Chungking Express؛ آدمهایی که از کنار هم رد میشوند

تو دنیای سینما اسم هنگکنگ با فیلمهای گانگستری چینی، رزمی یا اکشن پیوند خورده. آقای Wong Kar-wai در سال ۱۹۹۴ با ساختن فیلمی راجع به پرسه زدن چهار آدم تنها تو شهری غرق در نور و رنگ و استفاده از ترانهای نوستالژیک دهۀ ۶۰ میلادی، این معادله رو بهم زد.
داستانهای حزنآمیز رو میشه به شکلهای مختلفی تعریف کرد و آقای Wong این کار رو با استفاده از شهر مورد علاقهش و بافتهای جورواجورش، پسآبهای کثیف کولرهای آپارتمانهاش، کابلهای برق و تلفن درهمتنیدهش و نورهای شونیرندوم در آسمون تاریک شبهاش که قسمتهای مختلف داستانش رو به هم متصل میکنن انجام داده. ایشون در فیلم رمانتیک-جنایی Chungking Express به جای دنبال کردن مجموعهای از کاراکترها از نقطۀ ۰ به ۲، زمان فیلم رو به دو قسمت داستانی مجزا از نقطۀ ۰ تا ۱ و ۱ تا ۲ تقسیم کرده، به صورتی که در هر داستان با دو کاراکتر اصلی متفاوت سر و کار داریم؛ اولین داستان راجع به مامور پلیسی دلشکسته با کد خدمت ۲۲۳ه که معتقده هر چیزی تاریخ انقضایی داره. ۲۲۳ با سر زدن به سوپریهای مختلف برای خرید کمپوت آناناس با تاریخ انقضای اول ماه می هدفی بخصوص و شخصی که به دوستدختر سابقش که اتفاقا اسمش May (می)ه و عاشق آناناسه ربط داره رو دنبال میکنه. بعدتر توی میکدهای تنگ و تاریک با قاچاقچی مواد مخدری که با کلاهگیسی بلوند و عینک آفتابی هویت خودش رو پنهون کرده آشنا و موقتا "به دل نه صد دل عاشقش میشه".

بعد از یه مشروبخوری سنگین، بدون اینکه هویت واقعی همدیگه رو بدونن به هتل میرن، بلوند با عینک آفتابیش از شدت خستگی بیهوش میشه و ۲۲۳ شب رو با تماشای فیلمهای قدیمی سحر میکنه و اون کل روز بعد برای جلوگیری از گریه و اشک، رطوبت بدنش رو با دویدن به عرق تبدیل و از بدنش بیرون میکنه. قاچاقچی هم با خونسردی تمام، گانگستری که دیروز بهش نارو زده بود رو به قتل میرسونه.

داستان غمناک دوم راجع به زنی به اسم Fayeه که در اغذیهفروشی Midnight Express کار میکنه. اون زاغ سیاه مامور پلیس تنها و دلشکستهای با کد وظیفۀ ۶۶۳ رو چوب میزنه. Faye مکررا یواشکی وارد خونۀ پلیس که به تازگی با دوستدخترش که مهماندار هواپیماست بهم زده میشه و به امید خوشحال کردنش وسایلش رو جمع و جور میکنه. ۶۶۳ بالاخره به Faye پیشنهاد دوستی و قرار ملاقات میده ولی دیگه خیلی دیره و Faye تصمیمش رو گرفته تا هنگکنگ رو به مقصد کالیفرنیا ترک کنه.


هر دو قسمت داستانی عاشقانه-کمدی راجع به یک مامور پلیس دلشکستهس که در حین تلاش برای تحمل درد جدایی از دوستدختر سابقش عاشق زنی دیگه میشه. تفاوتهای عمدۀ دو قسمت، ژانر داستانشون، سبک سینماتوگرافی و مدت زمان داستانیشونه.
