رفتن به محتوای اصلی
Anima
Anima

انیما؛ رقص میان کار، رؤیا و ناخودآگاه

صفحۀ فیلم و هشدارهای محتوایی ←
Paul Thomas Anderson۲۰۱۹
شهریور ۱۳۹۸
زمان مطالعه: حدود ۱۲ دقیقه۶ بازدید
این نقد بخش‌های مهم داستان و پایان فیلم رو لو می‌ده.

از زمان شکوفاییشون در دهۀ ٩٠، گروه Radiohead تو دل خیلیا تونسته جا وا کنه. نوگراییشون با مکتب eclecticism همگامه و یه جورایی اونا بودن که سبک آلترناتیو راک رو به شکل امروزیش درآوردن. اعضای Radiohead جزو پُرکارترین هنرمندهایین که میشناسم. هر وقت خبری از کار جدیدی ازشون نیست میدونیم که اونها یا درگیر پروژه های موسیقی شخصیشونن و یا دارن یه چیز جدید رو برای دنیای جادویی سینما امتحان میکنن. در کنار گیتاریست گروه، آقای Jonny Greenwood، که سالیان ساله خودش رو به عنوان یه آهنگساز کار درست فیلم مطرح کرده، آقای Thom Yorke، خواننده و نوازندۀ سازهای مختلف در گروه، اولین فعالیتش در دنیای سینما رو در سال ٢٠١٨ با ساختن موسیقی متن فیلم Susperia تجربه کرد. ایشون که هیچوقت موفقیت های گذشته‌ش ارضاش نمیکنه، اینبار برای شرکت در ساخت فیلم کوتاه ١۵ دقیقه ای Anima، از پشت صحنه به جلوی دوربین اومده. Anima در سال ٢٠١٩ توسط آقای Paul Thomas Anderson یا بهتره بگم خفن ترین کارگردان ربع قرن اخیر کارگردانی و توسط شبکۀ Netflix تهیه شده. البته این اولین همکاری آقایون Anderson و Yorke نیست و آقای Anderson پیشتر کارگردانی سه موزیک ویدئوی گروه Radiohead رو برعهده داشته. فیلم که فقط یک بار در ٢۶م ژوئن سال ٢٠١٩ به روی پرده های IMAX سینما رفت، در شهر پراگ ضبط شده و طراحی لباسها یادآور دوران اتحاد کارگری عصر کمونیسمه. آقایون Anderson و Yorke، اون رو یه فیلم تک حلقه ای که الهام گرفته از فیلمهای صامت قدیمیه توصیف کردن اما Anima با سینماتوگرافی چشم‌نواز جناب داریوش خنجی، یه جورایی یه موزیک ویدئوی طولانی ولی جذابه. یک روز بعد از پخش فیلم، آقای Yorke با کمک آقای Nigel Godrich آلبوم موسیقی‌ای تحت همین عنوان منتشر کرد که خودش اون رو با مضامینی مثل اضطراب و دیستوپیا توصیف میکنه که به نظرم در مورد فیلم هم همین مضامین صادقه.

چیزی که Anima رو برام جذاب و بخصوص میکنه اینکه چطور Anderson و Yorke تونستن این همه کار شگفت‌انگیز که خیلیا تو یه فیلم دو ساعته نمیتونن انجام بدن رو تو حدود ١٣ دقیقه بگنجونن. بهترین روش برای تماشای Anima، فرو رفتن و غرق شدن آهسته در ضربان موسیقی، ملودیهای فالسِتوی جناب Yorke و طراحی های مسحور کنندۀ سه قسمت مجزای اونه.

Thom Yorke میان مسافران در واگن مترو
Thom Yorke میان مسافران مترو؛ میله‌های قرمز و پنجره‌های واگن پشت سرش دیده می‌شن.

در این فیلم، آقای Thom Yorke رو در نقش مردی میبینیم که توی مترو خوابش میبره و بعد از میون جمعیت مسافرها و فضاهای وسیع و تاریک میگذره تا کیف خانمی رو پس بده.

کلمۀ Anima اولین بار توسط جناب آقای Carl Jung روانشناس سوئیسی، وقتی روی مسئلۀ ناخودآگاه جمعی تحقیق میکرد، مطرح شد. در تئوری جناب Jung، انیما نمایندۀ ضمیر ناخودآگاه زنانۀ هر مرد جدا از جنسیتی که خودش رو با اون تعریف میکنه‌س و ضمیر ناخودآگاه مردانه در زنان Animus نام داره. به عبارت دیگه توی جامعه ای که تعریفی مشخص و جدا از مرد و زن بودن به اعضاش دیکته میکنه، مردا اِلِمان های زنونه‌شون مثل شفقت و دلسوزی رو سرکوب میکنن و باعث عدم شکوفایی اونا میشن. زنا هم مجبورن تا بخش های مردونه‌ شناخته شدۀ شخصیتشون مثل خشن یا مصمم بودن رو درون محفظه‌ای داخل وجودشون پنهون کنن. این ضمایر مثل یک انعکاس از خود ما درونمون وجود دارن که ما رو به چیزی فراتر از این بدنهای فیزیکیمون وصل میکنن و یجورایی نقطۀ برخورد ذهن منطقی و محاسبه‌گر ما با ذوق هنریمونن. در مورد این انعکاس که سایه نام داره توضیح مفصلی تو پست مربوط به ترانۀ Forty Six & 2 گروه Tool دادم که با مراجعه به پیج اینستاگرامی چشم_سوم میتونید بخونیدش.

آقای Jung معتقد بوده که مردا و زنا موجودات ضعیفین مگه اینکه از این ضمایر ناخودآگاه سرکوب شده‌شون مطلع بشن و بتونن هم از نظر دسته بندی صفر یا یکی اجتماعی پذیرفته بشن و هم در سطح فردی، از Anima و Animusشون استفاده کنن. یعنی اول خودشون رو به عنوان جنسیتی که دارن بشناسن و بعد ضمیر درونیشون با جنس مخالف رو درک کنن و بپذیرن.

خلاصۀ فیلم در یک جمله میشه "برداشتی Jungگونه از جستجوی ناخودآگاه یک مرد برای پتانسیل های خلاقش که توسط مردونگی خودش سرکوب شده". آقای Thom Yorke قبلا هم در سال ٢٠١٣ با اجراهای آندُرژنی یا نیمه مرد-نیمه زنی ش در موزیک ویدئوی Ingenue به این تضاد و دوگانگی پرداخته بود. در Anima شاهد مردی هستیم که بین ضمایر خودآگاه و ناخودآگاهش گیر کرده و تلاش داره تا با برگردوندن کیف زنونه‌ای که نمادی فراتر از وجود سرد خودشه با یه هم‌نوع رها شده‌ ارتباط برقرار کنه. این فیلم یه شعر بصری از کارهاییه که هر کدوم از ما برای رسیدن به رویاهامون و تعادلی بین ضمایرمون انجام میدیم ولی منکرش هم میشیم؛ این دقیقا همون چیزیه که Jung، انیمای اشتباهی می‌نامه. این فاصله‌گیری از ناخودآگاه متفاوتمون باعث بریدگی شخصیتی میشه که متعاقبا گوشه‌گیری، مازوخیسم یا آزارخواهی و اضطراب و تشویش رو به دنبال داره.

مسافران مترو با لباس‌های تیره و سرهای خم‌شده
مسافران با لباس‌های تیره در واگن مترو، سرهاشون رو به دست یا شانۀ هم تکیه دادن.

تونل زیرزمینی مترو که در اول فیلم میبینیم نمادی از اتصالات سیناپسی عصبیه. با سوار شدن به مترو، با مسافرینی مواجه میشیم که همه با یونیفرم‌های آبی پر رنگ مشابهی در کنار همدیگه نشستن. رفته رفته یکنواختی سفرهای همگانی داخل شهری، خستگی و بی حوصلگی از اختیار جمعی کم و باعث القای خواب توی مسافرا میشه. همینکه خواب بهشون غلبه میکنه تکرار خسته شدن گردن و افتادن سر و متعاقبا پریدن از خواب مسافرا، شکلی از حرکات موزون دست‌جمعی رو بوجود میاره. این حرکات مسافرین توسط آقای Damien Jalet طراح رقص فیلم Suspiria طراحی شده و یادآور رقص‌های گروه‌های موسیقی boyband اوایل دهۀ ٩٠ میلادیه که با صداهای مکانیکی و نورهای فلورسانت مترو و تونل همگام و نمادی میشه برای اعضای یه جامعه که توی این چرخۀ شوم از تکرار روتین های مشاغل گیرافتادن.

Thom Yorke مقابل میله‌های درگاه مترو
Thom Yorke مقابل میله‌های درگاه مترو ایستاده؛ بقیۀ مسافرها در حال عبورن.

آقای Jung اعتقاد داشته که Anima خودش رو در رویاهامون نمایون میکنه. در فیلم هم میبینیم که کاراکتر جناب Yorke بعد از فرو رفتن به خوابه که نیمۀ زنونه‌ش یعنی خانم Dajana Roncione رو میبینه. جالبه بدونید که تا این لحظه که دارم این مطلب رو ضبط میکنم، يعنی فروردین ١۴٠٠ خانم Roncione و آقای Yorke زندگی مشترکشون رو میگذرونن. به هر حال Yorke به دنبال Roncione از مترو پیاده میشه و به سمت درگاه خروج مترو حرکت میکنه. بقیه مسافرا خیلی راحت درگاه رو رد میکنن ولی Thom مدام به میلۀ درگاه برخورد میکنه و به عقب پرت میشه. این همون عدم پذیرش رفتارهای برگرفته از Anima یا Animus افراده. بقیۀ مسافرا که ضمایر ناخودآگاهشون رو سرکوب کردن مورد پذیرش اجتماع قرار میگیرن و به راحتی از درگاه مترو عبور میکنن، اما Yorke که به دنبال کشف Animaی وجودیشه با مشکلات و موانع سر راهش برمیخوره.

با توجه به متن ترانۀ Not the News که در این لحظه میشنویم که میگه "اینا کیَن؟" و "شماها خشونت رو شروع میکنید و بعد چیزی نمیگید" و برخورد بی‌تفاوت بقیه مسافرها به تلاش‌های ناموفق Yorke برای برگردوندن کیف مسافری دیگه، میشه این برداشت رو هم داشت که آقای Yorke سعی داره تا برخوردهای بی احساس و بی تفاوت مردم جامعه به ستمگری‌ها وقتی خودشون در امانن رو محکوم کنه.

روی دیوار پوستری رو میبینیم که روش نوشته شده "چی به سر رویاهات میاد؟". همینجاس که به ضمیر ناخودآگاهی از تاریکی و روشنی که مثل یه غار ناآشنا میمونه سقوط میکنیم و وارد قسمت دوم فیلم میشیم و ترانۀ Traffic که نمادیه بر سقوط در دنیای خواب شروع می‌شه.

این استفاده از خواب به عنوان یک مکانیزم دفاعی-روانی برای فرار از ناهماهنگی شناختی بین ضمیرهای خودآگاه و ناخودآگاه فرد که اصطلاحا compartmentalisation هم گفته میشه، یکی از رایج ترین تئوریهاییه که در مورد اهمیت رویاها در خواب مطرح شده، که جناب Yorke هم در مصاحبه ای با آقای Zane Lowe در مورد این فیلم کوتاه و آلبوم Anima داشت بهش اشاره میکنه:

"یکی از چیزهایی که (در خواب) به سراغت میاد، توانایی درک کامل منظور افراد و قدرت همرنگ شدن با اجتماع و قاطی شدن با بقیه مردمه"

اگه قطار رو سفرهای روزانۀ بی حس کننده در نظر بگیریم، این فضای در هم ریختۀ سرد و تاریک نماد زندگی رغتبار کاریمونه.

Thom Yorke و صف رقصنده‌ها روی سطح روشن
Thom Yorke روبه‌روی صف رقصنده‌ها روی سطح روشن قرار گرفته؛ بدن‌هاشون در جهت‌های مخالف خم شده.

در ابتدا کاراکتر Thom تا حدودی موفق به حرکت در جهت مخالف این روتین کارمندی ٩ صبح تا ۵ بعد از ظهری میشه ولی متوجه میشه که برای پیشرفت و رسیدن به زندگی ای بهتر که با کیف زنونۀ هم متروئیش نشون داده شده، باید این سربالایی رو در کنار و با همکاری بقیه و هماهنگ با اونها طی کنه. در ترانۀ Traffic که در این لحظه میشنویم و ریتمی سریعتر از ترانۀ قبل داره، آقای Yorke میگه که غرق شده و فرو رفته. رقص ها هم پُر جنب و جوش‌تر به نظر میرسن.

همین که متوجه میشه که تلاشهای قدردانی نشده‌ش، اغلب به تحقق خواسته های شخصیش ختم میشه، تحت تاثیر دنیای پر سر و صدای مدرن به گوشه ای پَرت میشه.

Thom Yorke نشسته روی سطح روشن در میان تکه‌های کاغذ
Thom Yorke روی سطح روشن نشسته و تکه‌های کاغذ در اطرافش معلقن.

تکه های روزنامه که در هوا پخش میشن نمادیه برای تموم شدن روز کاری و تبدیل شدنش به چند سطر عنوان خبری. Yorke هم میخونه که "تو آزادی".

Thom Yorke و Dajana Roncione در کوچۀ شبانه
Thom Yorke و Dajana Roncione در کوچۀ شبانه؛ دست‌های Roncione دور شانه‌های Yorke حلقه شده.

همین که Thom غار رو بعد از یه روز کاری خسته‌کننده و روحیه خراب‌کن ترک میکنه و قدم به شب میذاره، ترانۀ Dawn Chorus و قسمت آخر فیلم شروع و اون حرکات موزون و هماهنگ بی‌‌نتیجه جاشون رو به باله ای زیبا از ارتباط انسانی میده. تصحیح و جابجایی Animaی اشتباهی که Thom پیشتر درگیرش بوده و در اینجا توسط Dajana Roncione نمایش داده میشه، باعث میشه تا Thom راهی برای دستیابی به جرقه های الهام گونۀ خلاقیتش، یکدلی و سیرکردن شهوت سرخوشانه‌ش برای زندگی پیدا کنه. او و کاراکتر خانم که حالا بعد از کلی تلاش سخت و بی‌حاصل به این نقطه رسیدن، ساعات عصر رو به عشق‌بازی میگذرونن.

شب با شفق صبحگاهی جاش رو به ساعات آغازین روز میده و Thom که میدونه چرخۀ وجودیش به نقطۀ شروعش رسیده و دیگه باید از خواب پاشه برای اولین بار لب به سخن باز میکنه و میگه "لطفا هر وقت که دیگه خسته شده بودی و تاب تحمل نداشتی بهم بگو. این آخرین شانسمونه". این میتونه هم نشونۀ کم آوردن باشه و هم تسلیم شدن و قبول کردن.

کار و مشغله‌های روزانه، هم باعث و بانی این لحظات پر‌شور و جذابه و هم اونها رو دور از دسترس و خیلی کوتاه‌مدت میکنه. به نظرم این فیلم هم به توازن بین کار و زندگی اشاره میکنه و هم به ادغام مجدد و موزون فرد با Animaش میپردازه.

مسافران روی پله‌برقی و پوستری با چهرۀ تک‌چشم روی دیوار
مسافران روی پله‌برقی سرهاشون رو به دست تکیه دادن؛ پوستری با چهرۀ تک‌چشم در سمت چپ دیوار دیده می‌شه.

روی در و دیوار مترو و ایستگاه عکس های فتوشاپ شده ای از افراد دیده میشه که همه‌گی فقط یک چشم روی صورتشون دارن. این میتونه اشاره ای باشه به عدم قدرت دید و درایت کارمندانی که غرق زندگی کاریشون شدن و یا رفرنسی باشه به کاراکتر Polyphemus داستان اُدیسۀ Homer که اسمش به معنی سرشار بودن از موسیقی و افسانه‌س.

امیدوارم که توضیحاتم تجربۀ لذت‌بخش تماشای این فیلم زیبا رو خیلی پیچیده نکرده باشه و مته به خشخاش گذاشتن هام باعث رسیدن به معنی و مفهومی غیر از چیزی که توی سر خالقین این اثر بوده نشده باشه.

متن ترانه های فیلم:

Not the News
اینا کیَن؟
من مشکی پوشیدم (عزادارم)
ویولن‌ها بنوازن
برای همدردی

ولی من دَر نمی‌رم
شیشه خورده بسه دیگه
اونقدری که بتونم بخورم
پاهای رقصان

یه فالگیر
با پَر مرغ‌های دریایی
به ویولون‌های در حال نواختن علامت بده
برای دلجویی

ولی من فرار نمیکنم
شیشه خورده بسه دیگه
اونقدر که بتونم بخورمشون
پاهای رقصان

Traffic
تسلیم
غرق شده
هیچ کس
این خوب نیست
این درست نیست
یه آیینه
یه اسفنج
ولی تو آزادی

پول رو رو کن
با یه زامبی پول دار جشن بگیر
از یه نِی بِمَکش
با یه زامبی خر پول پارتی کن
جنایت تامین میکنه، دختره در Kensington و Chelsea (محله های لندن) میمونه
و تو باید جبران کنی
برای من جبران کن

نمی‌تونم نفس بکشم
هیچ آبی نیست
تغذیۀ قطره ای
غذای Foie gras (نوعی غذای فرانسوی تهیه شده از جگر غاز و اردک)
یه دیوار آجری
ولی تو آزادی

پول رو رو کن
با یه زامبی پول دار جشن بگیر
از یه نِی بِمَکش
با یه زامبی خر پول پارتی کن
جنایت تامین میکنه، دختره در Kensington و Chelsea (محله های لندن) میمونه
و تو باید با من آشتی کنی

Down Chorus

توی بن‌بست گیر کردم
بیا، ببینم چی کار میخوای بکنی
دوباره از کارت و رشتۀ افکارت زدی بیرون
اگه بتونی دوباره انجامش بدی
یکم پودر جادویی
هزار پرندۀ کوچک میخونن
اگه مجبوری، انجامش بده
لطفا بهم بگو
هر وقت طاقتت طاق شد
از نور سفید
از جیک جیک صبحگاهی پرنده‌ها
اگه بتونی دوباره انجامش بدی

نمیدونی چقدر
تند باش (چشم سوم: ایتالیایی ها برای جواب دادن به تلفن بجای "الو" میگن Pronto)
Moshi moshi (ژاپنی‌ها برای جواب دادن به تلفن از این عبارت استفاده میکنن)
زود باش
اگه بتونی دوباره انجامش میدی
آره، بدون هیچ غفلتی
از ترک کردن خوشم نمیاد
در بسته‌س
انگار چیزی رو از دست دادم
ولی نمیدونم چیو
درست وسط گرداب
باد شروع به وزیدن می‌کنه
و دوده‌ها رو میتکونه
از لولۀ دودکش
و به اشکال مارپیچی...
از تو، عشق من، درمیاره

تکۀ کوچیکی رو برمیداری
بعد می‌کَنیش
اون یه راکت لعنتیه (چشم_سوم: racket در اینجا میتونه به معنی صدای بلند پرنده ها باشه)
این صدای پرنده ها در صبحه
اگه میتونستی دوباره تکرارش کنی...

خب که چی حالا؟
لطفا بهم بگو
هر وقت خسته شدی و طاقتت طاق شد
این آخرین فرصته
O. K. Corral
(چشم_سوم: اشاره داره به تیراندازی ٢۶م اکتبر سال ١٨٨١ در شهر Tombstone آریزونا که در ساعت ٣ بعد از ظهر و به مدت ٣٠ ثانیه بین افراد قانون و نیمچه گروه خلافکار Cowboys رد و بدل شد و تبدیل به معروفترین نزاع تاریخ غرب وحشی شد)
اگه بتونی دوباره انجامش بدی
این بار با کلاس بیشتر (چشم_سوم: اشاره داره به شعر "شیک و باکلاس بودن جواب همه‌چیزه" از جناب Charles Bukowski که میگه هنر همه‌گیره اگه با کلاس و استایل اجرا بشه: "از نظرم هنر، انجام هر کار خطرناکی با رعایت کلاس و شیک بودنه"

گزارش خطا

کامنت‌ها ۰

برای مشارکت وارد شو.

هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.

نقدهای دیگه