
فیلم Fight Club شاید یکی از معروفترین فیلم های کارگردان شناس امریکایی، David Fincher باشه که در ۱۰ام سپتامبر سال ۱۹۹۹ برای اولین بار در ونیز به روی پرده های سینما رفت. فیلم برگرفته از رُمانی با همین اسم نوشتۀ Chuck Palahnuikه و از نظر Palahniuk، اون نسخۀ ارتقا یافته رمانشه. Brad Pitt و Edward Norton و Helena Carter نقشهای اصلیش رو برعهده دارن و Meat Loaf Aday و Jared Leto هم چهره های بزرگ دیگه ای هستن که در فیلم حضور دارن.

ایدۀ نوشتن رُمان Fight Club زمانی به ذهن Chuck Palahniuk رسید که تو یه کمپینگ بخاطر اعتراض به صدای بالای رادیوی چادر بغلیا کتک سیری ازشون خورد. وقتی برگشت سر کارش هیچکس اشاره ای به جراحاتی که برداشته بود نکرد و فقط میپرسیدن که "آخر هفته ت چطور بود؟". Palahniuk به این نتیجه رسید که پرسیدن سوالِ "چی شده؟" نیازمند برقراری حدی از ارتباطات شخصیه و همکاراش اونقدرا راغب به برقراری ارتباط در سطح شخصی و نزدیک شدن بهش نیستن. همین بلوکه کردنای اجتماعی بود که پایه و اساس رُمانش رو تشکیل داد.

خیلی از کارهای غیرمتعارف راوی و یا خرابکاریهای Tyler (مثل قرار دادن صحنه های فیلمهای پورن تو ویدئوهای خانوادگی، شرکت در جلسه های ساپورت بیماران خاص و یا پاک کردن ویدئوها) در واقع از داستانهایی گرفته شدن که دوستان Chuck Palahniuk، نویسندۀ رمان Fight Club تو زندگی واقعیشون انجام داده بودن.
قبل از انتخاب David Fincher بعنوان کارگردان، تهیه کننده های Fight Club کارگردانهای دیگه ای مثل Bryan Singer و Danny Boyle و Peter Jackson رو در نظر گرفته بودن.
نقش Tyler Durden اول قرار بود توسط Russel Crowe بازی بشه و برای نقش راوی هم Matt Damon و Sean Penn در نظر گرفته شده بودن. بازیگرایی مثل Jeneane Garofalo و Winona Ryder و Reese Witherspoon و Sarah Michelle Gellar و Courtney Love هم قبلا برای نقش Marla در نظر گرفته شده بود.

برای آماده شدن برای نقشهاشون، Edward Norton و Brad Pitt چند جلسه ای تو کلاسهای بوکس، تکواندو و رزم تن به تن گراپلینگ شرکت کردن. اونا چندین ساعت هم به بررسی مسابقات UFC پرداختن. قبل از شروع فیلمبرداری Pitt پیش دندونپزشکش رفت تا روکش دندونِ شکسته ش رو برداره.
آقای Edward Norton که برای بازی نقشش تو فیلم American History X (۱۹۹۸) حسابی هیکلی و گولاخ شده بود برای ایفای نقش راوی مجبور شد ۱۷ تا ۲۰ کیلو کم کنه. اون این کار رو با دویدن، قرصهای ویتامین و پرهیز از غذای سر صحنه فیلمبرداری انجام داد.

با وجود حضور بیشترش توی فیلم، Edward Norton با کارمزد ۲.۵ میلیون دلار دقیقا ۷ بار کمتر از Brad Pitt برای بازیش توی فیلم پول دریافت کرد.

در صحنه ای که Brad Pitt و Edward Norton رو مَست در حال گُلف بازی کردن نشون میده، دو بازیگر واقعا مَستن و توپ های گُلف رو سمت کامیون تدارکات تیم فیلمبرداری میزدن.

فیلم به داستان راوی ای بی نام و نشون و رفیق جدیدِش، Tyler Durden وقتی با هم آشنا میشن و Fight Club رو تشکیل میدن میپردازه. بغیر از عشقشون به کتک خوردن و له و لَوَرده شدن، راویِ ماست و بیروح و Tyler آزاد و ریسک پذیر هیچ نقطه اشتراکی بهم دیگه ندارن. این باعث میشه که کسی که این فیلم رو برای اولین بار میبینه از دونستن اینکه این دو در اصل یک نفر هستن شوکه بشه.

راوی مردی معمولی و ارضا نشده س که میشه به یه چرخ دنده تو یه ماشین بزرگ تشبیه ش کرد. دائم در حال پرواز به نقاط مختلف برای انجام شغلشه و تنها دلخوشی و سرگرمی زندگیش خرید مبلمان و اثاث Ikea برای آپارتمانشه. پس برای فرار از این بدبختی، شخصیتِ Tyler، مردی ایده آل که همیشه میخواسته باشه رو میسازه. Tyler غیرقابل پیش بینی، سکسی و نماد زندگی در لحظه س. جالبی داستان اینه که راوی خودِ Tylerه، پس پتانسیل برای تبدیل به کسی که همیشه میخواسته باشه رو داره ولی با این حال برای تجربه اینجور زندگی کردن مجبوره تا این بخش از خودش رو بصورت یه انسان مجزا خیال پردازی کنه.
در طول فیلم نشونه هایی میبینیم که Tyler و راوی در اصل یک نفر هستن:

× تصاویری از Tyler که در کسری از ثانیه بروی تصویر (جاهایی که راوی رفت و آمد میکنه) ظاهر و بعد هم ناپدید میشن. تصویر Tyler Durden حداقل ۴ بار قبل از اینکه روی ریل مسافرای فرودگاه از کنار راوی بگذره بصورت خیلی سریع روی فیلم ظاهر و بعد ناپدید شد.

× در صحنه ای در ابتدای فیلم قبل از وارد شدن Tyler به داستان که راوی رو در حال تماشای تبلیغ های تلویزیونی نشون میده، تو یکی از آگهی ها که مربوط به یه هتل میشه، Brad Pitt رو در گوشۀ تصویر در کنار بقیه خدمه هتل میبینیم. احتمالا این تصویر در پشت ذهن راوی قرار میگیره و بعدها Tyler رو با چهره و جثۀ مرد داخل آگهی ترسیم و مجسم میکنه.
× راوی در اول فیلم میگه "از این جریان مطلعم چون Tyler ازش مطلعه".

× وقتی روی میز درمانگاه دراز کشیده تا صورتش رو بخیه بزنن روایت میکنه که "گاهی اوقات Tyler از طرف من صحبت میکنه" و بعد دلیل جراحت صورتش رو از زبون Tyler میشنویم که "از پله افتاده" و تکرار میکنه "از پله افتادم".

البته تشابهات دیگه ای هم مثل چمدون های یکسان بینشون وجود داره.

× در صحنه ای Tyler و راوی در حال گپ زدن داخل یه اتوبوس هستن، یه آقای مو بلند Tyler رو بدون گفتن چیزی میزنه کنار تا رد شه ولی وقتی به راوی برخورد میکنه میگه "ببخشید".

× در صحنه ای که Tyler در حال رانندگیه و از قصد تصادف میکنه و ماشین چپه میشه، میبینیمش که خودش رو کشون کشون از سمت صندلی کمک راننده میکشه بیرون و این راویه که از سمت راننده میاد بیرون.
انقد قدرت انکار راوی بالاس که وقتی متوجه میشه که Tyler آپارتمانش رو منفجر کرده از دست شخصیت دیگۀ خودش (خود دیگر یا alter ego) شاکی هم میشه. با این حال در اعماق ذهنش واقعا میخواد که از بند مادیاتی که دچارشه (مثل آپارتمان و اسباب و اثاثیه ش) رها بشه.
انقد سرکوب و لَخت شده بوده که ذهنش برای ابراز خواسته های واقعیش مجبور به ساخت چنین دوست خیالی ای شده.
اینکه راوی هیچ اسمی نداره، سرنخ گنده ایه که اون در اصل نمادی از همۀ ما آدماس. Tyler در طول فیلم به وجدمون میاره چون ما هم مثل راوی خودمون رو جاش میذاریم و حس میکنیم "اجتماعی" شدیم. این وجد بخاطر اینه که بیشتر اوقات بخودمون اجازه انجام چیزایی که میخوایم رو نمیدیم.
وقتی که متوجه میشیم ماجرا چیه، به اتفاقات قبلی توی فیلم با دید دیگه ای نگاه میکنیم. همیشه راوی و Tyler رو با هم میدیدیم و فک میکردیم که راوی چقد با رفتار زنندۀ Tyler کنار میاد درصورتیکه این خود راوی بوده که اون کارا رو انجام میداده و شخصیت Tyler رو ساخته تا احساسات سرکوب شدهش رو ارضاء کنه و بخودش جرأت انجام اونا رو بده. حالا حسمون راجع به Tyler شاید تغییر کنه. در بیشتر مواقع از نظرمون رفتار خلاف عُرفش و ظاهر شرورش هیجان آور و آزادانه و حتی الهام بخش بودن. ولی این شخصیت که انقد محوش شدیم فقط بازتاب ذهنی ای از یه آدم با روان آشفته س.
کاریزمای Tyler رویه ای تاریک داره: آدما رو با شستشوی مغزی برای رسیدن به هدفش بازی میده و خوش نداره کسی مخالفت کنه. خیلی خوب مشکلات جامعه رو زیر ذره بین میبره ولی راه حل هاش برای این مشکلات یکمی ترسناکن. آیا واقعا لازمه که مثل شکارچی-جمع آورنده (انسانهای عصرهای دور) زندگی کنیم؟ Tyler در اصل همون "نهاد" و غرایز همۀ ماست؛ همون حس صادقی که بهمون میگه که چیزی رو که حس میکنیم انجام بدیم، خراب کنیم یا بسازیم. شاید تا حد کمی شبیه Tyler بودن حس خوبی داشته باشه ولی اگه بذاریم Tyler قدرت رو تو دست بگیره نتیجه فاجعه بار میشه. راوی قسمت زیادی از کنترل خودش رو بدست این دافعۀ تاریک درون خودش میده.

سرنخ ها نشون میدن که راوی در اصل کسیه که وارد یه رابطۀ احساسی با Marla میشه. وقتی اولین صحنۀ سکس با Marla رو میبینیم راوی رو بعنوان نفر دوم تصور میکنیم حتی اگه خودش فک کنه که اون با Tyler خوابیده. در جایی میگه "بغیر از برای سکس، Marla و Tyler هیچوقت زیر یه سقف باهم نبودن". این به این معنیه که از لحاظ روانی در حین سکس با Marla خودش رو Tyler تصور میکنه و در بقیه مواقع با Marla این خودشه که کنترل رو برعهده داره. فک کنم این برای Marla یکمی گیج کننده باشه.
یه تفسیر برای Fight Club میتونه این باشه که تمام این گیر و دار و ماجرا بخاطر یه دختر بوده. مواجهه با Marla راوی رو وارد یه حالت مبهم آزاردهنده میکنه و این در اصل جرقه ای برای ساختن Tylerه تا مجبور نباشه با احساساتش نسبت به Marla دست و پنجه نرم کنه. احساس میکنه نیاز داره Tyler باشه تا وارد یه رابطۀ جنسی با Marla بشه. Marla مجبوره با خیلی چیزا تو این رابطه کنار بیاد و این تنها در آخر فیلم وقتی لحظۀ تماشای ترکیدن ساختمونها رو باهاش به اشتراک میذاره س که راوی نشون میده برای برقراری ارتباط با یه آدم دیگه آماده س. وقتی برای همدیگه همدردی میکنن ما هم حس روشن تری به رابطشون پیدا میکنیم. حالا شانس شروع یه رابطۀ واقعی رو برای ساختن آینده ای بهتر روی خرابه های جامعۀ قدیمی دارن.

وقتی برای اولین بار با Tyler توی هواپیما آشنا میشیم توضیح میده که ماسکهای اکسیژن داخل هواپیماها برای القای آرامش به مسافراییه که در لحظۀ وقوع سانحه به مرگشون نزدیک میشن. از نظرش ما اون آدمایی هستیم که با ماسک اکسیژن نفس میکشیم تا با واقعیت وحشتناک روبرو نشیم. بخاطر راحتی کپیتالیستیمون سِر و بی حس شدیم و فرقی با یه مُرده نداریم. پس Tyler دست به عوض کردن این وضعیت میزنه. کاری میکنه تا آدما فک کنن که دارن میمیرن تا احساس زنده بودن کنن. در صحنۀ رانندگی توی جادۀ بارونی، Tyler فرمون رو ول میکنه و باعث تصادف میشه تا با بردن راوی تا لبِ مرگ بهش درس لذت بردن از زندگی بده.
بطور کلی جهانبینی Tyler اینه که: "باید بجای اینکه ازش بترسی، بدونی که یه روز میمیری". کشش Tyler به مرگ در اصل از راوی نشأت میگیره و این حالت از ابتدای فیلم کاملا مشهوده وقتی راوی با شرکت در جلسات ساپورت و پشتیبانی مریضها با امراض صعب العلاج، سعی میکنه تا به مقولۀ مرگ نزدیک بشه. تو یکی از همین جلسات به Marla میگه که "وقتی مردم فک میکنن داری میمیری به حرفات واقعا توجه میکنن" و Marla در تأییدش میگه که "آره، بجای اینکه بدون گوش دادن فقط صبر کنن تا نوبت خودشون واسه حرف زدن برسه". Marla با اون لباس سیاه و سیگار گوشۀ لبش، میتونه سمبلی از "آرزوی مرگ" باشه که راوی به سمتش کشیده میشه. راوی در جایی میگه که "تئوری زندگی Marla اینه که هر لحظه امکانش هست که بمیره و هر لحظه که این اتفاق نمیوفته یه تراژدیه". در جایی Marla از راوی میخواد تا به خونه ش بره و ببینه آیا تودۀ سرطانی تو سینه ش حس میکنه یا نه، و وقتی راوی میگه که چیز غیرعادی در سینه ش نیست حسابی حالش گرفته میشه! هر دو شخصیت معتقدن که شاید زندگیشون معنی بیشتری داشت اگر واقعا در حال مرگ بودن. در ابتدای فیلم راوی به این نتیجه میرسه که حتی تظاهر به نزدیکی به مرگ میتونه مشکلات احساسیش رو ازش دور کنه، پس Fight Club رو بوجود میاره؛ جایی که میتونه درد واقعی فیزیکی با احتمال بالای مردن رو تجربه کنه.

تشکّل Fight Club اول بعنوان جایی برای رویای همبستگی مردها بوجود میاد. فیلم به اهمیت ارتباط بین مردها و آزادسازی فشارهای خشونت آمیزشون تاکید شدید داره. این مردها احساس میکنن که برای ابراز ناخوشنودی های فرهنگیشون نیاز به دعوا دارن. اینکه تمام اینها برگرفته از اشتیاق به مرگه نشون دهندۀ مشکلات بالای زندگی روزمره چنین افرادی داره. احتیاج این مردها به Fight Club هم راستا با احتیاج راوی به Tylerه؛ جامعه بهشون اجازۀ یه انسان راضی بالانس و متعادل بودن رو نداده. Fight Club با یادآوری دردهای فیزیکی به مردها امکان "حس داشتن" رو مهیا میکنه. درد یه حسه و حس داشتن زنده بودنه. در صحنه های دعوا تا حدی مرز بین درد و لذت کمرنگ میشه که گاهی خیلی سکسی به نظر میان. Tyler با درد ارضاء میشه. زندگی در لحظه نه تنها براش به معنی موفقیته، بلکه به معنی حاضر بودن واسه تجربیات بده. البته که فقط دنبال کتک خوردن و حس زنده بودن نیست، نقشۀ اصلیش سازماندهی مبارزها برای تشکیل یه ارتشه تا با تحمیل خشونت آمیز اصول آنارشیستی خودش جامعه رو بکشه پایین. مثلا اعتقاد داره که راه علاج کپیتالیسم ترکوندن کمپانیهای کارتهای اعتباریه! Fight Club به ساختن چیزهای بهتر کمک نمیکنه و فقط یه راه فرار دیگه به مردها پیشنهاد میکنه و در آخر این راویه که باید تصمیم بگیره که آیا واقعا میخواد همه چی رو خراب کنه یا باید یه حد و مرزی برای حرکات آنارشیستی Fight Club وضع بکنه.

پایان فیلم Fight Club ما رو به این فکر وا میداره که چی میشه اگه دست به نابودی همه چی بزنیم و تمدنی جدید بنا کنیم. اون جامعۀ جدید چه شکلی خواهد بود؟ جوابی که فیلم بهمون میده دوری از زندگی کپیتالیستی و بَرده چنین سیستمهایی شدن و همچنین دوری از ایجاد هرج و مرج و خشونت در دنیاس. در انتها با شلیک به خودش، راوی تصویر ذهنی دیگه ش یعنی Tyler رو میکشه. وقتی Tyler کشته میشه، تمام اون هیجانات به داخل راوی کشیده میشن و اون رو تبدیل به آدمی متعادل تر میکنه. دوباره منطق و شعورش کنترل جریان رو به دست میگیرن. فیلم بهمون میگه که بجای بیخیالی با تاریکی و مرگ شاخ به شاخ بشیم. پیشنهاد Fight Club اینه که یه تعادلی بین ساختن و شورش، بین حد و مرزها و ابراز صریح عقاید و در نهایت بین داشتن مادیات و آزاد بودن پیدا کنیم. وقتی مواد منفجره میترکیدن راوی دست Marla رو میگیره و پایین ریختن ساختمونها رو تماشا میکنه و برای اولین بار به آرامش میرسه.
بیرون از رینگ؛ رازهای Fight Club

در نسخۀ DVD فیلم بعد از اخطار حق کپی کار، یه اخطار دیگه از طرف Tyler Durden میبینیم که فقط یه ثانیه پخش میشه: "خوندن این متن به معنی اینه که مخاطبش تویی. هر کلمه ای که از این صفحه بی مصرف بخونی یه ثانیه از زندگیته که میبره. کار دیگه ای برای انجام دادن نداری؟ زندگیت انقد پوچه که هیچ راه بهتری برای گذرون این لحظه ها پیدا نکردی؟ یا شایدم انقد به مقامات احترام میذاری که هر کی از سمتشون صحبت کنه باورت میشه؟ یعنی هر چی بهت بدن بخونی میخونی؟ به هر چی بخوان فک کنی فک میکنی؟ هر چی بهت بگن احتیاج داری میخری؟ از آپارتمانت بزن بیرون. یه نفر از جنس مقابل پیدا کن. دست از خرید و خودارضایی بیش از حد بردار. از کارت استعفا بده. یه کتک کاری راه بنداز. ثابت کن زنده ای. اگه انسان بودنت رو ثابت نکنی تبدیل میشه به یه عدد و آمار. بهت اخطار کردم. Tyler".

در صحنه ای که یکی از اعضای Fight Club شیلنگ آب رو میگیره روی یه کشیش متوجه لرزش تصویر میشیم. این بخاطر اینه که فیلمبردار نمیتونست جلوی خنده ش رو بگیره.

در صحنه ای که راوی رو روی توالت فرنگی در حال مطالعه مجله Ikea نشون میده، Edward Norton واقعا شورت و شلوار پاش نیست. توی مصاحبه ای که داخل DVD فیلم وجود داره Edward Norton این ماجرا رو تعریف میکنه و وقتی David Fincher با تعجب میپرسه "واقعا لخت بودی؟" جواب میده که "دقت نکردی اون روز دیگه تا آخر وقت دستشویی نرفتم؟".

اسم خیابونی که خونه Tyler توش قرار داشت Paper Street بود. Paper Street معمولا به خیابونایی گفته میشه که مهندسین شهرسازی نقشه شون رو کشیدن ولی هنوز نساختنشون.

در طول فیلم، Tyler Durden دائماً یه عینک Blue-Blockers به چشم داره. این عینک معمولا توسط افراد بیخواب برای فیلتر کردن رنگ آبی (که تولید هورمون خواب ملاتونین رو مختل میکنه) استفاده میشه.

در مصاحبه ای Brad Pitt گفت که دوست نداشته والدینش فیلم رو تماشا کنن ولی موفق به بیخیال کردنشون نشده. البته نظر والدینش که حسابی مشتاق به دیدن فیلم بودن بعد از تماشای صحنۀ "سوختن شیمیایی" عوض شد.

ضبط صدای صحنۀ سکس Marla و Tyler سه روز تموم طول کشید.

در طول فیلمبرداری، Helena Bonham Carter (بازیگر نقش Marla) از گریمورش خواست تا آرایش چشمش رو با دست چپ انجام بده چون معتقد بود که کاراکتر Marla کسی نیست که خیلی تو آرایش کردن مهارت داشته باشه یا اینکه اصلا براش مهم باشه.

شمارۀ تلفن Marla عدد ۵۵۵۵-۰۱۳۴ ه که با شمارۀ Teddy تو فیلم Memento (۲۰۰۰) و رستوران هنگ کنگی تو فیلم Harriet the Spy (۱۹۹۶) و Eddie Alden تو فیلم Animal Attraction (۲۰۰۱) و موسسه روانپزشکی در یکی از اپیسودهای سریال Milleniym (۱۹۹۶) یکیه.

بخارِ نفسی که تو صحنۀ غار میبینیم، در اصل تصویر مونتاژ شده از بخار نفس Leonardo DiCaprio در فیلم Titanic (۱۹۹۳) هست.

در ابتدای فیلم در صحنه ای که راوی بخواستۀ Tyler Durden به صورتش مشتی پرتاب میکنه، Edward Norton واقعا مشت محکمی به گوش Brad Pitt میزنه. اول قرار بود فقط ادای مشت زدن رو در بیاره اما قبل از ضبط این صحنه، David Fincher میکشتش کنار و بهش میگه که یه مشت بخوابونه پای گوش Pitt. بعد از پرتاب مشت و ابراز درد از طرف Pitt لبخند Norton کاملا توی فیلم مشهوده.

برای ایجاد صداهای باورپذیر زد و خورد در فیلم "Fight Club" آقایون Ren Klyce و Richard Hymns، مهندسین صدای فیلم، شکم چند مرغ رو با گردو پُر کردن و صدای مشت زدن بهشون رو ضبط کردن. اونها این صدا رو با صدایی که از مشت زدن به سینۀ همدیگه ضبط کرده بودن میکس کردن و روی فیلم گذاشتن.

بعد از نمایش فیلم Fight Club ایجاد کلی کلوبهای مُشت زنی تو امریکا گزارش شد، مثلا در سال ۲۰۰۰ یه کلوب مردانه مشت زنی تو Menlo Park کالیفرنیا تشکیل شد که اکثر اعضاش رو کارمندای شرکتای های-تک تشکیل میدادن.





کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.