رفتن به محتوای اصلی
Enter the Void

Enter the Void؛ پرواز میان توهم و تولد دوباره

صفحۀ فیلم و هشدارهای محتوایی ←
Gaspar Noé۲۰۰۹
مرداد ۱۳۹۸
زمان مطالعه: حدود ۱۳ دقیقه۶ بازدید
این نقد بخش‌هایی از داستان و پایان فیلم رو لو می‌ده.

. فیلمِ Enter the Void برای اولین بار در پایان جشنوارۀ فیلمِ Cannes در سال ۲۰۰۹ به نمایش عموم در اومد. جالبه بدونید که در اون زمان اِدیت فیلم هنوز تموم نشده بود و هنوز حدود ۵۰ گرافیست داشتن روش کار میکردن. پس یه نسخۀ ۱۶۳ دقیقه ای و بدون فهرستِ دست اندر کارا نمایش داده شد. فیلم با نمایش کلمۀ "Enter" بر روی یه ساختمون شروع و با کلمۀ "The Void" تموم میشد. بعدها Gaspar Noé، کارگردان فیلم، حدودِ ۴ دقیقه از فیلم رو پاک و تعداد فِرِیم به ثانیه رو از ۲۴ به ۲۵ تغییر داد و زمان فیلم به ۱۵۰ دقیقه رسید. نسخۀ پایانی فیلم برای اولین بار در ژانویۀ سال ۲۰۱۰ در فستیوال فیلم Sundance به روی پرده رفت.

بیشتر دیالوگهای فیلم بصورت فی البداهه توسط بازیگرا ساخته شد و چون سطح زبان انگلیسیِ Gaspar Noé اونقد بالا نبود، یه نفر دیگه مجبور بود تا تمام حرفها رو براش ترجمه کنه که ببینه آیا خوب بودن یا نه.

به نظر من داشتن کمی اطلاعات راجع به کتابِ قرن هشتمیِ Bardo Thadol یا The Tibetan Book of the Dead (کتاب تبتی مرگ) و مادۀ DMT به فهم بیشتر فیلم کمک میکنه پس اول یکمی راجع بهش توضیح میدم، بعد به سینماتوگرافی فیلم میپردازم و بعد راجع به داستان فیلم خواهم نوشت.

The Tibetan Book of the Dead
جلد ترجمۀ Robert Thurman از The Tibetan Book of the Dead؛ کتابی که نقد به برداشت فیلم از اون می‌پردازه.

کتاب تبتی Bardo Thadol (به زبان تبتی: رهایی در حالت میانی از طریق شنیدن) و یا The Tibetan Book of the Dead کتابی بر پایۀ آیین بوداییه که جهت تسکین روح مرد تازه فوت شده و راهنماییش به سمت تولد دوباره ای مطلوب خونده میشه. بطور کلی این کتاب به مراحل بین مرگ و تولد دوباره میپردازه. طبق این کتاب، کرده های فرد طی دوران زندگیش تعیین کنندۀ کیفیت سپری کردن این مراحلِ ۴۹ روزه س. البته این مراحل برای همه به تولد دوباره ختم نمیشه و ممکنه بجای این تولد به شکل فیزیکی (تناسخ)، روح فرد عازم یکی از پنج دنیای بهشت، جهنم، روح های گرسنه، نیمه خدایان و یا حیوانات بشه. این مراحل شامل سه قسمت میشه: ۱) لحظۀ مرگ: که در اون فرد از واقعیات این دنیا جدا میشه و طبیعت واقعی ذهن که مثل یه نور خیره کننده میمونه رو تجربه میکنه. ۲) بالاترین واقعیت: که توصیف کنندۀ نورهای رنگارنگ و تصاویری از خدایان صلح و خشمِه؛ گفته شده که بالاترین چالش روح فرد نترسیدن از این خدایانه. ۳) تبدیل شدن: این مرحله با ترس، گیجی و عدم تشخیص همراهه که به یکی از شش دنیای ذکر شده ختم میشه. طبق برداشت فیلم Enter the Void از کتاب، روح فرد بعد از مرگ شاهد تمام لحظات تلخ و شیرین زندگیشه (اثر کرده های فرد بر نحوۀ سفر روحش از یه بدن به بدن دیگه). روحش مراحلی رو طی میکنه و وارد بدنی میشه که براش انتخاب شده.

DMT
فرمول ساختاری DMT یا N,N-Dimethyltryptamine.

مادۀ DMT یا N,N-Dimethyltryptamine، از مشتقات tryptamineه که بطور طبیعی در بسیاری از گیاهان و بدن حیوانات ساخته میشه و به عنوان مادۀ روانگردان مورد مصرف قرار میگیره. علاوه بر نباتات و حیوانات، این ماده که توسط دکتر Rick Strassman، "مولکول روح" هم نامگذاری شده در مغز انسان و در غلظت های کم تولید میشه. طبق فرضیه هایی غدۀ سنوبری نزدیک به پیشونی که گاهاً ازش به اسم "چشم سوم" هم یاد میشه مسئول ترشح این ماده س. دکتر Strassman میگه که این ماده در مقدار بالا به هنگام خواب یا مرگ ترشح میشه که خودش بیانگر دلیل خوابهای فوق العاده واقعی یا تجربیات عجیب غریب انسان در حین مرگه (گاها افرادی که تجربۀ نزدیک به مرگ داشتن یا بعد از مدت کمی به زندگی برگشتن میگن که چیزهایی مثل تونل نور یا چیزهای فراطبیعی رو شاهد بودن). طبق تحقیق باحالی که تو دانشگاه Imperial College of London صورت گرفت تاثیر دُزهای متفاوت این ماده بر تجربیات افراد (که بین ۱۰ تا ۱۵ دقیقه طول میکشه) بررسی شد. نکتۀ جالب این بود که تمام افراد تجربیاتی مشابه از قبیل مشاهدۀ تصاویر هندسی ساده و پیچیده، خطای دید در مورد اندازه و فاصلۀ اشیاء، حس ابعاد متفاوت از واقعیت، برون فکنی، حس حضور وجودیتی ذی شعور، حس جاذبه و گم کردن حس زمان رو داشتن.

بطور کلی اولین چیزی که بعد از گرم کردن DMT بر روی پیپ و فرو بردن دود ناشی از سوختنش به ششها متوجه میشیم بویی شبیه نفتالین و سوختن پشت حلق و ششهاس. دود رو به مدت ۵ تا ۷ ثانیه در ششها نگه میدارن. اون موقعه که صدای وز وزی پشت سر حس میشه و با زیاد شدنش کل بدن ارتعاشش رو حس میکنه. البته میگن حس لامسه س. بعد الگوها و طرح های هندسی ساده و پیچیده بر روی سطوح دیده میشن. همه چیز متقارن به نظر میاد که باعث زیباتر شدنشون میشه. پوست افراد تاریکتر و جذابتر به نظر میاد. انگار پرده ای نامرئی از روی همه چیز برداشته شده و همه چیز واقعی تر به نظر میرسه. در صورت بالاتر بردن دُز با حبس کردن مجدد دود در شش ها (۱۵-۳۰ میلی گرم)، تمام تصاویر شروع به در هم تنیدن میکنن و حتی با چشمهای بسته یا خاموشی مطلق نورهای رنگارنگ در قالب الگوهای هندسی به هر طرف در جلوی چشمهای مصرف کننده پرتاب میشن. اگه در این لحظه فرد در آیینه نگاه کنه چیزی که میبینه ارتعاشاتی شدید بر روی صورتشه که شاید دیده شدن جزئیات صورت رو سخت کنه. سومین کشیدن DMT باعث لمس شدن بدن میشه. انگار زمان ثابت شده و همه یخ زدن. در دُزهای پایین تر هم معمولا حس حضور موجودی دیگه به سراغ فرد میاد، درست مثل وقتی که در خواب دچار فلج موقتی یا به اصطلاح بختک گرفتگی میشیم. اگر فرد تلاش به فرار یا دفاع کنه اون موجود یا بختک رو بیشتر حس میکنه. حالا چه اتفاقی میوفته اگه کشیدن DMT ادامه پیدا کنه؟ اینجاست که فرد حس برون فکنی یا تجربۀ خارج از بدنی رو تجربه میکنه. خودش رو از زوایای دیگه میبینه و به پرواز در میاد.

الگوی شعاعی و رنگارنگ در جلوه‌های تصویری Enter the Void؛ نمونه‌ای از تصاویر هندسی‌ای که در نقد بهشون اشاره شده.
الگوی شعاعی و رنگارنگ در جلوه‌های تصویری Enter the Void؛ نمونه‌ای از تصاویر هندسی‌ای که در نقد بهشون اشاره شده.

حالا کمی راجع به سینماتوگرافی فیلم صحبت میکنم؛ فیلمبرداری از نمای دید شخصیت یا point of view shot (یا subjective camera) برای چند دهه س که باعث کلی شگفتی و البته ناامیدی و ضِدحال در دنیای سینما شده. اگه خیلی خوب و برای مدت زمان کوتاه توی فیلم انجام بشه میتونه تاکتیک اثرگذاری باشه مثلا تو فیلم Vampyr (ساختۀ Carl-Theodor Dreyer در سال ۱۹۳۲) یه صحنۀ به یادموندنی هست که توش انگار دوربین داخل یه تابوت که در خیابون گردونده میشه قرار گرفته. ولی اولین فیلم بلندی که کلا با subjective camera گرفته شد، فیلم The Lady in the Lake (ساختۀ Robert Montgomery در سال ۱۹۴۷) بود که البته نتیجۀ اینکار با تکنولوژی اون زمان یکمی عجیب و غریب از آب دراومد. حالا با دوربینهای پیشرفته و تکنولوژی ضد لرزۀ camera rigها این کار خیلی راحتتر شده. توی فیلم Brainstorm (ساختۀ Douglas Trumbull در سال ۱۹۸۳) بود که مرزهای این کار جابجا شد. توی این فیلم دستگاهی به روی سر فرد قرار میگرفت و امواج مغزیش رو ضبط میکرد و صحنه هایی از سکس و قایق سواری تا مرگش، رو از دید خودش نشون میداد. همین ایده یه دهه بعد در فیلم سایبرپانک Strange Days (به کارگردانی Kathryn Bigelow و نویسندگی James Cameron در سال ۱۹۹۵) استفاده شد. فیلم با صحنه های اکشن از نمای دید کاراکتر شروع شد و بعدا با صحنۀ وحشتناک تجاوز از زاویه دید اول-شخص به اوج رسید.

دید از داخل تابوت در Vampyr؛ مردی از پشت دریچۀ کوچکِ بالای سر به داخل نگاه می‌کنه.
دید از داخل تابوت در Vampyr؛ مردی از پشت دریچۀ کوچکِ بالای سر به داخل نگاه می‌کنه.
نمایی از Lady in the Lake؛ دست در پیش‌زمینه و تصویر Robert Montgomery در آینۀ پشت سر زن دیده می‌شن.
نمایی از Lady in the Lake؛ دست در پیش‌زمینه و تصویر Robert Montgomery در آینۀ پشت سر زن دیده می‌شن.
دستگاه پُر از سیم و قطعات الکترونیکی روی سر شخصیت در Brainstorm؛ فناوری ثبت تجربه‌های ذهنی در دنیای فیلم.
دستگاه پُر از سیم و قطعات الکترونیکی روی سر شخصیت در Brainstorm؛ فناوری ثبت تجربه‌های ذهنی در دنیای فیلم.
چند قاب از آغاز Strange Days؛ سکانس سرقت و فرار از دید اول‌شخص.
چند قاب از آغاز Strange Days؛ سکانس سرقت و فرار از دید اول‌شخص.

آقای Gaspar Noé هم در سال ۲۰۰۲ دست به ضبط صحنه ای ترسناک از تجاوز برای فیلم Irreversibleش زد که البته از دید اول-شخص نبود. بیشتر شبیه این بود که یه نفر دوربین رو روی زمین ول کرده باشه و از اون زاویۀ بی نظیر تمام وقایع دلخراش رو با جزئیات بالا ضبط کرده باشه. فیلم Enter the Void به هیچ وجه حاوی چنین لحظات وحشیانه ای نیست و در کل، فیلم آرومتر و نرم تریه. ساختار صحنۀ فیلم به شکلیه که انگار همه چیز ساعت ۳ صبح تو یه خوابگاه یه گل باز چشم قرمزی ضبط شده؛ یه ریزه DMT، یه دختر سکسی و یه جلد از کتاب The Tibetan Book of the Dead. تا کتاب رو توی فیلم دیدم به خودم گفتم "دستت رو خوندم آقای Noé! فیلمت راجع به تناسخه." تو کل فیلم این باور و انتظار رو داشتم که درست حدس زدم ولی وقتی فیلم تموم شد به این نتیجه رسیدم که نه، این فیلم زیاد به تناسخ ربطی نداره و کاملا راجع به درون مغز انسانه؛ راجع به اتفاقاتیه که وقتی چراغ عمر یکی خاموش میشه میوفته.

اون گل باز چشم قرمزی که بالا ازش حرف زدم Oscar (با بازی Nathaniel Brown)، یه مهاجر امریکایی در ژاپنه و دختر سکسیه خواهرش، Linda (با بازی Paz de la Huerta) س که جدیدا به ژاپن آورده تا به خیال خودش ازش در برابر دنیا مراقبت و محافظت کنه. فیلم با یه دیالوگ بین خواهر و برادر یتیم توی بالکن یه آسمون خراش شروع میشه. راجع به حسشون در مورد مرگ صحبت میکنن که پروازه یا سقوط! رفتارشون جوریه که بینندۀ از همه جا بی خبر ممکنه فک کنه عاشق و معشوقن بجای خواهر و برادر. Oscar دچار فانتزی و خیالی باطل دربارۀ تواناییش در ساختن یه زندگی خونوادگی راحت و سالم مثل اون چیزی که در بچگیاشون داشته س. با این اوضاع و احوال این کار خیلی سختی به نظر میاد؛ Oscar ساقی مواده و Linda تو یه کلاب شبانه تو توکیو بعنوان رقاصه کار میکنه. Oscar به رابطۀ Linda با رئیس کلاب مشکوکه و حدس میزنه که خواهرش با آقای رئیس رابطۀ جنسی داره.

Oscar و Linda در بالکن، کنار هم و رو به منظره نشستن؛ نمایی از Enter the Void.
Oscar و Linda در بالکن، کنار هم و رو به منظره نشستن؛ نمایی از Enter the Void.

دوربین معمولا خیلی نزدیک به پشت سر Oscar، او رو دنبال میکنه و دنیایی که باهاش مواجهه رو نشونمون میده؛ این دقیقا اون نمای دید شخصیتی نیست که تو Lady in the Lake (فیلمی که با دیدنش، ۲۰ سال قبل از ساختن Enter the Void، آقای Noé بیست و سه ساله رو تحت تاثیر قرار داد و به فکر فرو برد) میبینیم ولی تشابهاتی داره. این تاکتیک به خوبی حس استیصال Oscar رو به بیننده منتقل میکنه. اول فیلم بعد از نشۀ بازی Oscar تصاویر هندسی جالبی، درست مثل همون چیزی که مصرف کننده های DMT تعریف میکنن، مثل تصاویری که توی فیلم 2001: A Space Odyssey دیدیم، رو شاهد هستیم. همون موقع س که یه آشنا باهاش تماس میگیره و به بهونۀ خرید مواد ازش، میکشونتش تو دام که پلیس براش پهن کرده. Oscar به یه دستشویی فرار میکنه و سعی به سر به نیست کردن موادش میکنه، ولی مورد اصابت گلولۀ پلیس ژاپن قرار میگیره و عین یه دستمال کاغذی مصرف شده میوفته کنار کاسۀ توالت و میمیره.

دست‌های خون‌آلود در پیش‌زمینه و چهره‌ای تار در پایین قاب؛ نمایی از Enter the Void.
دست‌های خون‌آلود در پیش‌زمینه و چهره‌ای تار در پایین قاب؛ نمایی از Enter the Void.

اما واقعا میمیره؟ برای مدت زیادی از فیلم، جواب به این سوال به اونجوری که واژۀ "مردن" رو معنی کنیم بستگی داره. با اشاره به مسئلۀ تناسخ، Noé بازیگر اصلیش رو تا پایان فیلم به پرواز درمیاره و تو یه حالت نزدیک به مرگ نگه میداره. زاویۀ دوربین به پشت سر Oscar تغییر مکان میده و یه حالت دید شخص سوم یا دانای کل بهش میده. ولی بعد از یه مدت متوجه میشیم که در اصل شاهد تجربۀ خروج از بدن (out-of-body experience) شخصیت Oscar هستیم پس هنوز میشه دید دوربین رو دید اول شخص دونست.

نمای هواییِ نورهای نئونی و ساختمان‌های شهر در Enter the Void.
نمای هواییِ نورهای نئونی و ساختمان‌های شهر در Enter the Void.

با Oscar به پرواز در میایم و چه پروازی! دوربین مُدام تو آسمون حرکت میکنه و فرود میاد و کلی تصویر خیره کننده از توکیو ضبط میکنه، تصاویری که بخاطر دستکاری دیجیتالی ای که روشون انجام شده شهر رو از این که هست پر نور تر و فرازمینی تر نشون میدن. گاهی تفاوت بین واقعیت و شهر نئونی که دوست Oscar درست کرده انقد کم میشه که تشخیص دادنشون از هم خیلی سخت میشه. تصاویری شیرین از دوران بچگی Oscar و Linda و همچنین تصاویری تلخ و دردناک از تصادف وحشتناکی که اونها رو به سرپرستهای متفاوت سپرد و از هم جداشون کرد رو میبینیم. علاوه بر اون شاهد صحنه های متعدد هم آغوشی و سکس توی یه "هتل عشق" در توکیو هستیم. تو این صحنه ها شرمگاه عشاق نورانی و مشعشع دیده میشه که شاید نشون دهندۀ فعالیت بالای چاکراها یا مراکز انرژی اول و دوم باشه. در جایی از فیلم درست وقتی فک میکنیم که همه چیز راجع به تناسخه و قراره Oscar از رحم Linda دوباره متولد بشه، متوجه میشیم که "زهی خیال باطل" و Linda در اصل برای سقط جنین به اتاق عمل رفته. ولی گویا فیلم با خوش بینی بودایی طورش به حرکتش رو به سمت تولد مجدد ادامه میده و بعدتر Linda رو میبینیم که در حال وضع حمل بچه ایه که با رفیق Oscar یعنی Alex در اون "هتل عشق" ساختن. خط داستانی فیلم بطوریه که بیننده این باور رو داره که روح Oscar در بدن بچه دمیده شده و تناسخ صورت گرفته.

Oscar از پشت، مقابل ماکت رنگارنگ شهر؛ نورهای ماکت فضای اتاق رو پوشونده‌ان.
Oscar از پشت، مقابل ماکت رنگارنگ شهر؛ نورهای ماکت فضای اتاق رو پوشونده‌ان.

ولی نه، Gaspar Noé تو مصاحبه ای میگه که اون زنی که وضع حمل میکنه Linda نیست و در اصل مادرشه! پس نقطۀ اوج فیلم، تناسخ Oscar نیست بلکه فلش بکی به بدنیا اومدنشه. درسته که Enter the Void با یه آغاز جدید شروع نمیشه، ولی حداقل نشون دهندۀ نوعی چرخه س. اگه فیلم رو در چهارچوب نظریۀ eternal recurrence (تئوری که میگه دنیا و هر چی در اونه مدام در حال دوباره اتفاق افتادنه) در نظر بگیریم پایان خوشی داره؛ دوباره به دوران شیرین و از قبل تجربه شدۀ کودکی برمیگرده قبل از اینکه همه چیز با واقعیتگرایی خراب شه. به نظر من، این اون چیزیه که Noé در تمام فیلمهاش به عزاش میشینه؛ گم شدن خوشحالی بعد از یه اتفاق خیلی خیلی خشن! پس صحنه های پر خشونت و تحریک کنندۀ فیلمهاش در اصل ریشه ای احساسی دارن. مثلا فیلم Irreversible (ساختۀ سال ۲۰۰۲) ش انقد از لحاظ ذهنی و حتی فیزیکی بیننده رو تحت فشار میذاره که وقتی بعد از تحمل اون همه فاجعه به نتیجه انسانی و غم انگیز فیلم میرسیم حس میکنیم انقد رومون تاثیر ژرف داشته که دیگه اون آدم قبلی نیستیم.

حالا که تا اینجا خوندید به این فک کنید؛ DMT باعث توهم دید واقعیت و پرواز روح میشه که از غدد مغزی در حین مرگ ترشح میشه. طبق عقاید بودایی لحظاتی بعد از مرگ تمام لحظات خوب و بد زندگیت رو میبینیم و بعد به پرواز در میایم و سرانجام دوباره متولد میشیم. ولی طبق مصاحبۀ Noé، صحنۀ آخر فیلم در اصل تولد Oscar از رحم مادرش رو نشون میده. پس شاید کل تصاویری که از لحظۀ مرگ Oscar به بعد میبینیم توهمی بیش نبوده.

آقای Noe در مصاحبه ای راجع به این فیلم در جواب به سوال "ساختن فیلم Enter the Void چقدر طول کشید؟" گفت: " شش سال. فیلمنامه اش رو وقتی بیست سالم بود نوشتم. یه روز "ماشروم (قارچ جادویی)" زده بودم! وقتی رفتم خونه فیلم Lady in the Lake داشت پخش میشد. کل فیلم از زاویۀ اول شخص هست. منم که مواد زده بودم! کاملا نشئه بودم! آرزو کردم یه روز بتونم از وضعیت روان اون موقع م بسازم".

ازش پرسیده شد "برای نسل ما که این همه فیلم و تصویر دربارۀ مواد بهمون نشون دادن چه پیامی دارید؟"

جواب داد که "استفاده از این مواد خیلی بد به تصویر کشیده شده. اصلا وقت بهتون نشون ندادن که مصرف مواد چقدر خوبه! مثلا ال اس دی. دست بردارید! بهترین لحظات زندگی من وقع عشقبازی بوده و مصرف مواد. مخصوصا وقتی این دو تا رو با هم ترکیب می کنی؛ بوم! مثل یه انفجاره! بهترین لحظات! بهترین! خیلی از کسایی که اینجا هستن مواد مصرف نمی کنن! برید به حال خودتون افسوس بخورید!"

گزارش خطا

کامنت‌ها ۱۰۷

برای مشارکت وارد شو.

دیدن بقیۀ کامنت‌ها (۹۸)

نقدهای دیگه