رفتن به محتوای اصلی

زمان مطالعه: حدود ۹ دقیقه۰ بازدید

هشدار اسپویل: این نقد جزئیات داستان و پایان فیلم را بررسی می‌کند.

تمیز دادنِ معنی عمیق‌تر و باطنی فیلم Donnie Darko از روایت سطحی و ظاهری اون عنصری مهم برای فهم داستانشه. در ظاهر، این فیلم روایت‌کنندۀ داستان نوجوونِ ساده‌ای به اسم Donnie با نقش‌آفرینی آقای Jake Gyllenhaalه که در ایجاد ارتباط با همسال‌هاش مشکل داره. از همون اول متوجه می‌شیم که Donnie که سابقۀ خرابکاری و رفتارهای نابجای اجتماعی هم داره، از توهم رنج می‌بره و مجبوره به طور منظم در جلسات روان‌درمانی شرکت و دارو مصرف کنه. مشخصه که او از اسکیزوفرنی پارانوئید یا همونطور که روان‌پزشکش می‌گه از «توهم یا پریشان‌پنداری در بیداری» رنج می‌بره. علاوه بر مشکلات و درگیری‌های نوجوونی و سن بلوغ، Donnie رو توهم دیدن خرگوشی ۱۸۰ سانتی‌متری به اسم Frank رنج می‌ده.

او مشروب می‌خوره، از اجتماع و نظام قدرت سرکشی می‌کنه و عاشق یکی از همکلاسی‌هاش به اسم Gretchen Ross با بازیِ Jena Malone می‌شه. رابطۀ او با پدر و مادرش و دو خواهرش از جنس عشق و نفرته. در توهمات Donnie دنیایی موازی به وجود میاد که پایان زندگی روی زمین یا به قولی آخرالزمان رو به دنبال داره و سفر در زمان هم امری واقعیه. البته روانی‌بودن Donnie و نگاه بهش به عنوان «راوی غیرقابل اعتماد» وقتی روان‌شناسش می‌گه که داروهاش همه پلاسیبو، یعنی دارونما، بودن منتفی می‌شه. با استفاده از این فرض بعید که Donnie توهم نزده، کارگردان فیلم، آقای Richard Kelly، به مضامینی مثل ترس، مذهب، از خودگذشتگی، عشق، از دست دادن و تنهایی می‌پردازه.

فرانک، خرگوش مرموز فیلم Donnie Darko
فرانک؛ راهنمایی که هم‌زمان در هیئت تهدید و نجات ظاهر می‌شه

بیاید نگاهی عمیق‌تر به «فلسفۀ سفر در زمان» بندازیم. آقای Kenneth Monnitoff، معلم علومِ Donnie، کتابی با همین نام که در سال ۱۹۹۴ توسط Roberta Sparrow نوشته شده به Donnie می‌ده. Sparrow سال‌ها پیش معلم علوم مدرسۀ Donnie بوده ولی الان از یادها رفته و تبدیل به پیرزنی پریشون‌حال ملقب به «ننه مرگ» شده. در نسخهٔ director’s cut فیلم که در سال ۲۰۰۳ منتشر شد، تکه‌هایی از کتاب رو می‌بینیم که فلسفۀ سفر در زمان رو توضیح می‌ده. در این تکه‌ها اطلاعات و لغات تخصصی در مورد دو بُعد مختلفی که فیلم Donnie Darko درونشون اتفاق می‌افته یعنی جهان اصلی و جهان موازی به چشم می‌خوره. "جهان اصلی" همین دنیاییه که توش زندگی می‌کنیم و «جهان موازی» دنیایی کپی‌شده از جهان اصلیه که وقتی یه خطا و نقص فنی در بُعد چهارم زمان ایجاد می‌شه، به وجود میاد.

این خطا در خط داستانی فیلم کمی قبل‌تر از برخورد موتور هواپیما با خونۀ خانوادۀ Darko در ۲م اکتبر ۱۹۸۸ اتفاق می‌افته، دقیقا همون زمانی که Donnie برای اولین بار Frank رو در رویاهاش می‌بینه. Frank با راهنمایی Donnie به خارج از خونه، جونش رو نجات می‌ده و بهش اخطاری پیشگویی‌وار می‌ده که در ۱۲ روز و ۶ ساعت و ۴۲ دقیقه و ۱۲ ثانیۀ دیگه دنیا به پایان می‌رسه. این به خاطر ناپایداری شدید دنیای موازیه که فقط چند هفته‌ای دوام داره و بعد از اون از هم می‌پاشه. طبق فلسفۀ سفر در زمان، جهان موازی سیاه‌چاله‌ای فضایی در جهان اصلی به وجود میاره که می‌تونه اون رو نابود کنه. پس اتفاقاتی که از ۲م اکتبر تا ۳۱م اون ماه در فیلم می‌افته فقط مربوط به جهان موازیه و مستقل و جدا از جهان اصلیه؛ یعنی فکر کنید که در هنگام وقوع جهان موازی، جهان اصلی رفته روی hold.

پوستر اصلی فیلم Donnie Darko
دانی، گرچن و فرانک؛ سه چهره در مرز واقعیت و جهان موازی

خوشبختانه برای نجات دادن جهان اصلی یه راه وجود داره و اون هم به artifact یا همون «شیء» خارجی داستان که موتور هواپیماس مربوط می‌شه. جهان موازی کپی برابر اصل جهان اصلیه و artifact تنها استثنای ماجراست که بعد از تشکیل جهان موازی به وجود اومده. این شیء فلزی اشتباها دوبار کپی شده و اولین نشونۀ تشکیل دنیای موازیه. تنها راه حذف این artifact از جهان موازی اینه که از طریق دروازۀ زمان به جهان اصلی فرستاده بشه. در اصل ۳ موتور هواپیما توی فیلم وجود داره: موتور شمارۀ ۱ متعلق به جهان واقعیه؛ موتور شمارۀ ۲ به هواپیمایی وصله که مادر و خواهر Donnie رو برمی‌گردونه و موتور شمارۀ ۳ همونیه که در ابتدای فیلم روی خونۀ خانوادۀ Darko می‌افته. موتور شمارۀ ۲ در انتها جدا می‌شه، به جهان اصلی برمی‌گرده و Donnie رو می‌کشه.

Donnie به عنوان «دریافت‌کنندۀ زنده» انتخاب شده و مأموریتش برگردوندن artifact به جهان اصلیه. طبق توضیح داخل کتاب معلوم نیست که چطوری و چرا Donnie برای این کار انتخاب شده. فقط گفته شده که دریافت‌کنندۀ زنده از قدرت‌های بُعد چهارمی مثل قدرت و توان بالا، تله‌کینسیس، کنترل ذهن و توانایی کنترل آتش و آب بهره‌منده. این قدرت‌ها مجانی هم بهش داده نشدن؛ دریافت‌کنندۀ زنده دچار توهم و کابوس‌های بد هم می‌شه. بجز Donnie بقیۀ کاراکترها به دو دستۀ «بازیچۀ زنده» و «بازیچۀ مرده» تقسیم می‌شن و ناخودآگاه Donnie رو در طول سفرش همراهی می‌کنن. سرنوشت، Donnie رو به سمت کشتن Frank با شلیک به چشمش سوق می‌ده. مرگ Frank او رو در دستۀ بازیچۀ مرده قرار می‌ده؛ گروهی که از ورای دنیای مادی می‌تونه بر شرایط کنترل داشته باشه و Donnie رو راهنمایی کنه.

کاراکتر Kenneth Monnitoff با توضیح کِرم‌چاله‌ها، پُرتال‌ها و امکان سفر در زمان به Donnie کمک می‌کنه تا هدف مأموریتش رو کشف کنه. شخصیت Karen Pomeroy نقش رسوندن Gretchen به Donnie رو مثل یه فرشتۀ عشق بازی می‌کنه. او وقتی از مدرسه اخراج می‌شه، با نوشتن کلمۀ «دَرِ انبار» روی تختهٔ سیاه، Donnie رو به سمت مأموریتش راهنمایی می‌کنه. بعد از مهمونیِ هالووین، Donnie در انبار رو باز می‌کنه و با Seth و Ricky مواجه می‌شه. ماشین Frank برای برخورد نکردن با Roberta Sparrow که وسط جاده وایساده بوده منحرف می‌شه و Gretchen رو زیر می‌گیره. این اتفاقات نشون‌دهندۀ حضور چیزی یا کسی در پشت صحنه‌س که همه چیز رو تنظیم و برنامه‌ریزی کرده. جملۀ «اون‌ها من رو مجبور به این کار کردن» که Donnie با اسپری روی زمین مدرسه‌ش نوشته هم این رو تصدیق می‌کنه.

روبرتا اسپارو در فیلم Donnie Darko
روبرتا اسپارو؛ «ننه مرگ» و یکی از حلقه‌های راهنمای دانی

اما منظور از «اون‌ها» کیا هستن؟ آقای Richard Kelly در DVD فیلم می‌گه که این نیرو از جهاتی همون خداس. در طول فیلم، خدا به صورت یک تونل براق و شفاف نشون داده می‌شه که از شکم افراد به سمت بیرون حرکت می‌کنه و مسیر حرکت اون‌ها در آینده رو نشون می‌ده. Donnie از این تونل‌ها به عنوان «کارگرهایی که برای هر کدوم از ما در نظر گرفته شدن» یاد می‌کنه. این کارگرها او رو به اتاق والدینش راهنمایی می‌کنن، جایی که Donnie تفنگی رو پیدا می‌کنه که در آخر فیلم باهاش Frank رو می‌کشه. Donnie از ترسش راجع به تنها مردن می‌گه و وقتی روان‌پزشکش می‌پرسه «آیا جستجو برای خدا غیرعقلانیه؟» جواب می‌ده که «اگه قرار باشه همه تنها بمیریم، عقلانی نیست.» پس جز اینکه او خدا رو کشف کرده باشه هیچ توضیحی برای پیدا کردن شهامت برای از خودگذشتن و قربانی‌کردن خودش برای دنیا در انتهای فیلم وجود نداره.

Donnie وقتی ماشین Frank او رو از چنگ Seth و چاقویی که روی گلوش گذاشته نجات می‌ده عبارت Deus Ex Machina رو می‌گه. این عبارت وقتی یک سری اتفاقات غیرمترقبۀ فرازمینی در داستان‌ها، شخص مأیوس از رهایی رو نجات می‌ده گفته می‌شه. ولی معنی لغت‌به‌لغت اون که «خدا از دستگاه» می‌شه تفسیری متفاوت داره؛ این نشون می‌ده که Donnie می‌دونه که سر رسیدن Frank قسمتی از نقشۀ الهیه. بعد از کشتن Frank، Donnie جسد Gretchen رو به خونه‌ش می‌بره، سر خواهرش رو که خوابه می‌بوسه و به سمت Carpathian Ridge رانندگی می‌کنه. همزمان ابر سیاه ترسناکی به وجود میاد و Donnie با استفاده از قدرت تله‌کینسیس موتور هواپیما رو جدا می‌کنه و از طریق یک پُرتال به گذشته و جهان اصلی می‌فرسته. با این کار نظم طبیعی جهان برقرار می‌شه و جهان موازی فرو می‌پاشه.

اگه خاطرتون باشه وقتی Donnie اسمش رو به Gretchen می‌گه، عکس‌العمل Gretchen اینه که «این چه جور اسمیه؟ شبیه اسم ابرقهرماناس.» Donnie هم جواب می‌ده که «چرا فکر می‌کنی ابرقهرمان نیستم؟» در نهایت هم فیلم Donnie Darko یه داستان ابرقهرمانانه‌س. خندۀ Donnie بعد از پس‌فرستادن موفق artifact به این خاطره که او دنیا، Gretchen و Frank رو نجات داده. اثر این کار به جهان اصلی هم می‌رسه و کاراکترها لحظات کلیدی از جهان موازی رو به یاد میارن. استفادۀ به‌جا از اجرای آکوستیکِ Gary Jules از ترانۀ Mad World هم اشاره داره به Donnie که مسیح‌وار جونش رو فدای محافظت از جهان می‌کنه و این حرکت قهرمانانه‌ش فقط به صورت رویایی مبهم در ذهن مردمی که نجات داده می‌مونه.

مسئلۀ دیگه‌ای که این فیلم بهش می‌پردازه مسئلۀ جبر و اختیاره. آقای Baruch Spinoza، فیلسوف قرن ۱۶م هلندی، در «تمثیل سنگ» خودش راجع به توهم اراده و آزادی می‌گه: «استدعا دارم تصور کنید که یک سنگِ در حال حرکت، قدرت تفکر و دانستن داشته باشد و برای ادامهٔ حرکتش تلاش کند. چنین سنگی که تنها از تلاش خودش و نه چیز دیگر مطلع باشد، بر این باور است که از آزادی مطلق برخوردارست و ادامهٔ حرکتش فقط و فقط در گروی اختیار اوست.» Spinoza معتقده که داشتن ارادۀ کل و دانش بر چرایی اتفاقات غیرممکنه، چون همه‌مون در نقطه‌ای از یه زنجیرۀ بلند از اتفاقات که سرنوشتمون رو از قبل رقم زده وارد این دنیا می‌شیم. Donnie هم مثل سنگِ Spinoza فقط از مسیر حرکتش و دنیای اطرافش مطلعه و چون نمی‌دونه اتفاق قبلی که باعث این خطا در بُعد چهارم زمان شده چیه، از اینکه اصلا چرا توی این مسیر قرار گرفته بی‌خبره.

در طول فیلم کاراکترهای مختلف نقش مهره‌های شطرنج رو بازی می‌کنن تا Donnie رو به سمت مأموریتش هدایت کنن. تمام این‌ها و دیدن تونل‌های شفاف که حرکات افراد قبل از انجامشون رو نشون می‌دادن اشاره به عدم اختیار و آگاهی آدم‌ها و Donnie نسبت به سرنوشت از پیش تعیین‌شده‌شون داره. ولی این به معنی عدم هدفمندی زندگی افراد نیست؛ برای همینه که در انتهای فیلم و قبل از کشته‌شدن، Donnie لبخند می‌زنه.

دانی دارکو و گرچن پس از حادثۀ شب هالووین
دانی و گرچن؛ لحظه‌ای که مسیر جهان موازی به پایانش نزدیک می‌شه
نکات جالب فیلم رو فهرست‌وار در پایین می‌گم:

  • تاریخ فروپاشی هر دو جهان در فیلم، ۲ اکتبره؛ جالبه بدونید که این اتفاق با روز تولد Graham Greene، نویسندۀ داستان کوتاهی که توسط خانم Pomeroy در کلاس خونده می‌شه، هم‌زمانه.
  • از خودگذشتگی برای نجات جهان، Donnie رو تبدیل به کاراکتری مسیح‌گونه کرده. سینمایی که Donnie و Gretchen توش فیلم می‌بینن همزمان The Last Temptation of Christ رو اکران می‌کنه و Cherita Chen در مراسم جشن مدرسه نقش یه فرشته رو بازی می‌کنه. با این حال، برخلاف مسیح، Donnie شخصیت بخشنده‌ای نداره و از خرابکاری به هدف والاش می‌رسه.
  • شخصیت Frank می‌تونه اشاره‌ای باشه به خرگوشِ داستان Alice در سرزمین عجایب، چون او هم Donnie رو به دنبال کشف حقیقت وارد ماجراجویی‌ای غیرمنتظره می‌کنه. Donnie همون خرگوش در میان هزاران خرگوش نادونه؛ شخصیتی که دلیل قربانی‌کردن خودش برای آدم‌های بی‌خیال رو به سؤال می‌کشه.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر