رفتن به محتوای اصلی
جلد اپیزود ۰۲ - 2001: A Space Odyssey

پادکست چشم سوم

اپیزود ۰۲ - 2001: A Space Odyssey

این نقد دروازهٔ ورود به فیلمه؛ در اپیزود ۰۲ پادکست، سراغ مونولیت‌ها، هال و پایان رازآلود 2001 رفتیم.

صفحهٔ اپیزود در پادکست ←

زمان مطالعه: حدود ۱۴ دقیقه۱ بازدید

هشدار اسپویل این نوشته جزئیات مهمی از روایت و پایان 2001: A Space Odyssey را فاش می‌کند.

با وجود گذشت پنجاه سال از به روی پرده رفتنش و نوزده سال از آیندۀ پیش‌بینی‌شده‌ش، فیلم 2001: A Space Odyssey از Stanley Kubrick هنوز یه شاهکار به‌حساب میاد که از دور خارج نشده. ولی پایان رمزآلودش همچنان مسئله‌ای حل‌نشده و سؤال‌برانگیزه. نکتۀ مهم راجع به پایان این فیلم، تفاوتش با سایر فیلم‌ها با پایانی نامشخصه که توشون بیننده برای درک بهتر جریان به این فکر فرو میره که «گزینۀ صحیح کدومه؟» آیا اتفاقات در واقعیت رخ داده، یا شاهد اون‌ها در دنیای خواب و خیال شخصیت اصلی بودیم؟ و یا «آیا اصلاً شخصیت زنده بوده یا نه؟»

در این فیلم، به همراه آقای Kubrick نوع جدیدی از پایان فیلم‌ها رو تجربه می‌کنیم. در اینجا، پایان نه‌تنها مهمه، بلکه امپرسیونیستیه. اون سعی داره تا ضمیر ناخودآگاه مخاطب رو بیدار کنه؛ تصاویر و موسیقی و کلاً هر چیزی توی این فیلم می‌بینیم جهت ایجاد و القای پاسخ روانی و احساسی در ذهن بیننده‌س. پس هدفش باز کردن ذهن مخاطب و طرح مسئله‌س و نه حل اون.

تو کل مصاحبه، آقای Kubrick از روشن‌سازی انتهای این فیلم طفره رفته و اشاره کرده که اصلاً قرار نیست به معنای سنتی انتهای مشخصی داشته باشه. او به مجلۀ Eye Magazine گفت «به نظر من قدرت پایان این فیلم بر اساس واکنش عاطفی ناخودآگاه بیننده‌س که ممکنه زمانی براش پیام ممکن واکنش حاصل بشه. اگه بخوام معنی دقیقی براش بیارم، ممکنه واکنش عاطفی و تفسیر شخصی او رو نسبت به فیلم عوض کنم.» او همچنین در مصاحبه‌ای با Joseph Gelmis گفت «اگه فیلم بتونه عواطف بیننده رو به وجود بیاره، وارد ضمیر ناخودآگاهش بشه و به طور غیرمستقیم خواسته‌های افسانه‌گرایانه و مذهبیش رو برانگیزه، میشه نتیجه گرفت که در راستاش موفق بوده.» با این حساب اگه کسی جوابی ساده برای پایان این فیلم ارائه بکنه، ممکنه باعث بشه تا بیننده اون چیزی رو که آقای Kubrick در نظر داشته رو نتونه به‌خوبی تجربه کنه.

چیزی که مشخصاً در فیلم 2001: A Space Odyssey بهش اشاره میشه اینه که بیگانگان پیشرفته از طریق اجسام سنگی مکعبی‌شکل ــ از این به بعد برای راحتی کار، بهشون «مکعب» میگم ــ با بشریت ارتباط برقرار می‌کنن. کمکشون می‌کنن تا به پیشرفت‌های تکنولوژیک دست پیدا کنن و به دریافت بهتری از دنیای اطرافشون برسن. اولین مکعب، الهام‌بخش اجداد انسان‌های اولیه میشه تا اولین «ابزار» که اسلحه‌ای برای کشتنه رو اختراع کنن. دیگه کمبود پروتئین گیاهی ــ غذا ــ براشون مشکلی نیست چون گوشت‌خواری بهشون مزه کرده. این همون لحظه‌ایه که میمون قدم اول تکاملش به سمت انسان‌شدن رو برمی‌داره. این صحنه تقویت‌کنندۀ این ایده‌س که بشریت پیشرفت هوش و عقلش رو مدیون ارتباط با قدرتی فرازمینیه.

کشف استخوان به‌مثابه ابزار در آغاز فیلم 2001: A Space Odyssey
این صحنه تقویت‌کنندۀ این ایده‌س که بشریت پیشرفت هوش و عقلش رو مدیون ارتباط با قدرتی فرازمینیه.

در صحنۀ بعد با یه پرش چند میلیون‌ساله به آینده و سال ۲۰۰۱ پرتاب میشیم، زمانی که ابزار کشتار از استخون به سلاحی اتمی در گردش به دور زمین ــ از مصاحبۀ Kubrick ــ تغییر پیدا کرده و دولت آمریکا دست به کشف مکعبی مدفون‌شده در سطح ماه زده. آمریکایی‌ها متوجه میشن که این مکعب سیگنال‌هایی به سیارۀ مشتری می‌فرسته. پس گروهی به‌همراه سیستم کامپیوتری به اسم Hal برای تحقیق به این سیاره می‌فرستن. Hal بر علیه محققین داخل سفینه عمل می‌کنه و بیشترشون رو می‌کشه. تنها نجات‌یافتۀ این نافرمانی، Dave Bowmanه که موفق به قطع سیستم مرکزی Hal میشه و به‌تنهایی به سیارۀ مشتری می‌رسه. او از یک‌سری درگاه‌های عجیب فضایی عبور می‌کنه.

تقابل دیو بومن و هال ۹۰۰۰ در فیلم 2001: A Space Odyssey
Hal بر علیه محققین داخل سفینه عمل می‌کنه و بیشترشون رو می‌کشه. تنها نجات‌یافتۀ این نافرمانی، Dave Bowmanه.

Kubrick در مورد این صحنه میگه که «Bowman در حضور موجوداتی خداگونه و انرژی‌وار که از عالم ماده جدا هستن، وارد بُعد جدیدی از زمان و مکان میشه. این موجودات مکانی مثل باغ‌وحش انسانی رو براش آماده کردن و در اونجا به مطالعۀ او می‌پردازن. زندگیش از جلوی چشماش عبور می‌کنه و با چشم‌زدن پیر شدن و مرگ خودش رو به نظاره می‌شینه. بعد از مرگ، خیلی پیشرفته‌تر و به‌صورت یک ابرانسان دوباره متولد میشه.» در نهایت نوزادی ستاره‌مانند رو می‌بینیم که به سمت زمین در حرکته و حس می‌کنیم که شاید این آغاز یک دورۀ جدید انسانی، با هوش و عقل بالاتره باشه.

اینجا سعی می‌کنم که به چند تفسیر اصلی از انتهای این فیلم بپردازم: ۱) از یک سو، این فیلم می‌تونه فیلمی راجع به خدا باشه. Kubrick به مجلۀ Eye Magazine میگه «مفهوم خدا نه با اون تصویر سنتی و انسان‌شناختیش، قبلِ فیلم ۲۰۰۱ه. من به هیچ مذهب تک‌خدایی زمینی اعتقادی ندارم. ولی مطمئنم میشه به‌راحتی به مفهومی علمی از خدا رسید.» طبق مصاحبه‌های Kubrick، بیگانگان در فیلم، انقدر تکامل‌یافته و پیشرفته و دور از دسترس هستن که ما خداگونه جلوه می‌کنن. Kubrick اون‌ها رو به‌عنوان «موجوداتی از جنس انرژی مطلق و روح» توصیف می‌کنه و میگه که «اون‌ها پتانسیلی نامحدود دارن و دانششون برای انسان قابل درک نیست. وجودشون برای میلیاردها نژاد و جاندار کمتر توسعه‌یافته در جهان حکم خدا رو داره.» درست مثل انسان در برابر مورچه‌ها، بیگانگان به هیچ شکل دیگه‌ای به‌غیر از خدا بودن برای ما معنی و مفهوم ندارن.

مونولیت در بخش سپیده‌دم انسان در فیلم 2001: A Space Odyssey
اولین مکعب، الهام‌بخش اجداد انسان‌های اولیه میشه تا اولین «ابزار» که اسلحه‌ای برای کشتنه رو اختراع کنن.

این بحث علمی Kubrick که در اون خدا/بیگانه رو از طریق مکعب‌ها بررسی می‌شون میده، اشتراک کم و قابل صرف‌نظری با بحث شیرین و گرم «خدایی» که به خیلیمون گفته شده باید دوسش داشته باشیم و ارزش اطاعت کنیم داره. خدای Kubrick درک‌شدنی و هیچ ایده‌ای از ذات و طبیعتش و خواسته‌هاش نداریم. همین بیگانگان که شروع به بررسی و مطالعۀ Bowman می‌کنن، او تبدیل به یه پیرمرد میشه. این نمادی بر پیر شدن بشریته. دست پیرمرد تصادفاً به جام شراب روی میز می‌خوره و اون رو می‌شکونه. از نظر بعضیا اینجا، جام نماد وجود فیزیکی برای انسان و شراب درونش نماد روح جاودان اونه که می‌تونه در بیرون از بدن فیزیکی به زندگی ادامه بده. این صحنه با مرگ Bowman در تخت خوابش همراه میشه.

قبل مرگ، دستش رو درست همون‌طوری که حضرت آدم در نقاشی The Creation of Adam از Michael Angelo در Sistine Chapel به سوی خدا دراز کرده، به سمت چهارمین مکعب مشکی می‌بره. این تشابه، Bowman رو نماد بشریت و مکعب رو به‌عنوان نمادی از خدا به تصویر می‌کشه. وقتی Bowman می‌میره ــ یا جام شراب می‌شکنه ــ روحش ــ یا همون شراب ــ به شکل نوزاد ستاره‌ای دوباره متولد میشه.

دیو بومن و مونولیت در اتاق سفید فیلم 2001: A Space Odyssey
زندگیش از جلوی چشماش عبور میکنه و با چشم زدن پیر شدن و مرگ خودش رو به نظاره میشینه.

اتفاقی که برای Bowman در اون اتاق میفته نشونگر روشن شدن و باز شدن ذهن اونه. اگه به دکوراسیون اتاق دقت کنید متوجه سبک فرانسوی قرن ۱۸ای اون میشید که یادآور Age of Enlightenment ــ عصر روشنگری ــ ه. پس به نظر میرسه که این برداشت Kubrick از خدا/بیگانۀ رمزآلود که بشریت رو به سمت پیشرفت هل میده، خیلی هم بی‌هدف نیست و قصد روشن کردن و باز کردن ذهن انسان رو داره. نوزاد ستاره‌ای هم با چشمانی درشت و هاله‌ای از نور در مقایسه با انسان‌های زمینی خیلی خداگونه و مقدس به تصویر کشیده شده. به نظر میرسه که این نوزاد حال فرستاده شدن به زمینه تا نوعی هوش و خرد جدید رو به مردم منتقل کنه و اون‌ها رو به سمت مرحلۀ بعدی تکاملشون هدایت کنه. این مأموریت ما رو یاد پیامبرها میندازه.

۲) از سوی دیگه، این فیلم می‌تونه فیلمی راجع به ابرانسان باشه. می‌دونیم که Kubrick خیلی تحت تأثیر نیچه بوده. او این فیلم رو با قطعۀ Thus Spake Zarathustra ــ چنین گفت زرتشت ــ از Richard Strauss آغاز و به پایان می‌رسونه. نام این قطعه از کتابی به نوشتۀ فردریک نیچه گرفته شده که داستانش حول ایدۀ Übermensch یا فرا بشر و ابرانسان می‌گرده که نوزاد رو آخرین مرحلۀ تکامل قبل از رسیدن به ابرانسان می‌دونه. با دونستن این موضوع، شنیدن دوبارۀ موسیقی Strauss در حین حرکت نوزاد ستاره‌ای ــ به‌عنوان چیزی کامل‌تر از انسان معمولی ــ به سمت زمین، معنی عمیق‌تری به این صحنه میده. او شاید «پیشرویی» باشه برای ظهور ابرانسان.

۳) این فیلم می‌تونه یادآور داستان «بازگشت به خانه» باشه. در طول فیلم ۴ مکعب می‌بینیم. آقای Bob McClay در مجلۀ Rolling Stones می‌نویسه که «هر مکعب نماد یک مرحله در تکامله. اولین ابزار آموزشی، میمون‌ها رو تبدیل به انسان کرد. دومی در ماه، سیگنالی به بیگانگان فرستاد تا بهشون بگه که انسان به حد کافی تکامل یافته که تونسته مکعب رو پیدا کنه. پس انسان‌های زمینی تبدیل به مسافران فضایی شدن، حتی ماشین‌های پیچیده و توسعه‌یافتۀ خودشون رو اختراع کردن. اما قبل از اینکه انسان بتونه به مرحلۀ بعدی تکاملش برسه، Bowman باید سیستم Hal رو قطع کنه. پس انسان از این مرحلۀ «خدا شدن» خارج میشه، فرزند ناخلفش رو می‌کشه و با دنبال کردن این خرد برتر یا همون خدا، به تکاملش در مرحلۀ بعدی می‌پردازه.»

محفظۀ سفینه‌های کوچک در دیسکاوری وان در فیلم 2001: A Space Odyssey
آقای Bowman برای تعویض قطعۀ معیوب سوار سفینۀ کوچکی به شکل چشم میشه و از دری‌های پلک‌واری، سفینۀ اصلی رو ترک میکنه.

اگر راجع به یکی از ترس‌های حاضر بشر که پیشرفت سریع ماشین‌ها و تسلطشون به زمینه فکر کنیم، این قسمت فیلم خیلی جالب میشه. فکرش رو بکنید در سال ۱۹۶۸، Kubrick داشته به زمانی فکر می‌کرده که کامپیوترها باهوش‌تر از انسان میشن. اما داستان میگه که نه! ما وای نمیستیم تا ماشین‌ها بر ما سلطه کنن. سرنوشت ما به سمت دیگه‌ای میره. چون ما آدما هنوز مراحل تکاملمون رو طی نکردیم. پس سومین مکعب نزدیک سیارۀ مشتری مثل یه درگاه عمل می‌کنه که انسانیت رو به مرحلۀ انعکاس و امتحان راهنمایی می‌کنه؛ مرحله‌ای در ارتباط نزدیک با این موجودات برتر عجیب. مکعب چهارم در هنگام مرگ Bowman ظهور می‌کنه، درست قبل از تولد دوباره‌ش به شکل نوزاد ستاره‌ای؛ همون چیزی که از ضمیر خودآگاه ما فراتر میره.

این پایان می‌تونه اشاره‌ای باشه به «عودت ابدی» یا بازگشت جاویدان که نظریه‌ای دیگه از نیچه‌ست. نظریه‌ای که میگه همه‌چیز در حال تکرار و تکراره. در فیلم ۲۰۰۱، صحنه‌هایی که مراحل مختلف تکامل رو نشون میده، در راستی یکدیگه و به‌گونه‌ای انعکاسی از همدیگه‌ن و نشون میدن که در طول زمان بعضی چیزها تغییر چندانی نمی‌کنن. پس در انتهای فیلم، برگشت نوزاد ستاره‌ای به زمین بعد از اینکه Bowman برای این سفر ادیسه‌وار فضایی زمین رو ترک کرده، نمادی بر «بازگشت ابدی»ه.

دانش‌پژوهان بسیاری از جمله Carolyn Geduld اشارات بسیاری به تشابه فیلم به داستان حماسی معروف Homer یعنی The Odyssey کردن. البته کلمۀ Odyssey تو عنوان فیلم خودش گویای این بحث هست. Leonard F. Wheat میگه که اسم فامیل شخصیت اصلی فیلم Bowman ــ به فارسی به معنی کماندار ــ می‌تونه اشاره به استعداد بالای شخصیت Odysseus در استفاده از تیر و کمان داشته باشه. خیلی‌ها هم گفتن که چشم قرمز Hal یادآور شخصیت Cyclops یا «تک‌چشم»ه که در داستان The Odyssey با عدم رعایت قانون مهمان‌نوازی یونانیان، افراد King Odysseus رو می‌خوره. The Odyssey داستان بازگشت Odysseus به خونه و میهنش در Ithaka‌س. سفر ماجراجویانۀ Bowman به جاهای جدید و ناشناخته‌س که به‌خاطر تولد مجددش دوباره به زمین منتهی میشه. شاید Kubrick قصد داره تا فیلمش تمی «بازگشت به خانه»‌وار داشته باشه. سفری که به خودمون برمی‌گرده، همون چیزی که همیشه قرار بوده باشیم.

درسته که داستان تا قسمت‌های پایانی فیلم به‌صورت خیلی سنتی روایت نمیشه اما منطقی و قابل درکه. خیلی راحت میشه دنبالش کرد. ولی پایان فیلم خیلی مبهم، گیج‌کننده و نمادین میشه. این تغییر در شیوۀ روایت داستان، بیان‌کنندۀ ورود به بُعدی جدیده که فراتر از فهم Bowman و بیننده‌س. برای همینه که آخرین خط دیالوگ فیلم اینه «خواسته و هدف اون هنوز که هنوزه در پرده‌ای از ابهامه.» ما قادر به درک هوش و هدف این بیگانگان نیستیم برای همین در صحنۀ آخر فیلم فقط می‌تونیم بعضی تصاویر رو در ذهنمون پردازش کنیم و بهشون با ضمیر ناخودآگاهمون واکنش نشون بدیم. Kubrick میگه ۲۰۰۱ یه تجربۀ غیررواییه. در ۲ ساعت و ۱۹ دقیقۀ فیلم شاید ۴۰ دقیقه حاوی دیالوگ باشه. «سعی کردم تا تجربۀ بصری که از ارتباطات کلامی فراتر بره درست کنم و با محتوایی احساسی و فلسفی مستقیماً وارد ضمیر ناخودآگاه بیننده بشم. میخوام فیلم برای بیننده یه تجربۀ شخصی باشه تا او رو به سطوح درونی ضمیر ناخودآگاهش ببره، درست همون کاری که موسیقی انجام میده.»

چیزی که باید اضافه کنم اینه که، برخلاف تصور خیلی‌ها، خوندن رمان 2001: A Space Odyssey نوشتۀ Arthur C. Clarke کمکی به فهم بهتر فیلم نمی‌کنه چون این در واقع Stanley Kubrick بود که Clarke رو برای نوشتن کتاب استخدام کرد و پروسۀ نوشتن کتاب هم‌زمان با ساختن فیلم جلو رفت. طی این پروسه، Kubrick خیلی عامدانه و بدون در جریان گذاشتن Clarke، صحنه‌هایی متفاوتی با اونچه در کتاب می‌خونیم رو در فیلم قرار داد تا رنگ و جون متفاوتی به فیلمش بده و دست بین‌خان‌هایی که فکر می‌کنن با خوندن کتاب، درک بهتری از فیلم پیدا می‌کنن رو تو پوست گردو بذاره. او در مصاحبه با Joseph Gelmis گفت «به نظرم تفاوت بین این دو اثر خیلی جالبه. در واقع این اولین باری بود که یه نفر ــ Arthur C. Clarke ــ یه کتاب دربارۀ فیلمی بنویسه که هیچ‌وقت کامل ندیدش.»

حالا که تا اینجا مطالعه کردید توجهتون رو به نکات زیر جلب می‌کنم. فیلم با سه دقیقه موسیقی حراس‌انگیز و بدون تصویر شروع میشه. این تاریکی بی‌انتها و ترسناک اشاره به زمان قبل از حضور میمون‌ها، به‌عنوان اجداد انسان‌ها، بر روی زمین داره. وقتی دکتر Floyd وارد سالن ایستگاه فضایی ماه میشه از بلندگو صدای خانمی رو می‌شنویم که میگه ژاکت ترمۀ آبی‌رنگی در اتاق استراحت پیدا شده برای دریافت اون به اتاق ریاست بیایید. در صحنۀ بعد ژاکتی با همین مشخصات رو تا شده بر روی صندلی تیم روس می‌بینیم. وقتی دکتر Floyd با تیم روس دیدن می‌کنه، دکتر Smyslov برای کشیدن نوشیدنیش از روی میز به سمت خودش انگشت وسطش رو روی دستمال زیر لیوان می‌ذاره و به‌صورت نمادین به Floyd بی‌احترامی می‌کنه.

در صحنه‌ای دو مهماندار سفینۀ فضایی رو در حال تماشای مسابقۀ چوچیتسو می‌بینیم. این چوخورایی یکی از تم‌های فیلمه؛ مبارزه بین میمون‌ها بر سر منابع غذایی و آب، مبارزه بین دانشمندان آمریکایی و روس سر کشف مسائل علمی و نهایتاً مبارزۀ بین انسان و ماشینی که خلق کرده. آقای Bowman برای تعویض قطعۀ معیوب سوار سفینۀ کوچکی به شکل چشم میشه و از دری‌های پلک‌واری، سفینۀ اصلی رو ترک می‌کنه. جالبه بدونید که صحنۀ حمل کردن جسد Poole توسط بازوهای سفینۀ کوچک با سرعت ۴ برابر معمول ضبط شد تا در نهایت با ایجاد حالتی slow-motion، حس شناور بودن در فضا القا بشه. این به این معنیه که برخورد نرم و راحتی که بین بازوهای سفینه و بدن Poole در فیلم می‌بینیم، در واقع خیلی با شدت و خشن بوده که باعث کبود شدن بدلکار در حین فیلم‌برداری شد.

وقتی Bowman در حال قطع کردن سیستم اصلی Hal، کامپیوتر شروع به خوندن ترانۀ Daisy Bell ــ ساخته‌شده توسط Harry Dacre در ۱۸۹۲ ــ می‌کنه. جالبه بدونید که این ترانه اولین قطعه‌ایه که یک کامپیوتر اجرا کرده. در سال ۱۹۶۱ سیستم IBM 7094 در Bell Labs اولین کامپیوتر سخنگویی بود که دست به آوازخونی این ترانه زد. در این فیلم هم شرکت سازندۀ Hal، کمپانی IBMه.

در حین عبور از درگاه ستاره‌ای بعد از مشاهدۀ هاله‌های نور رنگی، حبابی به شکل تخمک رو می‌بینیم که سفینۀ اسپرم‌شکل Bowman به سمتش میره و بعد از دیدن یک انفجار، هاله‌ای به شکل جنین رو می‌بینیم. همچنین در این سفر، شاهد اشکال هندسی مثلثی و لوزی‌شکلی هستیم. قبل از این، در هیچ جای فیلم غیر از اشکال و فریم‌های مربع و یا دایره‌ای چنین طرح‌هایی رو ندیده بودیم. این نشون‌دهندۀ تفاوت این دنیا با دنیاییه که می‌شناختیمه. وقتی بعد از گذر از درگاه ستاره‌ای، Bowman وارد اتاق میشه رو مانیتور داخل کلاهش اخطار No Function ــ بدون عملکرد ــ مشاهده میشه. این به این معنیه که منطق ریاضی‌وار کامپیوترها در این جهان صدق نمی‌کنه. رومبلی‌ها، روبالشی و سفرۀ داخل اتاق سبزرنگ هستن؛ رنگی که در طول فیلم به‌سختی در دنیای بیرون از این اتاق دیده میشه.

در طول فیلم وسواس زیادی در مورد پدیدۀ تقارن و متقارن بودن صحنه‌ها صورت گرفته که انعکاسی از وجود تقارن در جهان هستیه. علاوه بر تقارن، هم‌راستا شدن سوژه‌ها هم نکته‌ای کلیدی در این فیلمه، به جورایی نقش محرک داستانی داره و فیلم رو به جلو می‌بره. هم‌راستایی خورشید، زمین و ماه در ابتدای فیلم، نقطۀ شروع تجربۀ مخاطب از فیلم ۲۰۰۱ه. دومین هم‌راستایی بیانگر آغاز تکامل میمون‌ها به سمت انسان شدنه. سومین مربوط به فرستادن سیگنال از مکعب ماه به سیارۀ مشتریه که آغاز سفر انسان به سمت تکامل بیشتر رو نشون میده. نهایتاً چهارمین هم‌راستایی باز شدن درگاه ستاره‌ای رو در بر داره.

جالبه بدونید که Carl Sagan، ستاره‌شناس معروف آمریکایی، به Kubrick رو برای ساخت و طراحی صحنه‌های فرازمینی این فیلم کمک کرده. آقای Douglas Trumbull، سرپرست تیم افکت‌های تصویری فیلم، میگه که طول زمانی تصاویر ضبط‌شده قبل از مرحلۀ ادیت، ۲۰۰ برابر طولانی‌تر از فیلمیه که به روی پردۀ سینما رفت. آقای Kubrick بعد از پایان مرحلۀ ادیت و ویرایش فیلم، قسمت‌های اضافی و حذف‌شدۀ اون رو دور ننداخت. ولی در سال ۲۰۱۰ این قسمت‌ها بدون هیچ صدمه‌ای و به‌صورت دست‌نخورده در یک معدن نمک پیدا شدن. صدای نفس زدن Bowman وقتی لباس مخصوص فضانوردی به تن داره رو خود Kubrick درآورده.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر