
زمان مطالعه: حدود ۴ دقیقه۱ بازدید
فیلم Harakiri (١٩۶٢) با عنوان ژاپنی Seppuku به کارگردانی آقای Masaki Kobayashi یکی از بهترین آثار سینمایی در ارتباط با ساموراییهاست. در اصل این یه فیلم ضدساموراییه و با رد کردن تمام فضیلتهای اواخر عصر سامورایی و پیش از دوران مدرن ژاپن، پرده از رذیلتهای خشنش برمیداره. هرچند قهرمان فیلم (Hanshiro) هم یه ساموراییه، او متعلق به نسل و اصل متفاوتی از آخرین بازماندگان عصر ساموراییهای ژاپنه. نسلی که برخلاف جدیدترها که تو دوران صلح سامورایی شدن و مغرور به مقام و نسبشونن، سرد و گرم روزگار رو چشیده، جنگیده و مرام و مسلکش رو فراموش نکرده. با این حال Hanshiro هم از سامورایی بودن خسته شده و شاید آرزو میکنه که ای کاش هیچ وقت چنین سبک زندگی رو انتخاب نمیکرد. سبک زندگیای که به خاک سیاه نشوندش و عزیزترین افرادش رو ازش گرفت. ولی شاید دیگه راهی برای برگشت نباشه، پس حالا که هیچ چیز برای از دست دادن نداره، علیه این طرز فکر و زندگی دست به شورش میزنه. اینجوری شاید نقطۀ پایان زندگیش جایی باشه که هميشه آرزو داشت به عنوان یه سامورایی اصیل بهش برسه. حرکتی که دست بهش زد شاید چیزی جز خودکشی به نظر نیاد، اما این خودکشی یه مرگ خودخواستۀ معمولی نیست. این یه هاراکیریه؛ مرگی در راه شرف و عدالت.

برای درک بهتر فیلم، شاید بهتر باشه کمی با شرایط ژاپن در زمان داستانِ Harakiri آشنا بشیم. داستان در سال ۱۶۳۰ اتفاق میفته، زمانی که با سر کار اومدن خاندان Tokugawa و ایجاد قدرتی متمرکز، صلح و امنیتی نسبی بوجود اومد و دیگه نیازی به جنگجویان سامورایی نبود. در واقع خیلی از اونها در مقامهای بالای حکومتی و دفتری مشغول به کار شده بودن و سامورایی بودن شکلی سمبولیک پیدا کرده بود. این شد که طبقۀ سامورایی با وجود احترام و مقام بالایی که در جامعه داشت، درگیر مشکلات اقتصادی و معیشتی شد. افزایش ناگهانی جمعیت و تلاش افراد برای بدست آوردن موقعیتهای شغلی در کنار تغییرات فرهنگی در ژاپن و رو آوردن مردم به فعالیتهای هنری و پشت کردنشون به فنون مبارزاتی و جنگی هم اوضاع رو برای ساموراییها بدتر کرد. ضربۀ آخر هم با شروع فشارهای قدرتهای غربی به ژاپن برای مبادلات تجاری و نفوذ سیاسی بیشتر, به کمر ساموراییها و جامعۀ فئودالی پیش از عصر مدرنیتۀ ژاپن نشست.

برگردیم به فیلم؛ در چنین شرایطی، داماد Hanshiro که خاندان ساموراییش از هم پاشیده و از جایی حقوق نمیگیره، برای نجات جون بچهش، شمشیر ساموراییش که نماد عزت و شرفش بود رو میفروشه. او به بهونۀ درخواست برای اجرای مراسم هاراکیری بخاطر نداشتن کار و ریختن آبرو و با امید اینکه برای بیخیال کردنش از این کار ممکنه بهش مقداری سکه يا پیشنهاد کار بدن، وارد اقامتگاه خاندان سامورایی رقیب میشه. غافل از اینکه ساموراییهای مدرن بویی از مرام و منش نبردن و خبری از دلسوزی و بخشندگی نیست. داماد به طرز فجیعی کشته میشه و Hanshiro که دختر، نوه و دامادش رو پای سبک زندگی سامورایی از دست داده، برای گرفتن انتقام از این سیستم پوسیده و مزور قیام میکنه.

با توجه به زمان ساخت فیلم، شاید داستان Harakiri کنایهای به دوران ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم و جنگندههای کامیکازهش باشه. از اونجایی که آقای Kabayashi فردی پاسیفیست (صلحجو) بوده، این مسئله خیلی هم بعید به نظر نمیرسه.

سینماتوگرافی فوقالعادة آقای Yoshio Miyajima با اون زاویه دیدهای اول شخص، حرکت دوربینهای روی دست و نماهای بازش در کنار موسیقی متن همگام با تصویر آقای Tôru Takemitdu، تماشای این فیلم رو به تجربهای جذاب تبدیل کرده. اما مهمتر از همه، این فيلمنامۀ جناب Shinibu Hashimotoه که تار و پود Harakiri رو تشکیل میده. خط به خط فیلمنامه برنامهریزی شده و به منظور خاصی نوشته شده و این فیلم رو به یکی از بهترین آثار سینمایی مرتبط با ساموراییها تبدیل کرده.




کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.