Infinity Pool؛ تعطیلاتی بدون مجازات

فیلم Infinity Pool (٢٠٢٣) بعد از Possessor (٢٠٢٠) دومین فیلمیه که از آقای Brandon Cronenberg، پسر جناب David Cronenberg بزرگ، تماشا کردم. این فیلم که روایتگر ماجراهای عجیب و غریب یه زوج در تفرجگاهی در شهری ساختگی به اسم Li Tolqaه، از اون دست آثار کابوسمانندیه که بعد از تماشا کردنش به خودت میگی "این دیگه چی بود که من دیدم!". (اسپویلر ←) Infinity Pool دنیایی رو به تصویر میکشه که توش اگه جیبت به حد کافی پُر باشه، میتونی از تاوان فجیعترین جنایاتت هم قسر در بری. اینجوری که در ازای پولی هنگفت، ازت یه کُلون یا همسان میسازن تا به جات تقاص پس بده.
بریم سراغ داستان. نویسندهای به اسم James Foster که بعد از نوشتن اولین کتابش چشمهٔ خلاقیتش خشک شده، برای پیدا کردن سوژهای جدید بهمراه همسر پولدارش (Em) به Li Tolqa اومده. اینطور به نظر میاد که دنیای خارج از اقامتگاه تفریحیشون، جایی خطرناک مخصوصا برای توریستای خارجیه. زوج داستانمون تو همون روزهای اول سفرشون با دختری انگلیسی به اسم Gabby و همسرش آشنا میشن. Gabby ادعا میکنه که James رو میشناسه و عاشق کتابشه. اونا تصمیم میگیرن تا برای آبتنی، قانون عدم ترک هتل به خاطر خطرناکی جزیره رو زیر پا بذارن و به بیرون از تفرجگاه برن. موقع برگشتن فردینبازی James گُل میکنه و پشت فرمون میشینه. اما چراغهای ماشین از کار میفتن و "اتفاقی" یکی از اهالی Li Tolqa رو زیر میگیره و میکشه. Gabby بهش میگه که نباید تصادف رو گزارش کنه، پس به هتل برمیگردن. اما فردا صبح پلیس در اتاق James و Em رو میزنه و به خاطر ارتکاب به قتل دستگیرشون میکنه. تو پاسگاه به James میگن که یا باید توسط یکی از بستگان مقتول قصاص بشه یا با پرداخت پول ازش یه کپی میگیرن و اون به جاش اعدام میشه. James هم مثل هر آدم عاقل دیگهای گزینهٔ دوم رو انتخاب میکنه. بقیهٔ داستان رو هم که میدونید؛ Gabby و دوستاش بهش میگن که اونا هم این پروسه رو قبلا تجربه کردن و حالش رو بردن، پس James قاطی عیاشیهاشون میشه و دو سه بار دیگه پروسه رو تکرار میکنه. در همین حین یواش یواش کنترل روانیش رو از دست میده و تبدیل به موجودی بیاخلاق با اعتیاد شدید به کشتن بقیه میشه. این همون چیزیه که بقیه توریستها میخواستن بهش برسن. در جایی از فیلم متوجه میشه که بدون رضایت و حتی متوجه شدنش یه کپی ازش گرفتن. پس تصمیم به فرار از بقیه میگیره. اینجاست که به سراغ پاسپورتش که خودش قایم کرده بود تا برای ترک نکردن Li Tolqa بهمراه زنش بهونه داشته باشه میره. پس میفهمیم که همون اولین تجربهٔ جنایت و قسر در رفتن از مکافات کافی بوده تا درگیر چنین شهوتی بشه. این رو از لبخند محوی که بعد از قصاص کُپیش در اتاق اعدام روی صورتش نمایون شد میشد حدس زد. به هر حال وقتی میخواد از تفرجگاه به سمت فرودگاه بره، Gabby و بقیه جلوش رو میگیرن. Gabby بهش میگه که قبلا به هیچ عنوان نمیشناختش و با یه جستجوی کوچولو تو اینترنت آمارش رو درآورده بوده تا با تظاهر به طرفداری از کتابش گولش بزنه و با همراه کردن James با خودشون یکمی بیشتر خوش بگذرونه. یادمون میاد که Gabby بازیگر تبلیغات بازرگانیه و به گفتهٔ خودش توی تمام تبلیغها نقش کسی رو بازی میکنه که بدون محصول مورد نظر کارش پیش نمیره. درسته، James تو بازی Gabby حکم وسیلهای رو داشت که بدون اون، سفرش یه چیزی کم داشت. خلاصه، James دوباره با کپی خودش که رفتاری سگ مانند داره مواجه و درگیر میشه. بعد از کشتن کپی با این حقیقت روبرو میشه که دیگه اون آدم سابق نیست و به صورتی نمادین تبدیل به سگ (یا همون بازیچه و آلت دست) توریستا شده. این تغییر شخصیت و کشتن خویش و تولد دوباره در خونوادهٔ جدید خیلی سمبولیک با شیردهی Gabby بهش نشون داده میشه. در آخر فیلم، توریستها بار و بندیلشون رو میبندن تا به زندگیهای "معمولی"شون برگردن. ولی حال James جور دیگهایه. اون نمیتونه Li Tolqa رو ترک کنه. پس تصمیم میگیره تا فصل بارونهای موسمی رو هم در تفرجگاه بگذرونه. چطور میتونه به "زندگی معمولی"ش برگرده وقتی دیگه هیچ اثری از اون "آدم معمولی" توش نیست. اینجاست که درگیر سوال فلسفی یکی از توریستها میشه که "از کجا معلوم که من نسخهٔ کپی خودم نباشم و خود اصلیم قصاص و اعدام نشده باشه؟". نویسندهای قد بلند و چهارشونه که اول فیلم پوست صورتش از شفافی برق میزد، حالا تبدیل به موجودی مچاله با زیر چشمهایی گود رفته.

