
American Psycho؛ اعترافهایی که کسی نمیشنود
صفحۀ فیلم و هشدارهای محتوایی ←فیلم American Psycho به کارگردانی Mary Harron که در سال ۲۰۰۰ بروی پرده های سینما رفت، برداشتی تقریبا متعهد به رُمانی (با همین نام) نوشتۀ Bret Easton Ellisه. American Psycho در نگاه اول یه فیلم ساده راجع به یه قاتل زنجیره ای روانی که خیلی به بهداشت و سر و تیپش میرسه بنظر میاد، ولی هر چی به انتهای فیلم نزدیک میشیم تعداد علامت سوالای بالای سرمون بیشتر میشه که آیا اتفاقای فیلم واقعین یا نه فقط بازتاب ذهن مریض کاراکتر اصلیش هستن.

نکاتی توی فیلم هست که اشاره به رخ دادن تمام اتفاقات در تخیلات Bateman میکنن:

× بعد از کشتن Paul Allen در آپارتمانش، اون رو داخل یه کیف گنده میندازه و کشون کشون به لابی آپارتمانش میبره. توی لابی ردی از خون بر روی کاشیها باقی میمونه ولی تا از در ساختمون میره بیرون، اثری از خون روی آسفالت خیابون دیده نمیشه.

× کشت و کشتارش رو بعد از اینکه پیام "گربه را وارد کنید" رو روی دستگاه ATM دید شروع کرد.
× یه ماشین پلیس رو با استفاده از کُلت کمری ترکوند که حتی خودش هم باورش نمیشد چه اتفاقی افتاده.


× یه زن رو بوسیله اره برقی که هیچکی صداش رو نمیشنید کشت.
× جنازه قربانیاش که تو کمد خونۀ Paul Allen گذاشته بود ناپدید شدن.



× در طول فیلم بارها پیش آدمای مختلف اقرار به قتل کرد و هیچکس جدی نگرفتش. در آخر هم وکیلش گفت که Paul Allen که فک میکرد کشتتش، زنده س.

با این حال Mary Harron، کارگردان فیلم، در مصاحبه ای با Charlie Rose در شبکه PBS میگه که "مردم از سینما بیرون میان و فک میکنن که تمام اتفاقات یه رویا بوده. ولی قصد من هرگز این نبوده. فقط میخواستم که کمی مبهم باشه، همونجوری که کتاب American Psycho هست. شاید باید انتهاش رو باز میذاشتم. الان یجوریه انگار تمام اتفاقا تو ذهنش افتاده و تا جایی که به من مربوط میشه، این درست نیست".

نویسنده کتاب منبع، Bret Easton Ellis، اعتقاد داره که American Psycho نباید فیلم میشد. توی مصاحبه ای گفت که "مشکل فضای فیلم و سینما اینه که همیشه باید به سوالها جواب بده. مهم نیست چقد بخوای فیلمت مبهم باشه، همیشه تصاویر به سوالها جواب میدن". اون معتقده که اگه به سوالهایی راجع به واقعی بودن یا تخیلی بودن اتفاقا جواب بدیم داستان جذابیتش رو از دست میده.
نه برای کارگردان و نه برای نویسندۀ کار، جواب به این سوال اصلا مهم نیست چون American Psycho اصلا راجع به قتل و کشتار نیست بلکه راجع به فرهنگ لاکژری گرایی عصر حاضر، ذوب شدن هویت و شهوت برای تو چشم بودن و متفاوت بودن تو جامعه مادیگرا و یکدسته.


اگه همه اتفاقا تو سرش نبوده پس چرا آخر فیلم انقد مبهمه؟ خب، بخاطر انحطاط نفس، روانپریشی واضح و انواع و اقسام بیماریهای ذهنیش (از اختلال شخصیتی خودشیفتگی تا اختلال شخصیت مرزی)، تفسیر Patrick Bateman از دنیا خیلی کجکیه. در قاتل بودنش شکی نیست ولی خب نه اون قاتلی که خودش فک میکنه هست. وقتی پا به دیوونگی میذاره دیگه نمیتونه واقعیت رو از رویا تشخیص بده. شاید شیوه مبالغه شدۀ کشت و کشتارش که شبیه Chainsaw Massacre (فیلمی ساخته سال ۱۹۷۴)ه نماینده جزئیاتی از حس های واقعیش باشه ولی در آخر هیچ اهمیتی نداره چون دلیل اصلی مبهم بودن فیلم اینه که وقتی Bateman رو از کمی دورتر و در جامعه ش میبینیم، اصلا روانی به نظر نمیاد. اونم یه آدم عادی مثل بقیه س: یه عضو از دار و دسته بیخیال و ناراضی رویای آمریکایی.


غرق در فرهنگ لاکژری گرا و عیش و نوش طلب دهه ۸۰ نیویورک، Bateman رو آدمای مادیگرایی که درگیر و مجذوب چیزای مسخره ای مثل رزرو کردن میز تو رستوران Dorsia یا ضخامت مناسب برای کارتای بیزنسشونن دوره کردن. حالا قاطی این جماعت کلاس بالای همدست و همشکل که همه سعی دارن تا از قافله عقب نیوفتن و با مُد روز جلو برن، چیزی مثل "هویت" خیلی محو و غیرقابل تشخیص بنظر میرسه. در ابتدای فیلم وقتی Paul Allen با Bateman چاق سلامتی میکنه اون رو با Halberstram که باهاش تو یه شرکت کار میکنه، شغلش یکه، مثل Bateman کت Valentino میپوشه و عینک Oliver Peoples میزنه و به یه آرایشگاه میره اشتباه میگیره. ولی وقتی بیشتر دقت میکنیم متوجه میشیم که هرکی تو اون شرکت کار میکنه این خصوصیات رو داره! همه شبیه همن! پس جای تعجب نداره که در طول فیلم، "هویت" آدما مدام اشتباه میشه. شاید بهمین خاطره که وقتی Patrick میخواد همکار همجنسگراش، Luis رو توی دستشویی رستوران خفه کنه، Luis فک میکنه قبلا متوجه نگاه های معنی دارش شده و میدونه که عاشقشه. شاید وکیل Bateman هم بهمین خاطر اشتباها فک کرده که با Paul Allen دوبار تو رستورانی در لندن غذا خورده. اون حتی Bateman رو با شخص دیگه ای اشتباه میگیره و میگه که امکان نداره آدم دست و پا چلفتی مثل Bateman قاتل باشه. شایدم Bateman اشتباها یکی دیگه رو بجای Allen کشته. وقتی سراسیمه از پلیس فرار میکنه و وارد یه ساختمون اداری میشه، ریسپشنیست اونجا Bateman رو با شخص دیگه ای به اسم آقای Smith اشتباه میگیره و سلام علیک گرمی باهاش میکنه. این سردرگمی همگانی بخاطر نبود هویت فردیه که این جامعه دچارشه.

اگرچه Bateman تلاش میکنه تا همرنگ جماعت بشه، پوچی سبک زندگیش باعث میشه تا هوس کنه که متفاوت از بقیه باشه. برای فرار از این پیروی از جمع که تا حدودی ازش بدش میاد، زندگی موازی جدیدی رو بعنوان یه قاتل شروع میکنه. زندگی که درونش میتونه از گیر و بندهای جامعه فرار کنه. دوست داره بعنوان یه قاتل که با بقیه افراد جامعه تفاوت داره تو نظرها بیاد ولی به این خواسته ش نمیرسه و هر خودشیفتۀ غرق شده تو زندگی لاکژری که باهاش مواجه میشه، اقرارهای تابلوش رو نادیده میگیره (دختر پشت بار کلوب در اول فیلم، Luis در دستشویی، دخترهای مدل توی مهمونی و نامزدش در رستوران) یا فک میکنه شوخی میکنه. اصلا انگار هیچکسی متوجهش نمیشه درست مثل وقتی که در ابتدای فیلم ملافه خونی (یا شاه توتی) ش رو به خشکشویی میبره ولی صاحب چینی مغازه چیزی از حرفاش سر در نمیاره!


صحنه آخر فیلم در رستوران جایی که Bateman و همکاراش رو در حال گپ زدن و تماشای تلویزیون نشون میده در اصل تجلیل و بزرگداشتی برای نمایشنامه No Exit نوشته Jean-Paul Sartreه که راجع به سه نفره که تو یه اتاق که نماد جهنمه گیر افتادن. در پشت سر Bateman دری هست که روش نوشته شده "This is not an exit". در پایان نمایش No Exit کاراکترها در خروج رو پیدا میکنن ولی هیچکدومشون قصد ترک کردن اونجا رو ندارن چون براشون مهمه که بقیه راجع بهشون چی فک میکنن. در American Psycho هم، Bateman داخل جهنم خصوصیش گیر افتاده و به هیچ خلاصی ای نمیرسه چون محتاج تشخیص دیگران (مثلا وکیلش) برای تایید "هویت" خودش (به عنوان قاتل) ه. همون طور که در قبل گفتم، فاصله گیری زیاد Bateman از واقعیت اون رو به مرز دیوانگی و ناامیدی کشونده تا جایی که بسیاری از اتفاقا احتمالا توی ذهنش افتاده و بقول خودش "تمام اعترافاش شاید بی معنی بوده".

زیر پوست کتوشلوار؛ پشتصحنۀ American Psycho

در سال ۱۹۹۱، قرار شد تا آقای Bret Easton Ellis نویسندۀ رمان American Psycho فیلمنامه ای بر اساس کتابش تقدیم به Stuart Gordob کنه تا با استفاده از Johnny Depp بعنوان Patrick Bateman فیلم رو بسازن. Gordon قصد داشت تا فیلم رو بصورت سیاه و سفید و کاملا متعهد به رُمان بسازه، این یعنی پر از صحنه های سکس و خشونت. اما بهرحال این پروژه قبل از شروع شدن منحل شد و کار به دست David Cronenberg (کارگردان فیلمهایی مثل The Fly و Naked Lunch و Videodrome) سپرده شد. اون هم Brad Pitt رو بعنوان نقش اصلی انتخاب کرد که خُب این پروژه هم به جایی نرسید.


قبل از انتخاب Christian Bale برای بازی در نقش Patrick Bateman، کمپانی ضبط بدون اطلاع به Mary Harton، از Leonardo DiCaprio برای این نقش دعوت کرده بود. DiCaprio هم یه لیست کوتاه از کارگردانهایی که به نظرش برای این فیلم مناسب میومدن تحویل کمپانی داد. اسمهای Martin Scorsese و Danny Boyle و Oliver Stone توی لیست به چشم میخورد. در آخر هم بدلیل طول کشیدن فرایند انتخاب کارگردان و شروع بازیش در فیلم The Beach به کارگردانی Danny Boyle، آقای DiCaprio ترجیح داد تا بیخیال بازی توی فیلم American Psycho بشه.

در ابتدا قرار بود نقش Patrick Bateman رو Ewan McGregor بازی کنه ولی Christian Bale ازش خواست تا نقش رو به او بده.

اسم Patrick Bateman از Norman Bates کاراکتر فیلم Psycho شاهکار Alfred Hitchcock گرفته شده.

یه روز وقتی Christian Bale در حال تحقیق راجع به شخصیت Patrick Bateman بود تا خودش رو برای بازی در اون نقش آماده کنه، بطور اتفاقی برنامه تلویزیونی Late Show with David Letterman با حضور Tom Cruise بعنوان میهمان رو میبینه. بقول کارگردان فیلم، Mary Harron، آقای Bale شخصیت Bateman رو از روی "صمیمیت و حس دوستی شدید Cruise با اون چشمای خالی از احساسش" ساخت. جالبه بدونید که در رُمان American Psycho، آقای Tom Cruise در واقع همسایۀ Batemanه. اونا تو آسانسور با هم ملاقات میکنن و در مورد فیلم سال ۱۹۸۸ آقای Cruise به اسم Cocktail صحبت میکنن. Bateman به اشتباه فیلم رو با اسم Bartender خطاب میکنه.

در طول ضبط فیلم، Christian Bale روتین صبحگاهی Patrick Bateman رو همونجوری که در ابتدای فیلم نشون داده شد دنبال کرد.
در مصاحبه ای که داخل DVD فیلم قرار گرفته، Mary Harron میگه که "وقتی میخواستیم صحنه دوش گرفتن Patrick Bateman رو فیلمبرداری کنیم، تمام خانمهای دست اندر کار جمع شدن تا حمام کردن Christian Bale رو تماشا کنن".


در صحنه هایی که کارآگاه Donald Kimball (با بازی Willem Dofoe) حضور داره، Marry Harron (کارگردان فیلم) از Defoe میخواست تا صحنه رو به سه شکل متفاوت بازی کنه:
۱) انگار Kimball میدونه که Patrick Bateman قاتل Paul Allenه. ۲) Kimball نمیدونه که Bateman قاتل Allenه. ۳) Kimball مطمئن نیست که Bateman قاتل Allenه.
بعد قسمت هایی از هر سه برداشت رو در کنار هم ادیت میکرد تا به بیننده برداشتی مبهم از احساس Kimball نسبت به Bateman بده.

بالاترین هزینه ای که خرج ساخت فیلم شد مربوط به خرید حق استفاده از ترانه ها در طول فیلم بود.
یکی از مشکلاتی که فیلم باهاش درگیر بود برندهایی بودن که قرار بود ازشون استفاده بشه؛ کمپانی Cerruti قبول کرد که Christian Bale برای ضبط از لباسهاشون استفاده کنه ولی نه وقتی کسی رو میکشه. Rolex اجازه داد که تمام شخصیتهای فیلم از ساعت هاش استفاده کنن بغیر از Bateman. این باعث شد تا در صحنه ای که Bateman به همراه دو روسپی در تخته دیالوگ "به Rolex دست نزن" (موجود در کتاب) به "به ساعت دست نزن" تغییر پیدا کنه. Calvin Klein قرار بود لباسهای زیر شخصیت ها رو تامین کنه که تو لحظه آخر زد زیر همه چیز، پس از لباس زیر Perry Ellis استفاده شد. Comme des Garçons حاضر نشد تا از یکی از کیسه خوابهاش برای حمل جسد توی فیلم استفاده بشه. بهمین خاطر از Jean Paul Gaultier استفاده شد.

دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا






کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.