رفتن به محتوای اصلی

زمان مطالعه: حدود ۳ دقیقه۰ بازدید

با آقای Gene Siskel، منتقد فقید سینما، وقتی گفت "تماشای فیلم Crash (١٩٩۶) به کارگردانی آقای David Cronenberg مناسب مخاطب عام نیست" کاملا موافقم. فیلمی تا لبه پُر از سکس، خیانتهای جنسی رضایت داده شده، خشونت، خون و هیجان که ممکنه هر کسی طاقت دیدنش رو نداشته باشه. همونطور که خیلیا تو اولین اکرانش در جشنوارۀ فیلم کن ١٩٩۶ طاقتش رو نداشتن و سالن رو ترک کردن. البته که این ناخوشایندی فقط محدود به تماشاگرا نبود و جناب آقای Francis Ford Coppola، رئیس هیات ژوری مراسم اون سال هم نظر مثبتی نسبت به فیلم نداشت و انتخاب محتمل اون به عنوان برندۀ جایزۀ نخل طلایی کن منتفی شد. آقای Alexander Walker (منتقد فقید بریتانیایی) این فیلم که اقتباسی از رمانی تحت همین عنوان و نوشتۀ آقای J. G. Ballardه رو "فراتر از مرزهای تباهی" و آقای Roger Ebert فقید اون رو "تلاش Cronenberg در ساخت فیلم پورن بدون استفاده از پورنوگرافی" خوندن. با این حال امروز بعد از گذشت ٢٧ سال از اولین اکرانش، Crash جزو آثار برتر آقای Cronenberg به حساب میاد. فیلمی در ژانر body horror که حتی آقای Ballard اون رو فرای کتاب خودش میدونه، روایتگر جنون و شیفگی جنسی افراد به تصادفات رانندگیه! به همین عجیبی!

قابی از Crash (۱۹۹۶)
برخورد، میل و فلز در یک قاب؛ فیلم در فضای بستۀ خودرو، پیوند ناامنِ بدن و ماشین را بی‌واسطه می‌کند.

جالبه بدونید که چنین گرایش جنسی با عنوان symphorophilia در واقعیت وجود داره. Symphorophiliacها تمایل جنسی عجیبی برای بازسازی و تماشای حوادث فجیع مثل تصادفات رانندگی دارن. بگذریم، به نظرم، Crash به شکل نمادینی پایان تراژیک هرگونه اعتیاد به موارد مضر حالا چه رانندگی پرسرعت باشه چه ماجراجوییهای جنسی خارج از ضابطه رو به تصویر میکشه و برخلاف تصور عوام نه تنها فیلمی اروتیک و شهوت‌برانگیز نیست، بلکه ضد اروتیسمه. از طرف دیگه Crash آیینۀ تمام نمای اشتیاق بشر به دو مقولۀ تکنولوژی و مرگه؛ همین اشتیاقش به ماشینها و روباتها بوده که به این حد از پیشرفت و فناوری رسیده ولی آیا این پیشرفتها نمیتونن ترسناک بشن؟

قابی از Crash (۱۹۹۶)
دو بدنِ زخمی در چشم‌اندازی سرد؛ فیلم از تصادف، هم‌زمان هراس و کشش می‌سازد.

نمونهش همین پیشرفتهای هوش مصنوعی اخیر. در مورد اشتیاق به مرگ و کشتن هم که دیگه نیازی به توضیح بنده نیست؛ به عنوان مثال، ارضا جنسی همزمان با تجربۀ نزدیک به مرگ که اتفاقا خیلی طرفدار هم داره رو در نظر بگیرید. حالا بیایم این دو مسئله رو ادغام کنیم: پیشرفت روز به روز تکنولوژی و هوش مصنوعی همزمان با احتیاج انسان برای کار بیشتر و ماشینی شدن افراد، فاصلۀ بین آدم و ماشین کمتر و کمتر و مرز بینشون محوتر میشه تا جایی که شاید تفاوتی بینشون وجود نداشته باشه. در این صورت مقولۀ "زندگی" کردن چی میشه؟ چه هیجانی بالاتر از بازی با زندگی و نزدیک شدن به مرگ میتونه باشه؟
از سوژۀ جالب داستانی فیلم که به نظرم الهامبخش برای تولید فیلمهایی چون Nightcrawler (٢٠١۴) و Titane (٢٠٢١) بوده و کارگردانی خوب آقای Cronenberg که بگذریم، بازی عجیب و غریب آقای Elias Koteas و موسیقی متن همگام با داستانِ آقای Howard Shore حس و حال سرد و خشک فیلم رو دو چندان کرده.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر