رفتن به محتوای اصلی
Once Upon a Time in Hollywood

Once Upon a Time in Hollywood؛ واقعیت پشت افسانه

صفحۀ فیلم و هشدارهای محتوایی ←
Quentin Tarantino۲۰۱۹
اسفند ۱۳۹۸
زمان مطالعه: حدود ۴۶ دقیقه۱۲۰ بازدید
اسپویلر ← ادامۀ نقد داستان فیلم رو فاش می‌کنه.

واقعیت پشت افسانه: شب Cielo Drive

Sharon TateCharles Manson
Sharon Tate و Charles Manson

در آگوست ۱۹۶۹، Sharon Tate، بازیگری که فقط چند قدم تا شکوفا شدن فاصله داشت، به‌خاطر فیلم‌های جدیدش و یا تولد اولین فرزندش می‌بایست خبرساز می‌شد. در عوض، چیزی که همه رو شوکه کرد خبر به قتل رسیدنش توسط دار و دستۀ Charles Manson بود. بارها شاهد بازگو شدن داستان زندگیش در فیلم‌ها و سریال‌های هالیوودی بودیم، ولی دونستن داستان واقعی Sharon Tate، مخصوصاً برای درک بهتر فیلم "Once Upon a Time in Hollywood" که در سال ۲۰۱۹ به کارگردانی Quentin Tarantino به روی پردۀ سینما رفت، بسیار حائز اهمیته.

خانم Sharon Tate کی بود؟

Sharon Tate در ۲۴ ژانویۀ ۱۹۴۳، در شهر دالاس، واقع در ایالت تگزاس آمریکا، در یه خانوادۀ نظامی به دنیا اومد. به‌خاطر شغل پدرش، مدام در حال جابه‌جایی بودن. جالبه بدونید که Sharon دورۀ دبیرستانش رو در ایتالیا گذروند. قبل از اینکه در بیست‌سالگی وارد هالیوود بشه، برندۀ عنوان ملکۀ زیبایی هم شد. در هالیوود موفق به ایفای نقش‌های کوچیکی در سریال‌های پرطرفدار تلویزیونی مثل "The Beverly Hillbillies" و "Mister Ed" شد.

در اواسط دهۀ ۶۰ میلادی، Martin Ransohoff، تهیه‌کنندۀ فیلم‌ها و سریال‌های آمریکایی، Sharon رو به Roman Polanski، بازیگر و کارگردان لهستانی، معرفی کرد. اون‌ها عاشق هم شدن و در ژانویۀ ۱۹۶۸ ازدواج کردن. کار Tate بیست‌وشش‌ساله داشت گُل می‌کرد و حسابی به‌خاطر بازیش در نقش Jennifer North در فیلم "Valley of the Dolls"، محصول ۱۹۶۷، معروف شده بود. در آگوست ۱۹۶۹، این تازه‌عروس و دوماد منتظر به دنیا اومدن بچه‌شون تو چند هفتۀ آینده بودن که Tate به همراه چندتا از دوستاش تو خونه‌شون در لس‌آنجلس به قتل رسید. این قتل جزو سری قتل‌های زنجیره‌ای بود که بعدها به کشتار Manson معروف شد. روز بعد از کشته‌شدنش، روزنامۀ The New York Times از او به‌عنوان "یکی از آینده‌دارترین ستارگان جوان هالیوود که حتی حضورش در فیلم‌ها و تلویزیون عمدتاً در نقش اول نبود" یاد کرد.

کجا و چگونه Sharon Tate از دنیا رفت؟

خونۀ Sharon Tate در پلاک ۱۰۰۵۰ خیابون Cielo Drive، در Benedict Canyon، قرار داشت. تنها چیز مشترک بین Charles Manson و دار و دسته‌ش با این خونه، یه تهیه‌کنندۀ موسیقی به اسم Terry Melcher بود که قبل از Polanski و Tate با دوست‌دخترش Candice Bergen توی اون خونه زندگی می‌کرد. می‌گن Manson می‌دونسته که Melcher، که پیشتر برای تهیۀ آلبوم موسیقیش دست رد به سینه‌ش زده بود، دیگه اونجا زندگی نمی‌کرده. پس فرستادن دار و دسته‌ش به اون خونه برای گرفتن انتقام، یکمی عجیب و بدون دلیل درست به نظر می‌رسه.

Jay SebringCharles “Tex” Watson
Jay Sebring و Charles “Tex” Watson

یک روز قبل از واقعه (هشتم آگوست ۱۹۶۹)، Sharon Tate که هشت ماه و نیم حاملگی رو پشت سر می‌ذاشت، پای تلفن با شوهرش که در اون موقع در اروپا بود، سر به تعویق افتادن برگشتش به آمریکا جر و بحثش می‌شه. نهارش رو با دوستاش، Jay Sebring (آرایشگر سلبریتی‌ها و نامزد سابق Tate) و Abigail Folger (وارث Folgers Coffee) و Wojciech Frykowski (بازیگر و دوست‌پسر Abigail)، در کنار استخر خونه‌ش میل می‌کنه. چرت کوتاه بعدازظهری می‌زنه، شام رو در رستوران El Coyote می‌خوره و قبل از ساعت ۱۰ به همراه دوستاش به خونه برمی‌گرده.

در ساعات اولیۀ نهم آگوست ۱۹۶۹، تعدادی از افراد دار و دستۀ Manson، متشکل از Charles "Tex" Watson، Patricia Krenwinkel و Susan Atkins و Linda Kasabian (که بعدها به‌عنوان شاهد اصلی علیه رفقاش در دادگاه شهادت داد) به سمت خونۀ Tate رانندگی کردن، از روی در خونه پریدن و نقشۀ یه حملۀ وحشتناک به اهالی خونه رو اجرا کردن. Steven Parent که به اونجا اومده بود تا به سرایدار خونه یه رادیو بفروشه، اولین کسی بود که با هیپی‌ها مواجه شد و به ضرب گلولۀ اون‌ها به قتل رسید. بعد از کشتن Steve وارد خونه می‌شن و چهار نفر دیگه رو می‌کشن. بعد از اینکه Tate با شانزده ضربۀ چاقو از پا درمیاد، هیپی‌ها با خون او کلمۀ "Pig" (به معنای خوک) رو بر روی در ورودی خونه‌شون می‌نویسن.

فردای اون روز، Manson، دختر ۱۹ ساله‌ای به اسم Leslie Van Houten رو به محلۀ Los Feliz می‌بره و در اونجا Leno و Rosemary LaBianca (آقای Leno رئیس یه خواروبارفروشی بود و همسرش مزون لباس داشت) رو به قتل می‌رسونن. روی در و دیوار خونۀ اون‌ها هم کلمات خونی "به پا خیزید" و "مرگ بر خوک" رو می‌نویسن.

به سر قاتلین چی اومد؟

Roman PolanskiBruce Lee
Roman Polanski و Bruce Lee

یک روز بعد از فاجعه، گروه تجسس پلیس عینکی دسته‌کائوچویی رو تو خونۀ Polanski پیدا کرد که متعلق به اعضای خونه نبود. Roman Polanski که سراسیمه خودش رو به آمریکا رسونده بود، تحقیقاتی مستقل رو برای پیدا کردن قاتل به راه انداخت. اولین کاری که کرد، یه دستگاه ضخامت‌سنج لنز برای بررسی عینک خرید و شروع به یادگیری فنون دفاع شخصی پیش دوست شفیقش Bruce Lee کرد. جالبه بدونید که برای این کلاس‌ها، Bruce Lee ساعتی ۱۰۰۰ دلار ازش پول گرفت. حین همین کلاس‌ها بود که Lee به Polanski گفت که گویا عینکش رو جایی جا گذاشته. این جمله باعث شد تا Polanski به قاتل بودن Lee شک کنه و شروع کنه به چیدن پازل بر علیهش. Polanski می‌دونست که Lee با Jay Sebring هم در ارتباط بوده، پس بعید نیست برای کشتن او به خونۀ Tate اومده باشه و با اون قدرت بدنی بالا همه رو یه‌تنه کشته باشه. پس Polanski رو به Lee می‌کنه و می‌گه که "هیچ‌وقت از اون عینکت خوشم نمیومد" و برای اینکه بفهمه ضخامت لنز عینکش چقدر بوده، بهش می‌گه: "همین الآن پاشو بریم یه چشم‌پزشکی و عینک‌فروشی تا به‌عنوان هدیه برات یه عینک بخرم." وقتی به چشم‌پزشکی می‌رن، Polanski متوجه می‌شه که ضخامت لنز عینک Bruce Lee با عینکی که تو خونه‌ش پیدا شده متفاوته و نفس راحتی می‌کشه.

در ۱۶م آگوست ۱۹۶۹، نیروی پلیس به مردی برای دزدیدن یه ماشین مشکوک می‌شه. او کسی نبود جز Charles Manson. او که پیشتر هم سابقۀ کیفری داشته، زیر بازجویی به جنایت‌های دیگه‌ش هم اعتراف می‌کنه. افراد دار و دستۀ Manson که شامل Charles Manson و Watson و Atkins و Krenwinkel و Van Houten می‌شدن، در سال ۱۹۷۲ همگی به اعدام محکوم شدن که البته بعداً حکمشون به حبس ابد بدون آزادی مشروط تغییر پیدا کرد.

Charles Manson نهایتاً در سن ۸۳سالگی، در سال ۲۰۱۷، در زندان مُرد. هرچند او مستقیماً کسی رو در Cielo Drive به قتل نرسونده بود، به‌خاطر قتل‌های Tate-LaBianca و دو قتل دیگه مجرم شناخته شد. او اعتقاد داشت که ترانۀ "Helter Skelter" از گروه The Beatles می‌تونه مردم رو به جنگ‌های نژادی ترغیب کنه و در اصل به‌خاطر همین ترانه بود که به دار و دسته‌ش دستور داد تا به Cielo Drive برن.

Watson برای هفت فقره قتل درجۀ اول مجرم اعلام شد و به زندان افتاد. Atkins که به کشتن Tate با چاقو اعتراف کرده بود (که بعداً زد زیر همه‌چی)، در سال ۲۰۰۹ در اثر تومور مغزی جونش رو از دست داد. Krenwinkel و Van Houten همچنان در زندان هستن.

همون‌طور که از عنوانش برمیاد، Once Upon a Time in Hollywood (روزی روزگاری در هالیوود) یه fairy tale (به قصه‌های تخیلی و جن‌وپری‌وار گفته می‌شه) و به‌نوعی نامه‌ای عاشقانه از Quentin Tarantino به لس‌آنجلس دهۀ ۷۰ میلادیه. این فیلم یکی از حوادث فاجعه‌بار تاریخ، یعنی قتل Sharon Tate و افراد دیگه‌ای توسط دار و دستۀ Charles Manson، رو به دنیای افسانه‌ای Hollywood، جایی که آدم‌خوبا همیشه برندۀ بازین، بُرده. در این برداشت Tarantino از ۸م آگوست سال ۱۹۶۹، این دار و دستۀ Manson هستن که پایانی وحشتناک و خشونت‌بار رو توسط همسایۀ Tate، یعنی Rick Dalton که بازیگر و کابویی پا‌به‌سن‌گذاشته‌س (با بازی Leonardo DiCaprio)، و بدلکار باوفاش، Cliff Booth (با بازی Brad Pitt)، تجربه می‌کنن. این‌بار Sharon Tate (با بازی Margot Robbie) نجات پیدا می‌کنه و همه به خیر و خوشی به زندگیشون ادامه می‌دن.

Rick Dalton و Cliff Booth؛ دو رفیق قدیمی در هالیوود رو به تغییر.
Rick Dalton و Cliff Booth؛ دو رفیق قدیمی در هالیوود رو به تغییر.

البته این اولین باری نیست که Tarantino بی‌محابا به دل واقعه‌های تاریخی می‌زنه؛ توی فیلم‌های Django Unchained (۲۰۱۲) و Inglorious Basterds (۲۰۰۹)ش هم شاهد چنین تغییرات تاریخی‌ای (نخواستم از واژۀ تحریف استفاده کنم) در جهت مثبت‌سازی و کاهش بار فاجعه‌آمیز وقایع بودیم. در Once Upon a Time in Hollywood هم آقای Tarantino همون پایانی رو بهمون می‌ده که رخ‌دادنش فقط توی فیلم‌ها ممکنه. اما آیا کارگردان از این کارش هدف بزرگ‌تری داشته یا فقط می‌خواسته آرزوهای خودش و بیننده‌ها رو برآورده کنه و به خیال خودش یه انتقامی از آدم‌بدا گرفته باشه؟ آقای Tarantino در نشست خبری Mediatime Network در آگوست سال ۲۰۰۹ گفت که "شاید سینما نتونه تاریخ رو عوض کنه ولی مطمئناً بر اون تأثیر می‌ذاره". اما با تبدیل یکی از وحشتناک‌ترین جرائم تاریخ آمریکا به صحنه‌های ماجراجویانۀ سینمایی، چه‌جور تأثیری مد نظرشه؟ در این نقد بیشتر به پایان عجیب‌وغریب فیلم Once Upon a Time in Hollywood و ربط این خیال‌پردازی به حقایقی ضروری دربارۀ داستان‌های خیالی می‌پردازم.

با اتفاق افتادن داستان فیلم "Once Upon a Time in Hollywood" در هالیوود ۱۹۶۹، لبریزکردن اون با رفرنس‌هایی از فیلم‌ها و سریال‌های واقعی و نمایش یه سری ستارۀ واقعی سینمای اون دوره، آقای Tarantino حس تماشای بازسازی وقایع تاریخی رو در بیننده القا می‌کنه. وجود کاراکتر Sharon Tate به‌عنوان یکی از شخصیت‌های اصلی فیلم باعث می‌شه فکر کنیم که می‌دونیم داستان به چه سمتی می‌خواد بره، چون جریان قتل‌های Manson به‌طور کامل در کتاب‌ها، سریال‌ها و فیلم‌های مستند و غیرمستند برای ۵۰ سال دوره شده و هرکسی یه ریزه تاریخ سینما بدونه، می‌تونه پایان فیلمی که راجع به Sharon Tate باشه رو حدس بزنه. پس درخواست Tarantino از بیننده‌ها بعد از اولین نمایش خصوصی فیلم در جشنوارۀ فیلم Cannes سال ۲۰۱۹ برای فاش‌نکردن پایان اون ممکنه برای بقیه کمی عجیب به نظر برسه. Tarantino از شناخت ما راجع به اون جنایت برای ایجاد تنش استفاده می‌کنه؛ در طول فیلم کلی جزئیات راجع به قاتلین بهمون می‌ده، مثلاً اینکه Manson واقعاً به خونۀ Tate سر می‌زنه و سراغ صاحب قبلی اون، یعنی Terry Melcher که تهیه‌کننده و موسیقی بود می‌گیره، یا اینکه دار و دستۀ Manson واقعاً تو یه شهرک قدیمی سینمایی به همراه مالک پیر و تقریباً نابیناش (George Spahn) زندگی می‌کردن، شخصیت‌هایی مثل Squeaky Fromme که بعدها اقدام به ترور آقای Gerald Ford (سی و هشتمین رئیس‌جمهور آمریکا) کرد، براساس افرادی حقیقی از دار و دستۀ Manson ساخته و پرداخته شدن. در شب ۸م آگوست ۱۹۶۹، Tex Watson و Susan Atkins و Patricia Krenwinkel (گروهی از هواداران Manson)، واقعاً به قصد کشتن Tate، دوست‌پسر سابقش Jay Sebring و Abigail Folger (وارث کارخانۀ قهوۀ Folgers) و Voytek Frykowski (بازیگر) به آدرس 10050 Cielo Drive رانندگی کردن. اما این واقعیت تاریخی درست وقتی که این گروه پرخاشگر با Rick Dalton که در داستان Tarantino، همسایۀ Tateه، روبه‌رو می‌شن از هم می‌پاشه و وارد دنیای خیالی می‌شیم. Rick که از حضور این گروه از هیپی‌ها در حریم خونه‌ش ناراحته به سراغشون می‌ره و مسیر تاریخی داستان رو به هم می‌زنه. این کارش باعث می‌شه که نقشۀ هیپی‌ها تغییر کنه و او رو هدف قرار بدن.

همون‌طور که می‌دونیم، Charles Manson مستقیماً در جریان قتل‌ها دخالت نکرد و چند نفر از دار و دسته‌ش رو به Cielo Drive فرستاد. Quentin Tarantino مطابق با اون چیزی که در واقعیت اتفاق افتاد، Tex Watson و Susan Atkins (معروف به Sadie) و Patricia Krenwinkel (معروف به Katie) رو به صحنۀ جرم فرستاد. در واقعیت این Linda Kasabian بود که به‌عنوان نفر چهارم به اونجا رفت، ولی وارد خونه نشد. او همون کسی بود که بعدها توی دادگاه علیه دار و دسته‌ش شهادت داد. برخلاف اون چیزی که توی فیلم نشون داده شد، او از محل حادثه با ماشین فرار نکرد، هرچند فکرش به ذهنش خطور کرده بود.

مجموعۀ پوسترهای فیلم‌های Quentin Tarantino
پوستر فیلم‌های Quentin Tarantino

آقای Tarantino گفته که داستان فیلم‌هاش توی دو دنیای مختلف، "واقعی" و "سینمایی"، اتفاق می‌افتن. فیلم‌های "Death Proof" و "Kill Bill" جزو دنیای سینمایی اون قرار می‌گیرن. از این رو به نظر می‌رسه که فیلم "Once Upon a Time in Hollywood" در دنیای واقعی Tarantino قرار داره؛ چون در اون، با اینکه شاهد دستکاری‌های تاریخی هستیم، کلی شخصیت واقعی حضور دارن.

Lancer
Lancer

در این برداشت از داستان، این خونۀ Rick Daltonه که مورد تهاجم هیپی‌ها قرار می‌گیره. در اونجاست که این گروه با Cliff مواجه می‌شن. با اینکه اون‌ها دقیقاً همون عبارت کذایی رو که دار و دستۀ Manson قبل از قتل Tate و دوستاش گفته بودن رو ادا می‌کنن، اما این‌بار نتیجه اون چیزی که در واقعیت اتفاق افتاد و بیننده انتظار داشت نیست. البته خیلی قبل‌تر از این رویارویی خفن توی فیلم، شاهد محوشدن تدریجی مرز بین واقعیت و داستان هستیم؛ اگرچه Rick و Cliff شباهت زیادی به ستاره‌های هالیوودی اون زمان دارن، در واقع زادۀ ذهن Tarantino هستن. طبق گفته‌های کارگردان در مصاحبه‌هاش، Rick Dalton مخلوطی از بازیگرانی نظیر Steve McQueen و Ty Hardin و Ed Burns و Pete Duel و Ralph Meekerه؛ بازیگرهای سابق نقش‌های کابویی که مثل Rick مجبور به انطباق با شرایط ناپایدار زمان خودشون (وقتی دورۀ گردن‌کلفت‌های همه‌فن‌حریف جاش رو به فیلم‌های درام روان‌شناختی داده بود) شدن. هم‌زیستی جالب Cliff و Rick تقریباً الهام‌گرفته از رابطۀ Burt Reynolds (بازیگر آمریکایی) و بدلکارش Hal Needhamه. این فیلم به‌خاطر انتخاب Leonardo DiCaprio و Brad Pitt که هر دو معمولاً نقش‌های اول فیلم‌هایی در سبک‌های مشابه رو برعهده داشتن، هم لایۀ جدیدی به جریان اضافه می‌کنه. Brad Pitt در سخنرانیش در مراسم Golden Globe ۲۰۲۰ گفت که "وقتی از Tarantino پرسیدم می‌خواد ما دو تا آدم پا‌به‌سن‌گذاشته و در حال خروج از سینما رو چطور بازی کنیم، جواب داد که خودتون باشید." همچنین با به خدمت گرفتن بازیگرایی که واقعاً بخشی از هالیوود ۱۹۶۹ بودن، آقای Tarantino این اختلاط واقعیت و داستان رو قوی‌تر می‌کنه. Kurt Russell (که علاوه بر ایفای نقش Randy Miller، راوی داستان هم هست) و Burt Reynolds از جملۀ این بازیگرها هستن. البته Reynolds که برای نقش George Spahn انتخاب شده بود، متأسفانه در مرحلۀ تهیۀ فیلم فوت کرد و جاش رو به Bruce Dern داد که او هم جزو اون بازیگران قدیمی سینمای Western بود که مجبور به تطبیق با تغییرات زمانی سینما شد. هرچند می‌دونیم کاراکترهای اصلی فیلم غیرواقعی‌ان و قربانی‌ها و تبهکاران واقعی کشتار Manson توی فیلم واقعی‌ان، جالبه بدونید که بعضی کاراکترهای فرعی توی داستان هم واقعاً وجود خارجی دارن. می‌دونیم که Damian Lewis و Mike Moh به‌ترتیب نقش‌های Steve McQueen و Bruce Lee رو توی فیلم برعهده دارن، ولی آیا می‌دونستید که کاراکتر James Stacy با بازی Timothy Olyphant در واقعیت هم ستارۀ سریال وسترن "Lancer" (همون سریالی که توی فیلم Rick مشغول بازی در یکی از اپیزودهاش به "The F.B.I."ه) در دهۀ ۶۰ بوده؟ در واقعیت، داستان سریال وسترن "Lancer" (۱۹۶۸ تا ۱۹۷۰) راجع به ماجراهای دو برادر هفت‌تیرکشه که تو یه مزرعه تو کالیفرنیا زندگی می‌کنن. توی فیلم Tarantino، کاراکتر Rick به‌عنوان بازیگر مهمان سر ضبط این سریال می‌ره. حال اینکه برای ایفای یکی از دو نقش اصلی سریال، یعنی James Stacy (بازیگر فیلم "Cagney & Lacey")، آقای Tarantino از Timothy Olyphant استفاده می‌کنه. این اتفاق کاملاً هدف‌دار و فکرشده بوده چون Olyphant سابقۀ بازی تو دو تا سریال پرطرفدار وسترن یعنی "Deadwood" و "Justified" رو داشته. Tarantino می‌خواسته کسی رو انتخاب کنه که با این سبک زندگی کرده باشه. بازیگر دیگه‌ای که تو سریال "Lancer" فیلم Tarantino حضور داره، Luke Perryه که نقش آقای Wayne Maunder (بازیگر فیلم "Porky’s" و سریال "Lancer") رو برعهده داره. ایشون متأسفانه امسال در سن ۵۲سالگی فوت کردن. جالبه بدونید که قسمت اول سریال واقعاً توسط Sam Wanamaker کارگردانی شده که توی فیلم Nicholas Hammond نقشش رو برعهده داره. آقای DiCaprio تو این قسمت از فیلم مثلا نقش کاراکتری به نام Michael Murtaugh رو برعهده داره که در واقعیت توسط Burt Reynolds بازی شده. Reynolds یکی از بازیگرهاییه که شخصیت Rick Dalton براساس اون ساخته شده. شخصیت واقعی دیگه ای که توی فیلم گنجونده شده Joanna Pettet (بازیگر و دوست Sharon Tate)ه که نقشش رو Rumer Willis برعهده داره.

استفاده از چنین بازیگرهایی (مثل Al Pacino) و خاطراتی که با دیدنشون توی ذهن مخاطب زنده می‌شه، خیلی زیرکانه تأکیدکنندۀ این ذهنیته که فیلم‌ها، از جمله همین فیلم، غیرواقعی و خیالی هستن. Tarantino با حذف هر اثری از حضور دوربین و عوامل فیلم‌برداری و کارگردانی در طول قسمت‌های طولانی بازیگری Rick در سریال تلویزیونی و کم‌رنگ‌کردن مرز بین دنیای داستانی سریال و فیلم، به این ایده قوت می‌بخشه. او می‌خواد که ما متوجه شیم کجا واقعیت تموم می‌شه و خیال شروع می‌شه. چنین عدم قطعیتی که انتهای این فیلم رو جالب کرده.

اعضای گروه Manson در Spahn Ranch
دارودستۀ Manson در Spahn ranch

به‌طور استعاری، فیلم Tarantino رویارویی و جدال بین هالیوود پیر و هالیوود مدرنه. Rick که کابوی تلویزیونیه در حال فراموش‌شدن با Roman Polanski که کارگردان روبه‌رشد، همسر Tate و خود جنس "موج بزرگ جدید" روبه‌رو می‌شه. در جایی از فیلم Rick رو در حال نق‌زدن به Cliff می‌بینیم که می‌گه "من اینجا جیرون و ویلا افتادم و حالا همسایه‌م کیه؟ کارگردان فیلم Rosemary's Baby!!!" اما در این برداشت از Tarantino، هالیوود پیر در مقابل این منسوخ‌شدن قد عَلَم می‌کنه و در پایان، این هالیوود کهنه‌شده‌س که مشکل‌گشایی می‌شه. طبق معمول همۀ کار رو بدلکار انجام می‌ده و این ستارۀ فیلمه که تبدیل به قهرمان می‌شه و مورد تشویق قرار می‌گیره. به‌عنوان جایزه، هم در خونۀ Tate (یا به عبارتی Polanski) به روش باز می‌شه و به‌صورت خیلی نمادین وارد "آینده" و همون "موج بزرگ جدید" می‌شه. خیلی از فیلم‌های وسترن بیانگر پایان یه دوره هستن. مثلاً توی فیلم "Sundance Kid"، کاراکتر Butch Cassidy با دور انداختن یه دوچرخه (که در اون زمان اختراع تازه‌ای بوده) به‌طور نمادین با جریان پیش‌روندۀ زمان مقابله می‌کنه. Butch همون "آدم کهنه"س که پیشتر راجع بهش گفتم و در انتهای فیلم نجات پیدا نمی‌کنه و رنگ "آینده" رو نمی‌بینه. همین که دار و دستۀ Manson آمادۀ حمله می‌شن، Cliff و Rick بدون هیچ اطلاعی در حال رانندگی توی لس‌آنجلسن و می‌خوان به همکاری حرفه‌ایشون پایان بدن و نمی‌دونن "آینده" چی براشون کنار گذاشته. در حین رانندگی، ترانۀ "Out of Time"، به معنی در زمان غلط جایی بودن یا وقت نداشتن، از گروه The Rolling Stones شنیده می‌شه که اشاره به این داره که Cliff و Rick شاید نتونن خودشون رو به "دورۀ جدید" برسونن. دقیقاً همون اتفاقی که در واقعیت و با کشته‌شدن Sharon Tate برای روزهای طلایی دهۀ ۶۰ افتاد. ولی اتفاقات آخر فیلم همه رو سورپرایز می‌کنه و Tarantino این سؤال رو تو ذهنمون به وجود میاره که "واقعاً چی می‌شد اون وقایع جور دیگه‌ای رقم می‌خورد؟". شبیه اتفاقاتی که توی فیلم "Inglourious Basterds" افتاد، Cliff دخل دار و دستۀ Manson رو میاره، درحالی‌که Rick تقریباً دخالتی نمی‌کنه و در نتیجه، Cliff زخم‌وزیلی می‌شه و سر از آمبولانس درمیاره. چیزی که Tarantino با فیلم "Once Upon a Time in Hollywood" دنبالشه پرداختن به ایدۀ "کابوی آمریکایی"ه. خیلی از فیلم‌های وسترن حول ایدۀ "باقی موندن آدم‌های کهنه‌شده در گذشته" می‌گردن و این فیلم هم از این قاعده مستثنا نیست. دو تا از صحنه‌های بلند این فیلم تقریباً در یک زمان و به‌موازات همدیگه اتفاق می‌افتن: حضور Rick سر ضبط سریال "Lancer" و سفر Cliff به شهرک سینمایی Spahn. می‌بینیم که Rick از یه دختربچۀ باهوش تبعیت می‌کنه تا یه بازی قانع‌کننده به‌عنوان تبهکاری شرور رو به اجرا بذاره. در همین حاله که Cliff مواجه و درگیر خشونتی واقعی می‌شه. به نظرتون کابوی واقعی کیه؟ توی صحنه‌ای که یادآور فیلم "The Searchers" به کارگردانی John Fordه، Rick رفیقش Cliff رو داخل آمبولانس می‌بینه، ولی Cliff نمی‌تونه بهش بپیونده تا با هم به جای شادتری مثل خونۀ Tate برن. درحالی‌که درهای بهشت به روی Rick، که دست هم بهش نخورده، باز می‌شن و "آینده" با Sharon Tate و دوستاش به استقبالش میاد. اگه قبول کنیم که کابوی‌ها از "آینده" خوب عقب موندن و فراموش شدن، می‌شه گفت که Cliff یه کابوی واقعی بود.

در طول فیلم شاهد تقابل و رویارویی‌ای از جنس سینمای Western بین گردن‌کلفت‌های هالیوودِ دِمُده‌شده و یه جریان ضدفرهنگ متجاوز هستیم؛ یه شاخ‌به‌شاخ بین کابوی‌ها و هیپی‌ها! Tarantino حتی صحنۀ بازدید Cliff از شهرک سینمایی Spahn رو در کنار فیلم‌برداری سریال تلویزیونی Rick قرار می‌ده؛ جایی که کارگردان سریال، Rick رو با موی بلند و ظاهری هیپی‌وار به جلوی دوربین می‌فرسته که یه جورایی این کابوی سینمای Western رو به Manson هیپی ربط می‌ده.

Rick و Cliff در دل بازسازی هالیوود سال ۱۹۶۹.
Rick و Cliff در دل بازسازی هالیوود سال ۱۹۶۹.

الآن بیش از نیم‌قرنه که Manson و دار و دسته‌ش درست به‌اندازۀ کابوی‌های دهۀ ۶۰ میلادی از رسانه‌ها و ذهن مردم دور شده و وارد دنیای داستان و افسانه شدن. همین به Tarantino اجازه می‌ده تا با اون‌ها مثل یه داستان خیالی برخورد کنه. Cliff یه شخصیت افسانه‌ایه؛ یه چیزی تو مایه‌های شخصیت فردین تو فیلم‌فارسی (امیدوارم به کسی برنخوره و رگ گردنش باد نکنه، می‌دونم این دو شخصیت خیلی با هم متفاوتن؛ این فقط یه تشبیه کوچولو بود). توی فیلم متوجه می‌شیم که یه قهرمان جنگیه و رفتارش خیلی باحال و کابوی‌واره و با اعتمادبه‌نفس بالاس. در واقع Cliff همون چیزیه که Rick تظاهر به بودنش می‌کنه. Tarantino در ماه ژوئن ۲۰۱۹ در Smith Rafael Film Center گفت که "فلسفۀ کاری اون‌ها اینه که Rick تظاهر می‌کنه که خفنه و از پس هر کاری برمیاد ولی در واقع این Cliffه که خفنه و از عهدۀ همه‌چی برمیاد." حتی در جایی می‌بینیم که Cliff از پس Bruce Lee هم برمیاد! چیزی که البته کلی حاشیه‌ساز شد؛ دختر Bruce Lee از "مورد مضحکه قرارگرفتن" پدرش در این فیلم ناراحت شد و به The Wrap گفت که "متوجه این مسئله هستم که اون‌ها می‌خواستن شخصیت Brad Pitt با زدن Bruce Lee خیلی خفن جلوه کنه، ولی بهتر بود اون‌ها اون‌جوری که هالیوود سفید (اشاره به نژادپرستی هالیوود در دهۀ ۶۰ میلادی) با پدرم قبل از مرگش برخورد کرد، برخورد نمی‌کردن." ولی باید در نظر داشته باشیم که Tarantino در این فیلم داره یه "افسانه" تعریف می‌کنه که در اون نه‌تنها می‌خواد نشون بده که Cliff مهارت‌های رزمی بالایی داره، بلکه تاریخ اون‌جوری که خودش دوست داشته باشه رقم می‌خوره. کارگردان در آگوست ۲۰۱۸ در مصاحبه‌ای با Radar Magazine گفت که "اگه بخوام که شخصیتی خیالی و داستانی مثل Cliff بتونه Bruce Lee رو بزنه، پس اون شخصیت اجازه داره اون کار رو بکنه." در مصاحبه ای دیگه گفت که "من مشکل داشتن دخترش با این قضیه رو کاملاً درک می‌کنم، چون بالاخره دخترشه؛ ولی بقیۀ دعواش می‌تونن برن... بخورن." شاید برای خیلی‌ها حضور Bruce Lee افسانه‌ای توی این فیلم عجیب و شگفت‌انگیز باشه، اما اگه از ارتباط او با داستان مطلع باشیم، این مسئله برامون خیلی عادی جلوه می‌کنه. در حین فیلم، اولین‌بار Lee رو سر صحنۀ فیلم‌برداری و در حال مبارزه‌کردن با Cliff Booth می‌بینیم. البته این اولین باری نیست که اسم Lee توی فیلم بیننده‌ها رو متعجب و شگفت‌زده کرده؛ در سال ۱۹۶۸ و در فیلم "The Wrecking Crew"، این Bruce Lee بود که برای اجرای صحیح صحنه‌های نبرد تن‌به‌تن، Sharon Tate رو راهنمایی کرد.

توی فیلم، وقتی Cliff Booth و Bruce Lee روبه‌روی هم برای دعوا می‌ایستن، کلی از عوامل و کارگرهای استودیو دارن نگاهشون می‌کنن. ولی وقتی Cliff حریفش رو به ماشین آبی می‌کوبه، یهویی همۀ تماشاچی‌ها غیبشون می‌زنه. این نشون می‌ده که روایت Cliff از ماجرا چندان قابل‌اعتماد نیست و شاید واقعیت دقیقاً اون چیزی نبوده که ما دیدیم.

یه نکتۀ جالب راجع به این صحنه اینه که در طول مبارزه، Cliff مدام Bruce Lee رو Kato صدا می‌زنه. این رفرنسیه به نقش Bruce Lee توی سریال تلویزیونی "The Green Hornet". جالبه بدونید که توی این صحنه از فیلم حتی لباس Lee هم همونیه که Kato می‌پوشید. توی سریال، Lee رانندۀ Green Hornetه که تو یکی از اپیزودها با Batman و Robin مواجه و مجبور به مبارزه می‌شه. می‌گن Lee حاضر نشد تا در این قسمت از Robin کتک بخوره و صحنۀ فیلم‌برداری رو با عصبانیت ترک کرد، پس کارگردان مجبور شد سناریو رو طوری تغییر بده که مبارزه هیچ برندۀ مشخصی نداشته باشه. "Bruce Lee از هیچ‌کس کتک نمی‌خوره." این اون چیزیه که Tarantino تغییر داد.

Uma Thurman و بدلکارش Zoë Bell در پشت‌صحنۀ Kill Bill
Uma Thurman و بدلکارش Zoë Bell در پشت‌صحنۀ Kill Bill

بعد از همین صحنۀ مبارزه، Zoe Bell در نقش Janet Miller رو می‌بینیم که خیلی شاکی وارد می‌شه و Cliff رو اخراج می‌کنه. Janet Miller هماهنگ‌کنندۀ بدلکارهاست؛ همون کاری که Zoe Bell در واقعیت برای ده‌ها سال توی هالیوود انجام می‌ده. جالبه بدونید که او بدلکار فیلم‌هایی مثل "Kill Bill"، "Inglourious Basterds"، "Django Unchained" و "The Hateful Eight" هم بوده. خانم Bell حتی نقش‌های کوچیکی توی فیلم‌های "Django Unchained" و "The Hateful Eight" هم داشته. Tarantino اون‌قدر از Bell خوشش می‌اومده که بهش فرصت این رو داد که نقش خودش رو در فیلم "Death Proof" بازی کنه. می‌دونیم که توی اون فیلم Bell در مقابل Kurt Russell بازی می‌کرد. این، بازی این دو رو به‌عنوان زن و شوهر توی "Once Upon a Time in Hollywood" خیلی جالب می‌کنه.

Quentin Tarantino کنار دوربین در پشت‌صحنۀ Once Upon a Time in Hollywood.
Quentin Tarantino کنار دوربین در پشت‌صحنۀ Once Upon a Time in Hollywood.

نکتۀ مشترک دیگۀ فیلم با واقعیت، محل اسکان دار و دستۀ Manson، یعنی شهرک سینمایی Spahn در لس‌آنجلسه که شامل ۵۵ هکتار زمینه و یه زمانی محلی پرطرفدار برای ضبط فیلم‌های وسترن و مکانی توریستی برای کرایۀ اسب و دور زدن در دنیای غرب وحشی بوده. علاوه بر این، همون‌طور که توی فیلم Tarantino نشون داده شد، این شهرک محل سکونت طولانی‌مدت Manson و دار و دسته‌ش بوده. در اون زمان Manson با وعدۀ کارگر و خدمۀ مجانی و واژن، George Spahn که بالای ۸۰ سال سن داشته و تقریباً نابینا بوده رو متقاعد می‌کنه که به او و رفقاش جای خواب بده. توی فیلم، Bruce Dern و Dakota Fanning به‌ترتیب نقش‌های George Spahn و Squeaky Fromme رو بازی می‌کنن که در واقعیت هم خیلی به هم نزدیک بودن.

دارودستۀ Manson در فیلم Once Upon a Time in Hollywood
دارودستۀ Manson در فیلم Once Upon a Time in Hollywood
Ethan Hawke، Uma Thurman و فرزندانشان، Levon Hawke و Maya Hawke
Ethan Hawke، Uma Thurman و فرزندانشان، Levon Hawke و Maya Hawke

اولین باری که توی فیلم با دخترهای دار و دستۀ Manson آشنا می‌شیم، اون‌ها در حال خوندن ترانه‌ای عجیب‌وغریب به اسم "Always Is Always Forever" هستن. این ترانه در واقعیت توسط Charles Manson ضبط شده و دار و دسته‌ش اون رو خوندن. جالبه بدونید که در دادگاه محاکمۀ Charles Manson، چندتا از این دخترها حاضر شدن و نسخۀ متفاوتی از ترانه رو با عنوان "I'll Never Say Never to Always" بازخونی کردن. نقش یکی از دخترهای دار و دستۀ Manson رو Maya Hawke برعهده داره. دوستانی که خیلی ریزبین هستن و دقت می‌کنن، صددرصد متوجه شباهت Maya به یکی از بازیگران موردعلاقۀ Tarantino، یعنی Uma Thurman، باید شده باشن. باید بگم که Maya Hawke دختر Uma Thurman و Ethan Hawkeه. علاوه بر "Once Upon a Time in Hollywood"، ایشون در فصل سوم سریال "Stranger Things" هم بازی کرده. جالبه بدونید که دختر Bruce Willis، یعنی Rumer Willis، هم نقش کوتاه Joanna Pettet رو در فیلم برعهده داره. درضمن خانم Perla Haney-Jardine که توی فیلم نقش دختری رو بازی می‌کنه که سیگار آغشته به اسید رو به Cliff می‌ده، همون B.B. توی فیلم "Kill Bill: Vol. 2"ه.

خلاصه، اولین برخورد Cliff با دار و دستۀ Manson وقتی اتفاق می‌افته که او به همراه Pussycat جَوون از شهرک سینمایی Spahn دیدن می‌کنه. اما چند باری قبل از اون هم Pussycat رو توی فیلم می‌بینیم. اولین‌بار وقتیه که او و چندتا از رفقاش از جلوی ماشین Cliff رد می‌شن. دفعۀ اول که Pussycat و Cliff با هم چشم تو چشم می‌شن، ترانۀ "Mrs. Robinson" از گروه Simon & Garfunkel توی رادیوی ماشین Cliff پخش می‌شه که در اصل ترانۀ فیلم کلاسیک "The Graduate"ه؛ این فیلم به ماجرای یه فارغ‌التحصیل خجالتی دانشگاه که وارد رابطۀ عاشقانه‌ای با خانمی مسن‌تر می‌شه می‌پردازه. این ترانه رفرنسیه که به تفاوت سنی Cliff و Pussycat اشاره می‌کنه که البته خدا رو شکر وارد رابطۀ عاطفی نمی‌شن. بازدید Cliff از شهرک سینمایی Spahn این شخصیت فردین‌وار رو در مقابل آدم‌بدهای داستان، یعنی هیپی‌ها، قرار می‌ده. این تقابل فرهنگی خیلی جالب و نمادین، یادآور صحنه‌های درگیری و دوئل‌وار فیلم‌های Westernه. تو یکی از همین دوئل‌ها، Cliff با خوابوندن یه مشت تو چونۀ Clem Grogan حتی انتقامی که همۀ ما دنبالش بودیم رو از دار و دستۀ Manson می‌گیره. جالبه بدونید که در واقعیت Grogan یه بدلکار به اسم Donald Shorty Shea رو کشته، پس این مشت Cliff یه جورایی انتقام جامعۀ بدلکارها از این تبهکار بود که با آزادیش در سال ۱۹۸۵، تنها عضو از دار و دستۀ Mansonه که زندانی نیست.

Cliff پشت فرمان؛ رانندگی یکی از موتیف‌های تکرارشوندۀ فیلمه.
Cliff پشت فرمان؛ رانندگی یکی از موتیف‌های تکرارشوندۀ فیلمه.
Once Upon a Time in the West
Once Upon a Time in the West

با گذاشتن اسم Once Upon a Time in Hollywood (روزی روزگاری در هالیوود) بر روی فیلمش، Tarantino اون رو در راستای مستقیم با فیلم‌هایی مثل Once Upon a Time in America و مخصوصاً Once Upon a Time in West (هر دو از کارگردان ایتالیایی، Sergio Leone) قرار می‌ده. فیلم Once Upon a Time in West که در سال ۱۹۶۸ ساخته شد، یه جورایی نوسازی و براندازندۀ فیلم‌های افسانه‌ای Western قبل خودشه که توش یه کابوی پا‌به‌سن‌گذاشته (Henry Fonda) نقش یکی از شخصیت‌های اصلی رو بازی می‌کنه، درست مثل Rick Dalton توی فیلم Tarantino. این فیلم و آثار مشابه بهش Westernی که در دهۀ ۶۰ میلادی توسط کارگردان‌های ایتالیایی ساخته می‌شد، اصطلاحا Spaghetti Western نامیده می‌شن.

در جایی از فیلم از راوی می‌شنویم که Rick از سبک "برج بابلی" Spaghetti Western متنفره. برج بابل برمی‌گرده به داستان مذهبی قدیمی‌ای که بیانگر چگونگی به‌وجوداومدن زبون‌های مختلفه. در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی، Spaghetti Westernها ظهور کردن که فیلم‌های اکشن فوق‌العاده خشن و کم‌هزینه‌ای بودن و عمدتاً توسط کارگردان‌ها و عوامل ایتالیایی ساخته می‌شدن. به‌محض اینکه این اکشن‌ها به موفقیت رسیدن، حضور بازیگرهای مطرح آمریکایی (به‌خصوص اون‌هایی که آیندۀ حرفه‌ایشون به‌خاطر تغییرات فرهنگی سینما به خطر افتاده بود، درست مثل Rick Dalton توی این فیلم) توشون رواج پیدا کرد. برای صرفه‌جویی توی زمان و پول، بازیگرها (که گاهی اروپایی بودن) به زبون خودشون صحبت می‌کردن و بعداً فیلم دوبله می‌شد. فکر کنم الآن منظور Rick از سبک برج بابلی این فیلم‌ها رو متوجه می‌شیم. به هر حال Rick Dalton اول زیاد مصمم به بازی تو فیلم‌های Spaghetti Western نیست ولی بالاخره متوجه می‌شه که این دسته فیلم‌ها درست همون چیزی هستن که به یکی مثل اون اجازۀ شکوفایی مجدد می‌دن. حالا Tarantino او رو برای بازی تو Spaghetti Western خودش انتخاب کرده که بهش اجازه می‌ده تا از مبارزاتش پیروز بیرون بیاد و داستان خودش و هالیوود رو از نو بنویسه.

آقای Sergio Leone فیلم‌های خودش رو fairy tales (داستان جن‌وپری و "افسانه")هایی برای آدم‌بزرگ‌ها می‌خونه. در این‌جور داستان‌ها، قهرمان‌ها دست به ساختن افسانه‌ها می‌زنن؛ همون فرمولی که تمام فیلم‌های Tarantino ازش تبعیت می‌کنن. او در Metro-Goldwyn-Mayer در مورد فیلم‌های Spaghetti Western گفت که "از جنبۀ اپراییشون خوشم میاد، اینکه از زندگی گنده‌ترن و اینکه افسانه‌ای و فراطبیعین. اسم اولین کتابی که راجع به Spaghetti Western خوندم Spaghetti Western: The Opera of Violence بود و فکر کنم در طول زمان فعالیتم سعی کردم تا اپرای خشونت رو بسازم."

بگذریم، در اوایل فیلم می‌بینیم که Rick بهش پیشنهاد بازی توی یه سری فیلم‌های Spaghetti Western با کارگردانی آقای Sergio Corbucci داده می‌شه. در اواخر فیلم، وقتی Rick ضبط یکی از فیلم‌ها رو تموم می‌کنه، صدای راوی روی تصویر، Corbucci رو به‌عنوان دومین کارگردان برتر سینمای Spaghetti Western معرفی می‌کنه. مطمئناً از نظر راوی، بهترین کارگردان این سبک کسی نیست جز Sergio Leone، کارگردان شاهکارهایی مثل "Once Upon a Time in the West" و "The Good, the Bad and the Ugly". در مورد Corbucci جالبه بدونید که ایشون فیلمی به اسم "Django" رو کارگردانی کرده.

Rick Dalton سر صحنۀ یک اثر وسترن.
Rick Dalton سر صحنۀ یک اثر وسترن.

آقای Tarantino در مصاحبه‌ای با Sony Pictures گفت که "اگه به اینکه تمام فیلم‌های من در اصل یک فیلم هستن باور داشته باشیم، باید بگم که فیلم Once Upon a Time in Hollywood نقطۀ اوج اونه." او بارها این فیلم رو به‌عنوان شخصی‌ترین فیلمش معرفی کرده. Tarantino به مجلۀ Esquire گفت که "اون مثل یه تیکه از خاطراتم می‌مونه. این خود منم در همون سالی که شکل و ساختار پیدا کردم." در سال ۱۹۶۹، او ۶ سالش بود و در لس‌آنجلس زندگی می‌کرد و فیلم Once Upon a Time in Hollywood پُره از نشانه‌های ادای احترام به فیلم‌هایی که در اون دوره تماشا می‌کرد و ستاره‌هایی که دوستشون داشته. پس مخاطب این فیلم به دنیا از چشم‌های Tarantino نگاه می‌کنه. برای ادای احترام به سینماهای لس‌آنجلس که Tarantino در زمان بچگی بهشون سر می‌زده، تصاویری از اون‌ها در طول فیلم قرار داده شده. مثلاً سینمای Bruin که Tate برای دیدن فیلم خودش به اونجا می‌ره و سینمای Cinerama که Cliff در حال رانندگی از کنارش می‌گذره. ایشون در میزگردی در Entertainment Weekly در جولای ۲۰۱۹ می‌گه "ناپدریم یه ماشین Karmann Ghia داشت؛ درست همون ماشینی که شخصیت Cliff توی فیلم می‌رونه. در اون شاتی که از درون ماشین از زاویۀ دید پایین به بالا Cliff رو در حال رانندگی و گذشتن از کنار تابلوهای فروشگاه‌ها نشون می‌دن، شاهد همون تصاویری هستیم که من در بچگیم از ناپدریم در حال رانندگی در لس‌آنجلس می‌دیدم."

پشت‌صحنۀ Once Upon a Time in Hollywood
Quentin Tarantino و Margot Robbie جلوی سینمای Bruin

در این فیلم Tarantino بهمون نشون می‌ده که داستان‌های جن‌وپری خودش از کجا نشأت گرفتن. فیلم پُره از کلی رفرنس به فیلم‌های قبلی Tarantino (از قبیل سیگار Red Apple که در فیلم‌های Pulp Fiction و Four Rooms و Kill Bill هم دیده می‌شه)، مخصوصاً بازیگرهایی که در اون فیلم‌ها به ایفای نقش پرداختن. همبرگر Big Kahuna و سیگار Red Apple دو عنصر ساختگی‌ای هستن که شاید وجودشون توی فیلم‌های Tarantino بیانگر ارتباط خاصی بین داستان و افراد فیلم‌ها باشه. مثلاً بعضی از طرفدارهای دوآتیشۀ Tarantino اعتقاد دارن که شخصیت Randy Miller توی "Once Upon a Time in Hollywood" در اصل پدر Mike، بدلکار فیلم "Death Proof"، باشه؛ می‌دونیم که بازیگر هر دو شخصیت Kurt Russellه. علاوه بر سیگار Red Apple، همبرگر Big Kahuna هم از عناصر تکرارشونده در فیلم‌های Tarantinoئه. همون‌طور که توی "Pulp Fiction"، "Four Rooms"، "Death Proof"، "From Dusk Till Dawn" و "Reservoir Dogs" می‌بینیم، توی "Once Upon a Time in Hollywood" هم اون رو وقتی Cliff و Rick در حال رانندگی‌ان روی یه بیلبورد می‌بینیم. در کنار این عناصر خیالی و تکرارشونده توی فیلم‌های Tarantino، دو عنصر خیالی دیگه هم توی فیلم "Once Upon a Time in Hollywood" معرفی می‌شن: آبجوی Old Chattanooga و غذای سگ Wolf’s Tooth. ارجاعات دیگه ای هم توی این فیلم به بقیه آثار Tarantino وجود داره: وقتی Rick به همراه همسرش و Cliff از رُم برمی‌گردن، در فرودگاه لس‌آنجلس از کنار دیواری با کاشی‌کاری موزائیک آبی‌رنگ می‌گذرن. این همون دیوار معروفه که Jackie در ابتدای فیلم "Jackie Brown" از کنارش می‌گذره. البته این دیوار در فیلم‌ها و سریال‌های معروف دیگه‌ای هم نمایش داده شده؛ مثلاً تو یکی از قسمت‌های سریال "Mad Men" و فیلم "The Graduate" محصول ۱۹۶۷ که در اون زمان انقلابی در هالیوود به پا کرد.

Hindenburg
Hindenburg

Tarantino به‌طور غیرمستقیم، ترس کاراکترهاش راجع به آینده‌شون در هالیوود رو به آیندۀ حرفه‌ای خودش مرتبط می‌کنه. می‌دونیم که چند باری اشاره به تمایلش به بازنشستگی کرده. در صحنه‌ای از فیلم، Rick رو در حال کتاب‌خوندن سر صحنۀ فیلم‌برداری سریال می‌بینیم. بازیگر خردسال سریال ازش می‌پرسه که کتاب راجع به چیه. Rick جواب می‌ده که "داستان کابوییه که دیگه بهترین نیست و در واقع خیلی با بهترین‌بودن فاصله داره. اون با اینکه هر روز کارآمدیش کمتر از دیروز می‌شه کنار اومده." این انعکاس شخصیتی کارگردان در فیلم‌هاش و مطرح‌کردن تأثیر خشونت از اون‌ها بر خشونت در دنیای واقعی توسط منتقدین، موضوعیه که بارها Tarantino رو به دردسر انداخته. ایشون بارها در مصاحبه‌هاش گفته که "با خشونت در سینما هیچ مشکلی ندارم اما خشونت در زندگی واقعی رو نمی‌پذیرم" (مصاحبه با Orlando Sentinel در ۱۸ اکتبر ۱۹۹۴) یا "اگه ازم بپرسی که نظرم راجع به خشونت در دنیای واقعی چیه، باید بگم که باهاش کلی مشکل دارم. این یکی از جنبه‌های خیلی بد آمریکاس. ولی تو فیلم‌ها، خشونت باحاله. دوستش دارم" (مصاحبه با Newsday در ۱۹۹۴) و یا "خشونت در دنیای واقعی، خشونت در دنیای واقعیه! فیلم فیلمه. می‌شه یه فیلم راجع به فاجعۀ Hindenburg (جریان آتش‌سوزی بالنی به همین اسم در نیوجرسی آمریکا در ۶م ماه می ۱۹۷۳ و کشته‌شدن ۳۶ تن از مسافرینش) ببینم و باهاش به‌عنوان یه فیلم حال کنم ولی هم‌زمان بدونم که این یه فاجعۀ افتضاح در دنیای واقعی بوده. فیلم و واقعیت یکی نیستن" (مصاحبه با The Observer در ۱۹۹۴).

Quentin Tarantino در پادکست Armchair Expert
Quentin Tarantino در پادکست Armchair Expert

به نظر می‌رسه که هیپی‌های شرور فیلم Once Upon a Time in Hollywood نگرشی همگام با نگرش منتقدین Tarantino دارن: تصمیم و انگیزه‌شون برای رفتن به سراغ Rick Dalton، مقصردونستن فیلم‌ها برای تحریک مردم به خشونت بود. جالب اینجاست که در پایان فیلم، Rick از یه اسلحۀ شعله‌افکن که جزو وسایل صحنۀ یکی از فیلم‌های جنگی گذشته‌ش بوده، برای از بین بردن هیپی‌ها استفاده می‌کنه. پس این خشونت سینماییه که بر خشونت در دنیای واقعی غلبه می‌کنه. با جزغاله‌کردن دار و دستۀ Manson در صحنه‌ای مشابه با یکی از فیلم‌های Rick، آقای Tarantino خیلی تابلو داره از قدرت سینما برای نوشتن دوباره و تصحیح یه فاجعۀ تاریخی استفاده می‌کنه؛ درست مثل همون کاری که تو فیلم Inglourious Basterds، یکی دیگه از fairy taleهاش، انجام داد و کار نازی‌ها رو با آتش‌زدن سینما به پایان رسوند؛ اگر دقت کرده باشید بعد از آتش‌گرفتن سینما، پردۀ نمایش پُر دود به شکل چهره‌ای خداگونه که با غضب به نازی‌ها نگاه می‌کنه درمیاد. در این مورد، فاجعۀ تاریخی همون قتل وحشتناکی بود که از نظر خیلی‌ها همه‌چیز رو تغییر داد. Tarantino در پادکست The Empire Film که در سال ۲۰۱۸ منتشر شد می‌گه "می‌شه گفت که من از قدرت سینما برای تصحیح بدی‌ها استفاده می‌کنم. ولی جمله‌ای که از نظر من درست‌تره اینه که من به‌طور نمادین Sharon رو نجات دادم." برای اینکه متوجه بشیم که چرا Tarantino از داستان واقعی Sharon Tate به‌عنوان سوژۀ این fairy tale استفاده کرد، باید به تفاوت در نگرش تاریخ و دیدگاه این فیلم به ایشون بپردازیم؛ تاریخ همیشه به Sharon Tate به‌عنوان یه نماد که کشته‌شدنش سینمای دهۀ ۶۰ رو تغییر داد نگاه کرده، در صورتی که Once Upon a Time in Hollywood تلاش می‌کنه تا او رو به شکل یه آدم واقعی که زندگیش نرمالش ازش گرفته شده نشون بده. حتی فیلم زیاد بهش نمی‌پردازه، زیاد ازش چیزی نمی‌بینیم یا نمی‌شنویم بلکه فقط حضورش رو به‌عنوان یه فرشتۀ باعشق و صلح خالص در مقابل هیپی‌های شرور دار و دستۀ Manson حس می‌کنیم.

خانم Margot Robbie (بازیگر نقش Sharon Tate) در نشست خبری ۲۰۱۹ Cannes گفت که "Quentin در اوایل کار بهم گفت که Sharon قلب داستانه و از نظر من هم او حضوری نورانی بود". این تفاوت‌ها در کاراکتر Sharon Tate و دار و دستۀ Manson نمایندۀ جنبه‌های خوب و بد جامعۀ دهۀ ۶۰ آمریکاس. دار و دستۀ Manson حریصانه دنبال اون چیزاییه که Sharon Tate دست و دلبازانه می‌بخشه؛ Mansonها دنبال سواری مجانی‌ان و Tate بهشون اون رو پیشنهاد می‌ده. اون‌ها از مهمون‌نوازی آدم‌ها (مثل Spahn یا Cliff) سوءاستفاده می‌کنن، در حالی‌که Tate در خونه‌ش رو به روی دوستاش بازه. این مأموران تاریکی اون روی سکۀ روشنایی Tate هستن، همون‌طور که اون روی سکۀ آزادی و روشن‌فکری دهۀ ۶۰ میلادی، آسیب‌پذیری خطرناک جوون‌های ساده‌لوح یا کودن در مورد سوءاستفاده قرارگرفتن توسط پیامبرهای دروغینی مثل Charles Manson بود.

Sharon Tate (چپ) و Margot Robbie در نقش او (راست).
Sharon Tate (چپ) و Margot Robbie در نقش او (راست).
Cliff Booth و Pussycat در فیلم Once Upon a Time in Hollywood
Cliff Booth و Pussycat در فیلم Once Upon a Time in Hollywood

دهۀ ۶۰ میلادی آمریکا بسیار معصوم و بی‌شرارت بود و hitchhiking (سواری دادن مجانی به مسافرین) خیلی امر معمولی به حساب میومد. در واقع، طی یکی از همین hitchhikingها بود که Dennis Wilson و Tex Watson با دارودستۀ Manson آشنا شدن. به این صورت که Manson دخترهای مستأصلِ تو راه مونده رو سوار ماشینش می‌کرد و مخشون رو می‌زد و بعد به خونۀ Wilson در Sunset Boulevard می‌برد. بعد از مدتی، یه روز که Wilson دم جاده وایساده بود و می‌خواست hitchhiking کنه، سوار ماشین Watson شد. همین که Watson او رو به مقصد رسوند، در اونجا با Manson دیدار کرد و این‌جوری شد که وارد دارودسته شد. این سیستم hitchhike زدن Mansonها به‌خوبی توی فیلم به نمایش دراومده. اون‌ها حتی گاهی از محل جنایتشون به خونه hitchhike می‌زدن. همون‌طور که Joan Didion تو کتاب The White Album نوشته، خیلی‌ها بر این باورن که دهۀ ۶۰ میلادی به‌صورت خیلی غیرمنتظره بعد از اعلام قتل در خیابون Cielo Drive در ۹م آگوست ۱۹۶۹ به پایان رسید. انگار با این اتفاق، مهمونی و دورۀ عشق و حال و آزادی و روشن‌فکری معصومانۀ این دهه تموم شد. با نجات Sharon Tate، آقای Tarantino به‌صورت نمادین این دهۀ آمریکا رو نجات داد و این سؤال رو مطرح کرد که چی می‌شد اگه مهمونی به پایان نمی‌رسید. Brad Pitt تو نشست خبری جشنوارۀ Cannes گفت "از نظر من این فیلم، قیام و خشونت بر علیه نبود معصومیته". Joan Didion در اولین خط کتاب The White Album می‌گه "برای زنده‌بودن داستان تعریف می‌کنیم. تلاش می‌کنیم بین حوادث بی‌معنی ارتباط برقرار کنیم تا به نتیجه‌ای برسیم و ادامه بدیم، حتی با اینکه می‌دونیم هیچ معنایی وجود نداره." تو فیلم Once Upon a Time in Hollywood، آقای Tarantino تلاش می‌کنه تا به تراژدی‌ای غیرقابل‌باور معنی بده.

البته این fairy tale اون‌جور که به نظر میاد، پیروزمندانه به پایان نمی‌رسه؛ بعد از اینکه خشونت و درگیری تموم می‌شه، بیننده می‌مونه و یه حس غم کوفتی که چی می‌شد اگه در واقعیت هم جریان همین‌جوری پیش می‌رفت؟ Tarantino در مصاحبه‌ای با Deadline گفت که "وقتی ایدۀ فیلم به سرم زد و نوشتمش، فکر می‌کردم که ایول، دختره نجات پیدا کرد. تموم. ولی وقتی فیلم ساخته شد فکر کردم که آنی، اون نجات پیدا کرد... ولی... نه، نکرد! این همون لحظۀ لعنتی بود که برگشته به واقعیت که Tate نجات پیدا نکرده و جریان این‌جوری اتفاق نیفتاده." در واقع پایان داستان هالیوودی Tarantino همون محدودیت‌های fairy tales (داستان‌های افسانه‌ای) رو نشون می‌ده. وقتی فیلم تموم می‌شه، با یه تلنگر از خواب پا می‌شیم و به دنیای خشن‌انگیز واقعیت برمی‌گردیم.

Margot Robbie در نقش Sharon Tate
Margot Robbie در نقش Sharon Tate.

هالیوود در آینۀ خودش: فیلم‌ها، لوکیشن‌ها و رفرنس‌ها

در صحنه‌ای که Polanski رو تو حیاط پشتی خونه‌ش در حال استراحت نشون می‌ده، او رو می‌بینیم که سگش رو با اسم مستعار Dr. Sapastein صدا می‌زنه. جالبه بدونید که این اسم سگ Polanski بوده که از اسم یکی از کاراکترهای فیلم "Rosemary’s Baby" گرفته شده. در واقعیت، سگ Polanski و Tate کمی قبل از به قتل رسیدن Tate توسط یکی از قربانیان این جنایت، یعنی Wojciech Frykowski، زیر گرفته می‌شه و می‌میره.

در صحنه‌ای از فیلم، Sharon Tate رو می‌بینیم که توی لس‌آنجلس به گشت‌وگذار می‌پردازه. قبل از اینکه به سینما بره تا فیلمی که خودش توش بازی کرده رو ببینه، به یه کتاب‌فروشی می‌ره تا ببینه سفارشش رسیده یا نه. روی میز کتاب‌فروشی مجسمۀ پرندۀ سرامیکی سیاهی رو می‌بینیم که در اصل یه کپی توپ از مجسمه‌ای در فیلم "The Maltese Falcon" محصول ۱۹۴۱ه. در اون فیلم Humphrey Bogart نقش یه کارآگاه رو بازی می‌کنه که در تلاش برای پیدا کردن مجسمۀ پرنده‌ای طلاییه.

توی فیلم متوجه می‌شیم که اسم همسر Cliff که به‌طور مشکوکی غرق شده Natalieه. این می‌تونه رفرنسی باشه به بازیگری به اسم Natalie Wood که توی فیلم‌هایی مثل "Rebel Without a Cause" و "West Side Story" نقش‌آفرینی کرده. خانم Wood در سال ۱۹۸۱، وقتی همراه شوهرش Robert Wagner به قایق‌رانی رفته بود، به دلایلی که هنوز مشخص نیست غرق می‌شه و شوهرش هم هیچ‌وقت به‌طور قانونی مورد اتهام قرار نمی‌گیره، هرچند خیلی‌ها معتقدن که این اون بوده که Wood رو از قایق به آب هل داده.

در فیلم صحنه‌ای وجود داره که Rick Dalton رو در حال بازی در یه تیزر تبلیغاتی برای سیگار Red Apple نشون می‌ده. این برند من‌درآوردی سیگار توی خیلی از فیلم‌های Tarantino، مثل "Kill Bill"، "Pulp Fiction" و "The Hateful Eight"، وجود داره. شاید الآن عجیب به نظر برسه، اما استفاده از ستاره‌ها برای تبلیغ سیگار یه امر عادی توی دهه‌های ۶۰ و ۷۰ بوده و حتی از کاراکترهای کارتونی هم برای این کار استفاده می‌شده.

New Beverly Cinema
New Beverly Cinema

در این فیلم، وقتی Sharon Tate و Jay Sebring برای شام می‌رن بیرون، Tate سؤالی راجع به مراسم پخشِ نخستِ فیلمی تو همون خیابون می‌پرسه و Sebring جواب می‌ده که اون یه فیلم پورنه. سینمایی که بهش اشاره می‌شه Eros نام داره که یه سینمای مخصوص فیلم‌های پورنه که از دهۀ ۵۰ میلادی شروع به کار کرده بود. جالبه بدونید که بعدها Eros به سینمای جدید و پرطرفدار New Beverly تبدیل شد. در سال ۲۰۰۷، وقتی صاحب این سینما از دنیا می‌ره، Tarantino اون رو می‌خره. چند سالیه که Tarantino فقط فیلم‌های انتخاب‌شدۀ خودش رو اونجا به روی پرده می‌بره.

در طول فیلم دوبار اشاره‌ای مستقیم به Steve McQueen می‌شه. McQueen که تو فیلم‌ها پروردگار باحال‌بودنه (یه چیزی بین Ryan Gosling و Vin Diesel)، تو زندگی خصوصیش هیولایی بوده واسه خودش. تو فیلم "Once Upon a Time in Hollywood" نقشش رو Damian Lewis خیلی خوب و تمیز ایفا کرده. یه جا هم وقتی می‌فهمیم که Rick بازی‌کردن در فیلم "The Great Escape" رو بهش باخته، به‌طور غیرمستقیم بهش اشاره می‌شه. این صحنه اون‌قدر خوب درست شده و تصویر و چهرۀ DiCaprio اون‌قدر تمیز به جای McQueen قرار داده شده که آدم دلش می‌خواد دوباره فیلم "The Great Escape" رو تماشا کنه. جالبه بدونید که اسم Steve McQueen جزو فهرست ستاره‌هایی بود که Manson قصد کشتنشون رو داشت. جالب‌تر اینکه McQueen می‌خواست درست در همون شبی که Tate به قتل رسید به ملاقاتش بره، اما به دلایلی قرارشون رو لغو کرد.

Michael Madsen در فیلم‌های Kill Bill: Vol. 1، Sin City، The Hateful Eight و Reservoir Dogs
Michael Madsen در فیلم‌های Kill Bill: Vol. 1، Sin City، The Hateful Eight و Reservoir Dogs

معمولاً فهرست اسامی بازیگرها توی فیلم‌هایی که کلی بازیگر خفن توش نقش‌آفرینی می‌کنن چند قسمتی ساخته و نمایش داده می‌شه، مثلاً قسمت بازیگرهایی که نقش دار و دستۀ Manson رو برعهده داشتن. آخرین قسمت فهرست بازیگران فیلم "Once Upon a Time in Hollywood" الزاماً به بازیگرهایی که توی فیلم نقشی داشتن مربوط نمی‌شه و شامل اشخاصیه که همکاری پی‌درپی با Tarantino داشتن. اسم این قسمت "The Gang" (یه‌جورایی معنی دارودسته، اکیپ رفقا و بروبکس رو می‌ده)ه و شامل Zoe Bell، Michael Madsen، James Remar (که تو "Django Unchained" هم بازی کرده بود) و Tim Roth می‌شه. من که به‌شخصه Roth رو توی این فیلم ندیدم. می‌دونیم که او توی "Reservoir Dogs"، "Pulp Fiction" و "The Hateful Eight" بازی کرده، اما توی "Once Upon a Time in Hollywood" چه نقشی می‌تونسته داشته باشه؟ نقش یه شخصیت واقعی یا یه کاراکتر ساخته و پرداختۀ Tarantino؟

فیلم "Once Upon a Time in Hollywood" با کلیپی از شوی "Bounty Law" شروع می‌شه که توش Rick Dalton جماعتی رو به گلوله می‌بنده. مردی دیده می‌شه که تیر می‌خوره، از پشت‌بوم خونه‌ای به پایین پرت می‌شه و جیغ عجیبی می‌کشه. جالبه بدونید که این افکت جیغ که بهش Wilhelm Scream می‌گن، خیلی وقته توی صنعت فیلم‌سازی تبدیل به یه جوک شده و توی فیلم‌های دیگۀ Tarantino هم شاهدش هستیم. شوی "Bounty Law" در لوکیشن سینمایی Melody Ranch ضبط می‌شه؛ دقیقاً همون جایی که فیلم "Django Unchained" توش ضبط شده.

Rick Dalton در یکی از نقش‌های اکشنش.
Rick Dalton در یکی از نقش‌های اکشنش.

در طول فیلم شاهد رفرنس‌هایی به فیلم‌ها، سریال‌ها و به‌طور کلی فرهنگ دهۀ ۶۰ میلادی آمریکا هستیم. مثلاً وقتی برای اولین‌بار دار و دستۀ Manson رو می‌بینیم، دخترها در کنار پوستر فیلم "Giant"، آخرین فیلم James Dean در سال ۱۹۵۶، ترانۀ "I'll Never Say Never to Always" رو می‌خونن. در جای دیگه‌ای، ایستگاه اتوبوسی با پوستر سریال ترسناک "Fright Night" دیده می‌شه. جای دیگه سینمای VUE رو می‌بینیم که فیلم "The Night They Raided Minsky’s" محصول ۱۹۶۸ رو به روی پرده برده.

برای آماده‌شدن برای بازی در نقش Sharon Tate، خانم Margot Robbie با تعدادی از افراد خونوادۀ Tate تماس گرفت. او در مصاحبه‌ای با مجلۀ Today گفت که خواهر Sharon، یعنی Deborah Tate، چندتا از جواهرات Sharon رو به او داده بوده تا توی فیلم استفاده کنه.

Musso & Frank Grill
Musso & Frank Grill

در اوایل فیلم، Rick با Marvin Schwarz، با بازی Al Pacino، در رستوران Musso & Frank Grill دیدار می‌کنه که در سال ۱۹۱۹ تأسیس شده. جالبه بدونید وقتی عوامل فیلم برای ضبط به این رستوران رفتن، صاحب رستوران بهشون حال می‌ده و اجازه می‌ده از بشقاب‌ها و قاشق‌وچنگال‌هایی که در دهۀ ۶۰ میلادی اونجا استفاده می‌شده برای کار بهره ببرن.

Cliff Booth، Rick Dalton و Marvin Schwarz در رستوران Musso & Frank Grill
Cliff Booth، Rick Dalton و Marvin Schwarz در رستوران Musso & Frank Grill

ترانه‌ای که در تیزر فیلم می‌شنویم قطعۀ "Straight Shooter" از گروه The Mamas & the Papasه. جالبه بدونید که در واقعیت، وقتی پلیس خونۀ Tate رو برای جمع‌آوری اسناد زیرورو می‌کرد، برگۀ موسیقی یا music sheet این ترانه رو روی پیانو پیدا کرد.

در صحنه‌ای از فیلم، Rick رو در حال رقص در شوی "Hullabaloo" و خوندن ترانۀ "The Green Door" از Jim Lowe می‌بینیم. "Hullabaloo" شوی تلویزیونی واقعی‌ای بود که در سال ۱۹۶۵ از تلویزیون پخش می‌شد.

Rick Dalton در شوی تلویزیونی Hullabaloo.
Rick Dalton در شوی تلویزیونی Hullabaloo.
Vincent Vega و Jules Winnfield
Vincent Vega و Jules Winnfield

در "Once Upon a Time in Hollywood"، وقتی دو شخصیت اصلی فیلم در ایتالیا هستن، Rick به Cliff راجع به برنامه‌های آیندۀ زندگیش و احتمال نقل‌مکانش به آپارتمانی در محلۀ Toluca Lake در San Fernando Valley لس‌آنجلس می‌گه. یادآوری می‌کنم که توی فیلم "Pulp Fiction" هم اشاره‌ای به Toluca Lake می‌شه. بعد از اتفاقی که داخل ماشین Vincent و Jules می‌افته، Jules به همدستش می‌گه که می‌خواد به رفیقش در Toluca Lake زنگ بزنه.

"Once Upon a Time in Hollywood" به‌خاطر داشتن چند صحنۀ فی‌البداهه، بین فیلم‌های Tarantino یه استثنا محسوب می‌شه. از مهم‌ترین این قسمت‌ها می‌شه به صحنه‌ای اشاره کرد که Rick رو بعد از فراموش‌کردن دیالوگ‌های سریال "Lancer"، در حال غرزدن به خودش، توی اتاق مخصوص خودش نشون می‌ده. جالبه بدونید که فراموش‌کردن دیالوگ رو Leonardo DiCaprio هم سر ضبط به‌صورت فی‌البداهه اجرا کرد.

Columbia PicturesColumbia Pictures
Columbia Pictures؛ بالا: طرح کلاسیکِ به‌کاررفته در آغاز Once Upon a Time in Hollywood، با حروف سرخ‌وطلایی، شنل صورتی و ابرهای تیره؛ عبارت A Sony Company هم در این نسخه دیده می‌شه. پایین: طرح جدیدترِ «بانوی مشعل‌به‌دست» از اوایل دهۀ ۱۹۹۰، با حروف نقره‌ای، شنل آبی و ابرهای روشن و طلایی.

در جایی Cliff رو می‌بینیم که Rick رو از پارکینگ Columbia Pictures سوار می‌کنه. شرکت سینمایی Columbia، که الآن قسمتی از شرکت Sonyه، در اصل تهیه‌کنندۀ "Once Upon a Time in Hollywood"ه. توی فیلم، روی دیوار استودیو پوستر گنده‌ای از فیلم کلاسیک "Funny Girl" که توسط Columbia در سال ۱۹۶۸ منتشر شد به چشم می‌خوره.

در صحنه‌ای Cliff به Rick که حسابی اعتمادبه‌نفسش رو از دست داده و باخت رو قبول کرده می‌گه: "لعنتی، تو Rick Dalton خفنی! این رو هرگز فراموش نکن!" گویا این همون چیزیه که یکی از همکارهای Brad Pitt سر ضبط یکی از فیلم‌هاش در دهۀ ۹۰ بهش گوشزد کرده بوده.

جزئیات ریز اما آبدار

فیلم با لوگوی شرکت سینمایی Columbia Pictures شروع می‌شه. این همون لوگوییه که در سال ۱۹۶۹ استفاده می‌شده.

The Beach Boys
The Beach Boys

در صحنه‌ای از فیلم که Charles Manson رو در حال بازدید از خونۀ Polanski می‌بینیم، از ساکنین خونه می‌پرسه که آیا Dennis Wilson و Terry Melcher اونجا هستن یا نه. جالبه بدونید که Melcher واقعاً قبل از Sharon Tate و Roman Polanski ساکن اون خونۀ Cielo Drive بوده. جالب‌تر اینکه Wilson، نوازندۀ درام گروه The Beach Boys و تهیه‌کنندۀ ترانه‌های پرطرفداری مثل "Turn! Turn! Turn!"، در واقع با Manson دوست بوده که وقتی متوجه اون روی روانی و خشنش می‌شه، رابطه‌ش رو باهاش قطع می‌کنه.

سر زدن Charles Manson یه سر به خونۀ ۱۰۰۵۰ Cielo Drive به چند دلیل خیلی مهمه: 1، ثابت می‌کنه که Manson می‌دونسته در اون موقع کی ساکن خونه بوده؛ 2، در واقعیت هم Sharon Tate اون روز Manson رو دیده بوده؛ و 3، استقبال سرد اهالی خونه از Manson می‌تونه تا حدی دلیل تصمیمات بعدی او در مورد اون‌ها بوده باشه. البته این رو باید در نظر داشته باشیم که در واقعیت، این بازدید در زمانی متفاوت، یعنی ۲۳م مارچ ۱۹۶۹، از اون چیزی که در فیلم نشون داده شده اتفاق افتاده. افرادی که در اون روز پیش Sharon بودن در فیلم نشون داده نشدن و Manson هم فقط سراغ Terry Melcher رو گرفت.

Tess
Tess (۱۹۷۹)، به کارگردانی Roman Polanski و با بازی Nastassja Kinski؛ اقتباسی از رمان Tess of the d’Urbervilles نوشتۀ Thomas Hardy. Polanski این فیلم را به یاد Sharon Tate ساخت.

در صحنه‌ای از فیلم، Sharon Tate به کتاب‌فروشی می‌ره تا یه نسخه از کتاب "Tess of the d’Urbervilles" بگیره. در واقعیت، Tate در اروپا (درست قبل از بازگشتش به آمریکا) این کتاب رو به Polanski می‌ده و بهش می‌گه که دوست داره Polanski از روش فیلمی درست کنه و نقش اصلی فیلم رو به او بده. این آخرین باری بود که Polanski او رو دید. بعد از مرگ Tate، آقای Polanski فیلم "Tess" رو کارگردانی کرد و اون رو به همسر کشته‌شده‌ش تقدیم کرد.

در صحنه‌ای از این فیلم، James Stacy رو می‌بینیم که لوکیشن ضبط سریال "Lancer" رو سوار بر موتورش ترک می‌کنه. جالبه بدونید که در ۲۷ سپتامبر سال ۱۹۷۳، Stacy همراه Claire Cox، دوست‌دخترش، سوار موتور بوده که رانندۀ مستی باهاشون تصادف می‌کنه. Cox کشته می‌شه و Stacy هم دست و پای چپش رو از دست می‌ده.

ماشین کادیلاک Coupe DeVille که توی فیلم می‌بینیم در حقیقت متعلق به Michael Madsenه. این ماشین توی فیلم "Reservoir Dogs" هم مشاهده می‌شه که خود Madsen می‌رونتش.

در زمان پخش فیلم، دولت چین به‌خاطر نحوۀ پرداخته‌شدن به Bruce Lee از نمایش نسخۀ کامل فیلم در این کشور امتناع کرد و پیشنهاد داد تا نسخه‌ای از فیلم که تصویر Bruce Lee ازش حذف شده به این کشور فرستاده بشه. Tarantino هم جواب داد که به هیچ عنوان حاضر نیست هیچ قسمتی از فیلم رو برای نمایش توی چین حذف کنه.

در واقعیت، آقای Donald "Shorty" Shea کارمندی بود که سعی کرد به George Spahn، صاحب شهرک سینمایی که به دار و دستۀ Manson اسکان داده بود، در مورد خطرناک‌بودن اون‌ها اخطار بده. توی صحنه‌ای از فیلم، وقتی Cliff به این شهرک می‌ره، یکی از پسرهای دار و دستۀ Manson به اسم Steve "Clem" Grogan لاستیک ماشینش رو پنچر می‌کنه و باعث می‌شه کتک مفصلی از Cliff بخوره. در همین صحنه کمی دورتر کابویی به چشم می‌خوره که به احتمال زیاد Shortyه. در واقعیت، کمی بعد از اینکه Shorty به Spahn اخطار می‌ده، توسط دار و دستۀ Manson کشته می‌شه. در سال ۱۹۷۷، Clem اعتراف کرد که او رو کشته و جسد تکه‌تکه‌شده‌ش رو دور تا دور شهرک خاک کرده.

Sirhan SirhanRobert F. Kennedy
Sirhan Sirhan و Robert F. Kennedy

در ابتدای فیلم، وقتی Rick و Cliff از رستوران بیرون میان، از رادیوی ماشین خبری راجع به Sirhan Sirhan می‌شنویم. Sirhan کسی بود که سناتور Robert F. Kennedy رو بعد از سخنرانی پیروزی‌ش توی کالیفرنیا در سال ۱۹۶۸ ترور کرد.

در صحنه‌ای Rick رو در حال تمرین برای استفاده از اسلحۀ آتش‌زا می‌بینیم که به‌خاطر گرمای بیش از حدش ناخودآگاه خودش رو عقب می‌کشه. این صحنه در اصل واکنش طبیعی DiCaprioئه که به نظر Tarantino بامزه اومد و ترجیح داد بذاره توی فیلم بمونه.

تمرین Rick Dalton با اسلحۀ آتش‌زا.
تمرین Rick Dalton با اسلحۀ آتش‌زا.
Damon Herriman؛ بازیگر نقش Charles Manson در Once Upon a Time in Hollywood و Mindhunter
Damon Herriman؛ بازیگر نقش Charles Manson در Once Upon a Time in Hollywood و Mindhunter

در صحنه‌ای Cliff رو در خونۀ خودش در حال خوردن شام و تماشای سریال "Mannix" می‌بینیم. این همون قسمتیه که در ۸م فوریۀ سال ۱۹۶۹ از تلویزیون پخش شد. در این صحنه می‌بینیم که Mannix می‌گه: "موزیسین‌ها رو که می‌شناسی. آدم‌های زود از کوره در رویین. خدا می‌دونه چه مرضشه!" این جمله می‌تونه اشاره‌ای به Charles Manson باشه؛ می‌دونیم که او یه موزیسین بوده.

در انتهای فیلم، جمله‌ای که از زبون Tex در حال معرفی خودش به Cliff می‌شنویم دقیقاً همونیه که در واقعیت و در شب قتل Tate گفته بوده. او خودش رو "شیطان" معرفی کرده بوده که می‌خواسته "کار شیطان رو اونجا پیاده کنه". این دقیقاً همون کلماتی بوده که اون شب Tex به Wojciech Frykowski قبل از کشتنش گفته بوده.

در فیلم، آقای Damon Herriman ایفای نقش Charles Manson رو برعهده داره. او که بازیگری استرالیاییه، معروفیتش رو مدیون بازیش توی سریال "Justified"ه که اتفاقاً جزو سریال‌های موردعلاقۀ Tarantino هم هست. جالبه بدونید که این تنها باری نیست که Herriman نقش Charles Manson رو بازی می‌کنه؛ در دومین فصل سریال "Mindhunter"، ایشون نقش Charles Manson که البته سن‌دارتر از Manson فیلم Tarantinoئه رو برعهده داره.

همه می‌دونیم که Tarantino عادت داره از بازیگرهای تکراری توی فیلم‌هاش استفاده کنه. به نمونۀ استفاده از Michael Madsen در قسمتی از فیلم که مربوط به کلیپ "Bounty Law"ه توجه کنید. می‌دونیم که Madsen توی فیلم‌های قبلی Tarantino مثل "Reservoir Dogs"، "Kill Bill" و "The Hateful Eight" بازی کرده بوده. این تنها فیلم Tarantinoئه که توش Michael Madsen کشته نمی‌شه. می‌گن که بعد از فیلم‌برداری "The Hateful Eight"، آقای Madsen به‌شوخی به Tarantino اعتراض می‌کنه که بابا چرا هر بار منو توی همۀ فیلم‌هات می‌کشی؟ واسۀ همین هم توی فیلم "Once Upon a Time in Hollywood" نقش کوچیکی می‌گیره که به مرگ ختم نمی‌شه.

تیتراژ آغازین Once Upon a Time in Hollywood
تیتراژ آغازین Once Upon a Time in Hollywood

نمی‌دونم به نحوۀ نمایش اسامی بازیگرها در شروع فیلم دقت کردید یا نه. این قسمت یه راهنمای تابلو برای تم فیلمه. می‌دونیم که تمرکز "Once Upon a Time in Hollywood" روی رابطۀ بین Rick Dalton و بدلکارش Cliff Boothه. Tarantino از همون شروع فیلم و در حین معرفی بازیگرها، با یه حرکت باحال این رو به بیننده‌ها می‌رسونه که این دو کاراکتر رفیق فاب همدیگه و یا به‌گونه‌ای دو جنبۀ یه نفر هستن. در یک شات Rick رو در سمت راست و Cliff رو در سمت چپ تصویر می‌بینیم. بعد اسامی اون‌ها روی تصویر طوری نمایش داده می‌شن که اسم Brad Pitt نزدیک تصویر Rick و اسم Leonardo DiCaprio نزدیک Cliff قرار می‌گیره.

توی صحنه‌ای از اوایل فیلم، Rick و Cliff رو جلوی خونۀ Rick می‌بینیم که به‌شوخی به همدیگه مشت پرت می‌کنن. وقتی جدیت Cliff توی این بازی بالا می‌ره، Rick به‌شوخی اون رو Audie Murphy صدا می‌کنه. حالا Audie Murphy کیه؟ او یه قهرمان جنگی تو جنگ جهانی دوم بود که بعد از جنگ تبدیل به یه ستارۀ هالیوودی شد و توی فیلم‌های جنگی و وسترن نقش ایفا کرد. منظور Rick از Audie Murphy خوندن Cliff اینه که او خطرناکه؛ چیزی که در انتهای فیلم همه بهش پی می‌بریم.

گزارش خطا

کامنت‌ها ۸۷

برای مشارکت وارد شو.

دیدن بقیۀ کامنت‌ها (۷۶)

نقدهای دیگه