تاریخچۀ هنگکنگ و بخش Kowloon حس و روح جالبی به برخوردهای این کاراکترها داده. انگار که این شخصیتهای تنها و مستاصل، گذشتۀ پر شور و حرارت داشتن. هنگکنگ در طول تاریخ متحمل شرایط مختلفی چون استعمار کشورهای چین، انگلیس، ژاپن و دوباره انگلیس بوده و نهایتا در سال ۱۹۹۷ یعنی سه سال بعد از تولید Chungking Express، انگلستان هنگکنگ رو با فرمول "یک کشور-دو نظام" به جمهوری خلق چین واگذار میکنه تا به صورت منطقه ویژه اداری، شکلی از خودمختاری رو با آیندهای نامشخص بخاطر سیاستهای دولت چین تجربه کنه.
عنوان Chungking Express از عمارتهای Chungking منطقۀ Kowloon که مجموعهای از مجتمعهای مسکونی در حال رشد، هتلها، ارزونفروشی و دست دومفروشیها و آدمهای ناجور از قومیتهای مختلفه، گرفته شده. این منطقه پر از مغازههای کُرکرۀ فلزی با سیمکشیهای زمخت روگاره که یادآور روزگار گذشتۀ Kowloonه. در این فیلم، قاچاقچی بلوند با حرکت در راهروهای تنگ پاساژها و خیابونهای شهر پل ارتباطی سلاطین مواد مخدر شهر و قاچاقچیهای بدون شناسنامه و هویت هندیه. درست مثل مردم استعمارشدۀ منطقۀ دیوارکشی شدۀ Kowloon در طول تاریخ، هدف بلند و دو طرف معاملهش چیزی نیست جز ادامۀ حیات.

دور تا دور شهر رو دیوارهای بلند احاطه کرده بودن، جوری که اگه کسی تمام روز رو بیرون از خونش در دالونهای تنگ شهرک بالا و پایین میرفت، ذرهای نور خورشید بهش نمیتابید. ساختمونها فوقالعاده کثیف و کابلهای برق ظاهری تارعنکبوتمانند بهش داده بودن. چکه کردن مدام پسابهای سیستمهای تهویۀ هوا و بلندی ساختمونها حس شبهای بارونی و گرفته رو به روزهای آفتابی و بدون ابر شهر میداد. این منطقه مقصد شماری از خلافکارها، پلیسهای فاسد و پناهجوهایی بوده که بعد از جنگ جهانی دوم دنبال یه جا واسه گم و گور شدن میگشتن. بازار تریاک و قمار روال عادی این شهر بوده؛ یه چیزی تو مایۀ محلهآبادیهای برزیل الان. نهایتا این شهر که برای دههها قانون و حتی سیستم برقکشی خودش رو داشته در سال ۱۹۹۳ توسط دولت خراب شد.
تمام این توضیحات رو دادم تا با حال و هوای مکانی فیلم Chungking Express مخصوصا در بخش اولش آشنا بشید؛ "تنهایی" از در و دیوار Kowloon بیرون میریزه. تنهاییای که هنگکنگ با طرد کردن و فراموش کردنش بهش تحمیل کرده. تنهاییای که با وجود جمعیت زیادش باز هم حس میشه. تنهاییای که فیزیکی نیست و اگزیستانسیالیستیه. وقتی دور و برت کلی آدمه که حتی بهت نگاهی هم نمیندازن، حس تنهایی میکنی. در فیلم، آدمهایی که با قاچاقچی در ارتباطن و حتی خود قاچاقچی درگیر این تنهایی اگزیستانسیالیستین.
دیدن هر دو کاراکتر قاچاقچی بلوند و پلیس ۲۲۳ در این خیابونهای پر سر و ته یادآور همین حس تنهایی در حضور رقیبش به سبک گریپچهآور شده. این صحنههای تعقیب و گریز دیوونهکننده که قدرت تشخیص افراد و فضای احاطهکنندۀ کاراکترهای اصلی رو از بیننده میگیره، در کنار کاتهای مکرر در طول دو داستان و تصاویر تار با رنگبندی فوقاشباع، حسی سرگیجهطور به مخاطب القاع میکنه.

این حاصل تلاشهای سینماتوگرافی این قسمت یعنی آقای Andrew Lauه که پیشتر در فیلم As Tears Go By (۱۹۸۸) با آقای Wong همکاری داشته. As Tears Go By اولین فیلم بلند آقای Wongه که درست مثل اولین قسمت Chungking Express فیلمی سریع و خشن راجع به رابطۀ عاشقانه در دنیای خلافکاراست. آقای Lau از تکنیکهای فیلمبرداری مشابهی در ضبط هر دو فیلم استفاده کرده. یکی از این تکنیکها که برای ایجاد حس سردرگمی در بیننده در صحنههای تعقیب و گریز این قسمت از فیلم به کار رفته حاصل ترکیب تکنیک step-printing و under-crankingه. برای توضیح این دو تکنیک، باید بگم که معمولا فیلمها با سرعت ۲۴ فریم در ثانیه ضبط میشن، یعنی دوربین ۲۴ فریم ثابت جداگونه رو در یک ثانیه ضبط میکنه. در step-printing با کپی کردن هر فریم و به عبارتی دو برابر کردن تعدادشون (فریمهای A-B-C به AA-BB-CC) حرکات در تصویر شدیدتر، کشسان و محوتر میشن. به قول آقای Wong این تکنیک حس سریع به حرکاتی میده که در واقع خیلی کندن.
مثال دیگهای که از این تکنیک میشه زد، صحنۀ آغازین فیلم Reservoir Dogsه که در اون آقای Quentin Tarantino با سه برابر کردن تعداد فریمها (فریمهای A-B-C به AAA-BBB-CCC) حسی اسلوموشنطور و باحال به قدم زدن کاراکترهاش داده. ولی چرا این صحنه اون تاری و محوی صحنههای تعقیب و گریز Chungking Express رو نداره؟ این به خاطر استفاده همزمان از تکنیک under-cranking توسط آقای Lauه. در این تکنیک تصاویر با سرعت فریم کمتری ضبط میشن. مثلا به جای سرعت معمول ۲۴ فریم در ثانیه، ۱۲ فریم در ثانیه ضبط میشه. هر چه سرعت فریم کمتر باشه، سرعت بسته شدن شاتر کندتر و حرکات محوتر و تارتر ثبت میشن.
بخش دوم فیلم توسط آقای Christopher Doyle، سینماتوگرافر استرالیایی-هنگکنگی که بیشتر دومین فیلم بلند آقای Wong یعنی Days of Being Wild رو فیلمبرداری کرده بوده، ضبط شده. جالبه بدونید که هر دوی Days of Being Wild و این بخش از Chungking Express روایتگر رابطۀ بین دو کاراکتره که زمان طولانیای رو تلف میدن تا عشقشون رو به طرف مقابل ابراز کنن. یکی از شباهتهای بارز تصویری بین این دو اثر به تصویر کشیدن شخصیتهای اصلی با سرعتی بسیار کند در تقابل با محیط سریع اطرافشونه که برای القای هر چه بیشتر حس تنهایی کاراکترها در حضور بقیه انجام شده.
برای ثبت چنین صحنههایی علاوه بر استفاده از step-printing و under-cranking، از بازیگرها خواسته شده تا ثابت بایستن یا به کندی حرکت کنن تا مثلا قهوه نوشیدنشون تا حرکت جمعیت اطرافشون خیلی تندتر از چیزی که بوده به نظر بیاد. به این ترتیب چهرۀ افراد احاطهکنندۀ کاراکترها محو میشه و هویتشون رو از دست میدن. کاراکترها از روابطی پایدار به سمت تنهایی هل داده و توسط محیط اطرافشون بلعیده میشن و داستانهای فیلم بدون پایانی مشخص در همدیگه محو و از نظر مخاطب ناپدید میشن.
در ابتدای این متن از سه تفاوت اصلی ژانر داستانی، سبک سینماتوگرافی و مدت زمان داستانی دو قسمت فیلم گفتم و بعد دو تفاوت اول رو توضیح دادم. حالا به منظورم از "مدت زمان داستانی" میپردازم؛ داستان اول مدت زمان چند روز رو پوشش میده. این درحالیه که داستان دوم تا مدت زمانی طولانی نامشخص چند هفتهای الی چند ماهه کش میاد. این به خاطر تفاوت در سرعت تصمیمگیری و جدیت کاراکترها در روابطشون و ضربالاجلهایییه که برای خودشون تعریف میکنن؛ در هر دو قسمت، زمانی داستان به پایانش میرسه که کاراکتر پلیسش بالاخره از فکر دوستدختر سابقش بیرون بیاد. هر دو کاراکتر قسمت اول یعنی پلیس ۲۲۳ و خانم قاچاقچی بلوند سرعت عمل بالایی در تصمیمگیری دارن.
مثلا زن تو لحظه تصمیم میگیره که برای گرفتن سرنخ از مخفیگاه کسی که دورش زده باید دختر بچۀ نوچۀ یارو رو بدزده، یا ۲۲۳ خیلی سریع به این نتیجه میرسه که برای فراموش کردن دوستدختر سابقش باید بره دنبال اولین دختری که بهش محل گذاشت. سرعت تصمیمگیریشون متناسب با شغلیه که هر کدوم دارن. اونها در دو سمت طیف قانون وایستادن؛ یکیشون مامور پلیسه و اون یکی قاچاقچی. اونها مدام در تعقیب و گریز و برای حفظ شغل یا جونشون، مجبور به تصمیمگیری سریعن. اونها همگام با محیط اطرافشون و با سرعتی یکسان حرکت میکنن و ضربالاجلهای جدی برای خودشون میدارن. دقیقا نقطۀ مقابلشون، پلیس ۶۶۳ و Faye در قسمت دومن که کل زمان و انرژی روی گرفتن تصمیماتشون میذارن. این کاملا منطبق با شغلهای روتین و یکنواخته که دارن؛ کار ۶۶۳ در گشت زدن تو کوچه پس کوچههای شهر، ناهار خوردن در بازار و قهوه گرفتن از Midnight Express خلاصه میشه و شغل Faye در تمیزکاری، آمادهسازی غذا و تهیه قهوه برای ۶۶۳. برخوردهاشون با همدیگه هم به همین صورته و یک الگوی تکرار شونده بدون ختم شدن به هیچ پایان رومانتیکی داره. اونها در مقابل محیط اطرافشون بسیار کند و بیشور و حالن و کلی طول میکشه تا بهم دیگه بگن که عاشق شدن. زمان میگذره و متوجه عشقی که جلوی چشمشون و در دسترسشونه نیستن. نهایتا ۶۶۳ زمانی تصمیم به ابراز عشقش میگیره که Faye حلقهای در دست چپش داره.
در ابتدای فیلم تصویری از آسمون آروم هنگکنگ میبینیم و بعد وارد همه همه و تعقیب و گریزهای استرسآور در کوچه پسکوچههای شهر میشیم. همه جا نشونههای غربیگرایی به چشم میخوره؛ کوکاکولا، مکدونالد، کاراکتر زن که با کلاهگیس بلوند و عینک آفتابی یادآور کاراکترهای فیلمهای نوآر هالیوودیه و کاراکتر دیگهای که مدام به ترانۀ California Dreamin از گروه آمریکایی The Mamas & the Papas گوش میکنه و آرزوش رفتن به کالیفرنیاس.
شاید بشه گفت که ۲۲۳ و ۶۶۳ نماد هنگکنگ در دوران مختلفن، May ژاپنه، دوست دختر سابقی ۶۶۳ و زن قاچاقچی نماد انگلیسن و Faye آمریکاس.



