی مثل "لابد همه رفتن به هالووین برسن" آروم می‌کردم. چیزی که خوشحالم می‌کرد این بود که دیگه امشب نیازی به زیرنویس خوندن ندارم. به هرحال فیلم با این توضیح از مسئول نمایش شروع شد که "فیلمی که شاهدش هستید، جدیدترین محصول آقای جعفر پناهی، یکی از بزرگترین کارگردانان ایرانیه. ایشون نصف عمرش رو در تبعید و زندان گذرونده و در ایران بسیار محبوبه".

چند شخصیت فیلم در داخل ون
شخصیت‌های فیلم در داخل ون

همون سکانس اول فیلم کافی بود تا دنیا روی سر من و همراهان ایرانیم خراب بشه. بازی‌های تصنعی، دیالوگ‌های بد، داستان باورناپذیر و جلوه‌های کامپیوتری بی‌جا و حتی خنده‌دار. انگاری آقای پناهی واقعا همونطور که مسئول سینما توضیح داد، نصف عمرش رو در زندان و تبعید بوده و دید درستی از ایران و وضعیتش نداره. داستان انقدر خیالی و بچگونه جلو می‌ره که انگار کارگردان و عواملش رسما دارن به مخاطب توهین می‌کنن و او رو ابله فرض کردن. از منشی صحنه نگم که انگار فیلم همچین عاملی نداره. بارها پیش میاد که بین دو صحنۀ متوالی جای یک شی یا فرد به شکل عجیب و تعجب‌آوری تغییر می‌کنه. بازی‌ها و دیالوگ‌های بازیگرها به قدری تصنعی و ضعیفه که حتی تماشاگر خارجی رو هم به خنده می‌ندازه. یکی از بازیگرها که علنا تبدیل به بدل درجه چندم آقای نوید محمدزاده شده و دیالوگ‌هاش رو با بازیهای اغراق شده و فحش و بد و بیراه جلو می‌بره. آقای پناهی شما با این سابقه و دبدبه و کبکبه مطمئنا قادر به خلق یک کاراکتر یونیک هستید و نیاز به وام گرفتن از بقیه بازیگرها که خود اون‌ها هم توی یک نقش گیر کردن و سالهاست که درجا می‌زنن، ندارید. وضعیت گریم و طراحی لباس که افتضاح بود. فقط این رو می‌دونم که هر دامادی از هر قشری برای ثبت عکس‌های فرمالیتۀ عروسیش یک سر به آرایشگاه می‌زنه و عروس هم فقط به یه کرم ضدآفتاب بسنده نمی‌کنه.

سه سرنشین و سگ در خودرو
سرنشینان خودرو و سگ

استفادۀ بیش از حد و بی‌جا از عناصر نمادین چون کلاغ و سگ هم وضعیت اسفناک فیلم رو بدتر و بدتر می‌کنه. عناصری که به زور جلوه‌های کامپیوتری در فیلم گنجونده شدن و تو عصر هوش مصنوعی و CGIهای باورپذیر حرفی برای گفتن ندارن.

ون و مردی در بیابان
ون در بیابان

همۀ این‌ها به کنار، پیام و درون‌مایۀ فیلم حرصم رو درآورد. اگه قبل از تماشای فیلم به این فکر می‌کردم که چطور با وجود ساخت فیلمی سیاسی و اعتراضی، ایشون تونسته به ایران برگرده، در پایان فیلم جوابم رو گرفتم. فیلمی در ستایش اصلاحات سیاسی؛ اثری که جمعیت معترض رو به شکلی نمادین و وقیح به افرادی که یا عصبی، بی‌منطق و فحاشن، یا ساده‌لوح و فاقد شعور سیاسین و یا فراموشکارن تقسیم می‌کنه و کلید رهایی از ظلم رو در بخشش الکی و روبرگردوندن می‌دونه. نه آقای پناهی، شما معترض نیستید! شما با ارفاق پهلوون پنبه‌ای هستید که از لحاظ هنری هم در سایۀ موفقیت‌های گذشته و تعریف و تمجیدهای الکی و سیاست‌زدۀ فستیوالهای خارجی نامطلع، سعی در استباط توانایی‌هاتون دارید.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر