رفتن به محتوای اصلی
Midsommar

Midsommar؛ رهایی به بهای حل‌شدن در جمع

صفحۀ فیلم و هشدارهای محتوایی ←
Ari Aster۲۰۱۹
مرداد ۱۳۹۹
زمان مطالعه: حدود ۲۳ دقیقه۱۹ بازدید
هشدار اسپویل

این نقد داستان و پایان فیلم را به‌طور کامل بررسی می‌کند. متن و بعضی تصاویر به مرگ، خشونت آیینی و موقعیت‌های آزاردهنده اشاره دارند.

همونطور که پیشتر توی پست مربوط به ترانه Stairway to Heaven از گروه Led Zeppelin گفته شد یکی از معمولترین و قدیمیترین تکنیکهای داستانگویی "ماجراجویی (سفر) قهرمان" یا "monomyth" نام داره که به روایتِ خطی و مرحله به مرحلۀ سیر سلوکیِ قهرمان داستان در کسب تجربه و خِرَد، مواجهه با مشکل، پیروزی و بازگشتش به میهن به عنوان یک فرزانه میپردازه . در تکنیکی جدیدتر که "In media res" نام داره، داستان به یکباره با پرشی بلند از نقطۀ اوج یا حتی پایانیش شروع میشه و بعد با برگشتهایی به عقب سیر رسیدن به اون نقطه رو برای مخاطب برملا میکنه. توی این تکنیک نویسنده با لو دادن انتهای داستان و به قولی مقصد راه، اهمیت رو از روی نتیجه به چگونگی رسیدن به اون سوق میده. این کار رو آقای Andrew Dominik با خلاقیتی باحال در فیلم The Assassination of Jesse James by the Coward Robert Ford انجام داده. جایی که عنوان فیلم، پایان اون رو لو میده.

کاری که آقای Ari Aster توی فیلم Midsommar انجام داد یک قدم فراتر از اینه. او فیلم رو با تصویری نقاشی شده که بیانگر اتفاقات داستانیِ اونه شروع میکنه و کل داستان رو از همون ابتدا لو میده. از سمت چپ، نقاشی با جمجمه ای (نماد مرگ) شروع میشه که اشاره به از دست رفتن خونوادۀ Dani داره؛ اسکلتی رو میبینیم که مثل فرشتۀ مرگ لوله ای که مثل بند ناف، Dani رو به پدر، مادر و خواهرش وصل کرده رو قطع میکنه. بعد از اون Dani رو در حزن و اندوه، Christian رو در حال دلداری دادن بهش و Pelle رو در حال طراحی چهره ش میبینیم. بعد Dani و Christian رو در کنار دوستهاشون در حال وارد شدن به روستای سوئدیِ Hårga میبینیم. کتابها در دست Josh اشاره به هدف پژوهشی او از این سفر داره. کلاه دلقکی که Mark به سر داره یادآورِ شخصیت Fool (احمق) کارت های تاروته و فلوتی که Pelle بدست داره شاید نمادی باشه به شیطان که در بسیاری متون مذهبی و داستانی ازش بعنوان ساز ایشون برای منحرف کردن افراد یاد شده. البته این میتونه اشاره ای به شخصیت Pied Piper از داستانهای افسانه ای آلمانی نوشتۀ برادران Grimm و یا Johann Wolfgang von Goethe هم باشه. او با صدای فلوتش ۱۳۰ بچه از شهر Hamelin آلمان رو جادو و به غاری در خارج از شهر هدایت کرد و دیگه خبری ازشون نشد. در بالای همین قسمت از نقاشی، تصویر دو نفر رو در حال سقوط از صخره ای بلند و در پایین اون تصویر یه خرس به چشم میخوره. در قسمت آخر هم انتخاب Dani بعنوان May Queen (ملکۀ ماه مِی-تابستان) رو میبینیم.

نقاشی آغازین اثر Mu Pan؛ روایت سفر دنی از چپ به راست، پیش از شروع داستان.
نقاشی آغازین اثر Mu Pan؛ روایت سفر دنی از چپ به راست، پیش از شروع داستان.
مقایسۀ تصویری دوروتی و همراهانش در The Wizard of Oz با دنی و همراهانش در Midsommar.
مقایسۀ تصویری دوروتی و همراهانش در The Wizard of Oz با دنی و همراهانش در Midsommar.

این ارتباط با قصه‌های افسانه‌ای فقط به فلوت Pelle محدود نمیشه. همونطور که آقای Aster گفته این فیلم یجور داستان جن و پریه و مشخصا ریشه‌هایی در داستان‌های برادران Grimm داره؛ داستانهایی که توشون عده‌ای جوون بی‌گناه، پرسه‌زنان وارد مکانهای عجیب و غریب میشن که معمولا به سرانجام خشونت‌بار و وحشتناکی دچار میشن. آقای Ari Aster علاوه بر تایید این گفته، در مصاحبه‌ای با مجلۀ Vulture گفته که این فیلم "یه داستان جادوگر شهر Oz (یا Wizard of Oz) برای منحرفین جنسی"ه؛ عده‌ای از واقعیتی تاریک و حوصله‌سر‌بر به دنیایی زنده و رنگارنگ سفر میکنن. جالبه بدونید که توی فیلم یکسری اشارات غیرمستقیم به این ارتباط هست. مثلا عروسک مترسکی که تو اتاق Dani میبینیم اشاره به شخصیت مترسک فیلم The Wizard of Oz داره. این ادعا زمانی قوت پیدا میکنه که عکس این شخصیت رو روی یخچال اتاق میبینیم.

درست مثل شخصیت Dorothy در شهر Oz، دنیای Dani دستخوش وقایع آزاردهنده میشه تا اینکه با کلی غریبۀ باحال روبرو میشه که اون رو تا اونور رنگین‌کمون (نقد مربوط به فیلم Eyes Wide Shut رو مطالعه کنید) هدایت میکنن. البته توی فیلم Midsommar این کار با استفاده از مواد، سکس و مرگ صورت میگیره. هرچند بقیۀ دوستهاش تو یه فیلم وحشتناک گیر کردن، Dani یه داستان جن و پری شخصی رو تجربه میکنه؛ داستانی به شکل یه ماجراجویی برای کشف دوبارۀ خودش.

درست مثل Dorothy که در انتهای فیلم Wizard of Oz متوجه میشه که همیشه توانایی برگشتن به Kansas رو داشته ولی خودش رو باور نداشته، Dani هم از قدرت نهفته در خودش باخبر میشه.

بسیاری از عقاید و مراسم آیینی که در فیلم Midsommar (۲۰۱۹) میبینیم برگرفته از آداب و رسوم کهن مردم ژرمن و یا اهالی اسکاندیناوی قبل از گراییدن به آیین مسیحیته. مثلا خودکشی افراد مسن با پریدن از بلندی به پایین احتمالا از مراسم قدیمی ایسلندی به اسم Ättestupa گرفته شده. استفاده از کتیبه های "رونی" برای گذاشتن طلسم روی افراد (مثل کاری که کاراکتر Maya توی فیلم کرد) هم پیشتر امری مرسوم بوده. نقاشی هایی که کل دیوارهای خوابگاه Dani و دوستاش در Hårga رو پوشونده توسط آقای Ragnar Persson و بر پایۀ نقاشیهای قرون وسطایی کشیده شدن. اگه به این نقاشی ها دقت کنیم متوجه میشیم که مثل تابلویی که در ابتدای فیلم نمایش داده شد ، اونها هم خبر از اتفاقات درون فیلم میدن. میشه گفت که این نقاشی ها کاربردی مشابه با خونۀ عروسکها در فیلم "Hereditary" دارن. روش اعدام فجیعی که سر شخصیت Simon در فیلم اومد و به "عقاب خونی" معروفه، به مجازات خیلی نرمال در اسکاندیناوی قبل از مسیحیت بوده! هر چند یک سری از اتفاقات اینچنینی فیلم برگرفته از اتفاقات و آداب و رسوم تاریخی و یا افسانه‌ای هستن، فرقه ای که در فیلم نمایش داده شد کاملا ساختگیه. مثلا رفرنسِی برای ترفند Maja برای بدست آوردن مهر و عشق Christian با انداختن موی شرمگاهیش داخل کیک پای و خون عادت ماهیانه ش در شربتش پیدا نکردم.

خوابگاه مهمانان و دیوارنگاره‌ها؛ نقش تصاویر در پیش‌آگاهی از اتفاقات فیلم.
خوابگاه مهمانان و دیوارنگاره‌ها؛ نقش تصاویر در پیش‌آگاهی از اتفاقات فیلم.

یکی از ارجاعات فیلم به رویدادهای واقعی که نزدیک به نقطۀ اوج فیلم اتفاق میفته و از اهمیت بالایی برای نتیجه و پایان فیلم و همچنین ماجراجویی Dani داره، "رقص maypole یا رقص تیرک ماه می"ه.

مراسم Midsommar (میان تابستانی) یکی از قدیمی‌ترین و محبوب‌ترین جشنهای کشور سوئده که در بلندترین روز سال (بین ۳۰م خرداد تا ۵ تیر) برگزار میشه. یکی از مهمترین مراسم این جشن که چند روزی بطول می‌انجامه، Maypole نام داره که سوئدیها بهش Midsommarstången میگن. این مراسم به این صورته که افراد به دور تیرکی چوبی به شکل صلیب که با گل و گیاه تزئین شده (برای خوش‌یمنی) و در دو طرف قسمت بالاش دو حلقه آویزونه میرقصن (Små grodorna یا رقص قورباغه‌ای). در نگاه اول، شکل و شمایل این تیرک ممکنه ظاهر آلت تناسلی مردان رو به یاد بیاره که البته زیاد هم با موضوع بی‌ربط نیست. خیلیها معتقدن که maypole نمادیه برای زاد و ولد و حاصلخیزی. این مراسم در فیلم بصورت یه مسابقۀ رقص استقامتی برای انتخاب May Queen تغییر کرده.

رقص دور Maypole در فیلم؛ حرکت جمعی، لباس‌های سفید و تیرک پوشیده از گیاه.
رقص دور Maypole در فیلم؛ حرکت جمعی، لباس‌های سفید و تیرک پوشیده از گیاه.
چیدمان افراد اجتماع پیرامون تیرک گل‌آرایی‌شده، از بالا
چیدمان افراد اجتماع پیرامون تیرک گل‌آرایی‌شده، از بالا.
خوشۀ آلوده به ارگوت؛ تیرگی‌های قارچ میان دانه‌ها دیده می‌شن.
خوشۀ آلوده به ارگوت؛ تیرگی‌های قارچ میان دانه‌ها دیده می‌شن.

قبل از شروع رقص، یکی از افراد مسن روستا توضیح میده که در زمانهای دور، سیاهی (the Black One) جوونهای Hårga رو وسوسه به رقص تا مرگ کرد ولی الان اونها برای مخالفت باهاش میرقصن. این رفرنسی به پدیدۀ اجتماعی "رقص St. John یا جنون رقص"ه که بارها در اروپای قرون وسطایی، بخصوص در فرانسه و آلمان اتفاق افتاد. طی این اتفاق گروهی از مردم بصورت همزمان و نامنظم مشغول به رقصیدن میشدن تا از خستگی از پا بیفتن. خیلیها اعتقاد داشتن که این جنون در اثر مسمومیت از نوعی قارچ به اسم ergot (بهش Saint Anthony's Fire هم میگن که نوعی مادۀ مخدر آلکالوئیدی تولید شده از قارچ گندمه و از طریق خوردن نون گندم/چاودار وارد بدن میشه) اتفاق میفتاده. این میتونه همون مادۀ روانگردانی باشه که تو جای Dani قبل از شروع رقص ریختن.

در دوران قدیم تصور بر این بوده که جنون رقصی بخاطر جن زدگی (تسلط شیطان بر جسم) اتفاق میفته. البته بهش رقص St. John هم گفته میشده چون فکر میکردن که بخاطر نفرین یحیی بن زکریا (یوحنا معمدان یا John the Baptist) اتفاق افتاده. مراسم Saint John's Eve یه عید و جشن به مناسبت تولد این پیامبره که هر ساله در ۲۳ ماه ژوئن (تقریبا آغاز تابستون) در اروپا برگزار میشه که تشابهات زیادی با مراسم پاگان Midsummer سوئدیها داره. برای همینه که در ابتدای فیلم شخصیت Ingemar به Dani و رفقاش عید Saint John رو تبریک میگه. شرکت کننده ها در Saint John's Eve برای دفع بلا و ارواح شیطانی و جادوگرها (که در نوک قلۀ کوه Brocken آلمان جمع میشن) به دور آتش میرقصن. جادوگران به دور سرورشون، شیطان، برای جلب رضایتش و شرکت کنندگان جشن Saint John برای مخالفت با او و ارواح خبیثی که در اون شب ظهور میکنن میرقصن. در فیلم، چون این فرقه به خدایان کهن اسکاندیناوی و ژرمن اعتقاد دارن، شاید منظور فرد مسن (که قبل از شروع رقص Maypole صحبت کرد) از سیاهی همون Surtr (در لغت به معنی سیاه) یا جن آتش، از اساطیر کهن اسکاندیناوی که در Ragnarok (نبرد پایانی و فرجام کار جهان در اساطیر اسکاندیناوی) دنیا رو به آتش میکشه، باشه.

گروه روی تپۀ سبز؛ روشناییِ محیط با انتظار آن‌ها از ساعت شب در تضاد است.
گروه روی تپۀ سبز؛ روشناییِ محیط با انتظار آن‌ها از ساعت شب در تضاد است.

مضمون سیاهی و روشنایی از همون ابتدای ورود شخصیتها به این دنیای تازه هم مطرح میشه. وقتی Dani و رفقاش وارد Hårga میشن، روی تپه‌ای دراز میکشن و ماده ای روان گردان استفاده میکنن. همین موقع س که Mark میپرسه "ساعت چنده؟". Christian جواب میده که "۹ شبه". Mark میگه که "امکان نداره، آسمون هنوز روشنه!". Pele جواب میده که "این خورشید نصف شبه".

در بسیاری از متون فرقه‌های پاگان، از "خورشید نصف شب" بعنوان "خورشید سیاه" هم یاد شده که در متون مربوط به کیمیاگری هم به چشم میخوره. وایکینگها هم سمبلهایی برای "خورشید سیاه" به اسم Zierscheibe داشتن که کاربردی تزئینی برای خونه‌ها داشته. اونها معتقد بودن که خورشید که بهمون نور، زندگی و گرما میبخشه و باعث رشد و نمو گیاهانمون میشه روی دیگه و تاریکی هم داره. رویی که بجای بخشیدن، میگیره و نابود میکنه. در متون کیمیاگری، اصطلاح "خورشید سیاه" در توضیح فرایند چهار مرحله‌ای ساختن "سنگ فیلسوف" به چشم میخوره. باور بر این بوده که "سنگ فیلسوف" مادۀ مؤثر برای تبدیل فلزات بی‌ارزش به طلاس. این میتونه نمادی باشه بر تبدیل روح معمولی و ناراحت انسان به درک و شعوری مقدس و جهانی. اینکه چجوری از طریق فرایندهای کیمیاگرانه، زخمهای روح میتونه التیام بیابه و تبدیل به یک موجودیت کل بشه.

انگار که آقای Ari Aster کلی رفرنس حقیقی یا اساطیری رو قاطی کرده و سوپی داستانی پخته که توش سیاهی (the Black One) نمادی از شیطان، گناه و (در مورد Dani) پوچی و فاصله س. در ابتدای فیلم، Terri، خواهر Dani، قبل از اینکه جون خودش و مادر و پدرشون رو بگیره در ایمیلی بهش میگه که "دیگه طاقتش رو ندارم. همه چیز سیاهه". در این مورد به نظر میرسه که سیاه نمادی بر پوچی، فاصله و ناامیدی باشه که اختلال دوقطبی Terri به ارمغان آوردتش. بعدتر Dani رو میبینیم که قرص Ativan (لورازپام) میخوره که نشون میده که او هم مثل خواهرش با مشکلات روانی (استرس و افسردگی) دست و پنجه نرم میکنه. انگار مثل فیلم قبلی آقای Aster، یعنی Hereditary (۲۰۱۸)، تو خونوادۀ Dani هم مشکلات موروثی ای وجود دارن.

دو نقش خورشیدی در فضای Hårga: دروازۀ ورودی و طرح میدان.
دو نقش خورشیدی در فضای Hårga: دروازۀ ورودی و طرح میدان.

در اتاق Dani تابلوی نقاشی‌ای با طرح دو ماه به چشم میخوره که نمادی از شب طولانی و بی‌پایان و استعاره‌ای از زندگی تاریک Daniه. از طرف دیگه، سفر او به Hårga، جایی که حتی در ساعت ۹ شب هم هوا روشنه و روزها طولانی‌تر از حالت معمول هستن، میتونه اشاره‌ای به بیرون اومدن از تاریکی و شروع زندگی نو و روشن باشه. این مسئله رو آقای Aster با طراحی دروازۀ ورودی دهکده به شکل خورشید و قرار دادن طرح خورشیدی دیگه‌ای بر روی زمین به خوبی نشون داده (دو خورشید در Hårgaی همیشه روشن در برابر دو ماه در زندگی تاریک Dani قبل از مسافرت).

بهرحال Dani در طول فیلم از مصرف Ativan به گُل Saint John's Wort (گُل شهناز یا راعی) که به وفور در Hårga به چشم میخوره (و اثر درمانی ضد افسردگی داره) رو میاره. این گل میتونه نماد خونواده و جایی که بهش تعلق داریم هم باشه. در ابتدای فیلم دسته ای از این گل زرد رنگ رو تو خونۀ والدین Dani و روی کاغذ دیواری اتاق خودش به میبینیم. دشت های Hårga هم پوشیده از همین گله و تاج گلی که در انتها به سر میذاره با همین گل آراسته شده. وقتی Dani حس طردشدگی میکنه بیماری روانیش خودش رو به شکل اضطراب شدید نشون میده. او که کسی رو برای دلداری دادن نداره، هر وقت دچار چنین حمله هایی میشه، از ترس از دست دادن رفقاش، به جایی خلوت میره تا کسی اشک هاش رو نبینه.

"خرس کوچولوی بیچاره!"، اثر John Bauer، ۱۹۱۲؛ دختر تاج‌دار و خرس، تصویر مورد بحث این بخش.
"خرس کوچولوی بیچاره!"، اثر John Bauer، ۱۹۱۲؛ دختر تاج‌دار و خرس، تصویر مورد بحث این بخش.

بطور کلی فیلم Midsommar دربارۀ پایان دادن به یه رابطۀ عاطفی مسمومه. از همون ابتدای فیلم شواهدی که پایان افتضاح این رابطه رو در انتهای فیلم پیش بینی میکنه به چشم میخوره. در خونۀ Christian، دوست پسر Dani، تابلویی به اسم Dinoassholes (دایناسورهای عوضی) اثر Mu Pan (همون نقاش که تابلوی داستان فیلم رو کشیده) به چشم میخوره که نمادیه از نقش Christian در این رابطه؛ دوست پسری که حتی تولد Dani رو فراموش میکنه و برای جبران براش شیرینی پای کوچیکی میاره که حتی شمع روش رو نمیتونه شعله ور کنه که این خودش اشاره ایه به سرمای این رابطه که با تلاشهای نصفه و نیمۀ Christian هم گرمایی نمیگیره. تابلویی از Jogn Bauer (نقاش سوئدی) در اتاق Dani هست که یک دختر مو بلوند تاج بر سر رو در حال بوسیدن خرسی نشون میده. دخترک نمادی از Daniه که در انتها بعنوان May Queen انتخاب میشه و خرس هم اشاره ایه به Christian که در انتها در پوست خرس قربانی میشه.

دنی و کریستین؛ گفت‌وگویی دونفره در فضای روشن دهکده، در دل رابطه‌ای رو به فاصله.
دنی و کریستین؛ گفت‌وگویی دونفره در فضای روشن دهکده، در دل رابطه‌ای رو به فاصله.

آقای Ari Aster قبل از شروع ساخت فیلم مجبور به تموم کردن رابطۀ عاشقونه‌ای شده که تاثیر زیادی در نوشتن کاراکترها، بخصوص Dani، داشته. ایشون تو مصاحبه‌ای گفته "گاهی اوقات این پایان دادن‌ها واقعا حسی ترسناک و فاجعه‌بار به آدم القا میکنن، انگار دنیا داره به پایان میرسه. با خودم فکر کردم که چقدر باحال میشه یه فیلم راجع به همین مسئله بسازم. به شخصه به این فیلم بصورت یه انتقام‌گیری و رسیدن به آرزوهای شیطانی نگاه میکنم." همچنین به گفتۀ خودش فیلم‌های رمانتیکی مثل "Scenes from a Marriage" (۱۹۷۳) و "Modern Romance" (۱۹۸۱) هم در نوشتن فیلم تاثیر بسزایی داشتن.

همین که فیلم به جلو پیش میره، رابطۀ عاشقونۀ Dani و Christian، کمرنگتر و کمرنگتر و فاصله شون بیشتر و بیشتر میشه. این فاصلۀ عاطفی در جاهایی از فیلم، مثلا وقتی در انتهای فیلم اونها رو دور از هم سر میز ناهار میبینیم، بصورت سمبلیک و بصری به تصویر کشیده شده. این درحالیه که در طول فیلم، Dani بخاطر دوری از حس طردشدگی و اضطراب مدام لی‌لی به لا‌لای Christian میذاره.

در جایی از فیلم، این ترس Dani خودش رو به شکل کابوسی بروز میده؛ او Christian و رفقاش رو سوار بر ماشین و در حال ترک کردنش میبینه و همین که میخواد جیغ بکشه، از درونش سیاهی به شکل دود ماشین که خواهر و والدینش رو کشت، بیرون میزنه. اضطراب و استرس Dani کاملا در ارتباط با Christianه ولی این ترسش و فاصله گیری های Christianه که Dani رو به سمت دوست پسرش میکشونه. این حس با نزدیک شدن Dani به اهالی Hårga شروع به تغییر میکنه.

Hårgaیی ها فرقه ای کاملا اجتماعی و متحد هستن که هوای همدیگه رو دارن. اونها انقدر با هم احساس صمیمیت و نزدیکی میکنن که خودشون رو در خوشحالی، درد و حتی سکس همدیگه شریک میدونن. این در صحنه های زیادی از فیلم قابل مشاهده س؛ مثلا وقتی کسی از جامعه دردی یا حس دیگه ای رو تجربه میکنه، بقیه به سراغش میان تا اون حس رو شریک بشن. وقتی Christian و Maya با هم میخوابن، زنهایی که دورشون رو گرفتن، احساسات عاطفی و جنسی اونها رو تقلید میکنن و بجورایی سکس رو باهاشون شریک میشن. وقتی Dani همخوابگی Christian با Maya رو میبینه، بقیه زنها ادای گریۀ اون رو در میارن و غم و اندوه رو باهاش تجربه میکنن. به عبارتی دیگه Hårgaیی ها نقشی مقابل پوچی و فاصله‌ای هستن که Dani ازش میترسه. اونها نمایندۀ یکپارچگی و صمیمیتین که مثل پادزهری، پوچی سیاه و تاریک درون Dani رو التیام میبخشه.

سوگواری جمعی؛ زنان دهکده اندوه و حرکات دنی را همراهی می‌کنند.
سوگواری جمعی؛ زنان دهکده اندوه و حرکات دنی را همراهی می‌کنند.

این پیدا کردن جایگزینی برای خونوادۀ ازدست‌رفته، با حضور دوبارۀ تصویر اعضای اون خونواده هم همراه میشه. چیزی که من رو بیش از هر چیزی در فیلم Midsommar سورپرایز کرد، بازگشت والدین و خواهر Dani از مرگ و حضورشون به عنوان اهالی Hårga بود.

البته خواهر Dani رو دو جای دیگه هم میبینیم. یک بار وقتی Dani بعد از استفاده از Mushroom، برای تنها بودن به دستشویی پناه میبره و ناگهان تصویری ازش رو در آینه میبینه.

بهمین خاطره که نزدیک به انتهای فیلم، Dani احساس میکنه که قادر به ترک این جامعه نیست و باید Christian رو به عنوان قربانی انتخاب کنه. به نظرم انتخاب اسم Christian به عنوان دوست پسر Dani و کسی که به جامعه ای پاگان دعوت شده و نهایتا قربانی میشه و در آتش میسوزه به شیطونی کوچولو و عامدانه از طرف آقای Aster بوده. Christian در لغت به معنی مسیحیه و در دهۀ ۹۰ میلادی بارها شاهد سوزونده شدن کلیساهای مسیحیان در کشورهای حوزۀ اسکاندیناوی، بخصوص نروژ، به دست طرفداران خشمگین و تندروی مکتب پاگان یا شیطان پرستی و یا موسیقی Black Metal بودیم.

بازنمایی Yggdrasil، درخت جهان در اساطیر نورس؛ طرحی متعلق به ۱۸۴۷، نه تصویری از فیلم.
بازنمایی Yggdrasil، درخت جهان در اساطیر نورس؛ طرحی متعلق به ۱۸۴۷، نه تصویری از فیلم.

در فیلم شاهد ارجاعات متعددی به عدد ۹ (مثل اینکه مراسم Midsommar هر ۹۰ سال یکبار اتفاق میفته، مدت ۹ روزۀ مراسم، ۹ قربانی و غیره) هستیم که اشاره به اهمیت بالای این عدد در عددشناسی اساطیر اسکاندیناوی داره، مثل ۹ دنیای اساطیری Norse (اسکاندیناوی قبل از مسیحیت)، ۹ قدم آخر Thor قبل از مرگ و ۹ شب و روزی که Odin خودش رو از درخت Yggdrasil (درخت زندگی) آویزون کرد تا دانش بقیه جهانها رو بدست بیاره. Christian باید به عنوان نهمین قربانی انتخاب میشد تا تغییرات Dani در این سفر کامل بشه.

این بصورت سمبلیک و با علائمی (runes) که بر روی لباس سنتی Dani دوخته شده بود نمایش داده شده. دو علامت، یکی شبیه به R و دیگری به شکل ساعت شنی (dagaz) به روی لباس Dani میبینیم که به ترتیب معنی "سفر" و "تولد دوباره" رو میدن. از این علائم در فیلم با عناوین Futhark کهن و نوین یاد شده که در اصل به ترتیب دو نگارش و ساختار زبان قدیمی و جدید از یک سیستم زبانی هستن. میز ناهاری که در فضای باز ترتیب داده شده از بالا شبیه به علامت oopila که به معنی "سرزمین مادری، سنت و امنیت"ه. روی دیوار قربانگاه علامت Gebo (X) دیده میشه که به معنی "هدیه"س. روی لباس سنتی Christian علامتی به شکل فلش رو به بالا (tiwas) دیده میشه که احتمالا معنی "مرد بودن و یا رضایت به قربانی شدن" رو در بر داره (که ایشون از هیچکدوم برخوردار نیست).

نقش‌های دوخته‌شده روی لباس دنی؛ جزئیاتی که نقد در پیوند با سفر و دگرگونی او می‌خواند.
نقش‌های دوخته‌شده روی لباس دنی؛ جزئیاتی که نقد در پیوند با سفر و دگرگونی او می‌خواند.

برای قربانی شدن، Christian رو در بدن خرسی قرار میدن. یکی از اهالی میگه که "ای جانور بزرگ و ترسناک، از طریق تو نامقدسترین اعمالمان را دور میریزیم و تو را به عمیقترین شکافها، جایی که فرصت فکر کردن به بدی هایت را داشته باشی، تبعید میکنیم". پس در اینجا Christian میشه نمادی برای "سیاهی" که قبلتر Dani در مخالفت باهاش رقصیده بود. پس Christian در اصل همون اضطراب و ترس از طردشدگی Daniه. وقتی Christian بهمراه بقیه قربانی ها در آتش میسوزه، سیاهی و تاریکی درونی Dani او رو ترک میکنه و Dani با Hårgaیی ها متحد و یکی میشه و با قبول اونها بعنوان خونوادۀ جدیدش، بالاخره طعم شادی رو میچشه و لبخند میزنه.

حالا اگه به مفهوم کیمیاگری و "خورشید سیاه" برگردیم، میشه این دگرگونی رو در قالب یک فرایند چهارمرحله‌ای هم دنبال کرد. در فیلم، شخصیت Dani در طول این چهار مرحله از فرایند کیمیاگری در حرکته. اولین مرحلۀ این پروسه یا "خورشید سیاه"، Nigreto نام داره. در ابتدای فیلم شاهد خودکشی خواهر Dani بوسیلۀ مونواکسید کربن و کشته شدن والدینش هستیم. CO و یا دوده‌ای که باعث مرگ خونواده‌ش شده، Dani رو به این مرحلۀ تاریک و سیاه پرت میکنه.

مرحلۀ دوم Albedo نام داره که سفید رنگه. در این مرحله به Dani لباسی سنتی و سفید رنگی داده میشه تا بصورت سمبلیک از حزن تاریک و سیاهی که گرفتارش بود رها بشه.

وقتی Dani دوست پسرش، Christian، رو به عنوان قربانی نهم انتخاب میکنه، Hårgaییها او رو داخل پوست خرس قرار میدن و در اتاقی زرد رنگ به آتش میکشن. جالبه بدونید که مرحلۀ سوم فرایند کیمیاگری که Cintrinitas نام داره، با رنگ زرد نشون داده میشه.

سوختن Christian در آتش، یادآور آخرین مرحلۀ فرایند کیمیاگری برای رسیدن به "سنگ فیلسوف" به نام Rubedoه که قرمز رنگه. حالا Dani که زخمهای روحش التیام یافته میتونه لبخند بزنه.

خرس در شعله‌ها؛ تصویر آتش در بخش مربوط به پایان دگرگونی دنی.
خرس در شعله‌ها؛ تصویر آتش در بخش مربوط به پایان دگرگونی دنی.

آقای Aster سوزونده شدن معبد (جایی که Christian و بقیه قربانیها توش قرار داده شده بودن) رو به سوزوندن جعبۀ وسایل شخصی دوست پسر/دختر سابق (که آدمها به دلایلی که من نمیفهمم بعد از تموم شدن یک رابطه نگه میدارن) برای خلاص شدن از احساسات ناخوشایند تشبیه کرده. این صحنه یادآور فیلم "The Wicker Man" (۱۹۷۳)ه که در اون فردی که جزو دسته و اجتماع نیست داخل مجسمه ای چوبی قرار میگیره و به آتش کشیده میشه. آقای Aster پایان این فیلم رو کمی الهام گرفته از فیلم "Dogville" (۲۰۰۳) و مملو از شادی بعد از گرفتن انتقام میدونه.

همونطور که در فیلم توضیح داده شد Hårgaیی ها زندگی انسان رو به چهار فصل تقسیم میکنن: ۱ تا ۱۶ سالگی بهار زندگی، ۱۷ تا ۳۲ سالگی تابستون، ۳۳ تا ۵۲ سالگی پاییز و نهایتا ۵۳ تا ۷۲ سالگی زمستون زندگی یک فرده که بعدش باید با مراسمی خاص به زندگی خودش پایان و جاش رو به بهار زندگی شخص دیگه ای بده. پس Dani که بیست و اندی سال داره در نیمه تابستون زندگیشه که با اسم فیلم و مراسم Hårgaییها مطابقت داره و شاید بهمین خاطره که Pelle از اومدنش به این سفر بی نهایت خوشحاله و یا بهمین خاطره که به عنوان May Queen انتخاب میشه.

کریستین، جاش و مارک پشت میز؛ سه همراه با انگیزه‌ها و رفتارهای متفاوت.
کریستین، جاش و مارک پشت میز؛ سه همراه با انگیزه‌ها و رفتارهای متفاوت.

این نقد رو با بحث در مورد بقیه شخصیت های فیلم ادامه میدم. Josh پسری سیاه پوسته و یکی از دوستای Christianه که همراهشون به Hårga اومد. او که دانشجوی رشتۀ انسانشناسیه، مجذوب سنت های نورث (اسکاندیناوی قبل از مسیحیت) و پاگانهای اروپای باستان میشه و با آغوش باز فرهنگ این فرقۀ سوئدی رو میپذیره، تا جاییکه بلندپروازیها و شور و عشق آکادمیکش او رو به کام مرگ میکشونه. او اگرچه ظاهرا احترام خاصی برای اعتقادات و آداب و رسوم Hårga قائله، برای ارضای کنجکاوی و اهداف آکادمیکش یواشکی به سراغ منابع علمی و مقدس اونها میره. برای همینه که بعدتر کف پای جسدش، زخمی به شکل علامت kenaz (<) به معنی "دانش" به چشم میخوره. توی طویله، Ulf (همون کسی که از دست Mark بخاطر ادرار کردن روی درخت نیاکانشون شاکی بود) بهش حمله میکنه. متوجه میشیم که Ulf پوست صورت Mark رو مثل ماسک بروی صورت خودش کشیده. بعدتر همون ماسک رو بهمراه کلاه دلقکی روی سر مترسکی در قربانگاه میبینیم.

کارت The Fool از نسخۀ ۱۹۰۹؛ مسافر و سگ سفید کنار پرتگاه.
کارت The Fool از نسخۀ ۱۹۰۹؛ مسافر و سگ سفید کنار پرتگاه.

قبلتر در جایی از فیلم Simon (پسر انگلیسی که بهمراه دوست دخترش به Hårga اومده) به یکسری از افراد ده که در حال بازی کردن بودن اشاره میکنه و از Ingemar میپرسه "چیکار میکنن؟" و جواب میگیره که "پوست 'احمق' (fool) رو میکنن". Mark در حقیقت همون کاراکتر احمق یا the Fool در کارتهای تاروته. او فقط به فکر سکسه، میزبانش رو مسخره میکنه و در مورد اعتقاداتشون بی اهمیت و بی فکره.

البته بلایی که سر Simon میاد هولناکتره. Christian او رو در حالی توی طویله پیدا کرد که دستهاش بسته شده بود و رو به زمین از سقف آویزون بود. کمر و پشتش شکافته شده بود و دنده هاش رو میشد دید. با توجه بیشتر به صحنه متوجه حرکت شش هاش میشیم، پس Simon در اون حالت فجیع هنوز زنده بوده. گویا آقای Aster ماه ها به تحقیق روشهای شکنجه وایکینگها پرداخته. بلایی که سر Simon میاد نوعی "اعدام و کشتن بواسطۀ شکنجه"س که در تاریخ وایکینگها به "عقاب خونی" معروفه.

برای درک این مطلب که چطور همچین سنت های خشن و غیرانسانی نورث تو این فرقۀ ایزوله باقی مونده و اصلا چه معنایی میدن باید یه نگاهی بندازیم به Ruben، پیشگوی این جامعه. همونطور که ریش سفید اجتماع توضیح میده، Ruben نتیجۀ یک همخوابگی عمدی با محرمه که بعنوان کانال ارتباطی بین خدایان و مردم اجتماع عمل میکنه. میگن که این پسر بخاطر شرایط خاصش و خون خالصش قدرت قضاوت تاثیرناپذیر از محیط اطرافش داره. در انتهای فیلم او رو نشسته بر صندلی پوشیده از پنبه میبینیم، انگار به روی ابرها نشسته. آقای Aster تو مصاحبه ای میگه که Ruben خود پیام سیاسی فیلمه. که احتمالا منظور ایشون انتقاد از مسئلۀ گرمایش زمین، نفرت از مهاجرین و روی قدرت اومدن جناح راست تندرو در کشور سوئده. ایشون ادامه میدن که "اگه به تاریخ سوئد توجه کنید، سوئد همیشه یه جامعۀ ایزوله بوده. اتفاقاتی که الان در این کشور داره میفته، نتیجۀ اتفاقات بعد از جنگ جهانی دومه".

صف‌آرایی اعضای اجتماع؛ نظم و هماهنگی بصری در برابر مسئلۀ فردیت.
صف‌آرایی اعضای اجتماع؛ نظم و هماهنگی بصری در برابر مسئلۀ فردیت.

از نظر بعضی ها مدرنیته (پوچی و فاصله گذاری های زندگی مدرن) عامل اصلی بسیاری از بیماری های روانی مثل افسردگی و اضطرابه. این متحد شدن Dani با جامعۀ سنتی Hårgaه که سیاهی درونش رو درمان میکنه. خیلی ها فکر میکنن که لبخند Dani در صحنۀ آخر فیلم دلالت بر دیوونگی اون داره. این درست نیست و این ابراز رضایت و خشنودی بخاطر بیداری، هوشیاری و آگاهیش به یه واقعیت جدیده. او که از اول فیلم به دنبال توجه اطرافیانش و ارتباط انسانیه، تماس های تلفنی و ایمیلش بدون جواب میمونن و دوست پسرش پسش میزنه، حالا افرادی رو پیدا کرده که واقعا دوستش دارن.

دنی در پوشش گل‌دار ملکه؛ تصویری از جایگاه تازه‌اش در اجتماع.
دنی در پوشش گل‌دار ملکه؛ تصویری از جایگاه تازه‌اش در اجتماع.

تفاوت فیلم Midsommar با فیلم های ژانر وحشت دیگه در اینه که بجای پرداختن به پلیدیهایی که در تاریکی به کمین نشستن، روایتگر واقعیاتیه که درونمون مخفی شدن. این فیلم برخلاف آثار این نوع سینما، بجای اینکه آهسته آهسته پرده از معمای وحشتناک داستان برداره، تو همون سکانس اول کل جریان رو میندازه روی میز و اتفاقات هولناک رو در روشنی روز، درست زمانی که توقعش رو نداریم به سمتمون پرتاب میکنه. این تا جاییه که که آقای Aster تو مصاحبه‌ش با Daily Beast میگه "این فیلم بیشتر یه داستان جن و پریه تا یه فیلم ترسناک".

این تفاوت رو در توضیح دیگه‌ای از آقای Aster هم میشه دید: "کاراکتر Christian و رفقاش وارد یه فیلم ترسناک فولکلوری میشن و همون اتفاقی براشون میفته که تو فیلمهای ترسناک سر کاراکترها میاد. اما در مورد Dani در پایان متوجه میشیم که کل ماجرا براش یک داستان جن و پری بوده."

کنار هم قرار گرفتن زیبایی و وحشت، در واکنش بازیگر اصلی فیلم هم دیده میشه. خانم Florence Pugh، بازیگر نقش Dani دربارۀ این فیلم می گه: "وای خدای من! فیلم رو ساعت ۱۰ صبح تماشا کردم و برق از سه فازم پرید. بقیۀ روز رو صرف فکر کردن راجع به چیزی که دیدم کردم. این فیلم یه کابوس کاملا خوشگله. صادقانه نمیدونم چجوری توصیفش کنم. بعد از تماشای فیلم رفتم پیش Ari، قادر به حرف زدن نبودم و ده دقیقه‌ای رو با دهن باز بهش خیره شدم. فقط میتونم بگم که این فیلم یه مجموعۀ بی‌نظیر از تصاویر قشنگه."

آقای Martin Scorsese هم در مقدمۀ کتاب فیلم Midsommar به کارگردانی آقای Ari Aster که ماه جولای گذشته بهمراه یک نسخۀ BluRay از فیلم توسط کمپانی A24 منتشر شد، نوشت:

"از همون ابتدای فیلم تحت تأثیرش قرار گرفتم و فهمیدم که با کارگردانی جوان سروکار دارم که مطمئنا سینما رو خوب میشناسه. دقتش تو کادربندی‌ها، حرکتهای داخل فریمش، سرعت حرکت و صداگذاریش سندی بر این ادعا بود. ولی همین که فیلم به جلو رفت، اون من رو از جهات دیگه‌ای تحت تأثیر قرار داد. حس ناآروم و دلهره‌واری بهم داد، مخصوصا صحنۀ میز شام درست بعد از کشته شدن خواهر کاراکتر اصلی. درست مثل همۀ فیلم ترسناکهای برجسته، Midsommar به چیزی ناگفتنی و نادوست‌داشتنی رخنه میکنه و خشونتش همونقدر که فیزیکیه، عاطفی هم هست. نمیخوام هیچی ازش رو لو بدم و خودتون باید همۀ لحظاتش رو کشف کنید. فقط میتونم بگم که این فیلم به تاثیرگذاری Hereditary و حتی شاید بیشتر از اونه، و اینکه بین شخصیتهاش دقیقا همون احساسات واقعی و عشقی که در فیلم Hereditary وجود داشت در جریانه. این رو هم اضافه کنم که صحنه‌هایی در این فیلم (بخصوص قسمت پایانیش) وجود داره که عمرا فراموششون کنید. من که مطمئنا نمیتونم فراموششون کنم."

گزارش خطا

کامنت‌ها ۱۰۲

برای مشارکت وارد شو.

دیدن بقیۀ کامنت‌ها (۹۰)

نقدهای دیگه