رفتن به محتوای اصلی

زمان مطالعه: حدود ۳ دقیقه۱ بازدید

هشدار اسپویل: این نقد جزئیات داستان و پایان فیلم را بررسی می‌کند.

فیلم کوتاه "حیوان" به کارگردانی آقایان بهرام و بهمن ارک یک اثر بدون دیالوگ ١۵ دقیقه‌ایه که در ٧٠مین جشنوارۀ فیلم Canne موفق به برنده شدن جایزۀ دوم Cinefondation شد. نکات مثبت فیلم بازی فوق‌العاده و باورپذیر آقای داوود نورپور، کارگردانی معرکه‌، نورپردازی و طراحی صحنۀ عالی اون بود. ولی بیشتر از همه، این سینماتوگرافی تکنیکال آقای علی آبپاک و استفادۀ به جاش از فلوشات‌های طولانی، عمق میدان‌های کم، match cut و تکنیک‌های دیگۀ فیلم‌برداری بود که من رو شیفتۀ خودش کرد.

نمایی از داوود در شمایل قوچ در فیلم کوتاه حیوان
داوود در شمایل قوچ در نمایی از فیلم کوتاه «حیوان»

این فیلم روایتگر داستان مردیه که قصد داره از جایی که هست فرار کنه. او که فرار از طریق عبور از فَنس‌های فلزی مرز رو غیر ممکن می‌بینه، شانس خودش رو با دنبال کردن شیوه‌ای غیرمعمول و غیرمعقول امتحان می‌کنه و موفق هم می‌شه ولی چه موفقیتی؟ موفقیت موقتی‌ای که به قیمت جونش تموم می‌شه.
اما پیام اصلی فیلم چیه؟ این مرد (که از این به بعد داوود خطابش می‌کنم) از چی و از کجا فرار می‌کنه؟ شاید در نگاه اول هدفش از این تلاش‌ها، رهایی و فرار از کشورش باشه؛ جایی که مثل یه زندان، ماموران آماده به شلیک، مرزهاش رو برای جلوگیری از خروج آدم‌ها تحت کنترل دارن. اما به نظر من، مسئله برای داوود جدی‌تر و عمیق‌تر از این حرف‌هاست. اون در صدد فرار از کشورش نیست بلکه این هویت خشن انسانیشه که آزارش می‌ده.

در ابتدای فیلم داوود رو در حالیکه در فضای خالی تنۀ درختی چمباتمه زده، می‌بینیم. این نشون دهندۀ پناه بردنش به طبیعت به عنوان جایگزینی برای انسان بودنه. در صحنۀ بعد او رو می‌بینیم که با بستن خار و خاشاک به خودش قصد استتار و عبور از مرز رو داره که با موفقیت همراه نیست. این صحنه که در ذهن داوود اتفاق میوفته، او رو به این فکر می‌ندازه که باید به فکر جایگزین دیگه‌ای باشه‌‌؛ حیوان.
او که در صدد فرار از هویتیه که با خشونت عجین شده، مجبور به اعمال خشونت و کشتن یه قوچ می‌شه. قوچی که قراره تن‌پوش داوود بشه تا در شمایلش بتونه از مرز رد بشه. این انزجار از خشونت انسانی در داوود رو در صحنه‌ای که او رو در حال کندن پوست قوچ نشون می‌ده به وضوح می‌شه دید؛ این حرکت اونقدر برای داوود مشمئزکننده‌س که حالش رو بهم می‌زنه و بالا میاره. وقتی پوست قوچ رو به تن می‌کنه متوجه می‌شه که برای فرار از ذات انسانیش، تغییر ظاهر کافی نیست و باید رفتارش رو هم متعاقبا تغییر بده. پس چهار دست و پا راه می‌ره و این بار خشمش به وضع زندگیش رو با شاخ زدن به در و دیوار خونه‌ش، این "لونه‌"ی انسانی، نشون می‌ده. به هر حال فرار داوود در شمایل قوچ با موفقیت انجام می‌شه. ولی همونطور که پیش‌تر در یکی از صحنه‌های فیلم داوود رو اول زیر نور چراغ سقفی که یادآور چراغ‌های میز بازپرسی و نمادیه برای نورافکن‌های نگهبانان مسلح مرز و بعد مضطرب در زیر پتویی با طرح پلنگ دیدیم، که به قول غربی‌ها نوعی foreshadowing یا پیش‌گویی عاقبتش در فیلمه، نهایتا این فرار به قیمت جون داوود تموم می‌شه. و این ببر یا حیوانات دیگه نیستن که جونش رو می‌گیرن بلکه قاتل یک انسانه. انسانی که پا به محدودۀ حیوان‌ها و داوود که با وجود عبور از مرز همچنان در شمایل قوچ حرکت می‌کنه، گذاشته و با اعمال خشونت برای سرگرمی باعث مرگ انسانی می‌شه که از خشونت فراریه.

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگر