رفتن به محتوای اصلی
لوگوی چشم سوم
۲۰۲۳کارگردان: Justine Trietآبان ۱۴۰۲کسرا، چشم سوم

Anatomy of a Fall؛ کالبدشکافی یک سقوط

Anatomy of a Fall
امتیاز فیلم
۸٫۸ از ۱۰
امتیاز نقد
۴٫۲ از ۵

فیلم Anatomy of a Fall (٢٠٢٣) به کارگردانی خانم Justine Triet، برندهٔ جوایزی چون نخل طلایی Canne و بهترین فیلمنامهٔ Oscar، روایتگر داستان زنی به اسم Sandraس که جایی دور افتاده در فرانسه به همراه شوهرش (Samuel)، پسر نابیناشون (Daniel) و سگشون زندگی می‌کنه. یک روز برفی که خبرنگاری برای مصاحبه با Sandra به خونه‌شون میاد، اتفاق عجیبی میفته که زندگی این خونواده رو به طرز فجیعی تحت تاثیر قرار می‌ده. خانم Triet فیلمش رو اثری دادگاهی-تریلر هیچکاکی توصیف و اون رو تا حدودی متأثر از پروندهٔ خانم Amanda Knox اعلام کرده. خانم Knox نویسنده و ژورنالیستی آمریکاییه که در سال ٢٠٠٧ به اتهام قتل دانشجویی انگلیسی به اسم Meredith Kercher در ایتالیا به ٢۶ سال حبس محکوم شد ولی بعد از چهار سال تحمل زندان با مشخص شدن رای اشتباه دادگاه، تبرئه شد. خیلیا بر این باورن که دلیل اصلی متهم اعلام شدن Amanda مدل زندگی متفاوت اون با دختران هم‌سن و سال ایتالیاییش و تفکر سنتی و مذهبی رئیس دادگاه بوده. مثلا ایشون اهل سکس و مواد مخدر بوده و وقتی تو کلانتری برای قتل هم‌خونه‌ایش بازداشت بوده یوگا می‌کرده مسخره‌تر اینکه یکی از مدارک اثبات جرم، DNAی Amanda و Meredith به ترتیب روی دسته و لبهٔ چاقویی که پلیس تو خونه‌شون پیدا کرد بوده؛ چاقویی که خیلی بزرگتر از کاردی بوده که ضارب باهاش ٢۶ بار به بدن Meredith ضربه زده بود!

پیکر Samuel در برف
پیدا شدن پیکر Samuel در برف، نقطۀ آغاز معمای فیلمه.
اسپویلراز اینجا به بعد جزئیات مهم داستان و پایان فیلم مطرح می‌شه.

بگذریم... از نظر من Anatomy of a Fall یه فیلم خوش ساخت با دیالوگ‌های فوق‌العاده، گریم و طراحی صحنهٔ خوب، بازی‌های باورپذیر، موسیقی و سینماتوگرافی متوسط و درون‌مایه‌ای مردستیز و به همین‌ خاطر دوست نداشتنیه! اما چرا؟ همونطور که بالاتر گفته شد، این فیلم روایتگر داستان Sandra، نویسنده‌ای آلمانیه که به اسرار شوهر فرانسویسش، Samuel که مدرس دانشگاس، کشورش رو ترک می‌کنه و ساکن فرانسه می‌شه. بیاید فرانسه و زبون فرانسوی رو به خاطر ملیت و زبون Samuel نمادی از مردونگی در نظر بگیریم. با وجود تسلط Sandra روی این زبون، زن و شوهر به این توافق رسیده بودن که به زبان انگلیسی (به عنوان عنصری بی‌طرف یا خنثی و خالی از جنسیت) با همدیگه و پسر نابیناشون صحبت کنن. از این جهت می‌گم انگلیسی نمادی از بی‌جهتی جنسیه، چون نسبت به دو زبون فرانسوی و آلمانی قوائد گرامری کمتری در مورد جنسیت اشیا و افعال داره. با این حال، پسرشون (Daniel) ترجیح می‌ده تا به فرانسه جواب مامانش رو بده و Samuel که همیشه از این توافق شاکیه، بر این باوره که در حقش جفا شده و حتی توی یه بگو مگو بهش می‌گه که "تو زبون خودت رو به من تحمیل کردی"! این در حالیه که گزینهٔ زبون آلمانی که زبون مادری Sandraس (و در اینجا نمادی از زنانگیه) اصلا روی میز نبوده! این جنبهٔ زنانه از زندگی Sandra انقدر توسط شوهرش و اجتماع دورش سرکوب شده که حتی خودش هم به ندرت به آلمانی صحبت می‌کنه. این رو تا اینجا داشته باشید، بهش برمی‌گردیم.

Sandra و Samuel در خونه
Sandra و Samuel در خونه‌ای که رابطۀ متشنج‌شون کم‌کم در دادگاه کالبدشکافی می‌شه.

در ابتدای فیلم، وقتی یه خبرنگار برای مصاحبه با Sandra به خونه‌شون میاد، فکر می‌کنید Samuel که خیر سرش استاد دانشگاس چیکار می‌کنه؟ میره تو اتاق زیر شیروونی و همزمان با کار کردن روی ساختمون برای کرم ریختن به زنش و اعلام اعتراض، ریمیکسی بدون کلام از ترانهٔ فوق زن ستیز P.I.M.P از 50 Cent رو با صدای خیلی بلند پخش می‌کنه. نظرتون رو به قسمتی از شعر این ترانه جلب می‌کنم:

Sandra در دادگاه
Sandra زیر نگاه دقیق دادگاه و افکار عمومی.

"دختره تو کلوپ واسه پول قرش می‌ده و کشته‌مردهٔ چیزای تباهی مثل برندهای Gucci و Fendi و Pradaس. مردا هم واسه‌ش خرج می‌کنن چون می‌خوانش. منم با زبون‌بازی مخش رو زدم و بردمش هتل تا بزنمش زمین". خلاصه که پخش ترانهٔ بدون کلامی که ذهن رو به سمت متن قطعهٔ اصلیِ اون می‌بره که توش از زن‌ها به عنوان وسایل خوش‌گذرونی و پول درآوردن یاد می‌شه، هیچ پیامی جز کوته‌فکر، ظالم و زن‌ستیز بودن مرد زندگی Sandra نداره. البته این زن‌ستیزی تنها از سمت" مرد زندگی‌‌"ش بهش تحمیل نمی‌شه. نگاه جامعه به Sandra به عنوان نویسنده‌ای موفق این شکلیه که می‌گن تو از یه مرد (که حالا اینجا شوهرشه) تقلید و یه جورایی سرقت‌ ادبی کردی و ایدهٔ کارت رو دزدیدی! ایده‌ای که از ذهن Samuel زاییده شده بوده، ولی به خاطر تنبلی و عدم خلاقیت رها شده بود تا فراموش بشه. پس Sandra با کلی تغییر دادن در اون، که اتفاقا حرص Samuel رو هم درآورده بود، اون رو به شکل بهتری ارائه داده بود و مورد تحسین جامعه هم قرار گرفته بود. ولی با چه عنوانی؟ اینکه پشت هر زن موفقی لابد یه مرد بوده. وقتی هم که پیکر بی‌جون Samuel در همون روز مصاحبه پایین پنجرهٔ شیرونی پیدا می‌شه، به جای احتمال دادن خودکشی، همهٔ شک‌ها به سمت Sandra می‌ره که شاید تو کشتیش. به هرحال یه فرانسوی (مرد) در فرانسه (در اینجا جامعهٔ مردسالار) کشته شده! حتی وکیل خودش که مَرده، حرف‌هاش رو باور نمی‌کنه و بهش می‌گه که داستانی که می‌گه برای دادگاه محکمه پسند نیست. دادگاهی که نماد جامعه‌س و حتی به گرایشات جنسی Sandra هم کار داره. Sandraیی که از شوهرش چیزی جز سرکوفت خوردن بابت تمام باخت‌هایی که Samuel داشته ندیده و برای ارضای احتیاجات عاطفیش رو به خانم‌ها آورده.

دادستان در دادگاه
دادستان با روایت خودش از رابطۀ Sandra و Samuel به حقیقت شکل می‌ده.

خب مرور کنیم که فیلم از Samuel به عنوان یه "مرد" چه چیزهایی بهمون نشون داده: اولین باری که می‌بینیمش مشغول به کاری یدی و خالی از احساسات توی اتاق شیرونی خونه‌شه. یعنی قبل از اینکه بدونیم که این مرد ابراز علاقه و محبت کردن هم بلده، اون رو با تیر و تخته و اره و مشغول به گوش کردن به ترانه‌ای ضد زن می‌بینیم. سری بعد اون رو در حال غر زدن به جون همسرش و متهم کردنش به مسبب تمام بدبیاریاش می‌بینیم که حتی دست به خشونت هم می‌‌زنه. خشونتی که اونقدر وقیح و غیرقابل پخشه که کارگردان به پخش صداش بسنده می‌کنه. بعد هم می‌فهمیم که به خاطر نبودش در زندگی عاطفی Sandra، زن دلشکسته محبت رو از همجنس‌های خودش طلب می‌کنه. مردهای دیگهٔ فیلم هم دست کمی از Samuel ندارن. مثلا وکیل دادگاه مدام اون رو سوال‌پیچ می‌کنه. ایشون هر زمان عواطف Sandra منقلب می‌شه یا می‌خواد از حقش دفاع کنه و ناخودآگاه به آلمانی (نماد زنانگی سرکوب‌شدهٔ Sandra) صحبت می‌کنه، حرفش رو قطع می‌کنه و می‌گه باید فرانسوی یا نهایتا انگلیسی صحبت کنه. برخوردی مشابه رو از زنی که از سمت دادگاه برای نگهداری از Daniel فرستاده می‌شه هم می‌بینیم. ایشون که موهایی کوتاه داره و لباسی مردونه به تن کرده حکم زنانی رو بازی می‌کنه که در جوامع مردونه، هم‌جنس‌های خودشون رو محدود می‌کنن (مثل زنی که تو مجلس گفته بود "زنان باید بچه‌داری کنند و در آشپزخانه باشند" یا فاطمه واعظ جوادی، رییس شورای راهبری زن و خانواده سازمان بسیج اساتید که گفته بود "دشمنان می‌خواهند زن را در خارج از خانواده توانمند نشان دهند ولی اسلام زن را در خانواده و در کنار مرد و فرزندان می‌پسند. …از نظر اسلام حیات طیبه زمانی شکل می‌گیرد که زن در کنار مرد قرار داشته باشد و مرد مسوولیت و امنیت او را عهده‌دار شود و تربیت فرزندان خود را به‌عهده بگیرد"). بدتر اینکه وکیل مدافع خودش هم حرف‌هاش رو قبول نداره و بعد از پیروزیش در دادگاه، حالتش جوریه که انگار بدش نمیاد دستی به Sandra برسونه. پیروزی‌ای که البته با خواست یک مذکر (Daniel) حاصل می‌شه. بهترین قسمت فیلم همینجا اتفاق میفته. فیلمی که به چگونگی برداشت هر فرد از واقعیت می‌پردازه مطمئنا مشتش رو برای مخاطب به این راحتی‌ها باز نمی‌کنه. اینجاست که وقتی Daniel به پشت جایگاه شاهد می‌ره تا نتیجهٔ دادگاه رو با تعریف خاطره‌ای که با Samuel داشته و بازگویی حرف‌هایی که بینشون راجع به مرگ و زندگی رد و بدل شده رقم بزنه، تصاویری از اون روز به مخاطب نشون داده می‌شه. ولی به جای شنیدن صدای Samuel، این صدای Danielه که می‌شنویم. انگار این Danielه که حرف‌ها رو توی دهن Samuel می‌ذاره. پس در آخر هم واقعا مشخص نمیشه که آیا مرگ Samuel یه خودکشی بوده یا یه قتل!

Daniel در دادگاه
شهادت Daniel مسیر دادگاه و برداشت مخاطب از واقعیت رو تغییر می‌ده.

امتیاز سایت‌های مرجع

نقدهای دیگر