اگه نظر من رو بخواید، باید بگم که با هر اعدام در Li Tolqa یک انسان از بین میره و بدل کولن شدهش جاش رو میگیره. احتمالا کپی سنتز شده از تعهد به اخلاقیات کمتری برخورداره و دست زدن دوبارهش به جنایتی سزاوار اعدام و متعاقبا ریختن پول به جیب دولت محتملتره. برای همینه که بعد از هر اعدام با ورژن بیاخلاقتر و همچنین داغونتری از James روبرو میشیم.

دلیل دیگهم برای صحت داشتن این تئوری چیزیه که Em به محض بازگشتشون به هتل به James میگه که "یه جوری بیاحساس اعدام خودت رو نگاه میکردی انگار یه روبات بودی". پلیس اجازه میده تا کپیها به کشورشون برگردن، پول دربیارن و سال بعد دوباره یه سری به Li Tolqa بزنن. حالا میفهمیم که حصار دور تفرجگاه نه به خاطر حفاظت از توریستها بلکه برای حفظ جون مردم Li Tolqa کشیده شده. این کپی توریستهان که راه میفتن و دیوانهوار دست به آدمکشی میزنن. چون میدونن حساب بانکیهاشون به اندازهٔ کافی خفن هست که کسی کاری به کارشون نداشته باشه و فکر میکنن هر بلایی باشه، سر کپیشون میاد. این میشه که یه سریشون هر سال یه سر Li Tolqa میرن تا به عیاشیهای وحشیانهشون ادامه بدن. از این جهت، Infinity Pool من رو یاد سری فیلمهای Purge میندازه که روایتگر داستان تخیلی از روزی مشخص و رسمی در تقویم آمریکاس که شهروندان معمولی بدون هیچ پیگرد قانونی میتونن هر کاری بخوان بکنن و اونا هم تیکه پاره کردن همدیگه رو انتخاب میکنن. اینجوری دولت میتونه ازدیاد جمعیت رو کنترل کنه. توی این فیلم هم این پلیس و دولت Li Tolqaه که با کشته شدن مردمش کلی پول به جیب میزنه.

نکتهٔ دیگهای که داستان رو جالبتر میکنه، صحنهٔ نهایی اونه که James رو زیر بارون و در هتل نشون میده. میشه همونطور که قبلا گفتم اینطور برداشت کرد که James سوار هواپیما نشده و به خاطر اعتیادش به هتل برگشته. ولی مقایسهٔ قیافهٔ زخم و زیلیش در فرودگاه با صورت صاف و صوفش زیر بارون، این ایده رو میرسونه که شاید James این وسط مَسَطها یه کپی دیگه از خودش گرفته و تو هتل گذاشته تا به عیاشیش ادامه بده. هر زمان هم که پول خواست اون یکی کپی که برگشته پیش Em براش میفرسته.

یکی از جنبههای مثبت فیلم، وجه تصویری اون مثل ماسکهای ترسناک توریستا که نمادی بر باطن کریه اونهاس، استفاده از نورهای جیغ نئونی برای القای حس کاراکترها و همچنین صحنههای توهمی فیلمه. در ابتدای فیلم، شاهد چرخش ١٨٠ درجهای دوربین هستیم که مشابه اون رو در فیلمهای ترسناک-روانشناختی زیادی چون Climax (٢٠١٨)، Midsommar (٢٠١٩) و Smile (٢٠٢٢) دیدیم و اخطاریه بر گردش عجیب و غریب اتفاقات فیلم و دور شدن از دنیای معمول و منطق. همچنین برای القای حس تعلیق و اضطراب، مکالمات طولانی بین کاراکترها، با برداشتهایی بلند چند دقیقهای و بدون حرکت دوربین ضبط شدن. علاوه بر این، چنین صحنههایی که معمولا از دوردست و پشت سر کاراکترها ضبط میشه حسی شبیه به گوشوایستادن رو به مخاطب القا میکنه و کنجکاویش رو بیشتر میکنه.
انتخاب بازیگرهای فیلم هم واقعا فوقالعادهس. مثلا همین خانم Mia Goth که قبلا توی فیلمهایی چون Nymphomaniac: Vol. II (٢٠١٣)، The Survivalist (٢٠١۵)، A Cure for Wellness (٢٠١۶)، Suspiria (٢٠١٨)، High Life (٢٠١٨)، X (٢٠٢٢) و Pearl (٢٠٢٢) حسابی غوغا کرده بود. بازی باورپذیرش در طول فیلم و تبدیلش از دختری سطحی به هیولایی روانپریش بیننده رو درست مثل James شوکه میکنه.

اگه از تماشای این فیلم لذت بردید، پیشنهاد میکنم که سراغ آثار زیر هم برید:
Get Out (٢٠١٧)، Midsommar (٢٠١٩)، Possesor (٢٠٢٠)، Titane (٢٠٢١)، Crimes of the Future (٢٠٢٢)، The Substance (٢٠٢۴)



