Barbie؛ فمینیسم افراطی در دنیای صورتی

ویکیپدیا: فمینیسم (به فرانسوی: Féminisme) گسترهای از جنبشهای سیاسی، ایدئولوژیها و جنبشهای اجتماعی است که به دنبال تعریف، برقراری و دستیابی به حقوق برابر جنسیتی در مسائل سیاسی، اقتصادی، شخصی و اجتماعیِ زنان است.
به دنیا اومدن و بزرگ شدن توی ایران و جامعهٔ مردسالارِ حکومتی عقبافتادهش کافیه تا هر فردی متوجه ظلمی که بر خانمها میره بشه. ظلمی که سکوت در برابرش، فرد رو در جایگاه ظالم قرار میده. این میشه که حرکتهای موفقی مثل جنبش "زن، زندگی، آزادی" که خبر از بیداری مردم سرزمینم میده خوشحالم میکنه. اما این بیداری در چنین کشوری از کجا میاد؟ درست مثل اتفاقی که در کشورهای جماهیر شوروی مثل لهستان در برابر کمونیسم افتاد، در ایران هم هنر و هنرمندان نقش بالایی در القای بیداری مقابل تبعیضهای جنسیتی حکومتی و فرهنگی داشتن. البته که در کنار آثار قابل توجهی چون لیلا (١٣٧۵)، عروس آتش (١٣٧٨)، من ترانه پانزده سال دارم (١٣٨٠)، پرسپولیس (١٣٨۵)، تهران من، حراج (١٣٨٧) و خانهٔ پدری (١٣٨٩)، فیلمهای فمینیستی افراطی چون بعضی آثار خانمها میلانی، بنیاعتماد و درخشنده هم ساخته شد که پا رو از اشاره به ظلم و دعوت به ایستادگی در برابرش فراتر گذاشته و مستقیما مردها و مردونگی رو نشونه گرفتن و به جای طلب حق مسلم برابری، با کریهالمنظر، سنگدل، کودن، خیانتکار و ترسو نشون دادن تمام مردها، به خط و نشون کشیدن پرداختن. فیلم Barbie (٢٠٢٣) به کارگردانی خانم Greta Gerwig از همین دسته فیلمهای فمینیستی افراطیه. (اسپویلر 👈🏻) فیلم با رفرنسی به فیلم 2001، A Space Odyssey (١٩۶٨) و با اشاره به انقلاب در صنعت اسباببازی با ظهور Barbie شروع میشه. بعد شاهد حضور Barbie (با بازی خانم Margot Robbie) و Barbieهای دیگه در دنیای "بینقص" و رنگارنگ Barbie World هستیم. خیلی زود متوجه سیستم زنسالارانهٔ Barbie World میشیم؛ جایی که از رفتگر، لولهکش و کارگر ساختمونی گرفته تا معمار، دکتر و رئیسجمهورش همگی زن هستن. اما مردها، یا همون Kenها با سرکردگی Ken اصلی (با بازی آقای Ryan Gosling) در جایگاه دوم قرار دارن و یه جورایی نقش مثلا مکمل یا حتی میشه گفت اشیاء رو برای Barbieها بازی میکنن. تمام هموغم Kenها در اینه که Barbieها متوجه حضورشون بشن. البته که هیچوقت هم به این هدف نمیرسن. اونها (مثل بقیه کاراکترهای مرد فیلم) فوقالعاده بیربط با محیط اطرافشون، احمق، بچگونه و سادهلوح هستن. در طول فیلم شاهد صحنهها، دیالوگها و جوکهای بیمزهای با اشارهٔ مستقیم به مسائل جنسی هستیم که داشتن برچسب PG-13 (دسته فیلمهایی که تماشای اونها برای خردسالان بالای ١٣ سال آزاده و افراد کم سنتر میبایست در حضور والدینشون به تماشای اون بنشینن) رو برام سوال برانگیز میکنه. از تولید اولین عروسک Barbie توسط کمپانی Mattel تقریبا ۶۵ سال میگذره و بخش بزرگی از مخاطبین این فیلم رو بزرگسالانی تشکیل میدن که تجربهٔ بازی کردن با عروسکهای Barbie رو دارن، ولی نباید منکر این حقیقت شد که بیشترین شوق برای تماشای چنین فیلمی در سینما، اون هم وقتی همزمان فیلم دیگهای مثل Oppenheimer در حال اکران شدنه، دختر بچههای زیر ١۵ سال هستن! بچههایی که شاید توقعی متفاوت از چنین فیلمی داشته باشن و نخوان چیزی راجع به بحران تاریک اگیزستانسیالیستی Barbie و ذهنیت تند و افراطی و ضد مرد سازندگان فیلمش ببینن.

بگذریم. فردای یک مهمونی به میزبانی Barbie، خیلی ناگهانی ذهنش رو مسئلهٔ مرگ مشغول میکنه. پس پیش Weird Barbie (با بازی خانم Kate McKinnon) میره و مثل فیلم The Matrix (١٩٩٩) با دو گزینهٔ "قبول وضع موجود، زندگی در حماقت و این توهم که عروسکهای Barbie (با اون دامنهٔ تولید وسیع از Barbie لولهکش تا رئیسجمهور) باعث القای برابری بین زن و مرد میشه" یا "قبول اینکه همهٔ زنها در وضعیت اسفناک زندگی میکنن چون مردها شیطانصفتن" روبرو میشه. با انتخاب گزینهٔ دوم، Barbie به دنیای واقعی میره و به محض ورودش مورد تعرض جنسی مردها قرار میگیره. از نظرش مردها نگاهی همراه با خشونت نسبت بهش دارن ولی Ken که در این سفر همراهیش میکنه نظر دیگهای داره؛ از نظر اون مردسالاری و این قدرت و توجهی که به خاطر مذکر بودن نسیبش میشه، فوقالعادهس. البته این رو هم بگم که خانم Gerwig این "سلطهٔ مردها بر زنان" رو با تصاویری از مردهایی که در باشگاه برای رسیدن به جثهای سلامت و البته چشمنواز در حال عرق ریختن هستن، یا مردهایی که برای پیشرفت جامعه و البته بدست آوردن پول ساعاتی از روز رو در ادارات میگذرونن و یا مردهایی که در لباس پلیس محافظ امنیت شهرشون هستن، نشون میده. Barbie که در چنین "دنیای مردونه"ای به دنبال "انرژیای زنونه" میگرده به سراغ کارگرهای ساختمونی میره ولی خب تو دنیای واقعی درصد خیلی بالایی از این قشر رو مردها تشکیل میدن. اونها هم که به خاطر جنسیتشون لابد حیوونن، پس چیزی از طرف کارگرها جز چند تیکهٔ جنسی نسیب Barbie نمیشه. حتی هیأت رئیسهٔ شرکت Mattel (تولیدکنندگان Barbie) هم که اتفاقا همه مرد هستن، میگن که هنوز مردسالاری در رأس کاره ولی به صورت پنهانی. جالبه بدونید که کمپانی Mattel توسط خانم Ruth Marianna Handler در سال ١٩۴۵ تاسیس شده و تا به امروز زنان زیادی در هیأت رئیسهٔ این کمپانی مشغول به کار بوده و هستن. یکی از افراد شرکت میگه که "من جایگاه کاری بالا و قدرت آنچنانی ندارم و یه جورایی میشه گفت که زنم"!

به هر حال Barbie که گمان میکرده افسردگیای که بهش در Barbie World القا شده به خاطر بچهایه که در دنیای واقعی باهاش بازی میکرده، به سراغ دختر بچهای به اسم Sasha میره. بچه با "فاشیست" خطاب کردنش بهش میگه که عامل بدبختی خانمها همین عروسکهای Barbieه که با کپیتالیسم جنسی، نظر همه مردم از جمله خود خانمها رو نسبت به زنها به این شکل درآورده (چه رُلمُدل خوبی برای دختر بچههای مخاطب فیلم!).
چنین دید خود-قربانی-دانی که زنها رو بدون هیچ قدرتی در دنیای واقعی نشون میده واقعا رقت برانگیزه. اینکه به دختر بچهها بگیم که "شرمنده ولی قراره تا آخر عمر تو سرت بزنن و ازت سوءاستفاده کنن" واقعا شرمآوره.
با این حال، مردهای دنیای واقعی هم مثل همجنسهاشون در Barbie World احمق و دست و پا چلفتی هستن. اون قدر کودن و به درد نخور که گول Barbie رو میخورن و ارتشی از اونها در شرکت Mattel نمیتونن جلوی فرار کردنش رو بگیرن. در مقابل چنین ابلههایی، زنان فیلم صفاتی چون شایستگی، زیبایی، هوشیاری و پختگی رو یدک میکشن. ممکنه افراد با بهونهٔ اینکه Barbie یه فیلم کمدیه، چنین بیاحترامیهایی که به جامعهٔ مردان شده رو توجیه کنن. ولی تصور اینکه شاهد چه واکنشی از سمت جامعهٔ فمینیستهای افراطی (یا حتی غیرافراطی) اگه چنین فیلم "کمدی"ای با داستانی وارونه ساخته میشد بودیم، باعث میشه در خودم مچاله شم.

به هر حال، مشخص میشه که کسی که با عروسک Barbie در دنیای واقعی بازی میکرده، مادر Sasha بوده. پس Barbie به همراه Sasha و مادرش به Barbie World برمیگردن تا همه چیز رو درست کنن که متوجه میشن Ken زودتر از اونها برگشته و با شستشوی مغزی و پیادهسازی اصول مردسالاری، زنها رو از قدرت پایین و به بردگی کشیده. اینجاست که این سوال مطرح میشه که "مگه Barbieها تیز و باهوش نبودن؟ چطور یه مرد احمق تونسته انقدر راحت گولشون بزنه؟". اونها نه تنها از قدرت دور شدن، بلکه از وضعیت فعلیشون راضی هم هستن! این چه فیلم فمینیستیایه آخه؟ Barbie به این نتیجه میرسه که یا باید فمینیست باشه و مثل Weird Barbie ترد بشه و یا اینکه تن به بردگی مردها بده! اینجاست که مادر Sasha با یه نطق باورناپذیر فمینیستی بقیهٔ Barbieها رو از کلاهی که سرشون گذاشته شده آگاه میکنه. اون بر این باوره که حسادت صفتی زنونه نیست و به مردها تعلق داره. پس با این کلک Kenها رو به جون همدیگه میندازه و قدرت به دست Barbie برمیگرده. در انتهای فیلم مصرانه منتظر این پیام بودم که "زنسالاری هم به اندازهٔ مردسالاری مشمئزکنندهس". ولی خیر! Barbie با تیپی متفاوت به دنیای واقعی برمیگرده و تبدیل به زنی موفق میشه. کارگردان با انتخاب خانم Margot Robbie، کسی که زیبایی و تناسب اندامش در موفقیت و پولساز بودنش بیتاثیر نبوده، به عنوان زنی که قراره با کپیتالیسم جنسیتی مردونه بجنگه اولین خنجر رو به کمر فیلمش فرو میبره. خانم Gerwig در شخصیتپردازی Barbie به عنوان قهرمان فیلمش ناموفق بوده و مخاطب به طور ناخودآگاه به سمت شخصیت بزلهگو و فعال Ken کشیده میشه تا اینکه بتونه با Barbie ضعیف و فسرده ارتباط برقرار کنه. دومین خنجر با انتخاب زنی سیاهپوست به عنوان رئیس جمهور و مردی تراجنسیتی به عنوان Barbie پزشک که یه جورایی موازی با قوانین جدید فستیوالهای فیلم بیرنگ و لعابی مثل آکادمی اسکار صورت گرفته، به کمر فیلم فرو برده شده. اصلا مگه طبق گفتهٔ فیلم، Barbie و Kenها فاقد آلات تناسلی نبودن؟ شاید هم ایشون Kenی بوده که دیده از مرد بودن چیزی عایدش نمیشه، پس با تبدیل شدن به Barbie تونسته دکتر بشه!! همچنین حضور آقای Michael Cera در نقش Allan که یه جورایی به خاطر همجنسگرا بودنش تنها مردِ تا حدودی مثبت فیلمه و میشه بدون ایجاد هیچ تغییری در فیلم از داستان پاکش کرد، از جمله نقاط ضعف فیلمه.




