
زمان مطالعه: حدود ۳ دقیقه۲ بازدید
برخلاف تعریف و تمجیدهای فراوون منتقدین سینمای خارجی، فیلم کرهای Decision to Leave (٢٠٢٢) به کارگردانی آقای Park Chan-wook از نظر من چیزی فراتر از تلاشی برای تکرار فیلم خوب The Handmaiden (٢٠١۶) نیست. گذشته از اين، Decision to Leave یک نوآر کلاسیک در دنیایی مدرنه و همین مدرنیتشه که کار دستش داده؛ مدرنیتهای غیرقابل لمس و اغراق شده. در کنار اين، با وجود plot twist (گردش ناگهانی داستان)های فراوون، این فیلم پُره از کلیشه های باورنکردنی. درست مثل مابقی آثارش، آقای Park در این فیلم هم از نمادگرایی و سمبولیسم استفاده کرده ولی حجم و پیچیدگیش اونقدر بالاست که حتی علاقهمندان به چنین حرکاتی رو هم گیج میکنه. همین پیچیدگی سمبولیک و عدم شخصیتپردازی باورپذیره که امکان ایجاد حس همذاتپنداری رو در بیننده از بین میبره.
با تمام این اوصاف، Decision to Leave فیلم بدی نیست و کارگردانی، موسیقی متن، تدوین و تا حدی سینماتوگرافی خیلی خوبی داره. (اسپویلر ←) یکی از صحنههای فیلم که من رو واقعا درگیر خودش کرد، صحنۀ بازجویی کارآگاه از زن چینی در بازداشتگاهه؛ دو کاراکتر روبروی هم در دو طرف میزی نشستن که بین دوربین و آیینه قرار گرفته. در ابتداء فکوس دوربین به روی کاراکترهاست و تصویرشون در آینه تاره. وقتی زن شروع به صحبت کردن به چینی و ضبط صداش در اپلیکیشن مترجم گوشیش میکنه، فکوس دوربین به روی خودش و تصویر مرد در آینهس و وقتی مرد به جملات ترجمه شدۀ کُرهای گوش میده، فکوس به روی خودش و تصوير زن در آینه منتقل میشه. این نشون میده که با اینکه زن و مرد از لحاظ زبانی به هم متصل نیستن، از درون به درکی متقابل از هم رسیدن. درسته که دو کاراکتر در اتاق بازجویی و در مقام بازپرس و متهم در حال صحبت کردن هستن، در لایههای درونیتر حسی عاشقانه بینشون برقرار شده.


در صحنۀ بعدی دو کاراکتر رو در همون اتاق و در حال ناهار خوردن میبينيم. دوربین برای چند ثانیه تصویر بستهای از جعبۀ غذا با دو کیسه سُس ماهی شکلِ روش میگیره. جعبه غذا طرحی از دریا، ساحل و کوه داره و کیسه سس خالی روی ساحل و نزدیک به آب و کیسه سسِ پُر نزدیک به کوه قرار گرفته. با توجه به اینکه در طول فیلم از طرُق سمبولیک متفاوت (مثل طرح کاغذ دیواری خونۀ زن)، کاراکتر مرد به کوه و کاراکتر زن به دریا ربط داده شده، میشه نتیجهگیری کرد که این صحنه پیشگویی سرانجام دو کاراکتر در انتهای فیلمه؛ زن در ساحل و زیر تلی از ماسه جونش رو از دست میده و مرد هر چی میگرده نمیتونه پیداش کنه. کلا در فیلم، کوه (حرکت به سمت بالا) نماد دسترسی به حقیقت و دریا (سقوط به پایین) نماد فرار از اونه. کاراکتر مرد برای یافتن حقیقت، مدام در حال بالا رفتن از کوه يا پلههای پیادهرو یا ساختمونهاست، درحالیکه زن برای پنهون کردن حقیقت، از طبقات بالای ساختمونها به خیابون میاد، شوهرش رو از بالای کوه به پایین پرت میکنه و یا گوشی رو به قعر دریا پرتاب میکنه و نهایتا زیر ماسهها به سقوط انتهایی زندگیش میرسه.







کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.