
زمان مطالعه: حدود ۳ دقیقه۱ بازدید
بعد از فیلمهای "نفس" (١٣٩۴) و "شبی که ماه کامل شد" (١٣٩٧)، فیلم "ابلق" (١٣٩٩) سومین اثر سینمایی بود که از خانم نرگس آبیار تماشا کردم. در اینکه هیچ علاقهای به کارگردان و تهیهکنندۀ اثر ندارم هیچ شکی نیست ولی این باعث نشد تا فیلم رو تماشا نکنم. بعد از تماشای ۵ دقیقۀ اول فیلم، این برام سوال شد که چرا بعد از انتشار فیلم "ابد و یک روز" (١٣٩۴)، یهو این همه اثر مثل "مغزهای کوچک زنگزده" (١٣٩۶)، "متری شیش و نیم" (١٣٩٧)، "خورشید" (١٣٩٨) و سریالهای "قورباغه" و "سیاوش" (١٣٩٩) با سوژۀ جنوب شهر، حلبی آباد یا قشر محترم چاقوکش منتشر شد؟ چرا هنوز که هنوزه مشکل عدم خلاقیت و نوآوری داریم؟ آیا بعد از موج آثاری که با تقلید از آثار آقای عباس کیارستمی وخامت زندگی در روستاهای دورافتاده رو سوژۀ کار خودشون انتخاب کردن و فیلمهای آپارتمانی تقلید شده از "چهارشنبه سوری" (١٣٨۴) آقای اصغر فرهادی، الان نوبت فیلمهای لات و لوتی رسیده؟

بگذریم، به نظرم "ابلق" از خیلی فیلمهای فمینیستی ایرانی در اشاره به معضل زنان علیه زنان، زن ستیزی و مسئلۀ metoo# شیش هیچ جلوئه. همین که کاراکترها سیاه و سفید مطلق نیستن و میشه گفت" ابلق"ن، کاراکتر خانم الناز شاکردوست متهم به "شوهر دزدی" و "فریب دادن مردها" نشد، و کاراکتر آقای هوتن شکیبا حرف زنش رو باور کرد، برای جابجا شدن از اون شهرک تلاش و سعی در بهبود رابطهش با زن و دخترش کرد خودش جای شکر داره.
اگه آقای مهران احمدی رو قلم بگیریم، بازی طبیعی بقیه بازیگرها مخصوصا خانم گیتی معینی یکی از نقاط قوت "ابلق"ه. کلا "بازی خوب گرفتن" از خصوصیات مثبت فیلمهای خانم آبیاره و به نظرم کم لطفیه اگه لهجۀ بگیرنگیردار خانم شاکردوست و بازی آقای بهرام رادان رو (که یادم نمیاد اجرای بهتری از ایشون دیده باشم) گردن ایشون بندازیم. با این حال، به خاطر عدم وجود شخصیتپردازی قوی و دانش از گذشتۀ کاراکترها، نتونستم با هیچکدوم از شخصیتهای فیلم همزادپنداری کنم. اینجوری بگم که داستان فیلم ذهن مخاطب رو با کلی جزئیات بیاستفاده و قابل حذف مثل سبک امرار معاش اهالی، حساسیتهای پلیس و معلولیت یکی از اعضای خونواده پُر میکنه ولی از دادن اطلاعات راجع به گذشته و چگونگی شکلگرفتن شخصیت کاراکترها طفره میره.
به غیر از صحنۀ شکستن آیینه که حرف زیادی برای گفتن نداشت و صحنهای که با حرکت تمرکز دوربین از روی چهرۀ خانم شاکردوست به عکس اسبها در پردۀ پشت سرش قصد در نشون دادن نجابت ایشون داشت (!) شاهد دو سه نمونه نمادگرایی درست در"ابلق" بودم. مثلا صحنۀ نوشیدن شیر توسط کاراکتر خانم شاکردوست که به معصوم، پاک و یا حتی ساده بودن ایشون اشاره داره و پشت سر اون دهن زدن کاراکتر آقای رادان به همون شیشه شیر که احتمالا به شخصیت متجاوز، منحرف، نابالغ و دزدصفت ایشون دلالت داره. تمثیل اهالی شهرک به موشها که سر از رختخواب خانمها درمیارن و بیتفاوت به تلف شدن همجنسهاشون به دنبال حفظ بقاشونن هم حرکت جالبی بود.

نهایتا، یکی دیگه از نکات فیلم که باید بهش اشاره کنم سینماتوگرافی و تدوینشه. البته این رو هم بگم که شاید بهتر بود آقای سامان لطفیان کمی غلظت استفاده از تکنیکهای فیلمبرداریش رو کم کنه که نتیجۀ کار (مخصوصا در صحنۀ تعقیب و گریز اوایل فیلم) اثری هنری و فراتر از یه شوآف تصویری باشه و مخاطب رو یاد فیلمهای تولد و عروسی ادیت شدۀ دهههای ۶٠ و ٧٠ نندازه.




کامنتها ۰
برای مشارکت وارد شو.
هنوز کامنتی نیست. اولین نفر باش.