رفتن به محتوای اصلی

زمان مطالعه: حدود ۸ دقیقه۰ بازدید

فیلم ژاپنی Cure (١٩٩٧) به نویسندگی و کارگردانی جناب آقای Kiyoshi Kurosawa تا حدودی من رو به یاد آثاری مثل Se7en (١٩٩۵) و Memories of a Murder (٢٠٠٣) انداخت ولی به نوبۀ خودش داستان بسیار خلاقانه و اورجینالی رو روایت می‌کنه. داستان کارآگاهی به اسم Kenichi Takabe که به دنبال عامل اصلی یک سری قتل‌های خشنِ به ظاهر بی‌ربط ولی با جزئیات مشترک می‌گرده. قاتلین این قتل‌ها که همه‌شون بعد از کشتن مقتول برش ضربدری شکل عمیقی روی سینه‌ش ایجاد می‌کردن، از ارتکاب چنین کاری مضطرب یا پشیمون نیستن. قتلی که تا یه روز پیش ممکن بود از ذهنشون هم نمی‌گذشت، حالا براشون به امری بدیهی که باید انجام می‌شده تبدیل شده.

ژانر Cure مخلوط میزونی از سبک‌های جنایی-معمایی، تریلر، ترسناک روانشناختی و انسان‌شناختیه و درست قبل از غول‌های سینمای وحشت ژاپن، یعنی The Ring (١٩٩٨)، Audition (١٩٩۹)، Pulse (٢٠٠١)، The Grudge (٢٠٠٢) و Dark Water (٢٠٠٢) منتشر شد و جزو اولین فیلم‌های سینمایی آقای Kurosawa بعد از سال‌ها فعالیت در فیلم‌های ویدئوکلوپی بود.

(اسپویلر ←) فیلم در سطح به مقولۀ هیپنوتیزم و اینکه چطور یک نفر می‌تونه چیزی رو در ذهن افراد بکاره که به انجام کاری که در حالت عادی ازش امتناع می‌کنن وادارشون کنه. همون ایده‌ای که بعدها آقای Christopher Nolan در فیلم Inception (٢٠١٠) به شکل دیگه‌ای بهش پرداخت. در همون اوایل فیلم متوجه تلقین و تهییج افراد متشخص و آروم به قتل توسط مرد جَوونی می‌شیم. مردی کاریزماتیک که حتی بیننده رو هم تحت تاثیر خودش قرار می‌ده. این مدیون هنر بازیگری آقای Masato Hagiwara در نقش Kunio Mamiya و مهندسی صدای فوق‌العادۀ فیلمه؛ هر صحنه‌ای که در اون Mamiya حضور داره صدایی نویزمانند در بک‌گراند مثل صدای ماشین‌آلات، باد یا موج‌های دریا به گوش می‌رسه که بیننده رو مسحور و هیپنوتیزم می‌کنه؛ طوری که اگه کمی هم حس خستگی کنید، ممکنه در طول فیلم خوابتون ببره!

بگذریم... موازی با داستان قتل‌ها و تلاش کارآگاه Takabe برای کشف راز اون‌ها و دستگیری عامل اصلیشون، فیلم مخاطب رو به خونۀ کارآگاه می‌بره و با Fumie، همسرش که از بیماری روانی (احتمالا اسکیزوفرنی یا افسردگی شدید همراه با زوال عقل) رنج می‌بره آشنا می‌شیم. Fumie از نظر روانی ناپایداره و در طول فیلم رفتارهایی ازش سرمی‌زنه که نشون‌دهندۀ فراموشی، گیجی و وسواس ایشونه. تکرار کارهایی مثل روشن کردن ماشین لباسشویی وقتی هیچ رخت کثیفی داخلش نیست یا بازی کردن با شعلۀ گاز، باعث استرس و درموندگی کارآگاه وقتی خسته و کوفته به خونه برمی‌گرده می‌شه. Fumie یه وزنۀ عاطفیه که تنش‌های درونی کارآگاه زو افزایش می‌ده. اما از طرفی هم همسرش رو دوست داره و نمی‌خواد اخم به ابروش بیاد و بهش پیشنهاد می‌ده تا بعد از کشف راز این قتل‌ها، به یه مسافرت رویایی ببرش.

کارآگاه تاکابه در خانه و همسرش در پس‌زمینه
تاکابه در خانه؛ همسرش در پس‌زمینه دیده می‌شود.

برای کنترل وضعیت روانی Fumie، هر از گاهی به پیش روان‌پزشک می‌ره و یکی از روتین‌هاش خوندن کتاب "ریش‌آبی" تحت نظر دکتره.

کتاب ریش‌آبی روی میز
کتاب «ریش‌آبی» روی میز؛ همان قصه‌ای که فومیه می‌خواند.

داستان "ریش‌آبی" یه قصۀ ترسناک و تاریک کلاسیک فرانسویه که داستان یه مرد خیلی پولدار و اشرافی که به خاطر ریشِ آبی‌رنگ و قیافه نسبتاً ترسناکش بهش می‌گفتن ریش‌آبی رو روایت می‌کنه. این آقا با یه دختر جوون ازدواج می‌کنه و می‌برتش به قصر بزرگش. یه روز قبل از اينکه عازم یه سفر کاری بشه، یه دسته کلید می‌ده به زنش و می‌گه: "این کلیدِ تمام گاوصندوق‌ها و اتاق‌های قصره. می‌تونی همه جا بری و خوش بگذرونی، به جز یه اتاق کوچیک ته راهرو. این کلید طلایی مال اون اتاقه؛ به هیچ‌وجه حق نداری درش رو باز کنی، وگرنه بدجوری مجازات می‌شی". وقتی شوهرش می‌ره، دختره با اینکه اولش مقاومت می‌کنه، با ترس و لرز درِ اتاق ممنوعه رو باز می‌کنه. چیزی که می‌بینه یه کابوس تمام‌عیاره: کف اتاق پر از خونه و جنازۀ کلی زن‌ (که همسران قبلی ریش‌آبی بودن) اونجا افتاده!

دختره از شدت وحشت دستش می‌لرزه و کلید از دستش می‌افته تو خونِ کف اتاق. وقتی کلید رو برمی‌داره می‌بینه خونی شده و هرچی می‌شورش، پاک نمی‌شه (چون کلید جادویی بوده). ریش‌آبی زودتر از موعد از سفر برمی‌گرده و کلید رو می‌خواد. وقتی لکه خون رو روی کلید می‌بینه، می‌فهمه که زنش رازش رو کشف کرده. با عصبانیت شمشیرش رو می‌کشه تا اون رو هم بکشه و بندازه پیش بقیه. دختره با التماس ازش یه ربع وقت می‌خواد تا برای آخرین بار دعا کنه. تو همون لحظات آخر و درست ثانیه‌ای که ریش‌آبی می‌خواسته کارش رو تموم کنه، برادرهای دختره (که قرار بود همون روز بهش سر بزنن) به قصر می‌رسن، ریش‌آبی رو می‌کشن و خواهرشون رو نجات می‌دن.

در نهایت، دختره وارث تمام ثروت ریش‌آبی می‌شه.

تصویری از افسانۀ ریش‌آبی
تصویری از داستان «ریش‌آبی»؛ مردی که درهای ممنوعۀ قصرش را پنهان می‌کرد.

این داستان راوی عواقب وحشتناکِ فضولی کردن تو تاریک‌ترین زوایای پنهان آدم‌هاس، ولی چه ربطی به داستان فیلم Cure داره؟

در طول فیلم، شاهد مواجهۀ Mamiya (استاد هیپنوتیزم) با افراد متشخصی از صنف‌های فرهنگی، انتظامی و درمان هستیم. می‌بینیم که چطور چنین افراد آروم و اخلاق‌مدار و قانونمندی رو هیپنوتیزم می‌کنه؛ بدون جواب دادن به سوالات اون‌ها یک ریز ازشون سوال‌های شخصی می‌پرسه؟ اسمت چیه؟ چی‌کاره‌ای؟ راجع به همسر یا همکارت برام بگو... Mamiya به ناخودآگاه آدما نفوذ می‌کنه و تخم شرارت رو می‌کاره. جوری که قربانیاش به این باور می‌رسن که باید کسی که موجب آزارشون شده رو از بین ببرن! Mamiya دقیقا همون کلید جادویی داستان ریش‌آبیه. اون با حرف‌ها و روش‌های عجیبش، می‌گرده و در اتاق‌های ممنوعۀ ذهن آدم‌ها رو باز می‌کنه.

مامیا در برابر یک زن
مامیا در مواجهه با یک زن؛ قاب دیگری از حضور او در فیلم.

حتی وقتی توسط Takabe دستگیر می‌شه، تو اتاق بازجویی تلاش می‌کنه تا اون رو هم هیپنوتیزم کنه. Takabe که می‌دونه قراره چه اتفاقی بیفته، Fumie رو تو یه بیمارستان روانی بستری می‌کنه تا از دستش در امان باشه. این رو از خودم نمی‌گم‌ها! حس درونی Takabe به زنش، در صحنه‌ای از فیلم که بعد از یه روز کاری سخت به خونه برمیگرده و تو توهماتش پیکر بی‌جون Fumie رو آویزون از دار می‌بینه، کاملا مشخصه. خلاصه، در اواخر فیلم، یه نمای خیلی سرد و تکون‌دهنده می‌بینیم که Fumie روی ویلچر تو بیمارستان افتاده و مرده. فیلم هیچ توضیحی نمی‌ده که آیا اون خودکشی کرده، به خاطر بیماری مرده، یا اینکه Takabe در نهایت تسلیم تاریکی شده و تو خفا رفته کار رو تموم کرده. همه‌چیز تو یه ابهام وحشتناک باقی می‌مونه. اما به نظر من Takabe همسرش رو تو ذهن و روانش می‌کشه و اون بار سنگین رو از روی دوشش برمی‌داره. وقتی بعدتر تو ساختمونی متروک Mamiya رو با تیر می‌زنه، در واقع داره تمام عذاب وجدان، کشمکش‌های درونی و باقی‌موندۀ انسانیت خودش رو از بین می‌بره.

​سکانس آخر فیلم همه‌چیز رو ثابت می‌کنه؛ جایی که Takabe با یه آرامش عجیب و ترسناک تو رستوران نشسته و داره غذا می‌خوره. بعد از یه مکالمه کوتاه، گارسون چاقو برمی‌داره تا بره کسی رو بکشه. این یعنی Takabe با رها شدن از دست همسرش، کاملا با تاریکی درونش آشتی کرده، کلید اتاق ریش‌آبی رو برای همیشه چرخونده و حالا خودش تبدیل به یه Mamiyaی جدید شده که می‌تونه بقیه رو هیپنوتیزم و به قتل وادار کنه.

تاکابه در رستوران
تاکابه در رستوران، در یکی از صحنه‌های پایانی فیلم.

اما این قدرت هیپنوتیزم از کجا اومد؟

برای جواب به این سوال باید راجع به قضیۀ Mesmer، یکی از اون المان‌هایی که فیلم رو از یه تریلر جنایی ساده به یه کابوس روان‌شناختی و تاریخی عمیق تبدیل کرده صحبت کنیم. Franz Anton Mesmer در واقع یه پزشک آلمانی تو قرن هجدهم بود که پایه‌گذار چیزی شد که ما امروز بهش هیپنوتیزم می‌گیم. اون زمان Mesmer یه تئوری عجیب داشت به اسم "مغناطیس حیوانی". باورش این بود که یه انرژی نامرئی بین همه موجودات زنده و کائنات در جریانه و اگه این انرژی تو بدن کسی نامتعادل بشه، طرف بیمار می‌شه. Mesmer ادعا می‌کرد می‌تونه با حرکات دست، خیره شدن و تلقین، این انرژی رو دستکاری کنه و افراد رو به یه حالت خلسه عجیب ببره. اصلا کلمۀ Mesmerize تو انگلیسی به معنی مسحور شدن هم دقیقا از اسم همین آدم اومده.

تصویر فرانتس مسمر
فرانتس آنتون مسمر؛ پزشکی که نامش با «مسمریسم» گره خورده است.

حالا تو فیلم Cure چه اتفاقی می‌افته؟ وقتی کارآگاه Takebe می‌بینه کارها و روش‌های Mamiya با هیچ منطق پلیسی و روان‌شناسی مدرنی جور درنمیاد، شروع می‌کنه به شخم زدن تاریخچه هیپنوتیزم تا بفهمه این آدم داره چیکار می‌کنه. اون تو تحقیقاتش می‌رسه به کتاب‌ها و اسنادی درباره همین مسمریسم و متوجه می‌شه که Mamiya قبل از اینکه حافظه‌اش رو از دست بده و این مدلی بشه، دانشجوی روان‌شناسی بوده و به شدت روی Mesmer و تکنیک‌های باستانی کنترل ذهن تحقیق می‌کرده.

اوج دلهرۀ فیلم دقیقا اونجاست که Takebe از طریق همین کتاب‌ها و نوشته‌های قدیمی، ردپای این علم تاریک رو تو تاریخ ژاپن پیدا می‌کنه. اون متوجه می‌شه که تو اواخر قرن نوزدهم، یه روان‌پزشک ژاپنی تو یه تیمارستان متروکه، روش‌های Mesmer رو روی بیمارانش پیاده می‌کرده تا ذهن‌شون رو کنترل کنه.

تصویر تاریخی در فیلم Cure
تصویر فردی بی‌چهره در سندی قدیمی که در فیلم دیده می‌شود.

پیدا کردن این کتاب‌ها و اسناد توسط Takabe، در نهایت اون رو به یه فیلم ۱۶ میلی‌متری و صامتِ به شدت مورمورکننده می‌رسونه. تو اون فیلم قدیمی، می‌بینیم که چطور با همون ژست‌های دست و تکنیک‌های مسمریسم، یه نفر طلسم می‌شه و در نهایت همون علامت X یا ضربدر معروف که روی گلوی مقتول‌های فیلم کنده می‌شه، اونجا شکل می‌گیره. در واقع کارگردان با وارد کردن Mesmer و اون کتاب‌های قدیمی به داستان، می‌خواد بگه کاری که Mamiya داره می‌کنه یه بیماری روانی ساده یا یه حقه نیست؛ بلکه یه دانش باستانی و تاریک برای نفوذ به وحشتناک‌ترین زوایای روح انسانه. Takabe با خوندن اون کتاب‌ها و دیدن اون فیلم قدیمی، نه تنها به راز Mamiya بومی‌بره، بلکه ناخواسته خودش هم وارد همون خلسه می‌شه و یواش یواش دروازه‌های اتاق تاریک ذهن خودش رو به روی اون سیاهی مطلق باز می‌کنه. نظرتون راجع به این فیلم رو زیر همین پست کامنت بذارید.

نشان ضربدر بر دیوار
نشان ضربدر روی دیوار؛ نشانه‌ای تکرارشونده در قتل‌های فیلم.
مامیا در صحنۀ لمس پیشانی تاکابه
مامیا هنگام لمس پیشانی تاکابه.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر