
A Clockwork Orange؛ خشونت، اختیار و هرمهای قدرت
صفحۀ فیلم و هشدارهای محتوایی ←نوشتهشده در ۱۹ اکتبر ۲۰۱۹
کمدی سیاهِ A Clockwork Orange به کارگردانیِ Stanley Kubrick در سال ۱۹۷۱، فیلمی بود که دنیا آمادگی فهم و درکش رو در زمان اکرانش نداشت. شاید تضادهاش با جامعه و جبهه گیریهای سیاسی تندش دلیلی برای این کم لطفی بود که باعث غدقن شدن ۲۷ ساله ش در انگلستان شد. البته مواردی مثل تجاوز به یه دختر هلندی در Lancashire توسط چندتا جوون بریتانیایی که ترانۀ Singin' in the rain رو میخوندن یا رفتار وحشیانۀ یه پسر ۱۶ ساله ( به یه بچۀ کوچیکتر) که یونیفرمی شبیه لباس خرابکارای فیلم رو پوشیده بوده هم در قطع اکرانش در انگلستان بی تاثیر نبود. ولی مثل هر اثر هنری خفنی که با کنار زدن نقدهای منفی موندگار شد، A Clockwork Orange تبدیل به جواهری شد که نسل های بعدی از طریق تلویزیون، سینمای خونگی و پخش آنلاین کشفش کردن.
این فیلم بر پایۀ رُمانی به نوشتۀ Anthony Burgess در سال ۱۹۶۲ ساخته شده. اگرچه برداشت سینماییِ Kubrick از خیلی جهات با رمان متفاوته، او ترجیح داد تا عنوان کتاب رو برای فیلمش نگهداره. حالا اصلا معنیِ A Clockwork Orange که در فارسی "پرتقال کوکی" ترجمه شده چیه؟ جدا از اینکه احتمالا Anthony Burgess این اسم رو از یه اصطلاح عامیانۀ شرقِ لندنی که میگه "as queer as a clockwork orange" (به عجیبیِ یه پرتقال کوکی) گرفته، Burgess تو نسخه های جدیدتر از کتابش نوشته که "یه پرتقال کوکی در ظاهر یه اُرگان و سازمان دوست داشتنی و با رنگ و لعابه ولی در باطن فقط یه اسباب بازی چرخ دنده ای و مکانیکیه که توسط خدا یا شیطان یا هر قدرت بالامرتبه ای هدایت میشه". به عبارت دیگه A Clockwork Orange اشاره به فرایند تبدیل یه چیز طبیعی به وسیله ای مکانیکی، سرد و غیرانسانی تحت تاثیر محیط اطراف داره.
تِم اصلی فیلم، مسئلۀ جبر و اختیاره؛ اینکه سر انسانیت چی میاد اگه انتخابِ بین خیر و شر ازمون گرفته بشه. فیلم به رابطۀ بین فرد و جامعه میپردازه که چطوری دنیا شرایط تبدیل شدنِ به یه هیولا رو برای یه بچه مهیا میکنه. به شخصه احساس میکنم این فیلم با شرایطی که توش زندگی میکنیم خیلی همخونی داره؛ وقتی به زور به سمت بهشت هدایت میشیم بدون اینکه خودمون اختیار انتخاب مسیر رو داشته باشیم.
در آغاز فیلم با Alex (با بازی فوق العادۀ Malcom McDowell) که شخصیت اصلی یا راوی داستانه آشنا میشیم که یه مجرم جامعه ستیز و سردستۀ دار و دسته ای از گردن کلفتهای جانیه که بهشون droogs میگه. این کلمه تو زبان Nadsat (که تلفیقی از کلمات روسی و اصطلاحات انگلیسی cockneyه و توسط Burgess که زبان شناس هم بوده ساخته شده) به معنی دوست و رفیقه. Alex و droogsش، فقط و فقط بخاطر اینکه "میتونن"، به غارت و تجاوز و خشونت میپردازن. ولی همین که جلوتر میریم بار منفی شخصیت Alex کمرنگ تر میشه. ممکنه کارهاش غلط و منزجر کننده باشه ولی جنبه های مثبتی توی کاراکترش وجود داره که ارتباط بیننده باهاش رو راحتتر میکنه تا جایی که ممکنه واسش دلسوزی هم بکنه. جنبه هایی مثل ادبیات گفتاری شسته رفته و باکلاسش. هرچند ممکنه این مسئله زیاد به چشم نیاد ولی از نظر من نشون دهندۀ ارزشهای فرهنگی ایه که اون داره و اطرافیانش ازش بی بهره ن. شاید اگه Alex تو همچین زمانی و یا تو همچین ویران شهری زندگی نمیکرد میتونست آدم موفق تری باشه. جنبۀ مثبت دیگۀ Alex، عشقش به زیباییه، مخصوصا ارادتش به بتهوون و اونم سمفونی ۹ش که تو چهار مرحله، بیانگر صعود انسان از پایین ترین طبقات جهنم به شادی و اعتقاد و پرواز روحه. تو همچین دنیایی که هیچی سر جاش نیست، Alex عاشق نظم و هنر بتهوونه. چیزی که از بقیه بیشتر Alex رو به یه انسان نزدیک میکنه برخورداری از اختیاره. تو دنیایی که همه تابع فرامین هستن، Alex هر کاری رو که بخواد (هرچند بد) انجام میده و قدرت تصمیم گیری داره. نکتۀ دیگه اینکه تو همچین ویران شهری که همه از آقای Deltoid (مشاور تربیتی Alex) و droogsش گرفته تا پیرهای بیخانمان و مامور زندان و دکترهای تکنیک Ludovico به نوعی شرورن، فقط Alexه که به بد بودنش اعتراف میکنه. بقیه پشت نقاب "اخلاق گرایی" قایم شدن و تظاهر به خوب بودن دارن درحالیکه همشون به اندازۀ Alex از شرارت لذت میبرن، این رو تو چهرۀ راضی مامور زندان و دکترها وقتی Alex تحت تکنیک Ludovico و تست بعد از اون شکنجه میشه، میتونیم ببینیم.

شیر نقش زیادی توی این فیلم بازی میکنه. شیر نه تنها نشونۀ اینه که تمام این هرج و مرج توسط یه مشت بچه صورت گرفته، بلکه از اونجایی که یکی از طبیعی ترین عوامل زندگی بخشه، نماد خلوص هم هست. توی فیلم Alex و droogsش به شیرکده ای به اسم Korova میرن که توش مانکن هایی (الهام گرفته از ساخته های Allen Jones، پاپ آرتیست معروف بریتانیایی. رنگ مانکن ها یه سفیدی و خلوص شیره ولی این جنس پلاستیکی و سردشون و حالات سکسیشونه که حسی مکانیکی بهشون میده) وجود دارن که مشتریها از سینه هاشون شیر رو در لیوان میریزن (درست مثل شیر آرامش بخش و مغذی که از سینۀ مادر وارد بدن بچه میشه). البته نه شیر معمولی، شیر های Korova "غنی شده" با مواد روانگردانی مثل آمفتامین، مسکالین و ادرنکروم هستن. کلمۀ Korova از یه واژۀ روسی به معنی شیر گرفته شده و واژۀ Moloko هم که روی دیوارهای Korova به چشم میخوره به روسی میشه شیر. به قول Alex، این شیرها آدم رو سر حال میارن، به تمرکزش کمک میکنن و آماده ش میکنن برای یه "فراخشونت" درست درمون. وجود این مواد در شیر نشوندهندۀ انحراف از حالتی طبیعی به حالتی مکانیکیه. همین شیره که بعدا droogs ازش برای کتک زدن Alex قبل از دستگیریش توسط پلیس استفاده میکنن. Droogsش بهش پشت میکنن. چون قبلترش Alex با قلدری بهشون فهمونده بوده که کی رئیسه. Alex با عصاش به ضربۀ محکم به آلت یکی از اونا به اسم Gorgie میزنه و پرتَش میکنه توی استخر. اون با این کارش، مردونگی طرف مقابلش رو نشونه میگیره و تضعیفش میکنه. حالا برگردیم به جایی که توسط droogs نارو میخوره؛ میبینیم که یکی دیگه از رفقاش به اسم Dim با بطری شیری که شبیه آلت مردونه س به صورت Alex ضربه میزنه و تازه قبل از ضربه هم بطری رو مشابه حرکت دست برای تحریک آلت تناسلی یا خودارضایی تو دستش تکون میده.

در جایی از فیلم Alex برای دزدی وارد خونۀ خانم میانسالی میشه. زن برای دفاع از خودش مجسمۀ تندیسی از بتهوون رو به سمت Alex پرتاب میکنه و Alex در جواب مجسمه ای که شبیه آلت مردونه س رو به سمتش نشونه میره و با اون، زن رو میکشه. در اینجا، زن علایق Alex رو نشونه میره و Alex با سوء استفاده از قدرت مردونه و ضد زنش، اون رو عقب میرونه. Alex مثل یه غارنشین میمونه؛ هر کاری میخواد میکنه بدون اینکه به جهات اخلاقیش فکر کنه. تنها ذرۀ انسانیت که توش باقی مونده علاقه ش به بتهوون و آثار فاخرشه. وقتی زن تندیس بتهوون رو به سمتش پرت میکنه در اصل میخواد جنبه های انسانیش رو بیدار کنه که متاسفانه موفقیت آمیز نیست.
وقتی Alex دستگیر میشه اولین تصویری که میبینیم کلوزآپ ی از برآمدگی شلوارش در کنار تصویر یکی از بازرس هاس. این شاید اشاره ای باشه به خوی غیرمتمدن و وحشیگری Alex. البته بازجوش هم تفاوت آنچنانی باهاش نداره؛ اونم مثل Alex یه قلدره با این تفاوت که قدرت و نظام پشتشن. حالا جواب Alex در برابر قلدری هاش چیه؛ حمله به آلتش! اگه کمی به عقبتر و به فردای روزی که Alex و droogsش به زن نویسنده تجاوز کردن برگردیم میبینیم که آقای Deltoid هم برای تنبیه Alex، آلت او رو هدف میگیره. درست مثل بازجو، Deltoid هم یه منحرفه که پشتش به نظام گرمه. او هم مثل پدر و مادر Alex (که فقط درگیر مسائل خودشونن و اگه پاش بیوفته جای خالی پسرشون رو با شخص دیگه ای پر میکنن) عامل مناسبی برای تربیت و کنترل اون نیست.

نویسندۀ کتاب، Anthony Burgess یه کاتولیک سفت و سخت بود پس مضمون های خیر و شر تا DNA داستان ریشه دووندن. Burgess به بخشش خاص مسیحی اعتقاد داشت. همونطور که خودش سربازهای آمریکایی را که حین جنگ جهانی دوم به زنش هتک حرمت کرده و باعث سقط جنین و مشکلات رحمش شده بودن رو بخشید و این تراژدی بیجورایی الهام بخش او واسه نوشتن کتاب شد. Kubrick کلی نماد مذهبی توی فیلم بکار برده، حیوون خونگی Alex یه ماره که اشاره به همون مار(شیطان)ی داره که در بهشت حوا رو گول زد. وقتی Alex بعد از اصلاح شدن به خونه برمیگرده، پدر و مادرش بهش میگن که مارش مُرده که این میتونه نشوندهندۀ حذف شدن عامل شرارت برای Alex باشه. جالبه بدونید که علاوه بر این، دلیل اینکه Kubrick یه مار رو به عنوان حیوون خونگی برای Alex انتخاب کرد، فوبیای Malcom McDowell از خزندگان بود. اینجوری هم کاراکتر Alex ترسناکتر میشد هم با McDowell شوخی کرده بود. وقتی Alex تو زندان بود کلی با متون مذهبی حال میکرد مخصوصا قسمت هایی که شامل سکس و خشونت بود. در طول فیلم تنها شخصیتی که میشه گفت تا حدودی اخلاق مداره، کشیش زندانه. وقتی Alex ازش راجع به تکنیک Ludovico برای اصلاح شدن پرسید، یکمی نگرانش شد و گفت "خوبی از بطن آدم سرچشمه میگیره. خوبی باید انتخابی باشه و کسی که انتخاب کردن ازش سلب بشه دیگه آدم نیست". این همون تم اصلی فیلمه. Kubrick با دقت زیاد این نمادهای مذهبی رو توی فیلمش قرار داده؛ شخصیت Alex به خودی خود از هیچ نظری آدم خوب یا پاکی نیست ولی داستان زندگیش خیلی شبیه حضرت مسیحه. حتی ادبیات صحبت هاش خیلی شبیه مسیحه؛ همیشه بیننده ها رو "برادرانش" خطاب میکنه. مثل مسیح، دوستاش بهش خیانت میکنن و تحویلش میدن به حاکمیت. درست مثل مسیح که صلیب رو به دوش کشید، با اینکه میدونه خطرناکه داوطلبانه متحمل آزمایش و تکنیک Ludovico میشه. وزیر امور داخلی وقتی از نسخۀ مکانیکی شده ش (clockwork) رونمایی میکنه میگه "او (Alex) یه مسیحی واقعیه که آماده س تا سمت دیگۀ صورتش رو (برای سیلی خوردن) به سوی ضارب برگردونه (اشاره به داستان خودداری از انتقام مسیح)، آماده س تا مصلوب بشه نه اینکه کسی رو به صلیب بکشه".
وقتی از زندان آزاد میشه خیلی اتفاقی سر راه تمام کسایی که یه زمانی قربانی شرارتهاش بودن قرار میگیره؛ پیرمرد مست، رفقای (droogs) سابقش و آقای Alexander (نویسندۀ انقلابی). حالا برخلاف مسیح که بخاطر گناه دیگران به صلیب کشیده شد، بخاطر گناه های خودش تنبیه میشه. Droogs سابقش دیگه ولگردهای خیابونی نیستن. اونا به نیروی پلیس پیوستن و در اصل قلدرهاییان که پشتشون به حاکمیت گرمه و Alex رو همونطور که رومی های حکومتی مسیح رو شکنجه کردن، آزار دادن. در ادامۀ شباهت زندگیش به زندگی مسیح، Alex حتی به جورایی مرگ و "برخاستن دوباره از مرگ" رو هم وقتی از پنجره خودش رو به پایین پرت کرد ولی بطور معجزه آسایی زنده موند، تجربه کرد و بعد هم توی بیمارستان مثل یه سمبل مذهبی ازش تجلیل شد.
در انتهای فیلم، Alex تبدیل به یه پرتقال کوکی میشه، در ظاهر ساختاری طبیعی و آلی داره ولی در باطن ساختاری مکانیکی بیش نیست. عین یه زامبی میمونه که هیچ اختیاری برای انتخاب خوب و بد از خودش نداره. این حاکمیته که براش تصمیم میگیره. وقتی Alex بعد از تکنیک Ludovico توسط وزیر امور داخلی به حضار معرفی میشه، Kubrick او رو از زاویه ای نشون میده که لاغر و کوتوله به نظر برسه. کمی بعدتر، وقتی برای تست کردن حس شهوترانی Alex زنی لخت به روی استیج میاد، کارگردان با نمادگرایی فوق العاده ای دوربین رو به روی سینه های زن متمرکز میکنه. سینه یادآور شیره که قبلتر توضیح دادم. همون موقع Alex رو میبینیم که مثل یه جنین چهاردست و پا شده و از پایین به زن لخت نگاه میکنه و به بیننده میگه "میخواستم روی کف زمین مثل یه وحشی واقعی خودم رو روش عقب-جلو کنم" ولی تکنیک Ludovico بهش اجازۀ اینکار رو نمیده. دیگه هیچ اختیار و قدرت انتخابی نداره. همونطور که قبلتر کشیش زندان اشاره کرده بود، حاکمیت انسانیتش رو گرفته.

وقتی Alex اتفاقی دوباره وارد خونۀ آقای Alexander میشه، نویسنده در ابتدا متوجه نمیشه که این همون کسیه که قبلا وارد خونه ش شده بوده و به زنش تجاوز کرده. از نظر Alexander که اسمش در لغت به معنی "حافظ بشر"ه، Alex قربانی ظلم حاکمیت و تکنیک Ludovicoاه که نیاز به کمک داره، تا اینکه Alex شروع به خوندن ترانۀ "Singin' in the Rain" (همون ترانه ای که در حین تجاوز به زن نویسنده خونده بود) میکنه. وقتی متوجه موضوع میشه، با دارویی که توی شرابش میریزه، Alex رو بیهوش میکنه و بعدا مجبورش میکنه تا به سمفونی ۹ بتهوون گوش بده. علاقۀ Alex به بتهوون و مخصوصا این ترانه تنها نشونۀ انسانیت وجودیش بود که حین تکنیک Ludovico ازش گرفته شد و او رو تبدیل به ماشین کرد که از این ترانه یا بهتر بگم انسانیت متنفر بشه. پارادوکس واقعی اینجا بوجود میاد، Alex بعد از Ludovico دیگه قادر به انجام کارهای بد نیست ولی در عین حال چیزهایی که اون رو به یه انسان تبدیل میکردن هم ازش گرفته شده. این قدرت انتخاب بین زشت و زیبا و خوب و بده که جنبۀ انسانی به آدم میده.
وقتی توی بیمارستان، وزیر و دو نفر از حاکمیت به ملاقات Alex میان، Alex اون ها رو droogش میخونه. در اول فیلم میبینیم که Alex به همراه سه جنایتکار دیگه مرتکب جرم میشه و حالا سه نفری که مراقب حال و احوالشن براش حکم پارتنرهای جدید در انجام جرم و جنایت رو دارن. وزیر بهش میگه که اونا ترتیب نویسندۀ سیاسی و مخالف (آقای Alexander) رو دادن. اونا نمیخوان دو روییشون لو بره پس با لاپوشونی جنایات Alex جرمهای خودشون رو پنهون میکنن. پس چه فرقی هست بین Alex و حاکمیت؟ مثل شیر، Alex خالصه و حاکمیت مکانیکیه. شیر رو ماده های روانگردان مسموم میکردن و باهاش باعث ایجاد شرارت تو Alex میشدن، Alex رو هم حاکمیت با تکنیک Ludovico مسموم کرد و جنبه های انسانیش رو ازش گرفت.
در آخرین خط فیلم Alex خیلی کنایه وار میگه که "دیگه معالجه شدم". اینجا منظور معالجه از شرارت نیست و در اصل خلاص شدن از اثر تکنیک Ludovicoایه که قرار بود علاجی باشه به خشونت ذاتیش. حالا با کمک حاکمیت و رضایت عموم به حالت وحشتناک طبیعیش برگشته! البته اگه از جهت دیگه ای بهش نگاه کنیم همونطور که نویسندۀ کتاب توضیح داده، پایان خوشی رو شاهد بودیم چون Alex انسانیت و قدرت انتخابش رو دوباره بدست آورده.
کتابی که Kubrick بر اساسش فیلم رو ساخته ۲۰ فصل داره. تو نسخه های قدیمی تر کتاب یه فصل دیگه هم هست که توش Alex سالها بعد اتفاقی با Pete، یکی از Droogهای سابقش، که حالا ازدواج کرده و مشغول به کاره مواجه میشه. این باعث میشه که Alex هم تحت تاثیر قرار بگیره و به قولی سر عقل بیاد. البته این فصل بخاطر نقد منفی منتقدین که اون رو دور از ذهن و غیرقابل باور میدونستن از کتابهای چاپ امریکا حذف شد. بطور کلی درسته که خیلی از دیالوگهای داخل فیلم بدون هیچ تغییری و کلمه به کلمه از کتاب گرفته شدن، ولی نکات متفاوتی هم بین دو اثر وجود داره که خیلی خلاصه اینجا بهشون میپردازم: توی کتاب Alex و droogsش جلیقه های تنگ سیاهرنگ با اپل های گنده و کراوات سفید با گرۀ خیلی درشت به تن دارن، ولی توی فیلم اونا لباسی سفید، بند شلوار، محافظ بیضه، کلاه مشکی به تن دارن و تنها نقطه اشتراکشون با کتاب، بوت های مشکیشونه. میگن، روز اولی که قرار بوده Malcom McDowell و Kubrick ملاقات کنن، McDowell با لباس ورزشی cricket سفید رنگش که یه کاپ محافظ بیضه هم داشته وارد اتاق میشه. Kubrick ایدۀ محافظ از همونجا به ذهنش میاد. تفاوت دیگۀ کتاب و فیلم در چیزیه که آقای Alexander مشغول تایپ کردنشه. توی کتاب، Alex برگۀ داخل ماشین تایپ رو درمیاره که روش زیر عنوان A Clockwork Orange از قوانینی برای افراد اجتماع که بیشتر مناسب یه دستگاهه و کاملا مخالف رشد و تغییر طبیعیه گفته شده، ولی توی فیلم هیچ اشاره ای به عنوان یا محتوای نوشته نشده. البته در انتهای فیلم متوجه میشیم که آقای Alexander نویسنده ای ضد حاکمیته.

در صحنه ای از فیلم، Alex بعد از جلسه ای با آقای Deltoid، به مغازۀ کاست و صفحه فروشی میره و با دو دختر که به نظر باهاش همسن هم کلام میشه، مخشون رو میزنه و با رضایت کاملشون اونا رو به خونه میبره و با هم سکس میکنن. ضبط این صحنه که با سرعت پخش بالا نمایش داده میشه، حدود نیم ساعت بطول انجامیده. داشتن رضایت دخترها، ارتباط برقرار کردن بیننده رو با Alex راحتتر میکنه. ولی توی کتاب، Alex توی مغازه با دو دختر ۱۰ ساله مواجه میشه، گولشون میزنه و توی خونه ش مستشون میکنه و بهشون تجاوز میکنه. بعد از خیانت droogsش و دستگیریش، Alex به زندان میره. از اینجاس که تفاوت اصلی کتاب و فیلم به اوجش میرسه. توی فیلم بیشتر توجه به شرایط نظام شده؛ حدود ۵ دقیقه مامور زندان رو میبینیم که به Alex پارس میکنه و قوانین رو با تحکم تمام یادش میده. این قسمت های پر جزئیات از مراحل زندانی شدن Alex تو هیچ جای کتاب پیدا نمیشه. بجاش بیشتر به مسئلۀ برخورد Alex با بقیه زندانی ها پرداخته شده. مثلا در جایی Alex با همدستی بقیه هم سلولی هاش یه زندانی رو انقدر میزنه تا بمیره که بخاطر اینکه آخرین ضربه رو اون زده، مجرم شناخته میشه. وقتی حاکمیت میخواد یه زندانی رو برای آزمایش کردن تکنیک Ludovico انتخاب کنه، انتخاب Alex توی فیلم بخاطر پیشنهاد و درخواست خودشه، درصورتیکه توی کتاب، Alex بخاطر قتل هم سلولیش انتخاب میشه.
وقتی Alex بعد از آزادی از زندان به خونۀ آقای Alexander برمیگرده، هویت واقعیش توی کتاب بعد از کلی مکالمه که با نویسنده داره هویدا میشه، این در صورتیه که Kubrick بعد از کلی تفکر راجع به این صحنه از McDowell میپرسه که آیا ترانه ای بلده که بتونه باهاش برقصه؟ McDowell هم ترانۀ Singin' in the Rain از Gene Kelly رو میخونه و باهاش میرقصه. Kubrick انقد تحت تاثیر قرار میگیره که سریع امتیاز ۱۰۰۰۰ دلاری ترانه رو میخره. میدونیم که توی فیلم خوندن مجدد این ترانه باعث لو رفتن هویت Alex میشه. بهرحال سالها بعد وقتی McDowell و Kelly تو یه مهمونی با هم برخورد میکنن، Kelly که حسابی بخاطر اجرای ترانه ش اونم به اون صورت توی فیلم شاکی بوده پشتش رو به McDowell میکنه و با یه حالت بد ازش دور میشه.
اولین نسخه از فیلم تقریبا ۴ ساعت بوده.
حین فیلمبرداری از صحنۀ تکنیک Ludovico، بازیگری که روی چشم های Malcom McDowell سرم بخصوصی رو میچکونه در اصل یه دکتره و اون سرم بخصوص هم دارویی بیحسیه تا Alex بتونه بدون ناراحتی به بازیش ادامه بده، البته چنگکهای فلزی باعث شدن تا یکی از قرنیه هاش حسابی خراش برداره و موقتا بیناییش رو از دست بده. این تنها بلایی نبود که سرش اومد و حین ارزیابی بعد از تکنیک Ludovico وقتی روی صحنه تحقیرش کردن یکی از دنده هاش شکست.

صحنه ای که زندانی ها رو در حال رژه رفتن روی یه دایره نشون میده از نقاشی سال ۱۸۹۰ آقای Vincent van Gogh به اسم "Prisoners Exercising" الهام گرفته شده.

هرمهای قدرت در A Clockwork Orange

استفادۀ مکرر Stanley Kubrick از تصاویر هرمی در طول فیلم A Clockwork Orange برای القای طرز تفکر خاصیه. پوستر معروف فیلم حاوی طرح بزرگی از حرف Aه که شکلی هرمی داره و Alex، شخصیت اصلی فیلم، رو در برگرفته. همچنین بارها توی فیلم صحنههایی با چیدمان هرمی شکل میبینیم که کاراکترها بر حسب روابطشون با همدیگه یا مرتبهشون نسبت به همدیگه توش قرار گرفتن.

به طور کلی هرمها و مثلثهای رو به بالا برای قرنها نمادی برای نشون دادن مرتبۀ اجتماعی بودن و هستن. در خیلی از جوامع باستانی، اینکه رهبران در جایگاههای بالاتری نسبت به بقیۀ افراد جامعه بشینن رسم رایجی بوده. اونا معمولا بالای تپهها، کاخها و قلعهها قرار میگرفتن تا از مکانی بالاتر به جمعیت تحت سیطرهشون تسلط داشته باشن و صداشون به همه برسه. این افراد معمولا با چند نفر به عنوان گارد و محافظ همراهی میشدن. کمی پایینتر از اونا فرماندارانی با مراتب پایینتر قرار میگرفتن.

اهمیت باستانی این اشکال هرمی رو در اهرام شگفتانگیز و پر رمز و راز مصر بخوبی میشه دید که باستانشناسها و دانشگاهیها براش کلی تفسیر مختلف ارائه دادن. اهرام مایانها در جنوب آمریکای شمالی مثال دیگهای برای استفادۀ باستانی از هرمها هستن. امروزه هم شاهد چنین نمادگراییهایی در عالم قدرت هستیم؛ قضات در دادگاهها و چهرههای سیاسی در سخنرانیهاشون در جایگاههایی بالاتر از عموم قرار میگیرن. ولی بخاطر گسترش راههای ارتباطی مثل دوربینهای تلویزیونی، میکروفونها و مقالات اون حالت قوی و استعارهای قبلیش رو از دست داده. این راهها به رهبرها این اجازه رو میده که بدون نیاز به دیده شدن (اونم در بالای ساختمونای بلند، تپهها یا ساختارهای هرمی شکل)، نظراتشون رو به گوش دامنۀ وسیعتری از مخاطبها برسونن.

با این حال استفادۀ استعارهای از بلندیهای نوک تیز هنوز جایگاه نشانهشناسیشون رو دارن و فقط محدود به زنجیرۀ قدرت و دستور اجتماعی نمیشه. تو آثار هنری-مذهبی خدایان و اسطورههای دینی معمولا در بالا و میون ابرها و ستارهها (سمبل بهشت) نشون داده میشن. این در حالیه که تو این آثار، اجنه و جهنم معمولا در جایی زیر زمین نمایش داده میشن. اصولا اونایی که در جایگاه بالاتری قرار دارن نگاهی "بالا" به "پایین" دارن و مردم نسبت به افراد موفق و بلندمرتبه نگاهی رو به "بالا" و آمیخته با احترام دارن.

حتی روانشناسها هم از اینجور نمادگرایی استفاده میکنن. یه مثال قدیمی براش میتونه هرم سلسله مراتب نیازهای Maslow باشه که در اون جایگاه بالاترین سطح وجودی در بالاترین مرتبۀ هرم (مثلث رو به بالا) قرار داره و احتیاجات سادۀ فیزیکی در مراتب عریضتر و پایینتر هرم قرار دارن. ولی به نظر من یه عنصر دیگه هم برای این وجود داره؛ وقتی مردم خیلی درگیر این مثلا "بالاترین سطح وجودی" میشن، معمولا ارتباطشون رو با واقعیت فیزیکی پایه از دست میدن و وارد قلمروی خزعبلات و خیالپردازی میشن. بعبارت دیگه فکر میکنن از دماغ فیل افتادن. کلا ارتباطشون با هرم سلسله مراتب قطع میشه.
سازمانهای دولتی، نظامی و شرکتی معمولا از هرمها یا ساختارهای مثلثی برای نشون دادن سلسله مراتب قدرتشون استفاده میکنن. گاهی اوقات برای نشون دادن جزئیات دقیق در سلسله مراتب یه سازمان، از هرمی بزرگ متشکل از هرمهای کوچیکتر استفاده میشه که نشون بده توی هر سطح رابطۀ رئیس و مرئوسی به چه شکله.
تمام اینها رو توضیح دادم تا بحث راجع به هرمها توی فیلم A Clockwork Orange راحتتر بشه. دار و دستهای که توی فیلم Kubrick میبینیم خودشون یه هرم سلسله مراتب قدرتن که توش Alex رهبره و در بالای هرمه و سطوح پایینتر ازش رو رفقاش یا همون droogsش، والدینش و قربانیهاش پر میکنن. وقتی کمی کلیتر به ماجرا نگاه میکنیم، خود Alex یه سطح خیلی پایین از کلی هرمهای قدرت بزرگتر مثل نظام زندان، مرکز تکنیک Ludovico و دولت رو اشغال کرده. مفهوم کلی این هرم بزرگ که خودش از هرمهای کوچیکتر تشکیل شده رو به وضوح تو بعضی پوسترهای فیلم هم میتونیم ببینیم. Alex در بالای هرم بزرگ (داخل حرف A بزرگ) دیده میشه و در هرم زیری اون (شکل ۸ مانند کوچیکتر در سطح زیری A) زنی لخت (احتمالا یکی از مانکنهای شیرکدۀ Korova) رو میبینیم.

این پوستر کمیاب که تو آرشیو کتاب Kubrick هم هست بخوبی ساختار این هرم بزرگ فرکتال و چند هرمی که حداقل ۵ لایه داره رو نشون میده. در اینجا تو بالاترین سطح یا هرم از هرم اصلی که از هرم Alex بالاتره یه آدم لخت قرار داره. هرم Alex بگونهای قرار گرفته که آلت جنسی فرد لخت قابل مشاهده نیست پس احتمالا چاقویی که توی دست Alexه و یه جورایی بین پاهای فرد لخت قرار گرفته سمبل مردانگیه و این در رأس بودن یه مرد رو توی نظام دنیای فیلم نشون میده.
سمبلهای هرمی از ویژگیهای اصلی فیلم A Clockwork Orangeن و خط ذهنی خشن که تو دار و دستۀ Alex به چشم میخوره تو سلسله مراتب دار و دستههای بالاتر هم حضور داره. Kubrick این هرمهای تو هم تو هم رو با نمایش مکرر صحنههایی با چیدمان هرمی یا مثلث شکل بخوبی نشون داده.
در اولین شات فیلم، کلوزآپ بستهای رو از صورت Alex میبینیم و بعد با zoom out (کاهش زوم) دوربین، او رو بهمراه droogsش در شیرکدۀ Korova میبینیم. سر و گردنهای رفیقاش در دو طرفش به سمت او خم شدن تا یه مثلث رو با سر Alex در وسط بوجود بیارن. همینطور که دوربین عقبتر میره فضای بیشتری از Korova رو میبینیم که باز هم شکل مثلثی با Alex در رأس اون رو به تصویر میکشه. حتی وقتی با عصاش رو پای Dim میکوبه هیچکس مداخله نمیکنه، چون Alex در بالای هرم قدرت قرار داره.

سومین شات فیلم، دوباره یه ساختار خیلی تابلوی هرمی داره. Alex و droogsش از بالای هرم به یه گدا در پایین اون نزدیک میشن و میگیرنش زیر بار مشت و لگد. متوجه میشیم که اینکار رو از سمت راست تصویر به سمت چپ اون انجام میدن. بعدا این رو بیشتر توضیح میدم.

تو صحنۀ بعدی، Alex و droogsش با دار و دستۀ Billy Boys تو یه کازینو وارد یه کتک کاری میشن. Kubrick برای نشون دادن ساختار هرمی شکل اتاق از شاتهای عریض استفاده میکنه. مطمئنم که Kubrick این مکان رو بخاطر ساختار هرمیش انتخاب کرده.

در هر دو صحنۀ خونۀ آقای Alexander هم Kubrick شات رو با نویسنده در مرکز تصویر به عنوان رأس هرم کوچیکی که خودش و میز کارش اون رو تشکیل میدن شروع میکنه. بعد دوربین به سمت راست میره تا اتاقی گندهتر به شکل هرمی بزرگتر رو نشون بده. به شکل پلهها دقت کنید. وقتی Alex و droogsش به داخل اتاق بزرگ حملهور میشن، حرکتشون رو از رأس هرم به پایین برای کتک زدن نویسنده میبینیم.

وقتی Alex و بقیۀ زندانیها تو یه مسیر دایرهای قدم میزنن، شکل هرمی رو در دیوار روبروشون به وضوح میتونیم ببینیم. نمادی بر نظام قدرت که اونها توش گیر افتادن و سطح پایینی هرم سلسله مراتبش رو اشغال کردن. توی فیلم دو تا شات هوایی هست که محوطۀ کلی زندان رو بهمون نشون میدن که توشون اون حیاطی که راجع بهش گفتم رو نمیشه دید ولی حیاطهای خیلی بزرگتری رو نشون میدن که زندانیها توشون بصورت دایرهای در حرکتن. در سمت راست تصویر مامور زندان رو میبینیم که آمادهس تا هر زندانی که در چپ تصویر دست از پا خطا کرد رو زیر باد کتک بگیره. هر زندانی هم با یه خط سفید روی زمین از زندانی مجاورش جدا شده و زندانی سمت راست نمیتونه نزدیک زندانی سمت چپ بشه. این خیلی شبیه به تصویریه که در اولین شات فیلم میبینیم؛ نئو نازیها در سمت راست شیرکدهن و هیپیها در سمت چپ؛ درست مثل ایدئولوژی چپ و راست که جامعه رو از لحاظ سیاسی از هم جدا نگه میداره. در پایین صحنه دو دربون رو در دو سمت تصویر میبینیم که یکی سفیدپوست و دیگری سیاهپوسته. این نماد فاصلۀ دو نژاد از همدیگهس. خب برگردیم به تصویر حیاط زندان. اگه فکر کنیم که آجرهای روی دیوار اتفاقی به شکل هرم درومدن پس چطور میشه قرار گرفتن رأس مثلث دقیقا در وسط تصویری که Kubrick گرفته که خیلی شبیه پوسترهای مربوط به فیلم هم هست رو انکار کرد؟
در صحنهای که وزیر وارد راهروی زندان میشه، او و همراهانش رو میبینیم که از بالای هرمی که بخاطر پرسپکتیو راهروی متقارن بوجود اومده به سمت پایین حرکت میکنن. به تکرار درها و لامپها دقت کنید که سمبلی هستن برای هرمهای کوچیک تو دل هرم بزرگتر.


در صحنۀ آزمایش تکنیک Ludovico هم Alex رو در پایینترین سطح ردیفهای صندلیهای سینما که شکلی هرمی رو بوجود آوردن میبینیم. در رأس هم سران قدرت این هرم که دکترها هستن قابل مشاهدهن.

صحنهای که Alex رو به روی استیج در حال خار و ذلیل شدن نشون میده با سایههایی از او و فرد ضارب همراه میشه. منبع نور در بالای تصویر و سایههای اونا شکلی هرمی رو بوجود میارن. مثل خیلی شاتهای دیگه ضارب رو در سمت راست و قربانی رو در سمت چپ میبینیم.
وقتی نویسنده بالاخره انتقامش رو از Alex میگیره، اول Alex رو در پایین اتاق بزرگ در حال غذا خوردن میبینیم که با میز جلوش یه هرم کوچیک رو تشکیل میده. نویسنده و دوستاش از رأس هرم بزرگتر به پایین میان تا Alex رو با دارو خواب کنن.

بعد نویسنده رو در حال پخش موسیقی در وسط تصویری کاملا متقارن میبینیم. آقای Alexander رأس هرمه و در دو طرفش دوستهاش قرار دارن. بلندگوهایی که برای زجر دادن Alex استفاده میشن بصورت متقارن در دو سمت تصویر قرار دارن و یکی از دوستان نویسنده در پایین صفحه توپهای بیلیارد رو از سمت راست به سمت چپ قل میده.

بعد Alex رو در کلوزآپی کاملا متقارن در طبقۀ بالا و اتاقی هرمی شکل میبینیم. Alex که در مرز یه تولد مجدد روانیه خودش رو از هرم سلسله مراتب قدرت به پایین پرت میکنه.






کامنتها ۷۱
برای مشارکت وارد شو.
نمیدونم چرا این فیلم رو اصلا دوست ندارم.. خیلی حس بدی بهم داد.. 🥶🥶یه بار خواستم ببینم همون اولش خوشم نیومد🙄
فیلم بدی شاید نبود ولی نمیدونم چرا بهش میگن شاهکار؟!😕
@mohsensadeghy510 پیشنهاد میکنم اسلایدهای این پست و امچنین هایلایت مربوط بهش رو بخونید... شاید جواب سوالتون باشه
دو بار دیدمش و یکی از فوق العاده ترین فیلم هایی هست که دیدم. چنان جذبش شده بودم که تا چند روز موسیقی و صحنه های بنظر من کمی اغراق آمیزش تو ذهنم بود.
دیدن بقیۀ کامنتها (۶۷)بستن بقیۀ کامنتها
خسته نباشی👌
@vandad94 زنده باشی رفیق ❤️
@cheshme3om فیلمو دیده بودم ولی خلی نکاتو متوجه نشده بودم.مرسیواسه وقتی که میذاری
@vandad94 مخخخخخلصتم آقا... نظر لطفته❤️
مطالبتون رو از کجا میارید ؟ ترجمه ی ویکیپیدیاس یا جای دیگه ؟
@mohamad.taghavi اینی که یک درصد هم فک نکردید که شاید خودم مینویسم و یا خیلی بیشتر از ترجمه ی ویکیپدیا ممکنه باشه واقعا قابل تحسین و دلگرم کننده س
@cheshme3om نه خوب قاعدتا رفرنس داره هر نوشته ی علمی ای، شما ثلی رفرنس نزدین و مطالب هم همگی مفصل و این که بگید همش نظرات خودتونه اصلا نکته ی مثبتی هم نیست اتفاقا ! هر چی یه مطلب رفرنس بهتری داشته باشه قابل اتکا تر هست
@mohamad.taghavi هر جا از مصاحبه یا مقاله ای مطلب گرفته شده باشه رفرنس داده شده
@cheshme3om ممنون بابت وقتي كه ميزارين ❤️بسي عالي استفاده كردم🌹
@mehranhakha قربان شما🌹 ممنونم از لطف و محبتتون❤️ اگه وقت داشتید حتما هایلایت مربوط به فیلم رو هم ببینید❤️
@cheshme3om حتما ميبينم كلا يه هفتس اشنا شدم با پيج عاليتون خيلي پر محتواس چندين ساعته كه با پست هاتون دارم عشق بازي ميكنم هم مطلب سينمايتون و هم طبع موسيقياتون بسيار دلنشين و خاص هستش ❤️
@mehranhakha مخخخخلصصصصصتم آقا... ممنونتم❤️
مرسی،مرسی،مرسی،دمت گرم🙏🏼
@rezaaakbariii مخخخلصصصصتم رضا جان❤️
@cheshme3om آقایی،مرسی از زحماتت🙏🏼🤟🏼
اگر میشه نقد کردن آمریکن بیوتی هم گوشه ذهنتون داشته باشید
@sh_the_greattt به روی چشششم 😍❤️
@cheshme3om بی بلا❤️
Awli bud merc❤️
@mehrrdwd مخخخلصصصتم آقا ❤️
👏👏👏 لذت بردیم.
@m_ghanbari95 🙏🙏🙏🙏🙏 باعث افتخار بنده س
نقد عالی و فیلم عالی. هرکس این فیلم رو نبینه بنظرم چیز بزرگی از سینما رو از دست داده. رنگ بندی میزانسن ها تو هیچ فیلمی دیده نشد و فمنیست بودن زنی که الکس کشتش. همه اینا با رنگ بندی های فوق العاده فیلم معلوم شده بود.
@soheyldell 🙏🙏🙏🙏
واقعا چشم سومی. خیلی ممنون عالی بود.💐💐🌷🌷
@kamal83sohrabi من مخخخخخلصصصصتم ❤️
مرسی بابت نقد، عالی بود👌💜، این فیلم یک شاهکار به تمام معناس، یک کلاس روانشناسیه..
@maminamirii ممنونم از لطفت❤️
تحلیل عالی بود در مورد یکی از بهترین های کوبریک 👏👏👏👏👏
@m.a.r.y.a.m._j ممنونم از لطفتون 🌹🌹🌹
من اولین بار 16 سالگیم دیدمش وشاسد 20درصدشو فهمیدم.پارسال هم دیدمش برای بار چندم.فیلمش رو باید بزرگ بشی وببینی مثل بعضیها کتابها👌👌👌👌👌👌نقدعالییییب
@roc.s98 🙏🙏🙏 ممنون از محبتتون 🌹🌹
dmet
@097ed چاااااکرتم ❤️
اولا خسته نباشید که هنوزم مثل روز اول پیجت با قدرت و عالی پیش میری و اطلاعات عالی در اختیار ما میذارین رفیق عزیز
@mahdi_shiningphy مهدی جان شما همیشه لطف داری نسبت به بنده. ممنونتم
واقعا درباره این فیلم باید نشست و ساعتها صحبت کرد.....یه مصاحبه هم خود کوبریک داشته درباره فیلم بنده حدود سه سال پیش خوندم که اونجا درباره این فیلم شاهکار خودشون هم توضیحاتی دادن
@mahdi_shiningphy 👌👌👌
👌🌹👍
@hosein_siamaky 🙏❤️🙏
عالي بود توضيحات👏🏼
@sajjadi_matin مخخخلصصصتم متین جان 🙏🙏🙏
Ba in tozihat yebar dige bayad filmo bbinm 👌👍
@mojtaba.hoseinzade27 پیااااامت خیلی خوشحالم کرد مجتبی جان ... واقعا فیلم ارزش چند بار دیده شدن رو داره
👏👏👏
@s0o0zzii 🙏🙏🙏🙏
👌👏👏👏
@mohsen_bayat_845 🙏🙏🙏
🌷🌷🌷
@alirezaakh7 🙏❤️🙏
عالی
@its_reyhan_ ممنونم از لطفتون 🙏
عالی بود. درود بر شما
@saeedomiddoost ممنونم از محبتتون ❤️
عالي و كامل مثل هميشه 🤘🏻🔥
@farikaka94 ممنونم از حمایتتون 🙏🌹🙏
خیلی عالی بود👌👌
@fateme.khoshkho ممنونم از لطفتون 🌹🙏🌹
عالی👏😍
@kotuas 🙏❤️🙏
مثل همیشه عالی🔥👏
@sh_the_greattt ممنونتم آقا
Dashtam mididamesh yekami ghati kardam nadidamesh🙂🙂 ontime edamasho mibinam🤒🤒🤒
فیلم جاودانه به این میگن، گذشت بیش از چهار دهه به هیچ وجه تاثیر منفی در جذابیت محتوایی و بصری اش نداشته، و هر نسلی تو هر دوره ای میتونه ببینتش و لذت ببره👌💎
👍👌👌👌🌹🌹🌹🌹
🔥🔥🔥
یهویی دیدم فکر کردن کار آدمای احمقه و کاری که ادمای عاقل میکنن، الهام و دستورات خداونده.